کاسپین ماکان نامزد ندا اقا سلطان
Thursday, 31 January 2013
موج تازه دستگیری روزنامه نگاران:ریحانه طباطبایی،فاطمه ساغرچی، علی دهقان
کمیته گزارشگران حقوق بشر - ریحانه طباطبایی ،روزنامه نگار، ظهر امروز در منزل شخصی اش بازداشت شد.ریحانه طباطبایی روزنامه نگار سرویس سیاسی در روزنامه بهار است که پیش از این، به جرم تبلیغ علیه نظام، به شش ماه حبس تعزیری محکوم شده بود. در ادامه ی این دستگیری ها فاطمه ساغرچی، مدیر سابق کتابخانه مرکز تحقیقات استراتژیک ،شنبه هفتم بهمن٬ ساعت هشت شب در منزل شخصی خود بازداشت شد. به گفته محمود علیزاده وکیل ایشان ، پرونده خانم ساغرچی در ارتباط با موج جدید دستگیری خبرنگاران و روزنامه نگاران بوده است.خانم ساغرچی در هنگام دستگیری ادیتور سایت جماران بود. گفتنی است علی دهقان، روزنامهنگار و دبیر سرویس اقتصادی روزنامه بهار روز گذشته ۱۱ بهمن ماه با حکم قضایی بازداشت و به زندان منتقل شد. از سوی دیگر بنابر اخبار تایید نشده ای، فهرست جدیدی از روزنامه نگاران برای بازداشت تهیه شده است
Wednesday, 30 January 2013
اتحادیه اروپا خواستار توقف اعدام پنج عرب ایرانی شد
جرس: کاترین اشتون، مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا، روز سهشنبه (۲۹ ژانویه/۱۰ بهمن) صدور حکم اعدام برای پنج فعال فرهنگی عرب ایرانی را محکوم کرد و خواستار توقف اجرای این حکم از سوی مقامات جمهوری اسلامی شد.
به گزارش خبرگزاری آلمان، کاترین اشتون با ابراز نگرانی شدید از تایید چنین حکمی در دیوان عالی کشور، گفت «گزارشهایی که درباره اعدام قریبالوقوع این افراد میرسد بسیار نگرانکننده است و من از مقامات ایرانی میخواهم که این احکام را لغو کنند.»
مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا همچنین تاکید کرد که بنا به گزارشهای دریافتشده این پنج فعال فرهنگی عرب ساکن اهواز «در شرایط منصفانهای محاکمه نشدهاند و برای اعترافات اجباری تحت فشار قرار گرفتهاند.» او از مقامات جمهوری اسلامی خواست که به تعهدات بینالمللی خود، بهخصوص درباره حفاظت از حقوق مدنی و سیاسی اقلیتهای قومی پایبند بمانند.
محمدعلی عموری (مهندس شیلات و معلم مدرسه)، هادی راشدی (فوق لیسانس شیمی کاربردی و دبیر شیمی)، هاشم شعبانی (دبیر ادبیات عرب و دانشجوی کارشناسی ارشد علوم سیاسی دانشگاه اهواز)، جابر آلبوشوکه (فوق دیپلم کامپیوتر و سرباز وظیفه) و برادرش مختار آلبوشوکه (شاغل در یک شرکت سنگشکن) از جمله افرادی هستند که به خاطر فعالیت در موسسه «الحوار» در بهمن ماه سال ۱۳۸۹ بازداشت شدهاند. خانوادههای محکومان میگویند فعالیت آنها فرهنگی و کاملا مسالمتآمیز بوده است.
بیست نفر از افراد فعال در این موسسه در آن زمان بازداشت شده بودند، اما از میان آنها این پنج نفر به اتهام « محاربه و انجام عملیات مسلحانه و اقدام علیه امنیت ملی» به اعدام و دیگران به حبسهای درازمدت محکوم شدند. این حکم اواسط دی ماه سال جاری مورد تایید دیوانعالی کشور قرار گرفته است.
اعتراض نهادهای بینالمللی مدافع حقوقبشر
پیشتر بسیاری از سازمانها و نهادهای حقوق بشری جهان، از جمله عفو بینالملل، دیدهبان حقوقبشر، فدراسیون بینالمللی جامعههای حقوقبشر، جامعه دفاع از حقوقبشر در ایران و سازمان عدالت برای ایران نیز با محکوم کردن صدور حکم اعدام برای این شهروندان عرب ایرانی، اعلام کردند که ممکن است هدف جمهوری اسلامی از صدور چنین احکامی، ارعاب اقلیتهای قومی و تلاش برای فرونشاندن اعتراضات آنان باشد.
سازمان عدالت برای ایران پیشتر از اتحادیه اروپا خواسته بود که «مقامات مسئول در اعمال شکنجه و اخذ اعترافات اجباری از این فعالان عرب را تحت تحریمهای حقوقبشری قرار دهند.» این سازمان گزارش داده که «این پنج نفر در جلسات متعدد دادرسی صریحا اعلام کردهاند که پس از ماهها شکنجه شدید، مجبور شدهاند به دست داشتن در عملیات مسلحانه و براندازی نظام جمهوری اسلامی اعتراف دروغین کنند.»
اعراب اهوازی از جمله اقلیتهای متعدد قومی در ایران هستند که عمدتا در استان خوزستان زندگی میکنند. اکثر آنها مسلمان و شیعه هستند، اما پیوستن گروهی از آنها به جمع سنیها، از جمله عوامل سرکوب آنان از سوی حکومت ایران بوده است.
فعالان عرب ایران معتقدند رفتار حکومت با آنها تبعیضآمیز است و از فرصتهای برابر اشتغال، امکانات آموزشی، مشارکت سیاسی و حقوق فرهنگی برخوردار نیستند.
Tuesday, 29 January 2013
درگذشت رضا کرمانی، دبیر کل پیشین حزب پان ایرانیست و انتقال میلاد دهقان فعال پان ایرانیست به زندان اهواز
مهندس رضا کرمانی، دبیر کل پیشین حزب پان ایرانیست درگذشت. به گزارش سازمان جوانان حزب پان ایرانیست، رضا کرمانی، از پیشکسوتان و کوشندگان حزب پان ایرانیست، در بامداد سه شنبه ۱۰ بهمن، به دنبال یک بیماری طولانی در سن ۷۸ سالگی در بیمارستان صنعت نفت تهران درگذشت. در همین راستا میلاد دهقان که در تاریخ ۱۹ آذر ماه سال جاری توسط ماموران اطلاعات در شهر اهواز بازداشت شده بود پس از ۴۳ روز انفرادی در بازداشتگاه اطلاعات اهواز و بازجویی، تفهیم اتهام شد. اتهامات میلاد دهقان عضویت در حزب پان ایرانیست، اقدام علیه امنیت کشور، تبلیغ علیه نظام، فعالیت در حوزه حقوق بشر، فعالیت در فضای سایبری، ارتباط با محافل ضد نظام، ارتباط با دول متخاصم میباشد. هم زمان با تفهیم اتهام این فعال سیاسی مبلیغ ۴۰۰ میلیون تومان به عنوان وثیقه از سوی قاضی شعبه ۱۲ دادگاه انقلاب اهواز برای وی در نظر گرفته شده است. پس از تفهیم اتهام، میلاد دهقان به بند ۸ زندان کارون اهواز منتقل شد. بازداشت میلاد دهقان در ادامه شدت فشارها بر اعضای سازمان جوانان حزب پان ایرانیست در طی ماههای گذشته صورت گرفته است
Monday, 28 January 2013
آمریکا رأی دادگاه ایران به حبس کشیش ایرانی-آمریکایی را محکوم کرد
وزارت امور خارجه آمریکا از محکومیت سعید عابدینی، کشیش ایرانی آمریکایی به تحمل ۸ سال حبس در ایران به شدت انتقاد کرد.
این وزارتخانه می گوید که از طریق وکیل خانوادگی آقای عابدینی از صحت گزارش های مربوط به محکومیت او مطمئن شده و خواستار آزادی اوست.
دربی هالادی، یکی از سخنگویان وزارت امور خارجه آمریکا گفت: "ما نقض دائمی حق جهانی آزادی مذهب توسط ایران را محکوم می کنیم و از مقام های ایران می خواهیم که حقوق انسانی آقای عابدینی را رعایت و او را آزاد کنند".
او گفت که وکیل آقای عابدینی تنها یک روز برای ارائه دفاعیات خود فرصت داشته و دولت آمریکا عمیقا نگران منصفانه بودن و شفافیت محاکمه اوست.
آقای عابدینی اوایل مهرماه در ایران بازداشت شد.
ناصر سربازی که وکالت آقای عابدینی را به عهده دارد اوایل بهمن ماه به خبرگزاری ایسنا گفته بود که او در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب و توسط قاضی پیرعباسی محاکمه شده است.
او ابراز امیدواری کرده بود که موکلش بتواند با سپردن وثیقه از زندان آزاد شود.
خبرگزاری ایسنا نوشته بود که آقای عابدینی "قبل از سال ۱۳۸۵ کلیسای خانگی داشته و در این راستا فعالیت میکرده است و پس از آن به خارج رفته که پس از بازگشت بازداشت شده است".
Sunday, 27 January 2013
وکیل خانواده بهشتی: نگرانم پدر ستار را محجور قلمداد کنند
جرس: وکیل مدافع خانواده ستار بهشتی نسبت به مفقود شدن 10 روزه پدر ستار بهشتی و سوء استفاده احتمالی از این قضیه در به سرانجام رسیدن پرونده مرگ مرحوم ستار بهشتی به شدت ابراز نگرانی کرد.
به گزارش ایسنا، گیتی پورفاضل در رابطه با آخرین وضعیت پرونده ستار بهشتی، گفت: آخرین باری که من به آقای شهریاری بازپرس پرونده مراجعه کردم به من قول داد که تا آخر بهمن پرونده به دادگاه برود و در این بین اتفاقی افتاد که من را مقداری نگران کرد و آن مفقود شدن ناگهانی پدر ستار بهشتی است.
وی گفت: ماجرا از این قرار است که به دلایل نامعلومی پدر ستار حدود 10 روز مفقود بود و متاسفانه خانوادهاش نیز به هر جا سر میزدند و یا تلفن میکردند نمیتوانستند خبری از او بگیرند. با توجه به اینکه پدر ستار بهشتی به دلیل شوک وارده از خبر مرگ پسرش دوران سختی را طی میکند طبیعی است که به هم بریزد. او هم در یک ماه اول حال بسیار بدی داشته است، به طوری که ناگزیر او را در بیمارستان بستری کردند تا آرامش خود را به دست آورد.
وکیل مدافع خانواده ستار بهشتی اظهار کرد: با گم شدن پدر ستار بهشتی نگرانم که از این مساله در پرونده «ستار» سوء استفاده شود، به دلیل اینکه وقتی به خانواده او بعد از 10 روز خبر میدهند پدر ستار پیدا شده است، خواهر مرحوم بلافاصله به من زنگ زد و گفت دارند از آنها فیلمبرداری میکنند. من پرسیدم فیلمبرداری برای چه که خواهر ستار گفت نمیدانم و من گفتم اجازه ندهید فیلمبرداری کنند زیرا دلیلی ندارد و اصلا مگر هر کسی گم میشود هنگام پیدا شدن از او فیلم تهیه میکنند؟
پورفاضل افزود: خواهر ستار نیم ساعت بعد به من زنگ زد و گفت در پروندهای که برای پدر ستار تشکیل دادهاند نوشتهاند که او دچار آلزایمر است. من گفتم آلزایمر را دکترهای دیگر هم باید گواهی کنند و اصلا مگر در کلانتری پزشک وجود دارد؟
وی گفت: این مساله را باید پزشکی قانونی یا پزشک معالج پدر ستار تشخیص دهد که البته تا به حال چنین چیزی به ما نگفتهاند و حتی زمانی که ایشان در بیمارستان بستری بود، گفتند به دلیل شوک وارده مقداری به هم ریخته است ولی صحبتی از آلزایمر نبوده است، حالا اینکه بعدا چه استفادهای از این موضوع شود، فعلا نمیدانم.
وکیل مدافع خانواده ستار بهشتی تصریح کرد: تا پرونده به دادگاه ارسال نشود و من آن را مطالعه نکنم نمیتوانم چیزی در این مورد بگویم ولی احساس من این است که با این ترتیب و برنامهای که گذاشته شده، شاید بخواهند سوء استفادههایی از این مساله بکنند و من از این موضوع نگران هستم.
پورفاضل خاطرنشان کرد: تا به حال چنین اتفاقی برای پدر ستار بهشتی نیفتاده است و او هر جا میخواسته برود به خانوادهاش اطلاع میداده است و این یک مساله عجیب است، زیرا به هر حال ممکن نیست ایشان 10 روز گم شده باشد و باید پرسید که او در این 10 روز کجا بوده و چه سرپناهی داشته است؟
وی که به وکالت از پدر ستار بهشتی تقاضای قصاص متهمان پرونده ستار بهشتی را به دادسرا ارائه کرده است، تصریح کرد: پدر ستار بهشتی که نمیتوانسته 10 روز در پارک خوابیده باشد، پس باید این 10 روز در جایی نگهداری شده باشد، ولی به هر حال اگر بخواهند با توجه به این قضیه، پدر ستار بهشتی را محجور قلمداد کنند خود به خود زمان خریداری میشود. به دلیل اینکه تا حکم حجر او ثابت شود و معلوم شود اولیای دم چه کسانی هستند زمان خواهد برد.
وکیل مدافع خانواده ستار بهشتی تاکید کرد: اگر پدر ستار بهشتی که الان پرونده فرزندش را دنبال میکند، نباشد حق او به فرزندانش میرسد ولی این قضیه، پروسه را طولانیتر میکند در حالی که پرونده مرگ ستار بهشتی فقط حدود سه ماه است که در دادسراست.
این وکیل دادگستری در ادامه با انتقاد از تبصره ماده 128 قانون آیین دادرسی کیفری، اظهار کرد: در همه جای دنیا این رسم وجود دارد که وقتی از متهم بازجویی میشود متهم میتواند تقاضا کند وکیلش در کنار او حضور داشته باشد. البته قانون ما هم این موضوع را پیشبینی کرده است منتهی تبصرهای که به ماده 128 قانون آیین دادرسی کیفری اضافه شده موضوع حضور وکیل را به سلیقه و تشخیص قاضی واگذار میکند.
