کاسپین ماکان نامزد ندا اقا سلطان

کاسپین ماکان نامزد ندا اقا سلطان

Saturday, 30 November 2013

از وضعيت وشرايط زنداني سيا سي ارژنگ داودي هيچ خبري نيست

از وضعیت و شرایط زندانی سیاسی ارژنگ داودی که در اعتراض به رفتارهای وحشیانه و ایزوله کردن وی ناچار به اعتصاب غذا شده است هیچ خبری در دست نیست . زندانی سیاسی ارژنگ داودی که از ۱۹ آبان ماه در اعتراض به رفتارهای وحشیانه و و انتقال بی دلیل وی به بند ۳ در کنار مجرمان عادی ناچار به اعتصاب غذا گردید. به دستور بازجویان وزارت اطلاعات او را از بند ۳ به سالنی که معروف به سالن شرعی است منتقل نمودند. در این سالن هیچ زندانی نگهداری نمی شود و سعی اطلاعات زندان بر این بود که او را در نقطه مخفی و کاملا ایزوله نگه دارد. از آن زمان تاکنون از شرایط و وضعیت این زندانی سیاسی هیچ خبری در دست نیست. زندانی سیاسی ارژنگ داودی در سلول ۶ این سالن نگهداری می شود. این سلول فاقد هرگونه دریچه و یا پنجره می باشد و از دیدن نور و یا امکان هواخوری محروم می باشد. برای قطع هرگونه ارتباط وی با بیرون از آنجا یکی از ماموران اطلاعات زندان به عنوان نگهبان وی بکار برده شده است ، او حق صحبت کردن با نگهبانان را ندارد. بازجویان وزارت اطلاعات همانند دهه ۶۰ که زندانیان سیاسی را در محلهایی به نام قبر ، واحد مسکونی ، قیامت و غیره قرار می دادند و هرگونه ارتباط زندانی را با سایر زندانیان قطع می کردند و زندانی را از این طریق تحت فشارهای روحی و روانی شدید قرار می دادند که شرایط حادتر از شکنجه های جسمی برای زندانی سیاسی ایجاد می کنند.به نظر می آید که قصد ایجاد چنین شرایطی را برای زندانی سیاسی ارژنگ داودی را دارند. شرایط غیر انسانی و طاقت فرسا توسط حسن مرسلپور رئیس زندان و از بستگان سلیمانی فرمانده سپاه تروریستی قدس، حاج محمودی رئیس بازرسی از شکنجه گران و قاتلان زندانیان ، کشتکار رئیس اطلاعات زندان و براری رئیس اطلاعات زندانهای استان صورت می گیرد. زندانی سیاسی ارژنگ داودی از سال ۱۳۸۲ تاکنون در زندان بسر می برد و در طی این مدت بارها به شکنجه گاه های مختلف وزارت اطلاعات برده شد و در سلولها انفرادی تحت شکنجه های جسمی و روحی بازجویان قرار گرفت. بازجویان وزارت اطلاعات برای تحت فشار قرار دادن وی همسراین زندانی سیاسی را دستگیر و ۴ ماه در سلولهای انفرادی تحت شکنجه های جسمی و روحی بازجویان قرار دادند .با نامه کتبی دفتر آخوند علی خامنه ای منزل شخصی ارژنگ داودی مصادره گردید و به اموال سرقت شده از مردم ایران آخوند علی خامنه ای افزوده شد فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران،بی خبری مطلق از وضیت و شرایط زندانی سیاسی ارژنگ داودی که درسالن انفرادی و سلول کاملا ایزوله شده که فاقد هرگونه امکانات اولیه انسانی از جمله محرومیت حتی از نور خورشید ابراز نگرانی می کند و از کمیسر عالی حقوق بشر و سایر مراجع بین المللی خواستار ارجاع پرونده جنایت علیه بشریت آخوند علی خامنه ای و سایر آخوندهای همدست وی به دادگاه جنایی بین المللی است. فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران

Friday, 29 November 2013

حمید رضا مرادی، درویش زندانی به دلیل پیشرفت بیماری با خطر مرگ یا قطع دو پا مواجه است