وی تصریح کرد: به طور کلی در اکثر پروندههای امنیتی یا سیاسی هیچ وقت وکیل حضور نداشته است و در نتیجه میبینیم اتفاق های ناگواری که مثلا برای بنییعقوب، زهرا کاظمی و ستار بهشتی افتاده است به خاطر این بوده که در بازجوییها و تحقیقات اولیه وکیل حضور نداشته است زیرا وقتی وکیل حضور داشته باشد خود به خود شکنجه برای گرفتن اقرار صورت نمیگیرد و این اتفاق ناگوار هم رخ نمیدهد که جامعه را به نحوی خشمگین کند.
پورفاضل گفت: من معتقدم هر کدام از این پروندهها مانند یک زخم سالک حتی با خوب شدن اثرش بر پیکر جامعه ماندگار شده است و مردم نمیتوانند این مساله را از یاد ببرند.
وکیل مدافع خانواده ستار بهشتی تاکید کرد: کسانی که از متهم بازجویی میکنند واقعا باید دوره دیده باشند و بتوانند با پاسخ و پرسش از متهم اقرار بگیرند البته اگر واقعا اقراری وجود داشته باشد زیرا گاهی وقتها مسائلی به متهم القاء میشود که ممکن است اصلا روح او از قضیه خبر نداشته باشد.
Saturday, 26 January 2013
ضرب و شتم حمید مرادی در بند امنیتی ۲۰۹ اوین
حمیدرضا مرادی از دراویش گنابادی که در بند امنیتی ۲۰۹ زندان اوین در بازداشت است مورد ضرب و شتم شدید ماموران امنیتی قرار گرفته است.
به گزارش مجذوبان نور؛ حمیدرضا مرادی از فعالین حقوق دراویش و مدیر سایت مجذوبان نور که از ۲۶ دیماه و پس از امتناع از شرکت در جلسه دادگاه، همراه با ۶ تن دیگر از وکلای دراویش و مدیران سایت مجذوبان نور به سلولهای انفرادی بندهای ۲۰۹ و ۲۴۰ منتقل شدهاند، مورد ضرب و شتم بازجوها قرار گرفته است.
حمید مرادی، این درویش زندانی را به اتاق بازجویی منتقل و در برابر چشمان آقای مصطفی دانشجو یکی دیگر از دراویش و هم مسلکان این زندانی، شدیدا مورد ضرب و شتم قرار دادهاند تا جایی که آقای مرادی از شدت ضربات، خون استفراغ کرده و سپس تمامی لباس های وی را درآورده و این زندانی عقیدتی را با همان حالت با وجود برودت هوا در هواخوری بند ۲۰۹ رها کردهاند.
بنا به گزارشات رسیده به مجذوبان نور؛ طی ۲ روز گذشته دیگر اطلاعی از وضعیت سلامتی آقای مرادی و سایر دراویش زندانی در بندهای ۲۰۹ و ۲۴۰ زندان اوین در دست نمیباشد و خانوادههای این دراویش زندانی در مورد وضعیت جسمی و سلامتی این زندانیان عقیدتی ابراز نگرانی کرده اند.
این درحالیست که دو درویش زندانی در زندان عادل آباد شیراز؛ آقایان صالحالدین مرادی و کسری نوری نیز از روز ۲۷ دیماه در اعتراض به انتقال ۷ تن از دراویش زندانی زندان اوین به سلول انفرادی دست به اعتصاب غذا زدهاند که وضعیت این دو درویش گنابادی نیز پس از بیش از ۱۰ روز اعتصاب غذا مساعد نمیباشد.
Friday, 25 January 2013
هرانا؛ بازداشت و بیخبری از دوتن از بستگان یک زندانی سیاسی
خبرگزاری هرانا – مامورین امنیتی ۱۰ روز پیش رضا و علی اکبری منفرد را بازداشت و تا کنون از ایشان هیچ گونه اطلاعی در دست نیست. این دوتن برادر و برادرزاده مریم اکبری منفرد زندانی سیاسی بند زنان زندان اوین میباشند.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، حدود ۱۰ روز پیش مامورین امنیتی رضا و علی اکبری منفرد (پدر و پسر) را بازداشت کرده و به مکان نامعلومی منتقل نمودهاند.
این دو تن که از بستگان مریم اکبری منفرد زندانی سیاسی بند زنان اوین میباشند، تا کنون اجازه تماس با خانواده خود را پیدا نکردهاند و با وجود پیگیری خانواده ایشان به مراجع امنیتی از سرنوشتشان هیچ گونه اطلاعی در دست نیست.
گفتنی است، پیشتر چهار تن از خواهران و برادران رضا اکبری منفرد که خود از زندانیان سیاسی دهه ۶۰ میباشد در قتل عام زندانیان سیاسی در دهه ۶۰ اعدام شدهاند.
مریم اکبری منفرد که در اعتراضات به نتیجه انتخابات ۱۳۸۸ بازداشت و به اتهام ارتباط با سازمان مجاهدین خلق در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی ابوالقاسم صلواتی به ۱۵ سال زندان محکوم شد، هم اکنون در بند زنان زندان اوین بسر میبرد.
Thursday, 24 January 2013
قطع دست یک سارق در ملاءعام در شیراز
قوه قضائیه در اقدامی کمسابقه دست فردی ۲۹ ساله متهم به «سرقت» را در ملاءعام قطع کرد. به گزارش خبرگزاری مهر٬ این حکم روز پنجشنبه (پنجم بهمن) در شهر شیراز به اجرا درآمده است. مهر گزارش کرده این سارق در «قالب یک گروه ۱۰ نفره اقدام به سرقتهای متعدد» در شهر شیراز کرده و روابط «نامشروعی» داشته است. آنطور که این خبرگزاری گزارش کرده است٬ این فرد علاوه بر اجرای حکم قطع دست، به رد مال و سه سال زندان نیز محکوم شده است. اجرای حکم قطع دست در جمهوری اسلامی به طور معمول در زندانها به اجرا گذاشته میشود٬ اما حکم این فرد ۲۹ ساله در ملاءعام به اجرا درآمده است. سایت دادگستری استان فارس گزارش کرده همدستان این فرد نیز «به مجازاتهای مشابه قطع ید، حبس و شلاق محکوم شدهاند.» یکشنبه (اول بهمن) نیز دو جوان «زورگیر» در پارک هنرمندان تهران به دار آویخته شدند که انتشار تصاویری از صحنه اعدام آنها با واکنشها و انتقادهای فراوانی همراه شده است. قوه قضائیه در ماههای اخیر با افزایش جرایم اجتماعی ناشی از گسترش فقر در جامعه٬ احکام سنگینی برای گروهی از مجرمان صادر میکند که در نوع خود کمسابقه است. در ماههای اخیر آمار اعدام علنی کسانی که اقدام به سرقت٬ ناامنی و قتل کردهاند به طور قابل ملاحظهای افزایش یافته است. صادق لاریجانی٬ رئیس قوه قضائیه با اجرای علنی این احکام گفته است: «در صورت عدم برخورد قاطع با چنین جرایمی اوضاع به مراتب بدتر خواهد شد.»
Wednesday, 23 January 2013
عبدالفتاح سلطانی از بیمارستان به زندان بازگشت
جرس: عبدالفتاح سلطانی، عضو شورای عالی نظارت کانون مدافعان حقوق بشر و وکیل دادگستری که به دلیل بیماری از زندان اوین به بیمارستان اعزام شده بود، روز سه شنبه سوم بهمن ماه 1391 به زندان بازگشت.
به گزارش جرس، آقای سلطانی که دوران محکومیت خود را در زندان می گذراند، در پی طولانی شدن دوره درمان وبه دست آوردن بهبودی نسبی با دریافت رژیم غذایی و دارو به در خواست خود از بیمارستان "سینا"ی تهران مرخص شد و به زندان بازگشت.
این وکیل دادگستری که از بیماری های گوارشی رنج می برد، روز سه شنبه ۲۱ آذرماه 1391 بر اثر تشدید بیماری هایش به بیمارستان سینا اعزام و با تشخیص پزشکان معالج در آنجا بستری شد.
عبدالفتاح سلطانی از وکلا و فعال حقوق بشر ایران روز شنبه ۱۹ شهریور ماه ۱۳۹۰ بازداشت شد و در تاریخ ۱۸ دی ماه سال گذشته در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب اسلامی به ریاست قاضی پیرعباسی با سه اتهام روبه رو شد: گرفتن جایزه حقوق بشر نورنبرگ آلمان، مصاحبه با رسانه ها درباره پرونده موکلانش و مشارکت در تاسیس کانون مدافعان حقوق بشر. او به ۱۳ سال حبس در تبعید در شهر برازجان و ۲۰ سال محرومیت از حرفه وکالت محکوم شده است.
Tuesday, 22 January 2013
بازجویی و ممنوع الملاقات شدن وحید اصغری، زندانی بند ۳۵۰
جرس: وحید اصغری، وب نگار زندانی در بند ۳۵۰ اوین به دلیل ارسال نامه به احمد شهید گزارشگر ویژه حقوق بشر تحت فشار قرار گرفته و از چند هفته پیش ممنوع الملاقات شده است.
بنا به گزارش جرس، وحید اصغری، زندانی متهم به «راهاندازی سایتهای ضددینی» که از سوی دادگاه انقلاب به اعدام محکوم شده است به دلیل ارسال نامه به احمد شهید، گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل در مورد ایران بنا به دستور قاضی پرونده خود به اجرای احکام دادسرای اوین منتقل شده و مدتی است تحت فشار و بازجویی قرار گرفته است.
بر اساس اطلاعات دریافت شده، از حدود سه هفته پیش ملاقات وحید اصغری با خانوادهاش نیز قطع شده است.
وحید اصغری در سال ۸۷ خورشیدی همزمان با بازداشت جمعی از فعالان سایبری در یک پروژه امنیتی از سوی اطلاعات سپاه بازداشت و تحت شکنجه قرار گرفت.
در این پرونده که مسئولان قضائی از آن بهعنوان «پرونده مضلین» یاد میکنند، افزون بر وحید اصغری، سعید ملکپور نیز به اعدام محکوم شده بود و حسن سیسختی دیگر متهم آن به حبس ابد محکوم شده است.
خبرگزاری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، ۱۲ آبانماه سال جاری نامههای این زندانی محکوم به اعدام را منتشر کرده بود.
وحید اصغری در نامه به دادسرای نظامی تهران شکنجههای سپاه پاسداران علیه خود را «مسلم» دانسته و نوشته بود در بند دو الف سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بر اثر این شکنجهها «خسارات عظیم روحی و روانی و خانوادگی و جسمی و بدنی» بر وی وارد شده است.
وحید اصغری گفته بود پیش از این در کتاب «شرح شکنجهها» در ۲۰۰ صفحه موارد نقض حقوق قانونی وی نوشته و ارائه شده است.
وحید اصغری در نامه خود به دادسرای نظامی تهران نوشته بود در صورت اعزام وی به پزشکی قانونی و مطالعه گزارشهای پزشکان بهداری زندان اوین، همه این شکنجهها قابل اثبات است.
این دانشجو و مؤلف کتاب همچنین گفته بود شاهدانی دارد که میتوانند در دادگاه در مورد این شکنجهها شهادت دهند.
وی تاکید کرده بود که پیش از این در کتاب «شرح شکنجهها» در ۲۰۰ صفحه موارد نقض حقوق قانونی وی نوشته و ارائه شده است.
وحید اصغری در نامه دیگری خطاب به قاضی صلواتی، رئیس شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب و قاضی پروندهاش، به ارائه سابقه فعالیتهایش در عرصه نشر، تألیف چند کتاب و سابقه تولید نرمافزارهایی چون نرمافزار تجاری، اداری و قضائی پرداخته و گفته بود با توجه به این سوابق و خواندن لایحه دفاعی وی، «حقیقت نداشتن اتهامات واهی» بر رئیس دادگاه روشن میگردد.
وحید اصغری در آذرماه ١٣٨٨ نیز طی نامهای خطاب به قاضی صلواتی از فشارها و شکنجهها در زندان نوشته بود.
وی در تاریخ ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۷ زمانی که قصد داشت برای ارائه پایاننامه تحصیلی خود به هند بازگردد، در فرودگاه امام خمینی توسط مأموران سپاه پاسداران دستگیر شد.
وحید اصغری زمانی مجبور به اعترافات تلویزیونی علیه خود شد که هنوز در هیچ دادگاهی محاکمه نشده بود.
گزارشگران بدون مرز نیز ضمن درخواست آزادی وحید اصغری اعلام کردند که وی تحت فشار و شکنجه مجبور به اعترافات تلویزیونی شده است و تنها «جرم» او در اختیار داشتن فضایی در اینترنت و میزبانی سایتهایی از جمله چند سایت متعلق به «مخالفان نظام» بوده است.
حکم اعدام وحید اصغری در دیماه سال گذشته از سوی قاضی صلواتی، صادر و به وی ابلاغ شد.
Monday, 21 January 2013
تداوم بازداشت یک نوکیش مسیحی در تهران
جرس: مصطفی بردبار" از نوکیشان مسیحی که در ایام کریسمس توسط ماموران امنیتی در تهران دستگیرشده ابود، همچنان در زندان اوین در بازداشت بسر میبرد.
بنا به گزارش محبت نیوز، "مصطفی بردبار" متولد ۱۳۶۵ از شهروندان نوکیش مسیحی ساکن رشت میباشد، که تاکنون از چگونگی و یا نحوه بازداشت ایشان اطلاعی در دست نیست.
بر اساس گزارشهای منتشره، در روز پنجشنبه مورخ ۷ دی ماه ۱۳۹۱ برابر با (۲۷ دسامبر ۲۰۱۲) حدود ۵۰ تن از نوکیشان مسیحی فارسی زبان ساکن تهران، که به مناسبت زاد روز تولد عیسای مسیح - کریسمس- و سال نو میلادی به منظور دعا و شکرگذاری و پرستش در خانهای واقع در منطقه شمالی تهران گردهم آمده بودند، با یورش ۱۵ تن از نیروهای امنیتی لباس شخصی بازداشت گردیدند.
این افراد برای ساعتها در همان مکان بطور موقت بازداشت شدند که پس از بازجویی از ایشان به آنان اجازه داده شد تا آن محل را ترک کنند. این رویداد همچنین منجر به بازداشت کشیش "ورویر آوانسیان" از ایرانیان ارامنه مسیحی شد، که نامبرده در وضعیت بیماری سخت و پس از سپری کردن ۱۵ روز در بازداشتگاه زندان اوین به قید وثیقه تا زمان برگزاری دادگاه بطور موقت آزاد شد.
منابع آگاه گزارش دادند، ماموران امنیتی پس از بازداشت "مصطفی"، درهمان شب بهمراه تعدادی از ماموران امنیتی لباس شخصی به منزل برادر وی که در تهران ساکن میباشد مراجعه نموده و منزل ایشان را نیز بدقت مورد تفتیش و بازرسی قرار دادند. ماموران پس از بازرسی کامل خانه چون مدرک و یا شواهدی دال بر مسیحیت و یا چیزی که مد نظر آنان باشد نیافتند، پس از ساعتی بهمراه "مصطفی" محل را ترک کردند.
"مصطفی" پس از بازداشت توسط ماموران امنیتی، که گویا دوره بازجویی خود را زیر نظر بازجویان زندان اوین میگذرانده، تا آن زمان هیچگونه تماسی با خانواده خود نداشته است. سرانجام پس از حدود دو هفته به وی اجازه داده میشود تا طی تماسی کوتاه وضعیت و خبر سلامت خود را به خانواده اعلام کند.
خانواده "مصطفی" نیز پس از اطلاع از وضعیت و محل نگهداری ایشان، علیرغم پیگیریهای متعدد و مراجعات مکرر به مراکز قضایی و محل بازداشتگاه زندان اوین تاکنون موفق به ملاقات با وی نشدند.
- عدم پذیرش وثیقه جهت آزادی موقت
اکنون که نزدیک به یکماه از بازداشت "مصطفی بردبار" میگذرد خبرهای رسیده حاکی از آن است که مسئولان قضایی برای این نوکیش مسیحی تا زمان برگزاری دادگاه، برای ایشان با قرار وثیقه حکم آزادی موقت صادر نموده است. اما متاسفانه مسئولان قضایی، وثیقه و یا سند ملک مسکونی ارائه شده از سوی خانواده وی را به دلیل اینکه مربوط به شهرستان (رشت) میباشد نپذیرفته و از آزادی این زندانی عقیدتی خودداری کردهاند.
مسولان قضایی از خانواده این زندانی مسیحی خواستهاند که سند ملکی مورد نظر میبایست متعلق به تهران باشد. بر این اساس گویا تا موافقت و یا پیدا شدن یک سند در تهران، نامبرده میبایست همچنان در بازداشت بسر ببرد.
"مصطفی بردبار" پیش از این نیز در سال ۱۳۸۸ در شهرستان رشت به اتهام گرویدن به مسیحیت و حضور در کلیسای خانگی توسط ماموران امنیتی بازداشت شده بود.
وی همچنین از سوی بازپرسی شعبه یک به "ارتداد" متهم گشته و پس از طی مراحل دادگاهی به قید وثیقه آزاد و این محکومیت نیز به عنوان سابقه کیفری در پرونده ایشان درج شده است.
Sunday, 20 January 2013
انتقال مهدی تحققی به زندان رجایی شهر کرج
جرس: مهدی تحققی عضو سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و جانباز ۵۰ درصد دفاع مقدس محبوس در بند ۳۵۰ زندان اوین روز گذشته به زندان رجایی شهر کرج تبعید شد.
به گزارش کلمه، تبعید مهدی تحققی عضو شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی از زندان اوین، تنها بعد از کمتر از یک هفته از تبعید ابوالفضل قدیانی عضو ارشد دیگر این حزب به زندان قزل حصار کرج صورت می گیرد.
مهدی تحققی از رزمندگان جنگ تحمیلی که یک کلیه و بخشی از کبد خود را در راه دفاع از آب و خاکش از دست داده است روز ۱۸ دی ماه جاری توسط ماموران امنیتی، در منزل خود بازداشت و برای اجرای حکم روانه ی زندان شد.
این عضو سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران پس از چند روز از تظاهرات گسترده مردمی در ۲۵ بهمن ۱۳۸۹ که به دعوت میر حسین موسوی و مهدی کروبی صورت گرفته بود بازداشت و پس از طی دوره بازجویی و تحمل چند ماه حبس انفرادی به قید وثیقه آزاد شد. در دوران بازداشت بازجوی او تصریح کرده بود که به علت سرسختی و عدم همکاری تو را به زندان و تبعید به بدآب و هواترین منطقه کشورمحکوم میکنیم.
بر اساس این گزارش با اعمال نظر وزارت اطلاعات دادگاه او را به شش سال زندان در زاهدان و پنج سال تبعید در این شهر و محرومیت از فعالیت سیاسی محکوم کرده بودند، این درحالی بود که مهدی تحققی هیچ اتهامی جز عضویت در سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران و شورای سیاسی این سازمان نداشت.
در مرحله تجدید نظر حکم دادگاه بدوی نقض و این جانباز دوران دفاع مقدس به یکسال زندان و تبعید به یکی از شهرهای استان خراسان محکوم شد. پس از صدور حکم تجدید نظر تحققی طبق روال قانونی در انتظار دریافت حکم احضار اجرای احکام بود تا دوره محکومیت خود را آغاز کند اما مأموران امنیتی که خود را ملزم به رعایت قانون و حتی اجرای ضوابط معمول قانونی نمیدانند با مراجعه به خانه وی او را بازداشت و برای اجرای حکم روانه زندان کردند و در اقدام غیرقانونی دیگر روز گذشته او را به زندان رجایی شهر کرج تبعید کردند.
انتقال زندانی به استان دیگر بدون حکم دادگاه غیر قانونی است ولی مسئولین دادستانی کاملا مطیع بازجویان اطلاعات و سپاه هستند و خواسته های آنها را بدون چون و چرا انجام می دهند. پیش از این نیز کلمه گزارش داده بود که ششم دی ماه سال جاری محمد سیف زاده حقوق دان و مصطفی نیلی فعال دانشجویی محبوس در بند ۳۵۰ زندان اوین در اقدامی ناگهانی به زندان رجایی شهر کرج تبعید شدند.
Saturday, 19 January 2013
تداوم بیخبری و نگرانی از وضعیت محمد توکلی
جرس: با گذشت دو روز از بازداشت محمد توکلی، فعال فرهنگی و عضو کانون صنفی معلمان کرمانشاه از سوی اطلاعات سپاه کرمانشاه تاکنون هیچ اطلاعی از وضعیت وی در دست نیست.
یکی از اعضای خانواده این فعال فرهنگی در تماس خبرنگار جرس با ابراز نگرانی از وضعیت نامعلوم او گفت که هیچ اطلاعی از وضعیت او ندارند. این عضو خانواده محمد توکلی با تاکید بر ناراحتی قلبی وی ابراز امیدواری کرد هر چه زودتر شرایط آزادی او فراهم شود.
این فعال فرهنگی صبح روز پنجشنبه از طریق حراست آموزش و پروش کرمانشاه به اطلاعات سپاه احضار شده است.
لازم به ذکر است، محمد توکلی دبیر آموزش و پرورش ناحیه دو کرمانشاه، ظرف چند سال گذشته به خاطر فعالیتهای صنفی چندین بار احضار و بازداشت شده است. دبیر کانون صنفی معلمان کرمانشاه یکبار در 21 مرداد ماه 1391 به نهاد امنیتی احضار و تهدید به بازداشت شده بود. او در شهریور ماه سال جاری نیز از سوی افراد ناشناس به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفته بود.
محمد توکلی که همواره دغدغه مشکلات صنفی معلمان را داشته در یکی از سخنرانی های خود کانون های صنفی معلمان فرزندان اصلاحات دانسته و گفته بود: "من جرأت ندارم اینجا سخن بگویم. امکان دارد رفتن از اینجا برابر دستگیری باشد. معلم اگر جسارت گفتن نداشته باشد چه کار باید کند؟ معلم برده ، مطیع و چاپلوس به درد کشور ایران نمی خورد. معلم باید آزاده، جسور، منتقد و شجاع باشد. ما در هویت صنفی مان با کسی تعارف نداریم. ما جامعه فرهنگیان مطالباتی داریم و تشکل های صنفی دنبال این مطالبات و خواسته ها هستند که برای آن هزینه داده و می دهند."
وی در بخشی از سخنان خود دغدغه عمده معلمان را خروج از زیر خط فقر، بحران معنویت و ارزش ها، اجرای دقیق قانون خدمات کشوری، اجرای قانون نظام مدیریت انتخابی مصوب مجلس شورای اسلامی، تمرکز زدایی محتوایی و ساختاری در آموزش و پرورش و اجرای شورای دانش آموزی، صدور مجوز رسانه ای ویژه فرهنگیان، سروسامان دادن به صندوق ذخیره فرهنگیان، استاندار نمودن مدارس کشور، جلوگیری از تهدید و ارعاب معلمان، نظارت دقیق در ارتباط با اعزام معلمان خارج کشور و برنامه ریزی و تنظیم بودجه ای با محوریت آموزش و پرورش و آموزش عالی کشور عنوان کرد.
Friday, 18 January 2013
حمله یگان حفاظت زندان اوین به بند ۳۵۰
جرس:صبح روز پنج شنبه ۲۸ دی ماه تعداد زیادی از ماموران یگان حفاظت زندان اوین با همراهی نیروهای گارد ضد شورش به بند ۳۵۰ زندان اوین رفته و ضمن بازرسی کلیه بند، به تفتیش بدنی و رفتار توهین آمیز با زندانیان پرداختند.
به گزارش کلمه ، این یورش که “بی سابقه” توصیف شده است، درگیری زندانیان سیاسی با ماموران اعزامی را در پی داشته است. در این بازدید کلیه دفاتر و یادداشت های زندانیان جمع آوری شده و رفتار ماموران با زندانیان، “بسیار تند و خشن” گزارش شده است.
بنا به گزارشات ، زندانیان بند ۳۵۰ با مقاومت در برابر خشونت یگان حفاظت و گارد، سرود ای ایران و یار دبستانی را همخوانی کرده و شعار “مرگ بر دیکتاتور” ، “مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه چه رهبر” و … سر داده اند.
به نوشته سایت کلمه، این اقدام خشونت آمیز یگان حفاظت و گارد که با هماهنگی مقام های قضایی و همراهی مسئولان زندان اوین صورت گرفته، در چارچوب افزایش فشارهای اخیر بر زندانیان سیاسی قابل بررسی است.
در روزهای گذشته به واسطه مانع تراشی برای برخی ملاقات ها و تبعید ابوالفضل قدیانی و نوع رفتار زندانبان، جو عمومی بند ۳۵۰ ملتهب شده بود و این اقدام نیز با توجه به اطلاع مسئولان سازمان زندان ها از جو موجود در بند، رفتاری تحریک آمیز محسوب می شود تا ادامه فشار و آزار زندانیان سیاسی را در پی داشته باشد.
Thursday, 17 January 2013
افشای نحوه قتل کرامت زارعیان، فعال دانشجویی و وبلاگ نویس توسط ماموران امنیتی
جرس: برادر کرامت زارعیان، دانشجویی که بر اثر شکنجه و آزار ماموران به قتل رسیده و جسدش چهار روز بعد در حمام خانواده اش پیدا شده می گوید: کلا زمینه چینی شده و آماده سازی شده بود که قاضی کشیک نیاید پلیس تشخیص هویت بیاید کارهایش را انجام ندهد و یک عکسبرداری کردند و رفتند حتی از ۴ نفری که آمده بودند ۳نفر نیامدند داخل گفتند داخل بو می آید. در حالی که وظیفه شان بود بیایند. یک نفر آمد داخل و عکس برداری کردند و رفت.
به گزارش کلمه، برادر کرامت با تاکید بر اینکه وی در بازداشت دومش شکنجه شده تصریح می کند: مدارکش وجود دارد. تا حد فلج شدن از ناحیه کمر هم رفت. حتی دکترش هم گفت که دیگر بچه دار هم نمی شوی. خیلی بد و ناجور کتکش زده بودند. برادر من تازه بعد از ۴۵ روز توانست از زمین بلند شود. اینکه چه بلایی سر این بنده خدا آورده بودند را که آنجا نبودیم و نمی دانیم ولی می دانم برادر من خیلی اذیت شده بود.
کلمه با عنایت به لزوم دفاع از حق مظلوم و با توجه به اینکه رسانه های رسمی مدعی، حاضر نیستند حرف های این خانواده شهید را پوشش دهند، با برادر وی مصاحبه کرده تا اگر مسئولان امر واقعا قصد پیگیری عادلانه و قانونی داشتند، بتوانند در مسیر درست پیگیر این پرونده باشند و قضاوت در مورد عملکرد مسئولان را به عهده ی مردم می گذارد.
متن کامل گفت و گوی کلمه با برادر کرامت زارعیان و شرح آنچه در این سه سال بر این جوان ۲۷ ساله گذشته به شرح زیر است:
طی چند روز اخیر اخبار پراکنده ای از برادرتان منتشر شده. لطفا از برادرتان بگویید.
برادر من دانشجوی دانشگاه علمی کاربردی صدا و سیما سال آخر دانشگاه بود از سال ۸۸وارد فضای سیاسی شده بود و چند بار هم بازداشت شده بود. بعد از آزادی می گفت که تحت نظر است و هر ماه برای بازجویی احضار می شود و باید بگوید کجا می رود و سوال و جواب های دیگر.
اگر برایتان امکان دارد با جزئیات واقعه ای که رخداده را تشریح کنید.
چیزی که مشخص است این است که عصر عاشورا کشته شده اما اینکه کجا این بنده ی خدا را کشته اند نمی دانیم. تنها اینکه بعد از کشتن او را به منزل خودش برده و داخل حمام انداخته بودند. و ۴ روز بعد یعنی نهم آذر ما را خبر کردند، رفتیم بالای سر جنازه. جنازه اش را انداخته بودند در حمام و صحنه سازی هم کرده بودند که بگویند این بنده خدا خودکشی کرده. یعنی رگ دست سمت چپش را زده. که البته گزارش پزشکی قانونی می گوید که این بریدگی آنقدر سطحی بوده که حتی به رگش هم نرسیده. یعنی از این ناحیه که رگش را زده بودند هیچ گونه خونریزی که باعث خارج شدن خون از بدنش شود انجام نشده بود. دست راستش را هم گذاشته بودند زیر دوش آب داغ و آب داغ را هم باز کرده بودند به مدت ۹۶ ساعت. وقتی که پیدایش کردیم بدنش در بخار آب پخته بود و نمی شد هیچ اثری روی بدنش پیدا کنیم.
بعد از ۷-۸ ساعت یعنی ساعت ۸:۲۰ پزشکی قانونی آمد و تحویل گرفت. ما همانجا بالای سرش بودیم و انتقالش دادیم به پزشکی قانونی. اما قاضی کشیک اصلا سر صحنه نیامد هرچی با او تماس گرفته می شد که بیا می گفت نیم ساعت دیگر می آیم و آخر هم نیامد. تشخیص هویت آمد اما از پلیس آگاهی کارهایش را انجام ندادند.
یعنی چی؟
یعنی انگشت نگاری نکردند. نه از سر صحنه و نه از جاهای دیگر. هیچ. فقط عکسبرداری کردند. به نظر ما همه چیز برنامه ریزی شده بود.
برنامه ریزی برای چی؟
اینکه بگویند خودکشی کرده. ما جنازه را تحویل دادیم به پزشکی قانونی و رفتیم پاسگاه شکایت کردیم. برادر من خودکشی نکرده او را کشته اند و صبح که رفتیم پزشکی قانونی آنجا تایید کردند که برادر من به مرگ طبیعی نمرده، خودکشی هم نکرده است. رگ دستش هم که بریدگی دارد بعد از مرگش ایجاد شده و این بریدگی باعث مرگش نشده است. حتی محل مرگش را هم ننوشتند خانه. پزشکی قانونی گفت جای دیگری فوت کرده و سپس منتقل شده به اینجا. نامه ها و اسنادش هم وجود دارد و می توانید ببینید.
پیکر برادرتان را خودتان دفن کردید؟
بله جنازه را تحویل گرفتیم به هر زور و ضربی بود او را آوردیم جهرم و خاک کردیم. پرونده اش را هم گرفتیم.
ممکن است آدرس محل دفن برادرتان را بگویید؟
جهرم، قبرستان رضا، قطعه شهدا. چون ایشان برادر دو شهید هستند رو به روی برادرانش دفن کردیم. رو بروی قطعه شهدا.
از روند پیگیری های قانونی تان بگویید؟
یک هفته بعد از این ماجرا رفتیم تهران پرونده اش را فرستادند شعبه خودکشی. رفتیم آنجا با مدارکی که از پزشکی قانونی گرفته بودیم. پرونده را ارجاع دادند به شعبه ۱۰ آگاهی تهران شعبه ویژه قتل. آنجا فردی بود به نام سرگرد اختیاری که دنباله ی پرونده را گرفتند، ولی خیلی ما را دواندند. حدود ۳ هفته امروز و فردا کردند. بعد از ۳ هفته پرونده ی ما را فرستادند شعبه جنایی تهران بزرگ در سه راه آذری الان آنجا پرونده دست شخصی است به نام قاضی شهریاری. حالا ببینیم خدا چی می خواهد اما ما دنبال پرونده هستیم. تا الان قتل محرز است و برادر من به مرگ طبیعی با خود کشی فوت نکرده است.
دوباره به صحنه ی پیدا کردن برادرتان برگردیم. پیش از این هم گفته بودید که بی قانونی هایی رخ داده. لطفا جزییات آن را بگویید.
مساله کلا زمینه چینی شده و آماده سازی شده بود که قاضی کشیک نیاید پلیس تشخیص هویت بیاید کارهایش را انجام ندهد و یک عکسبرداری کردند و رفتند حتی از ۴ نفری که آمده بودند ۳ نفر نیامدند داخل گفتند داخل بو می آید. در حالی که وظیفه شان بود بیایند. یک نفر آمد داخل و عکس برداری کردند و رفت. ما که می دانیم وظیفه اینها این نیست. در شیراز یک معتاد افتاد در رودخانه و مرد. تا نیامدند انگشت نگاری نکردند و قاضی کشیک نیامد این جنازه ۵ ساعت آنجا بود و تکانش ندادند. چطور می شود یک دانشجویی در خانه اش در تهران فوت بکند هیچ کاری برایش انجام ندهند؟ غیر از اینکه دست خودشان در کار است غیر از این است که مشکل دارند؟ من خودم سر صحنه رفتم به من گفتند که این برادر شما در را قفل کرده و خودکشی کرده. گفتم در قفل نیست. گفتم در چفت بوده هر کس می خواسته کارش را انجام داده و در را بسته و رفته. در قفل نبوده که کسی از پشت ۳ قفله کند. کسی می تواند از داخل هم بیاید بیرون. گفت خب چفت بوده گفتم شما که تشخیص هویت هستید متوجه نیستید که قفل با چفت چه فرقی می کند؟ من چه بگویم؟ می گویم در باز بوده که روی این مساله که من بحث کردم یک هفته پرونده را معلق کردند و کل صحنه را هم دوبار پلیس تشخیص هویت با همان کارآگاه آگاهی در واقع همان سرگرد اختیاری به هم ریختند. رفتند کل صحنه را به هم زدند. من شاهد دارم. ۳ تا از پسر عمه هایم و باجناقم و پسر عموی پدرم سر صحنه بودند کل صحنه را دیدند. در چفت بوده کل صحنه را به هم ریختند حتی قفل را کوبیده بودند گذاشته بودند سر جایش. آدم چه بگوید که دست مان به جایی بند نیست.
گفتید برادرتان تحت نظر بوده و از کجا خبر داشتید و چه نشانه هایی داشتید؟
برادر من با پدر و مادرم که در تماس بود می گفت که یکی دو ماه یک بار یا پلیس فتا احضارش می کرد و یا می رفتند خانه اش و ازش بازجویی می کردند. چند بار هم بازداشت شده و ۲-۳ تا پرونده در اوین دارد.
از بازداشت های برادرتان بگویید؟ چه زمان هایی زندان بودند و چطور آزاد شدند؟
برادر من جزء اولین بازداشتی های سال ۸۸ است و پدر من با سند آزادش کرد. آن هم به خاطر آشنایی که داشتیم و چون خانواده شهید بودیم کارش را زود انجام دادند و مرخصش کردند. ما ۱۴ تا شهید در خانواده مان داریم. اما دوباره سال ۸۹بازداشت شد. این سری بیشتر در اوین ماند. بعد از آن هم تحت نظر بود و آزارش می دادند.
یعنی چه می کردند که آزارش می داد؟
شهریور امسال که سال ۹۱ بود به او گفتند تهران را باید ترک کنی و نباید تهران باشی. برادر من گفته بود من ترم آخر هستم. و تا بهمن بیشتر تهران نیستم. مدرکم را بگیرم از تهران می روم. ولی خب عمرش به دنیا نبود و کشتندش. حالا به هر طریقی بود برادر من نتوانست به آن آرزوهایی که داشت برسد. ولی ما دنبالش هستیم که خونش پایمال نشود.
غیر از دوران بازداشت راجع به چه مسایلی بازجویی می شدند؟
آنها را می توانید از خواهرم بپرسید چون هم سن و سال خواهرم بود بیشتر با خواهرم در تماس بود. من در جریان جزئیات نبودم. اما به طور کلی چیزهای سیاسی که گفتنش زیاد جالب هم نیست. این که فلان کار را گردن بگیر که تو انجام دادی. مثلا به او گفته بودند که بگو با اینها که دانشمندان هسته ای را کشتند همکاری داشتی. یا از خارج پول می گیری. تهمت هایی از این دست.
اتهام برادر شما در بازداشت های رسمی چه بوده است؟
سری اول که بازداشت شده بود به خاطر همین شلوغی ها و در خیابان و تظاهرات گرفته بودند. سری دوم که گرفتند به عنوان وبلاگ نویسی و سایتی که داشت.
در اخبار آمده که برادر شما مدتی خارج از کشور بوده اند. در این باره توضیح می دهید؟
بله برادرم یک مدت خارج شد از کشور. در باره ی آن هم گفته بودند که چرا بی اجازه رفتی. موقع برگشت گرفتندش در فرودگاه و همانجا بردندش اوین. حتی پاسپورت و کارت ملی و شناسنامه و کارت پایان خدمتش را گرفتند. که پاسپورتش را اصلا برنگرداندند. پاسپورت و شناسنامه اش را همانجا در فرودگاه پاره کرده و گفته بودند که شما دیگر هویت ملی نداری. البته پدرم بعدتر برایش شناسنامه گرفت و پاسپورتش را هم دیگر پس ندادند.
چه زمانی بود؟
سال ۸۹
دلیل خروج شان از کشور چه بود؟
بعد از سال ۸۸ دیگر نگذاشتند ادامه تحصیل دهد. مرتب امروز و فردا کردند که برو ۱ماه دیگر بیا. ۲ ماه دیگر بیا. چون سیاسی شده بود پرونده هم داشت در اوین از ادامه تحصیلش جلوگیری کردند. او هم چون از کشور نمی توانست خارج شود. به وسیله همین مرزبانی از ایران رفت ازبکستان و از ازبکستان رفت ترکیه، از ترکیه رفت هند و از هند رفت سنگاپور. آنجا در یکی از دانشگاه های سنگاپور ثبت نام کرد و آنجا کارت دانشگاه و اقامت و ثبت نام و همه چیز را گرفت و از همین مسیر برگشت. ایندفعه که با هواپیما و از فرودگاه رفت همان سنگاپور. چند ماه سنگاپور بود دوباره از دانشگاه اینجا، از حراست دانشگاه رفتند دنبالش که شما نمی توانی آنجا ادامه تحصیل بدهی. آنجا هم بهش گفته بودند تنها راهی که می توانی بمانی این است که پناهنده شوی. یعنی بروی سفارت آمریکا پناهندگی سیاسی بگیری و ایران هم نمی توانی برگردی. کرامت هم به خاطر عرق ملی که داشت و خانواده اش را خیلی دوست داشت با پدرم مشورت کرد و وقتی پدرم گذاشت به اختیار خودش، او برگشت و در فرودگاه گرفتندش و۲۰ روزی هم بازداشت بود و حسابی ازش پذیرایی کردند.
منظورتان این است که شکنجه اش کردند؟
بله، مدارکش وجود دارد. تا حد فلج شدن از ناحیه کمر هم رفت که همان زمان پدر من سوزن می گرفتند و مستقیم می زدند تو کمرش که حتی دکترش هم گفت که دیگر بچه دار هم نمی شوی. خیلی بد و ناجور کتکش زده بودند. برادر من تازه بعد از ۴۵ روز توانست از زمین بلند شود.
یعنی شما این ادعایی که در خبرها آمده بود که ایشان در بازداشت هایشان شکنجه شدند را تایید می کنید؟
والا من در همین حد می دانم که سری دوم که بازداشت شده بود از ناحیه کمر خیلی ضربه دیده بود. با دکترش می توانید در تماس باشید. پدرم سری اول که سوزن گرفته بود، جفت سوزن را می گرفتند ۵۰۰ هزار تومان و می زدند به کمر برادرم. هر هفته باید یک سوزن می زد. بعد از مدتی نامه گرفتیم از هلال احمر جفت سوزن ها را می گرفتیم ۱۷۱ هزار تومان. برادر من مدت ۲ ماه سوزن می زد. و دکتر گفته بود اگر پیدا نکنید ممکن است کرامت فلج شود. اینکه چه بلایی سر این بنده خدا آورده بودند را که آنجا نبودیم و نمی دانیم ولی می دانم برادر من خیلی اذیت شده بود. خدا بیامرزدش.
آخرین بار چه کسی و چه زمانی با برادرتان صحبت کرد؟
ساعت ۱:۳۰ظهر عاشورا با مادرم تماس می گیرد. یک خانه جدید گرفته بود در تهران. به مادرم می گوید که من نقل مکان کردم. کل پول رهن خانه را هم دادم فقط ۳۵۰هزار تومان می خواهم برای بنگاه دار به عنوان حق بنگاه. مادرم می گوید برایت می فرستم خودت پول داری؟ که گفت بله من خودم دارم. که من پرینت حسابش را هم که گرفتم همان روز دویست و خورده ای هزار تومان در حسابش بود. صبح فردایش مادرم ۵۰۰ هزار تومان می ریزد به حسابش ولی بعد از ظهر عاشورا ساعت ۵ به بعد خواهرم هر چه تماس می گیرد گوشیش را بر نمی دارد. می گوید گوشی روشن بود اما جواب نمی داد. صبح فردایش یعنی صبح ۶ ام یک روز بعد از عاشورا خواهرم هرچه تماس می گیرد دیگر گوشی خاموش بوده که بگوید من پول ریختم به حسابت و برو برداشت کن. از همان ۶ ام هم ایشان جنازه اش هم آنجا افتاده بوده تا ۹ ام. هر بلایی سر برادر من آمده عصر عاشورا آمده. بین ساعت ۱.۳۰ تا شب. گوشیش هم پیدا نشد. ۲ تا گوشی داشت که پیدا نشد. حتی دستور پیگیری برای پیدا کردن گوشی هایش را هم داده اند.
در حق ما خیلی ظلم شد. در حق برادر من در تهران به این بزرگی که پایتخت کشور است هیچ گونه اقدامی برای جنازه برادر من انجام نشد. یعنی حتی حملش را هم ما خودمان انجام دادیم. من که شیراز بودم ۱۲۰۰ کیلومتر فاصله دارد با تهران. ساعت ۳ به من خبر دادند من ساعت ۶ بالای سر جنازه بودم. ولی قاضی کشیک زحمت نکشید که از آنجا که سه راه آذری است بیاید بالای سر برادر من. هی گفت نیم ساعت ۱ ساعت بعد. تا ۸:۲۰ هم ایستادیم نیامدند ایشان بعد هم گفتند پرونده را بیاورید اینجا من امضا کنم. همان صورت جلسه ای که پلیس تشحیص هویت نوشت ما با خود تشخیص هویت هم آنجا خیلی بحث کردیم که شما چرا انگشت نگاری نمی کنید و … گفتند نه و کاری نکردند…
مرا می بخشید که دوباره سوال می کنم. علیرغم همه ی این حرف ها شما مطمئن هستید که خودکشی نبوده و قتلی رخ داده؟
بله کاملا. الان مساله خودکشی کاملا حل شده ما الان مدرک داریم که خودکشی نبوده به خاطر همین مساله ۲۱ روز پرونده ما را نفرستادند دادسرای جنایی.۲۱ روز پرونده ما در آگاهی می گشت. شوخی نیست که یک پرونده بخواهد در اداره آگاهی ۲۱ روز بچرخد. پرونده قتل باید برود پیش قاضی. حتی شماره پرونده دادگاه را به ما ندادند. کسی باور می کند؟! یعنی من یک هفته پدر و مادرم را بردم آنجا. ۲ سری رفتم. یک بار ۱ هفته آنجا ماندم از شنبه تا ۵ شنبه. چهارشنبه ظهر ساعت ۱۱ پرونده را آوردند باز هم شماره پرونده را به ما ندادند. قاضی گفت این پرونده ناقص است. فقط هم می خواستند صحنه را تغییر دهند چون ما روی کل صحنه و جریاناتی که اتفاق افتاده بود اعتراض داشتیم. کلا برایشان تشریح کردم همه را. افسر پرونده که تمام چیزهایی که من گفته بودم را گذاشته بود تشخیص هویت، تشخیص هویت هم دو بار رفته بودند محل و کل صحنه را تغییر داده بودند. ولی الحمد الله و خدا را شکر کسی که برادر من را دیده همان پزشکی قانونی بوده که ستار بهشتی هم زیر دستش بوده. گفت برادر شما خودکشی نکرده. او گفت درباره ی مرگش و تاریخش نوشته ام نا معلوم. باز هم اگر چیزی شد من می نویسم این به مرگ طبیعی نمرده است.
اصلا ایشان به لحاظ روحی شرایطی داشت که ممکن باشد بخواهد خودکشی کند؟
کرامت از همه نظر سالم و ورزشکار بود. هیچ گونه مشکل مالی نداشت. او ۴ روز بود که خانه ی جدید گرفته بود. اگر بیایید نگاه کنید جاکفشی و کمد و وسایل خانه خریده بود. روز قبلش از سوپری محل ۱۴ هزار تومان وسایل مثل تخم مرغ و …. گرفته بود. خود بنگاه داری که آنجا بود زمانی که این اتفاق افتاد آمد آنجا به افسر پرونده گفت آقا خودکشی نمیکند کسی که این همه انگیزه و امید داشت برای ساختن خانه اش.
افسر پرسید برای چی؟ گفت آقا روز ۵ شنبه سوم، یعنی دو روز قبلش آمده بود در بنگاه من از ساعت ۱۰ صبح تا ۱ بعد از ظهر. اثاث خانه در ماشین نیسان بوده. برادر من هی می رفته و می آمده. من به او گفتم بیا تو مغازه بنشین گفته مزاحم کسب و کار شما نمی شوم. گفته شماره صاحب خانه قبلیت را بده من زنگ بزنم برخوردی کنم که پول شما را بدهد. گفت نه بنده خدا کار برایش پیش آمده. ایستاده تا ساعت ۱۲. میگوید من ۱۲ رفتم گفتم که من می روم نهار بخورم گفتم آقای زارعیان شما داخل بنگاه بشینید سرد است هوا. من ناراحتم اینجوری. برادرم نرفته. می گفت من رفتم نهار خوردم برگشتم ساعت۱ صاحب خانه قدیمش آمد. قرار بود ۱۶ میلیون برای این بنده خدا پول بیاورد. نیاورده بود چک آورده بود برای یک روز بعد از عاشورا. آن چک ها را گرفت و بعد ازش تشکر کرد گفت من چنین آدمی در تهران ندیده بودم. که اینقدر خونسرد باشد اینقدر مردمی باشد. این را به افسر پرونده گفت چنین آدمی خودکشی می کند؟ ما چی بگوییم.
Wednesday, 16 January 2013
بازداشت دو شهروند دهگلانی توسط نیروهای امنیتی
جــرس: دو شهروند کردِ دهگلانی که از اعضای یک خانواده هستند، توسط مأموران امنیتی بازداشت شدند.
به گزارش آژانس خبری موکریان، دو برادر با نامهای شیرزاد حسین پناهی و فایق حسین پناهی اهل روستای قوروچای از توابع دهگلان در استان کردستان، صبح امروز چهارشنبه بیست و هفتم دی ماه توسط نیروهای امنیتی بازداشت شدند.
تا لحظه تنظیم خبر، از اتهام یا اتهامات احتمالی این دو شهروند اطلاعی در دست نیست.
گفتنی است هفته گذشته نیز سیروان حسین پناهی یکی دیگر از اعضای خانواده حسین پناهی در این روستا دستگیر شد.
Tuesday, 15 January 2013
ابوالفضل قدیانی به زندان قزلحصار منتقل شد
ابوالفضل قدیانی، زندانی سیاسی پس از انتخابات ۱۳۸۸ که دوران محکومیتش را در بند ۳۵۰ زندان اوین میگذراند، ممنوع الملاقات شده و قرار است به زندان قزلحصار کرج انتقال داده شود. آقای قدیانی، یکی از اعضای زندانی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی تاکنون چندین بار خطاب به علی خامنهای، رهبر ایران نامه نوشته است. این زندانی در یکی از نامههایش از زندان به مناسبت سالگرد تجمع اعتراضی ۲۵ خرداد ۱۳۸۸ گفته بود: "ولایت فقیه در ایران تبدیل به سلطنت فقیه شده و آیت الله خامنهای مثل ناصرالدین شاه حکمرانی میکند." وی نوشت: "انقلاب اسلامی گرچه مرض سلطنت را با جراحی درمان کرد اما متاسفانه ویروس استبداد چندی بعد یکبار دیگر به جان این ملت افتاد."
Monday, 14 January 2013
بازداشت پنج تن به اتهام توليد موسيقی زيرزمينی؛ واکنش یغما گلرویی به بازداشتها
معاون اجتماعی پلیس امنیت ناجا از دستگیری گروهی متشکل از ۵ نفر که اقدام به تولید موسیقیهای غیرمجاز و همکاری با شبکههای معاند نظام جمهوری اسلامی میکردند، خبر داد. سرهنگ رضادوست معاون اجتماعی پلیس امنیت اخلاقی ناجا گفت: "باندی متشکل از ۵ نفر توسط پلیس امنیت اخلاقی ناجا با هماهنگی مقام قضایی به اتهام فعالیتهای زیرزمینی غیر فرهنگی شامل تهیه و تولید ترانه و موسیقی غیرمجاز برای خوانندگان لسآنجلسی و مرتبط با شبکههای ماهوارهای معاند با نظام جمهوری اسلامی ایران دستگیر شدند."./ یغما گلرویی در واکنش به دستگیری برخی هنرمندان به جرم همکاری با خوانندگان لس آنجلسی یادداشتی را به نگارش در آورده است.
Sunday, 13 January 2013
کشته شدن یک فعال دانشجویی زیر شکنجه های وحشیانه ماموران امنیتی حکومت اسلامی ایران
یکی از شرکتکنندگان تظاهرات بعد از انتخابات سال ٨٨، از سوی مأموران اطلاعاتی حکومت اسلامی ایران به طرز فجیعی کشته شد. کرامتالله زارعیان فرزند حاج فرجاله بعد از بازداشتهای مکرر توسط ادارهی اطلاعات شهرستان جهرم، سرانجام در روز نهم آذرماه امسال جسد وی در وان حمام در تهران پیدا گردید. آژانس خبررسانی کُردپا بعد از ارسال گزارشی دربارهی وقوع این حادثه، با خواهر این جوان ٢٧ ساله تماسی تلفنی برقرار نمود و از جزئیات کشته شدن برادرشان پرسش گردید. حکیمه زارعیان به آژانس کُردپا گفت:بعد از تظاهرات انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری و در شهریور ٨٨ برادرم، کرامتالله، توسط نیروهای امنیتی بازداشت و بعد از مدتی آزاد شد. وی در ادامه افزود: به سبب فشار مأموران اطلاعاتی، وی مجبور به ادامه تحصیل در کشور سنگاپور شد و پس از بازگشت در فرودگاه بازداشت و بعدها در بهمنماه ٨٩ طی تماسی تلفنی با خانواده، او را در شهر جهرم رها کرده بودند. کرامتالله زارعیان که دو برادر خود را در جنگ هشت سالهی ایران – عراق از دست داده است جهت تحصیل رهسپار دانشگاه تهران میشود و در دانشکدهی هنرهای نمایشی – کارگردانی مشغول به تحصیل میشود که برای بار چندم توسط ادارهی اطلاعات در شهریورماه ٩١ احضار و مورد بازجویی قرار گرفته و از وی خواسته میشود که ایران را ترک کند. حکیمه زارعیان مدعی شد که برادر وی در زندان مورد شکنجه واقع شده و مأموران امنیتی درصدد گرفتن اعترافات اجباری از کرامتالله بودند. سرانجام در تماس تلفنی که روز نهم آذرماه ٩١ با خانوادهی وی در شهر جهرم داشتهاند به آنان اطلاع میدهند که برای فرزندشان حادثهای روی داده و کرامتالله فوت کرده است. چهار روز قبل از این حادثه یعنی پنجم آذرماه، این شهروند ٢٧ ساله با خانواده تماسی تلفنی داشتهاند. خواهر این دانشجوی جهرمی به آژانس کُردپا گفت که برادرش بر اثر شکنجهی نیروهای امنیتی دچار قطع نخاع شده و بعد از کشتن کرامتالله، جسد وی را در وان حمام منزل اجارهای در خیابان نظامآباد تهران و زیر دوش آب گرم رها کرده بودند که به سبب گرمای مرطوب حمام بخاطر باز بودن آب گرم کاملا فاسد شده به طوری که به سختی قابل شناسایی بود. حکیمه زارعیان در پایان اذعان نمود که بعد از پیگیریهای خانواده از چگونگی فوت کرامتالله، پلیس اجازه پیگیری صادر نمیکرد و نیز پیشنهاد ٢٠٠ میلیون تومانی جهت صرفنظر از شکایت خانواده به ما داده شد. خانوادهی زارعیان تحت مراقبت شدید نیروهای امنیتی میباشند و به آنان هشدار داده شده که از هرگونه تماس با رسانههای خودداری کنند. کرامتالله زارعی متولد ١٣٦٤ و عضو جنبش سبز بوده است. نام وی در لیست یکصد نفری بوده که در حوادث بعد از انتخابات بازداشت شده بودند.
Saturday, 12 January 2013
بیخبری از وضعیت دو فعال مدنی آذربایجان
جرس: روز چهارشنبه بیستم دی ماه سال جاری آیت مهرعلی بیگلو فعال مدنی در شهر صوفیان آذربایجان شرقی توسط ماموران اطلاعات دستگیر شد.
سونا فرجزاده همسر آیت مهر علی بیگلو در خصوص نحوه بازداشت همسرش به سایت ملی – مذهبی میگوید: “چهارشنبه بعد ازظهر داخل ماشین بودیم که سه نفر از ماموران اطلاعات آمدند و آیت را بازداشت کردند. تا الان هم از وضعیت او بی خبر هستیم و حتی تماس تلفنی هم با منزل نداشته است.”
آیت مهر علی بیگلو مدیر مسئول سابق نشریه دانشجویی قوپوز (ساز) و فارغ التحصیل فوق لیسانس مدیریت از دانشگاه تربیت مدرس تهران می باشد. او تا کنون چندین بار دستگیر و شکنجه شده است. یکبار بر مزار پروفسور زهتابی در سال ۸۱ بازداشت و به حبس تعلیقی محکوم شد. بار دیگر در قلعه بابک بازداشت و یکسال حبس گرفت که این یکسال به چهارماه کاهش یافت. در آخرین بازداشت خود در سال ۸۹ ماهها در حبس انفرادی تحت شکنجه و بازجویی قرار گرفت و همراه با او همسرش زهرا فرج زاده نیز محبوس بود. پس از آزادی به اتهام اقدام علیه امنیت ملی و تبلیغ علیه نظام به یکسال و نیم حبس و جزای نقدی محکوم شد.
در همان زمان سونا فرج زاده همسر این فعال مدنی نیز چهار ماه در بازداشت بود. اوی در این زمینه گفت: “اتهامی که به من تفهیم کردند تبلیغ علیه نظام بود. اما در دوره بازداشتم، مدرکی که چنین جرمی را مرتکب شده ام وجود نداشت و بخاطر این اتهامات واهی چهار ماه در بازداشت بودم. بعد از چهار ماه بی گناه در حبس با قرار وثیقه آزاد شدم.”
فرج زاده می افزاید: “در بازداشت اول همسرم همانطور که در خاطراتش نوشته است شکنجه شده بود و الان این بی خبری نگران کننده است. آن هفت ماهی که در اداره اطلاعات بود اصلا هیچ ملاقاتی با خانواده نداشت و خیلی شکنجه اش کرده بودند از بی خوابی گرفته تا فشارهای روحی و انفرادی…حدود سیزده روز، روزها و شب ها نگذاشته بودند بخوابد و می خواستند از او اعتراف به کارهای نکرده بگیرند…”
وی با اشاره بر اینکه آیت فعالیت مدنی علنی دارد و مقاله و مطلب می نویسد خاطرنشان می کند: “بعد از بازداشت اول همسرم در سال ۸۹ یک دادگاهی برای او برگزار کردند و با یکسری اتهامات واهی و بی اساس یکسال و نیم به او حکم زندان دادند که البته زمانیکه بازداشت شده بود نه ماه در سلول انفرادی بود. بعد او را در بهمن ماه همان سال با قید وثیقه آزاد کردند و الان نمی دانم این بازداشت ارتباطی با باقی مانده حکم دادگاه دارد یا نه؟ تماسی هم برای اجرای حکم با او نگرفته بودند.”
یکروز پیش از بازداشت مهر بیگلو، محمد خطیبی دیگر فعال آذربایجانی نیز توسط ماموران اداره اطلاعات در منزل پدری خود بازداشت و به بازداشتگاه اداره اطلاعات تبریز منتقل شده است. محمد خطیبی پیش از این در جریان اعتراض به سیاستهای حکومت در قبال دریاچه ارومیه در سال نود نیز بازداشت شده بود.
Friday, 11 January 2013
سازمان های حقوق بشر نگذارند بچه های ما اعدام شوند
وقتی لقمان را دیدم گفتم چرا اعتراف دروغ کردی؟ جواب داد: “الان هم دوباره من را به اطلاعات ببرند اگر بگویند به تمام ترورها اعتراف کن می کنم.” به حدی وضعیت اطلاعات وحشتناک است که او می گوید: “حاضرم من را اعدام کنند اما به اطلاعات نبرند. هر کاری می خواهند بکنند اما به اطلاعات بازنگردانند…”
این جملات لقمان مرادی یکی از دو زندانی سیاسی کردی است که تحت شکنجه مجبور به اعتراف شده اند و احتمال اعدام آنها طی روزهای آینده می رود.
در حالیکه گزارش ها حاکی از خطر اعدام قریب الوقوع زندانیان سیاسی کرد زانیار و لقمان مرادی است، خانواده این دو جوان کرد از سازمان های جهانی حقوق بشر تقاضا دارند از اجرای حکم اعدام فرزندان شان جلوگیری کنند.
اقبال مرادی، پدر زانیار با ابراز نگرانی از خطر اعدام فرزندش به سایت ملی – مذهبی می گوید: “زانیار و لقمان حدود چهل ماه است که در زندان هستند که نه ماه آن در انفرادی و تحت شکنجه های جسمی و روحی سخت بودند. تا اینکه توسط قاضی صلواتی در دادگاه ناعادلانه پانزده دقیقه ای به اعدام محکوم شدند. چند روز پیش باخبر شدیم که می خواهند حکم اعدام را اجرا کنند و به بچه ها گفته اند شما هنوز زنده اید؟”
به گزارش سازمان حقوق بشر ایران از زانیار و لقمان مرادی خواسته شده تا فرمی را که از طرف دادستانی فرستاده شده بود پر کنند . یکی از سؤال هایی که از آنها پرسیده شده در این مورد بوده: چرا حکم اعدام شما تاکنون اجرا نشده است؟
لقمان مرادی و زانیار مرادی روز چهارشنبه اول دی ماه، به حکم قاضی صلواتی در دادگاه شعبه ۱۵ انقلاب تهران به اتهام عضویت در حزب کومله و دست داشتن در قتل پسر امام جمعه مریوان به اعدام در ملاء عام محکوم شده اند. این در حالی است که آنها در دو رنجنامه جداگانه اتهام ترور فرزند امام جمعه را تکذیب و اعترافات تلویزیونی پخش شده از سوی صدا و سیما را بر اثر شکنجه های غیرقانونی وزارت اطلاعات قبول کرده اند.
عثمان مرادی، پدر لقمان نیز خاطرنشان می شود: “آن روز که پسرم را در خانه بازداشت کردند او مریض بود و از آزمایشگاه آمده بود حتی در دفترچه تاریخ آزمایشگاه نوشته شده، اما بعد در پرونده اش به دروغ نوشته بودند که در مرز دستگیرش کرده اند. نه ماه او زیر دست اطلاعات و تحت شکنجه و بازجویی بود. بعد بیست روز در زندان نگهداری شد اما دوباره به اطلاعات برگردانند و تحت شکنجه از آنها اعتراف گرفتند. به حدی وضعیت اطلاعات وحشتناک است که وقتی لقمان را دیدم گفتم چرا اعتراف دروغ کردی؟ جواب داد الان هم دوباره من را به اطلاعات ببرند اگر بگویند به تمام ترورها اعتراف کن می کنم. حاضرم من را اعدام کنند اما به اطلاعات نبرند. هر کاری می خواهند بکنند اما به اطلاعات بازنگردانند…”
پس از تایید حکم زانیار و لقمان مرادی در دیوان عالی کشور، امام جمعه شهر مریوان، ماموستا شیرزادی در همان اوایل که پسرش کشته شده بود در بین مردم شهر اعلام کرد که این کار خود جمهوری اسلامی است. او به علت تردیدی که در درستی حکم داشت، گفته بود که نمی خواهد در زمان اجرای حکم این دو جوان حضور داشته باشد. اما نیروهای اطلاعات پیش تر به امام جمعه اعلام کرده بودند که باید در زمان اجرای حکم حضور داشته باشد. به همین دلیل سفر ناگهانی امام جمعه مریوان به تهران نشان از اعدام قریب الوقوع زانیار و لقمان مرادی دارد.
پیش از این احمد شهید گزارشگر ویژە ایران در شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد ضمن اشارە بە عدم همکاری جمهوری اسلامی از جزئیات دقیقی از چند پروندە نقض حقوق بشر در ایران پردە برداشت.
از جملە مواردی کە احمد شهید بیان کرد موضوع اعترافات زانیار و لقمان مرادی بود کە در زیر شکنجە و تهدید بە تجاوز گرفتە شدە است. آقای شهید گفت:”بە گزارش منابع مختلف زانیار و لقمان مرادی کە در سال ٢٠٠٩ بە اتهام کشتن پسر امام جمعە دستگیر شدند. آنها ٩ ماە اول را بدون هر گونە محکومیتی در بازداشت موقت سپری کردند. شاهدان گفتند کە این دو نفر زیر ضرب و شتم شدید و تهدید بە تجاوز وادار بە اعتراف بە اتهام قتل شدند. شهادت ها حاکیست کە این پروندە هیچ شاهد و مستندی نداشتە و همچنین متهمین دسترسی کافی بە کمک های حقوقی نداشتەاند.”
پدر زانیار در ادامه سخنان خود عنوان می کند: “نه تنها شاهد بازداشت و سلول انفرادی و احکام سنگین زندان و تبعید و نقض حقوق زندانیان سیاسی و عدم رسیدگی درمانی به زندانیان سیاسی بیمار و سالخورده از سوی رژیم هستیم، بلکه هر روز اخبار اعدام های دسته جمعی و مخفی در ایران را می شنویم. احمد شهید هم تلاش خود را کرد تا صدای نقض حقوق بشر در ایران را به گوش جهانیان برساند اما مشکل این است که حاکمان ایران گوش شنوایی ندارند و احمد شهید را متهم می کنند که او از زبان ضد انقلاب حرف می زند.”
لازم به ذکر است، زانیار در اثر شکنجه های بازجویان در دوران بازداشت از ناحیه زانوها، کمر و بیضه ها دچار آسیب دیدگی شدیدی شده است و مدتی طولانی به دلیل دردهای شدید و طاقت فرسا قادر به نشستن و دراز کشیدن نبود. پزشک زندان گزارشی از وضعیت حاد جسمی زانیار تهیه و برای جعفری دولت آبادی دادستان تهران ارسال کرده و تایید شده بود که باید به بیمارستانی خارج از زندان منتقل و تحت عمل جراحی قرار گیرد. اما با وجود شرایط اورژانسی این زندانی هیچگونه اقدامی برای درمان وی انجام نگرفته است.
آمنه قادری، مادر زانیار می گوید: “از زمانیکه حکمش را دادند هیچ کس نتوانسته با او ملاقات کند و حتی نمی گذارند تلفنی با خانواده اش صحبت کند. تنها از طریق خانواده های زندانیان هم بند زانیار باخبر می شویم که وضعیت جسمی و روحی و روند پرونده اش چطور است. بر اثر شکنجه هایی که در نه ماه در زندان شد وضعیت جسمی مناسبی ندارد و چندین بار تقاضا کرده به تحت مداوا قرار بگیرد اما هیچ ترتیب اثری ندادند. الان زندانیان رجایی شهر می دانند که زانیار بسختی می تواند روی پای خودش بایستد…”
او ادامه می دهد: “من از مسئولین قضایی و مسئولین حکومتی جمهوری اسلامی درخواست می کنم به فشارهایی که به زندانیان سیاسی می آوردند و احکام سنگینی که برای آنها صادر می کنند خاتمه دهند. از مجامع عفو بین الملل و سازمان حقوق بشر و فدراسیون زندانیان سیاسی و روزنامه نگاران می خواهم حکم اعدام را محکوم کنند زیرا تمام کسانی که زیر حکم اعدام هستند حق زندگی دارند. در میان آنان کسانی مثل زانیار و لقمان بی گناه هستند و تحت شکنجه از آنها اعتراف گرفتند.”
همچنین خانم شریفی مادر لقمان که به سختی قادر به صحبت است، می گوید: “چند وقت پیش در زندان کرج از پشت شیشه او را دیدم. حال مناسبی نداشت و بخاطر اینکه تلفنهای شنود است نمی توانست چیزی بگوید. هر چقدر پیگیری کردیم به درهای بسته برخوردیم. دیگر چیزی از ما باقی نمانده، مانند مرده های متحرک هستیم. چشم امید به سازمان های حقوق بشر داریم. داخل که صدای مان شنیده نمی شود و مسئولین جوابی نمی دهند پس سازمانهای حقوق بشر بداد ما برسند و نگذارند بچه های مان اعدام شوند.”
لازم به یادآوری است، سی زندانی هم بند زانیار و لقمان مرادی در زندان رجایی شهر با ارسال نامهای به رییس قوه قضاییه خواهان نقض حکم اعدام زانیار و لقمان مرادی شده اند. این نامه به امضای زندانیان سیاسی از جمله رسول بداغی، مجید توکلی، احمد زیدآبادی، عیسی سحرخیز، کیوان صمیمی و حشمت الله طبرزدی رسیده است.
Thursday, 10 January 2013
مهدی محمودیان، افشاگر جنایت کهریزک محروم از مرخصی در هشتمین ماه روزه داری
در حالی که متهمان اصلی جنایت کهریزک در حاشیه امن قرار دارند، مهدی محمودیان، افشاگر جنایت کهریزک در هشتمین ماه از روزه سیاسی خود همچنان در انتظار مرخصی است.
به گزارش کلمه، با گذشت بیش از چهار ماه از مرخصی مهدی محمودیان، خانواده این زندانی سیاسی بارها درخواست مرخصی داده اند که به رغم وعده های دادستانی، بعلت تعلل و کارشکنی وزارت اطلاعات هنوز تحقق نیافته است.
مهدی محمودیان که در ۲۵ شهریور ماه ۸۸ در منزل شخصی اش بازداشت شد، نقش برجسته ای در افشای جنایت کهریزک داشت. او کسی بود که برای اولین بار در خصوص شکنجه، ضرب و شتم و رفتارهای غیرانسانی در این بازداشتگاه اطلاع رسانی کرد.
وی تابستان امسال پس از دو سال برای اولین بار به مرخصی آمد.
از آنجا که پدر این زندانی سیاسی بعلت کهولت و بیماری قادر به رفتن به زندان رجایی شهر نیست، وی توانسته بود در زمان مرخصی فرزند خود را بببیند.
تبعید محمودیان به رجایی شهر، ملاقات را برای مادر پیر وی نیز سخت و دشوار کرده است. او هر هفته برای دیدن فرزندش ساعتها باید از وسایل نقلیه عمومی استفاده کند.
دختر دهساله محمودیان که در دانش آموز کلاس چهارم دبستان است نیز بعلت بعد مسافت بندرت می تواند به ملاقات پدر خود برود.
این زندانی سیاسی که عضو کمیته اطلاع رسانی جبهه مشارکت بود، همچنین در خصوص کشتن معترضان و دفن های شبانه نیز اطلاع رسانی کرده است.
اینک در حالی که متهمان اصلی جنایت کهریزک در ریاست هستند و قضات معزول هنوز در دادگاه حاضر نشده اند، افشاگر جنایت کهریزک به جرم اطلاع رسانی متهم شده به اجتماع و تبانی علیه نظام و به ۵ سال حبس تعزیری محکوم شده است.
محمودیان از جمله زندانیان سیاسی است که طی دوره محکومیتش به رغم تبعید به رجایی شهر همچنان به اطلاع رسانی و افشاگری خود ادامه داده است.
مهدی محمودیان با وجود بیماریهای مختلف که غالب آنها در طول دوران زندان بر اثر شکنجه های جسمی (بدون لباس در معرض سرمای شدید قرار دادن وی توسط مسئولین زندان یا زدن ضربه به سر) و روحی برای وی پدید آمده است و در طی دو بار اعزام به بیمارستان و بستری جهت درمان مورد تایید پزشکان بیمارستان و پزشکی قانونی قرار گرفته است از هشت ماه پیش در اعتراض به حصر غیر قانونی شیخ مهدی کروبی و میرحسین موسوی و همچنین زهرا رهنورد روزه دار است.
این زندانی سیاسی که بهمن ماه سال گذشته برای چند روز در بیمارستان رجایی بستری بود در پاسخ به دوستانی که از اون درخواست کرده بودند مدتی ننویسد به وضعیت اسفبار زندان ها و جامعه اشاره ایی نکند تا شاید از زندان خلاصی یابد و بتواند در کنار خانواده اش بماند، نوشته بود: آیا ارزشش را داشت بخاطر اینکه به زندان نیفتم حرفی از کهریزک نمی زدم شاید تا هفته ها و یا حتی ماه های دیگر صدها برادر دیگرمان آنجا شکنجه و هتک حرمت می شدند؟ آیا ارزشش را داشت به خاطر ترس از دوری خانواده حرفی از قبرهای مخفیانه قطعه ۳۰۲ بهشت زهرا نمی زدم و به مانند هزاران مادری که ۲۳ سال است هنوز محل دفن فرزندان اعدام شده یشان را نمی دانند، صدها مادر و فرزند دیگر نیز تا سالها حتی نتوانند بر قبر عزیزانشان گریه کنند.
Wednesday, 9 January 2013
نامه ژیلا بنی یعقوب از زندان اوین: وقتی مرزها و دیوارهای بلند زندان در هم میشکند
شش ماه از اجرای حکم ژیلا بنی یعقوب، روزنامه نگار و سردبیر وب سایت کانون زنان ایرانی در زندان اوین میگذرد.
به گزارش کلمه، ژیلا بنی یعقوب در آخرین نامهاش از زندان اوین نوشته است: «حالا من در بند زنان زندان اوین هستم و باران میبارد و با خودم فکر میکنم بهمن الان چه میکند؟ آیا او هم در زندان رجایی شهر صدای باران را با همین شدت میشنود. آیا آنجا پنجرهای هست؟ پنجرهای هر چند از پس میلههای قطور که از میان شیشه و میلههای آن قطرات باران را ببیند. باد و باران و رقص برگها انگار همهٔ مرزها و دیوارهای بلند زندان را برایم در هم میشکند و مرا با خودش تا بیمرزی عشق و آزادی میبرد.»
او در حالی دوران حبس یک سالهاش را طی میکند که همسرش بهمن احمدی امویی، دیگر روزنامه نگار زندانی دوران حبس پنج ساله خود را به صورت غیرقانونی در زندان رجایی شهر کرج و در تبعید میگذراند.
بهمن احمدی امویی سه سال است که از حق مرخصی محروم شده و اکنون نیز به علت زندانی شدن همسرش از حق ملاقات هفتگی با او نیز محروم است. این در شرایطی است که خانواده بهمن احمدی امویی نیز در شهرستان زندگی میکنند و امکان ملاقات هفتگی با وی را ندارند.
متن نامه ژیلا بنی یعقوب به بهمن احمدی امویی را که در اختیار کلمه قرار گرفته با هم می خوانیم:
باران، باز باران. باران، سیل آسا بر شیشهها میکوبد. یکسره باران میبارد. برخورد قطرههای تند باران بر سقف شیروانی بند، صدایش را مضاعف میکند.
صدای برخورد باران با شیشه، همچون ترانهای میشود، ترانهای که هواییام میکند و مرا با خودش به آن سوی دیوارهای بلند این زندان بزرگ میبرد.
الان توی شهرچه خبر است؟ فضای شلوغ شهر را تصور میکنم؛ باز آب در خیابانها راه افتاده و ترافیک سنگینی ایجاد کرده و تلاقی نور و باران به شهر جلوهای چشم نواز بخشیده.
در همهٔ سه سال گذشته، هر وقت باران میبارید و من در خانه تنها بودم به اتاق کوچک خانهمان میرفتم، اتاقی با یک بالکن خیلی کوچک. از بالکن به باران، به آدمها، به چترها به اتومبیلها نگاه میکردم و از خودم میپرسیدم: بهمن الان در زندان، در بند ۳۵۰ اوین چه میکند؟ یک بار همین سوال را در یکی از ملاقات های کابینی از او پرسیدم.
گفت: تقریبا همهمان از پشت شیشهها و میلهها به باران خیره میشویم. انگار همه یک جورهایی به عزیزانشان فکر میکنند و من به تو فکر میکنم ژیلا! به اینکه در این باران کجا هستی و چه میکنی و به چه میاندیشی؟
حالا من در بند زنان زندان اوین هستم و باران میبارد و با خودم فکر میکنم بهمن الان چه میکند؟ آیا او هم در زندان رجایی شهر صدای باران را با همین شدت میشنود. آیا آنجا پنجرهای هست؟ پنجرهای هر چند از پس میلههای قطور در نزدیکیاش هست که از میان شیشه و میلههای آن قطرات باران را ببیند.
ما که در این باره شانس آوردهایم. یکی از دیوارهای بند، شیشههای نسبتا بزرگی دارد، پنجرههایی با نردههای سفید، پنجرههایی رو به بیرون.
البته منظورم از بیرون فقط بیرون از بند است نه بیرون زندان. یعنی از میان این پنجرهها میتوانی فضای وسیع تری از زندان را ببینی، وسعت زندان را!
این پنجرهها تو را به آن سوی زندان نمیبرد. تو را همین جا در همین زندان نگه میدارد. اما میتوانی تپهها و درختان کهنسال را ببینی. تپهها و درختهایی که مثل ما زندانیاند.
خانم کبری بنازاده که همه در بند او را مادر صدا میزنند، هر بار به این درختها نگاه میکند، میگوید: «ای کاش این درختها زبان داشتند تا قصههای اوین را برای ما روایت کنند. این درختان در این سالها شاهد اتفاقهای بزرگی بودهاند، شاهد رنجها و زخمهای عمیق.»
مادر بنازاده میگوید: «در بند عادی که بودیم از میان پنجرهها فقط یک تک درخت را میدیدیم. اینجا خیلی شانس آوردهایم که چندین درخت را در کنار یکی از تپههای اوین میبینیم، انگار که قسمتی از جنگل های شمال را در رویا میبینیم.»
… شب است، وزش باد تند و بارش باران زیر روشنایی نور افکنهای بزرگ، حس شگفت انگیزی به من میدهد، یک جور حس نوستالژیک. این حس مرا با خودش به روزهای بارانی گیلان میبرد، به روزهای همیشه نمناک و مرطوب بندر انزلی، یاد آن روزها که نوجوان بودم و در تراس خانه مادربزرگ مینشستم و صدای برخورد تند قطرههای باران را بر شیروانی خانه میشنیدم و احساس سبکبالی میکردم، در مقابلم رقص برگهای درختان تنومند حیاط مادربزرگ را میدیدم، وزش باد، رقص برگها و بارش باران مرا تا دور دستها؛ میبرد تا رویای عشق و آزادی.
حالا، پس از سالها، اینجا در اوین، رقص برگها، باران سیل آسا و وزش باد را از پشت میلههای زندان میبینم. حتی میلههای زندان هم زیبایی باد و باران و برگها را برای من کم نمیکند. باد و باران و رقص برگها انگار همهٔ مرزها و دیوارهای بلند زندان را در هم میشکند و مرا با خودش تا بیمرزی عشق و آزادی میبرد.
Tuesday, 8 January 2013
خطر اعدام قریب الوقوع زندانیان سیاسی کرد زانیار و لقمان مرادی را تهدید می کند
جـــرس: گزارش های رسیده از ایران حاکی از خطر اعدام قریب الوقوع دو تن از زندانیان سیاسی کرد، زانیار و لقمان مرادی می باشند.
به گزارش سازمان حقوق بشر ایران، از زانیار و لقمان مرادی خواسته شده تا فرمی را که از طرف دادستانی فرستاده شده بود پر کنند . یکی از سؤال هایی که از آنها پرسیده شده در این مورد بوده: چرا حکم اعدام شما تاکنون اجرا نشده است؟
از طرف دیگر گزارش های منابع موثق ازسفر امام جمعه مریوان به تهران خبر میدهند. گفته میشود که در این سفر در صحبت با امام جمعه مریوان اجرای احکام اعدام زانیار و لقمان مرادی مطرح شده است.
زانیار و لقمان مرادی در سال ٢٠٠٩ میلادی به اتهام قتل پسر امام جمعه مریوان دستگیر شدند و در دسامبر ٢٠١٠، دیماه ١٣٨٩، به این اتهام توسط شعبە ١٥ دادگاە انقلاب تهران به اعدام محکوم شدند. فرستاده ویژه سازمان ملل در زمینه حقوق بشر در ایران، دکتر احمد شهید هنگام ارائه گزارش خود در اسفندماه ١٣٩٠ به پرونده این دو زندانی اشاره کرده و گفت:"بە گزارش منابع مختلف زانیار و لقمان مرادی کە در سال ٢٠٠٩ بە اتهام کشتن پسر امام جمعە دستگیر شده بود ند٩ ماە اول را بدون هر گونە دادرسی در بازداشت موقت سپری کردند. شاهدان گفته اند کە این دو نفر زیر ضرب و شتم شدید و تهدید بە تجاوز وادار بە اعتراف بە اتهام قتل شدند. شهادتها حاکیست کە این پروندە هیچ شاهد و مستندی نداشتە و همچنین متهمین دسترسی کافی بە کمکهای حقوقی نداشتەاند ."
اعدام شش زندانی عقیدتی کرد،متعلق به گروههای سلفی،که هفته گذشته در زندان قزل حصار کرج اجرا شد، نگرانی سازمان های حقوق بشری در مورد اعدام قریب الوقوع زندانیان سیاسی را افزایش داده است.
سازمان حقوق بشر ایران شدیدآ نگران وضیت زندانیان سیاسی بخصوص زانیار و لقمان مرادی است.
سخنگوی این سازمان محمود امیری مقدم در این باره گفت: "فرستادن فرم از سوی دادستانی به زانیار و لقمان مرادی، و همچنین سفر امام جمعه مریوان به تهران نگرانی ما را در مورد خطر احتمال اعدام غریب الوقوع این دو زندانی افزایش داده است. از سوی دیگر اعدام شش زندانی کرد سلفی در هفته گذشته و گزارش های تائید نشده در مورد تهدید چند زندانی سیاسی دیگر به اعدام این نگرانی را در مورد این دو زندانی و سایر زندانیان سیاسی محکوم به اعدام چند برابر میکند." سخنگوی سازمان حقوق بشر ایران از سازمان ملل، نهاد های حقوق بشری و تمامی کشورهایی که با ایران ارتباط دیپلماتیک دارندخواست تا واکنش فوری نشان داده و با استفاده ازتمامی کانالهای خود از این اعدام ها جلوگیری کنند."
Monday, 7 January 2013
مهدی تحققی، عضو سازمان مجاهدین انقلاب دستگیر شد
جـــرس: صبح امروز دوشنبه هجدهم دی ماه، مأموران امنیتی به منزل مهدی تحققی عضو سازمان مجاهدین انقلاب مراجعه، و این فعال سیاسی اصلاح طلب را با خود به بازداشتگاه منتقل کردند.
به گزارش جرس، مهدی تحققی عضو سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی دو سال پیش دستگیر شد. و پس از طی دوره بازجویی و تحمل چند ماه حبس انفرادی به قید وثیقه آزاد شد.
در دوران بازداشت، بازجوی او تصریح کرده بود که به علت سرسختی و عدم همکاری تو را به زندان و تبعید به بدآب و هواترین منطقه کشورمحکوم میکنیم.
با اعمال نظر وزارت اطلاعات دادگاه او را به شش سال زندان در زاهدان و پنج سال تبعید در این شهر و محرومیت از فعالیت سیاسی محکوم کرد.
این درحالی بود که مهدی تحققی هیچ اتهامی جز عضویت در سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و شورای سیاسی این سازمان نداشت.
گزارش ها حاکیست: در مرحله تجدید نظر حکم دادگاه بدوی نقض و تحققی به یکسال زندان و تبعید به یکی از شهرهای استان خراسان محکوم شد. پس از صدور حکم تجدید نظر تحققی طبق روال قانونی در انتظار دریافت حکم احضار اجرای احکام بود تا دوره محکومیت خود را آغاز کند اما مأموران امنیتی که خود را ملزم به رعایت قانون و حتی اجرای ضوابط معمول قانونی نمیدانند امروز دوشنبه با مراجعه به خانه وی او را دستگیر و روانه زندان کردند.
Sunday, 6 January 2013
مسعود لدنی فعال ملی مذهبی بازداشت شد
جرس: مسعود لدنی از اعضای شورای فعالان ملی – مذهبی در خوزستان، صبح امروز در منزل خود در اهواز بازداشت شد.
به گزارش سایت ملی – مذهبی، صبح امروز دو مامور که خود را مامور اجرای احکام دادگاه انقلاب معرفی می کردند مسعود لدنی را به دادگاه انقلاب منتقل کردند تا از آنجا به زندان کارون اهواز منتقل شود.
لازم به یادآوری است مسعود لدنی طی چند نوبت احضار و بازداشت نهایتا دادگاهی شده و به اتهام اقدام علیه امنیت ملی از طریق عضویت در شورای فعالان ملی- مذهبی دوسال حکم تعزیری دارد. وی همچنین یکی از مسئولان انجمن توسعه فرهنگی خوزستان است.
مسعود لدنی به همراه دیگر فعالان ملی- مذهبی اهواز در سالیان اخیر فعالیت های فرهنگی – سیاسی قانونی و انتخاباتی داشته و جلسات سخنرانی و بحث و گفت و گو در باره امور مختلف با حضور سخنرانانی از طیفهای مختلف فکری و سیاسی در آن شهر برگزار می کرده اند. همه این فعالیتها علنی و قانونی بوده است.
مسعود لدنی از فعالان سیاسی پرسابقه استان خوزستان است که سابقه زندان در دهه شصت به خاطر ارتباط با یکی از گروه های متاثر از آرا دکتر شریعتی را نیز دارد. وی به خاطر فعالیتهایش در جریان انتخابالت سال ۸۸ و اعتراضات پس از آن در جنبش سبزچند بار احضار ، بازجویی و بازداشت شده بود.
وی قبل از بازداشت در دهه شصت، معلم بوده است که بعدا از آموزش و پرورش اخراج می شود. شاگردان مسعو لدنی خاطرات آموزشی و اخلاقی فراوانی از مسعود لدنی به یاد داشته و نقل می کنند. وی یکی از افراد شناخته شده سیاسی – مذهبی در سطح استان است که به خاطر وسعت مشرب و تسامح نظری و عملی اش مورد وثوق نیروهای مختلف سیاسی استان خوزستان قرار داشته است.
پروین کهزادی همسر مسعود لدنی نیز که خود از فعالین مطبوعاتی و مدنی با گرا یش ملی-مذهبی است چند نوبت احضار، بازجویی و بازداشت شده و وی نیز دارای حکم قضایی است. اما وی و تک فرزندشان مدتی پیش از کشور خارج شده اند.
Saturday, 5 January 2013
مضابرای آزادی حسن آشتیانی، زندانی سیاسی زندان رجایی شهر کرج ـ۳۰ ک
حسن آشتیانی زندانی سیاسی زندان اوین، به زندان رجایی شهر کرج تبعید شد. بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، حسن آشتیانی زندانی سیاسی زندان اوین صبح امروز دوشنبه ۱۱ دی ماه به زندان رجایی شهر کرج تبعید شد. وی که هم اکنون در سالن ۱۲ زندان رجایی شهر کرج در کنار سایر زندانیان سیاسی بسر میبرد، از سوی شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی مقیسه، به اتهام محاربه به ۱۵ سال حبس تعزیری محکوم شده و این حکم در دادگاه تجدید نظر عینا به تایید رسید. دادگاه انقلاب آقای آشتیانی را که قریب ۶۰ سال سن دارد به دلیل فروش منزل خواهر خود و ارسال وجه آن برای ایشان، متهم به کمک نقدی برای سازمان مجاهدین خلق کرده است. اتهامی که در تمامی مراحل دادرسی از سوی ایشان رد شده و بارها تاکید کردند که از عضویت خواهر خود در سازمان و همکاری وی هیچ گونه اطلاعی نداشته است. حسن آشتیانی پیشتر در رژیم گذشته ۱ سال و در دهه ۶۰ نیز ۷ سال زندان سیاسی را تحمل کرده بود.
Friday, 4 January 2013
محمدعلی دادخواه همچنان با “روحیه ای قوی” و “فعال” در زندان اوین
جـــرس: مریم دادخواه، فرزند محمدعلی دادخواه وکیل حقوق بشر و زندانی عقیدتی، به «کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران» گفت که در تاریخ چهارم و یازدهم دی ماه ۹۱ با پدر خود ملاقات کرده است و در این دو ملاقات پدرش «با روحیه ای قوی» و «حضورذهنی مثال زدنی» به گفت وگو در مورد مسائل روزمره و وضعیت خود پرداخته است. او گفت امیدوار است با مساعدت مسوولان قضایی پدرش بتواند در آینده ای نزدیک به مرخصی بیاید.
پیش از این برادر محمد علی دادخواه در گفت و گویی نسبت به وضعیت این زندانی سیاسی ابراز نگرانی کرده بود.
مریم دادخواه که در خارج از ایران به تحصیل مشغول است در تعطیلات سال نو میلادی به ایران سفر کرد تا با پدر خود در زندان دیدار کند.
او به کمپین درخصوص ملاقات خود گفت: « من از مسوولینی که اجازه دادند دو هفته پیاپی با پدرم دیدار کنم صمیمانه تشکر می کنم. می دانم که ملاقات حضوری پی در پی از زندانیان روال معمولی نیست اما همه افرادی که در چرخه تصمیم گیری برای اجازه ملاقات بودند در زمان مدت حضور من با احترام و مساعدت قابل توجهی تلاش کردند زمینه این ملاقات ها را فراهم آورم که لازم می دانم به آن اشاره کنم.»
خانم دادخواه گفت که در جریان ملاقات ها با پدرش محمدعلی دادخواه او با دقت در مورد مسائل جزیی زندگی و تحصیل و دیگر موارد روزمره صحبت و اظهارنظر کرده و اشتیاق به خواندن کتاب و نوشتن، علیرغم محدودیت های طبیعی زندان، در لابه لای گفت وگوبه چشم می خورد.
او افزود:«ملاقات اول من در تاریخ چهارم دی ماه بود که در این ملاقات که ۳۰ دقیقه طول کشید با پدرم گفت وگو کردم.»
مریم دادخواه افزود:« پدرم به شدت در زندان فعال است و علاوه بر دانش آموختن به دیگر زندانیان جلسات مشاعره و شاهنامه خوانی برگزار می کند. امیدوارم پدرم بتواند به کتاب ها و منابعی که برای فعالیت های علمی خود نیازمند است، در مدتی که در زندان است و امیدوارم به زودی پایان یابد، دسترسی داشته باشد. خانواده ام امیدوار است که با مساعدت و حسن ظن مسوولان پدرم به زودی به مرخصی بیاید و بتواند فعالیت های علمی خود را در بیرون از زندان پیگیری کند.»
خانم دادخواه به کمپین گفت که برخورد مسوولین قضایی در جریان دو ملاقات با پدرش او را تحت تاثیر قرار داده است و از اینکه توانسته است در این دو ملاقات حتی خارج از زمان متعارفی که زندانیان با خانواده خود صحبت می کنند با او وقت سپری کند بسیارشکرگذار است: « در مورد خودم می توانم بگویم که نهایت همکاری برای ملاقات ها با من توسط مسوولین مربوطه انجام شده و به همین جهت به نظرم منصفانه است که چنین برخوردی منعکس شود.»
مریم دادخواه همچنین گفت که در برخی از خبرها مدت نهایی زندان پدرش ۹ سال ذکر شده که نادرست است چرا که این مدت هشت سال است. او همچنین به کمپین گفت که خانواده درجه اول (فرزندان و همسر) محمدعلی داخواه بهترین و معتبرترین منبع برای پیگیری وضعیت پدرش هستند و درصورت تغییر در وضعیت او آنها نسبت به اطلاع رسانی در این خصوص اقدام خواهند کرد.
Thursday, 3 January 2013
بی خبری مطلق از میلاد دهقان، عضو بازداشتي حزب پان ایرانیست
آخرین وضعیت میلاد دهقان عضو بازداشتی حزب پان ایرانیست به گزارش تارنمای سازمان جوانان حزب پان ایرانیست به شرح زیر میباشد از وضعیت پرونده و اتهامات وارده و محل نگه داری به میلاد دهقان فعال سیاسی و فرهنگی و عضو سازمان جوانان حزب پان ایرانیست در خوزستان با وجود گذشت ۲۴ روز از بازداشت ایشان اطلاعی در دست نیست میلاد دهقان فارغ التحصیل مهندسی عمران در تاریخ ۱۹ آذر ماه توسط مامورن وزارت اطلاعات در یکی از میدان های شهر اهواز بازداشت شده است همزمان نیروهای امنیتی با یورش به خانه پدری و همچنین عموی ایشان اقدام به تفتیش وسایل شخصی ایشان کرده و شماری از وسایل شخصی ایشان همچون لب تاپ و عکس های خانوادگی و..ضبط کرده اند این فعال سیاسی و فرهنگی سابقه بارها بازداشت و احضار به ستادهای خبری وزارت اطلاعات در استان خوزستان را دارد بازداشت میلاد دهقان در راستای فشارهای تازه بر سازمان جوانان حزب پان ایرانیست و اندامان فعال آن در سراسر کشور صورت گرفته است. از وضعیت پرونده و اتهامات وارده و محل نگه داری به میلاد دهقان فعال سیاسی و فرهنگی و عضو سازمان جوانان حزب پان ایرانیست در خوزستان با وجود گذشت ۲۴ روز از بازداشت ایشان اطلاعی در دست نیست میلاد دهقان فارغ التحصیل مهندسی عمران در تاریخ ۱۹ آذر ماه توسط مامورن وزارت اطلاعات در یکی از میدان های شهر اهواز بازداشت شده است همزمان نیروهای امنیتی با یورش به خانه پدری و همچنین عموی ایشان اقدام به تفتیش وسایل شخصی ایشان کرده و شماری از وسایل شخصی ایشان همچون لب تاپ و عکس های خانوادگی و..ضبط کرده اند این فعال سیاسی و فرهنگی سابقه بارها بازداشت و احضار به ستادهای خبری وزارت اطلاعات در استان خوزستان را دارد بازداشت میلاد دهقان در راستای فشارهای تازه بر سازمان جوانان حزب پان ایرانیست و اندامان فعال آن در سراسر کشور صورت گرفته است.
Wednesday, 2 January 2013
همسر رضا شهابی در پانزدهمین روز اعتصاب دارو و غذای همسرش: تنها سرمایه همسرم، سلامتیِ اوست
جـــرس: پانزدهمین روز از اعتصاب دارو و غذای رضا شهابی گذشت، اما تاکنون با مرخصی استعلاجی وی موافقت نشده است. این در حالی است که به تاکید پزشکان هرگونه بی توجهی به روند درمان او سلامت جانش را به خطر خواهد انداخت.
به گزارش سایت ملی – مذهبی، پس از پیگیری های فراوان خانواده رضا شهابی روز بیست و پنجم ماه گذشته این فعال کارگری دربند برای انجام یکسری از آزمایشات پزشکی به بیمارستان منتقل می شود اما با کارشکنی و رفتار نامناسب مامور همراه، او به زندان برگردانده می شود. رضا شهابی در نامه ای اعلام می کند که دست به اعتصاب دارو زده و از ادامه درمان و دریافت خدمات پزشکی، خودداری خواهد کرد و از روز ۲۷ آذر ماه هم اعتصاب غذای تر میکند.
ربابه رضایی، همسر رضا شهابی با ابراز نگرانی از خطر سلامتی همسرش به سایت “ملی مذهبی” می گوید: “رضا از بیست و پنجم آذرماه اعتصاب دارو و از بیست و هفتم هم اعتصاب غذای خود را در اعتراض به روند رسیدگی به مشکلات جسمانی اش شروع کرده است. با توجه به مشکلات جسمانی و عمل جراحی که رضا داشته باید به او مرخصی استعلاجی بدهند تا درمان خود را کامل کند اما متاسفانه توجهی در این زمینه نمی شود و خود رضا هم به این وضعیت معترض است و بخاطر همین اعتصاب کرده است.”
وی در ادامه به رفتار بد مامور همراه همسرش اشاره کرده و خاطرنشان می کند: “بعد از اینکه رضا به بیمارستان منتقل می شود ماموری که همراهش بود همکاری نمی کند و با برخوردی نامناسب او را به زندان بر می گرداند. دکترها هم تاکید داشتند که وی باید تحت نظر باشد و آزمایشات را انجام دهد اما مامور توجهی به توصیه های پزشکان نکرد و او را برگرداند.”
بدنبال اعتصاب غذای رضا شهابی، جمعی از فعالین کارگری ضمن حمایت از خواسته همکار خود خواستار پایان اعتصاب غذای او شدند. آنها در بخشی از نامه خود آورده اند که خبر بدرفتاری و تهدید به کتک کاری از سوی ماموری که همراه شما به بیمارستان اعزام شده بود همه ما را عمیقا ناراحت و نگران و تا حدودی شوک زده کرد. چرا که هنوز خبر مرگ ستار بهشتی کارگر وبلاگ نویس بر روی رسانه هاست و برخی از مسئولین مملکتی در واکنش به مرگ این کارگر، صحبت از شفاف سازی و لزوم مقید کردن مامورین و زندانبانان به برخوردی انسانی با زندانیان کرده اند. بطور قطع و یقین مرگ ستار بهشتی هیچ علتی جز رفتار غیر انسانی مامورین و برخورداری آنان از اختیارات گسترده در برخورد با زندانیان نداشته است، به همین دلیل افکار عمومی انتظار داشتند پس از انتشار خبر مرگ ستار بهشتی مسئولین امنیتی و قضایی در اقدامی فوری تجدید نظری اساسی در رفتار و حدود اختیارات مامورین انتظامی و امنیتی در برخورد با زندانیان را عملی کنند.
خانم رضایی می افزاید: “عمل گردن که رضا داشت خیلی سخت بود و باید داروها را تحت نظر پزشک مصرف کند اما الان داروهایی که برای کمر و گردن استفاده می کرد و قرص های فشار خون را هم که قطع کرده است و این بسیار برای سلامتی اش خطرناک است. در این چند روز هم افت فشار داشت و بسیار نگران کننده است. دیروز هم که ملاقات داشتیم وضعیت مناسبی نداشت. کاهش وزن شدید داشت و رنگ و رویش زرد شده بود. خود آقای شهابی و ما هم نامه برای دادستان نوشتیم.”
همسر این فعال کارگری یادآور می شود که همسرش در ملاقات بر ادامه اعتصاب تاکید کرده و گفته است تا نتیجه گرفتن و دادن مرخصی برای درمان در فضایی بدون تنش و آرام اعتصاب خودش را ادامه می دهد.
قابل ذکر است رضا شهابی عضو هیئت مدیره سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه در خرداد ۱۳۸۹ بازداشت و بعداز حدود ۲ سال بازداشت سرانجام در دادگاه انقلاب اسلامی تهران که به ریاست قاضی صلواتی برگزار شد، به اتهام فعالیت تبلیغی علیه نظام به یک سال و به اتهام تبانی به قصد اقدام علیه امنیت ملی به پنج سال زندان محکوم شد. او در شرایط بد و نامناسب زندان به مشکلات متعدد جسمانی دچار شد و چندین بار در اعتراض به روند رسیدگی به وضعیت جسمانی زندانیان سیاسی دست به اعتصاب غذا زده است.
رضا شهابی در نامه ای به رئیس قوه قضاییه با توصیف شرایط خود و دیگر زندانیان سیاسی، که چند تن از آنان مانند هدی صابر، محسن دگمهچی و ستار بهشتی در زندان درگذشتهاند، از لاریجانی سوال کرده بود که آیا این چیزی جز مرگ تدریجی زندانیان و فرسودگی فیزیکی و ذهنی آنها است؟ و مسئولیت هر اتفاقی را با قوه قضاییه و سازمان زندانها و مسئولین بلندپایه کشور دانسته بود.
خانم رضایی در پایان اضافه می کند: “آقای شهابی سرپرست خانواده است و من با دو تا بچه شرایط سختی را در این مدت تحمل کردم تا این روزها به پایان برسد. سلامتی همسرم بسیار مهم است و با این شرایط بسیار نگران او هستم. سختی زندانی بودنش یک طرف، نگرانی از اینکه خدای ناکرده اتفاقی برایش بیافتد یک طرف. رضا تنها سرمایه ای که دارد سلامتی اش است و اگر آن را از دست بدهد دیگر هیچ کاری نمی شود کرد. امیدوارم مسئولین به این امر توجه کنند و اجازه دهند که هر چه زودتر آزاد شود و درمانش را ادامه دهد. او دو سال و هفت ماه را در زندان سپری کرد و الان یکسال و چند ماه از حکمش باقی مانده اما الان با توجه به شرایط جسمانی اش قادر به تحمل حکم نیست و امیدوارم مسئولین قضایی و دادستان وضعیت او را در نظر بگیرند و آزادش کنند. حالا از دیروز به ما وعده دادند که با مرخصی او موافقت خواهند کرد و ما هم کارهای سند را انجام دادیم و منتظر هستیم.”
Tuesday, 1 January 2013
درمان مصطفی دانشجو زندانی سیاسی به دستور قاضی ناتمام ماند
درمان مصطفی دانشجو زندانی سیاسی بند ۳۵۰ زندان اوین بار دیگر به دستور قاضی صلواتی ناتمام ماند.
به گزارش خبرنگار کلمه، به رغم تشخیص پزشکان متخصص بیمارستان میلاد مبنی بر ضرورت ادامه درمان مصطفی دانشجو، وکیل محبوس دراویش نعمت الهی گنابادی، به دستور مستقیم قاضی صلواتی ،عصر روز گذشته یکشنبه، این فعال حقوق بشر دراویش را با لباس بیمارستان به زندان اوین بازگردانند.
مصطفی دانشجو که از بیماری قلبی و تنفسی رنج می برد در حالی به اوین بازگردانده شد که مسوولان بهداری زندان اوین، به دلیل فقدان برگه ترخیص از بیمارستان، از پذیرش وی خودداری می کردند که در نهایت، پس از یک ساعت توقف در بهداری اوین، به دستور جانشین رییس زندان به بند ۳۵۰ زندان اوین منتقل شد.
عودت غیر قانونی این وکیل زندانی از بیمارستان که برای دومین بار صورت گرفته در حالی انجام شده است که دانشجو به دستور پزشک قانونی به بیمارستان اعزام شده بود اما با دخالت قاضی صلواتی در امور درمانی زندانیان و تهدید عوامل درمانی بیمارستان، ماموران زندان با وجود عدم امضای برگه ترخیص دانشجو توسط تیم پزشکی، وی را به زندان منتقل کردند.
یادآور می شود دانشجو که اینک بیش از ۲۰ ماه در حبس به سر می برد، به بیماری حاد ریوی دچار شده و فضای آلوده زندان، علاوه بر تشدید بیماری تنفسی، عوارض قلبی نیز برای وی در پی داشته است.
Subscribe to:
Posts (Atom)