حمیدرضا مرادی، درویش و وکیل زندانی از ۱۵ آبان ماه در بیمارستان شهدای تجریش بستری است. به گفته پزشکان به علت عدم درمان در طی یکسال گذشته که باعث پیشرفت بیماری گرفتگی عروق پا و قلب شده است او هم اکنون نیاز به عمل جراحی فوری دارد در حالیکه پزشکان اعلام کرده اند جراحی با ۹۰ درصد خطر فوت او همراه است. صدیقه خلیلی، همسر این زندانی با اظهار این خبر به کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران گفت: «کسانیکه از اعزام همسرم به مدت یکسال علیرغم درخواست های مکرر ما به بیمارستان خودداری کردند و باعث پیشرفت بیماری او شدند هم اکنون مقصر و مسوول هر اتفاق ناگواری برای او هستند. من هنوز برگه ای که باید رضایت خودم را برای هر اتفاقی که ممکن است در حین عمل جراحی بیفتد امضاء نکردم. نمی دانم چه باید بکنم و می ترسم.» همسر حمید رضا مرادی با اشاره به اینکه در طول یکسال گذشته بارها برای اعزام همسرش به بیمارستان درخواست داده بود به کمپین گفت: «سال گذشته که دکترها او را معاینه کردند هشدار دادند اگر همسرم تحت درمان مناسب و مرتب توسط پزشک متخصص قرار نگیرد بیماری او پیشرفت خواهد کرد و می تواند منجر به قطع دو پایش شود. متاسفانه یکسال است که از انتقال او علیرغم پیگیری های ما ممانعت به عمل آمد. من بارها برای او وقت پزشک گرفتم و برگه پزشکی را به مسوولان زندان و دفتر دادستان بردم اما او را به بیمارستان نمی آوردند.» خانم خلیلی با اظهار اینکه همسرش با اعتراض زندانیان بند ۳۵۰ زندان اوین به بیمارستان منتقل شده است به کمپین گفت: « آقای مصطفی دانشجو، درویش و دوست همسرم که او هم زندانی و بیمار است مدتی پیش زیر دوش حمام بیهو ش شد و مسولان پس از اینکه بهداری زندان نتوانست برای او کاری انجام دهد او را به بیمارستان منتقل کردند. اما آقای دانشجو با وجود آنکه حالش خیلی بد بود گفت که آقای مرادی حالش بدتر از او است و اعتراض کرد که می خواهد به زندان برگردد. ماموران او را به زندان برگرداندند. اما به محض برگشت مجددا حالش بد شده و وقتی می خواسته اند او را به بیمارستان برگردانند به ماموران گفته اگر مرادی را هم نیاورید من به بیمارستان نمی آیم و بالاخره ماموران وقتی با اعتراض آقای دانشجو و دیگر زندانیان بند مواجه شدند همسرم را پس از یکسال در حالیکه پاهایش سیاه شده و دیگر بدون کمک دیگران قادر به ایستادن روی زمین نیست به بیمارستان منتقل کردند.» حمید رضا مرادی به همراه ۶ وکیل و درویش دیگر که از گردانندگان سایت مجذوبان نور(پایگاه اطلاع رسانی دروایش) هستند دستگیر شد. آنها در دادگاه خود در تاریخ ۲۴ دی ماه ۱۳۹۱ به دلیل عدم صلاحیت دادگاه شرکت نکردند پس از آن به دستور قاضی صلواتی، قاضی پرونده از بند عمومی زندان اوین به سلول های انفرادی ۲۰۹ به مدت ۹۰ روز منتقل شدند. آنها در این سلول تحت فشار و شکنجه بودند و پس از آن دچار بیماری های متعددی شدند. در نهایت این هفت وکیل به اتهامات نشر اکاذیب، تشویش اذهان عمومی، تبلیغ علیه نظام و اقدام علیه امنیت ملی در تیرماه امسال مجموعا به ۶۰ سال حبس محکوم شدند. حمید رضا مرادی طبق حکم اعلام شده به ۱۰ سال و ۶ ماه حبس محکوم شد. او و ۶ وکیل درویش دیگر به دلیل غیر قانونی خواندن دادگاه ها اعتراضی به حکم دادگاه بدوی خود نکردند. ۴ زندانی سیاسی بند زندان ۳۵۰ اوین از جمله آقای عبدالفتاح سلطانی، وکیل از روز شنبه ۱۱ آبان ماه به نشانه اعتراض به عدم رسیدگی به وضعیت زندانیان بیمار دست به اعتصاب غذا زدند. همچنین ۳۱ زندانی سیاسی زندان اوین نیز در بیانیه ای با محکوم کردن رفتارهای غیرقانونی اعمال شده بر وکلای دروایش گنابادی که اکنون در زندان به سر می برند نسبت به وضعیت سلامت دو زندانی درویش هشدار دادند. ۳۱ زندانی سیاسی در بیانیه خود با ذکر نام حمید رضا مرادی و مصطفی دانشجو که در وضعیت بد جسمی قرار دارند، نوشتند: «ما به مصادر امور هشدار می دهیم که مسوول سلامت و جان همه زندانیان اعم از سیاسی و غیر سیاسی هستند. کوتاهی آنها در ادای این وظیفه، در گذشته فاجعه شهادت هدی صابر و سپس ستار بهشتی را در پی داشته است.»

Thursday, 28 November 2013

مخالفت دادستان با مرخصی ابوالفضل عابدینی

جرس: دادستان در آخرین لحظه با مرخصی ابوالفضل عابدینی زندانی سیاسی زندان کارون مخالفت کرد. به گزارش ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، ابوالفضل عابدینی نصر روزنامه نگار خوزستانی که قرار بود صبح روز جاری برای اولین بار به مرخصی اعزام شود با مخالفت دادستان در آخرین لحظه روبرو شد. یکی از نزدیکان این زندانی سیاسی که برای استقبال وی به مقابل زندان رفته بود، گفته است: "صبح امروز خانواده و دوستان ابوالفضل به مقابل زندان کارون رفته تا از وی استقبال کنند. ولی به ما خبر دادند دادستان در آخرین لحظه نظر خود را تغییر داده و با مرخصی ابوالفضل مخالفت کرده است." ابوالفضل عابدینی نصر آخرین بار نیمه شب ۱۱ اسفند ماه ۱۳۸۸، در پی سناریو سازی دستگاه امنیتی بر علیه فعالین حقوق بشر، در منزل مسکونی خود در رامهرمز با محاصره منزل و ضرب و شتم شدید دستگیر و به انفرادی بند۲ الف زندان اوین منتقل شد. وی در حالی که در بند ۲ الف تحت بازجویی قرارداشت، شعبه یکم دادگاه انقلاب اهواز وی را به اتهام عضویت در جمعیت غیر قانونی و ارتباط با دول متخاصم به ۱۱ سال حبس محکوم کرد، شعبه ۱۳ دادگاه تجدید نظر استان خوزستان نیز حکم را تائید کرد. نامبرده هم چنین از سوی دادگاهی در تهران نیز به یک سال حبس تعزیری محکوم شد و مجموعا می‌بایست ۱۲ سال زندان تعزیری را تحمل کند.

Wednesday, 27 November 2013

عماد بهاور همچنان بدون مرخصی در حبس است

جرس: با گذشت پنج سال از بازداشت و حبس عماد بهاور، این فعال ملی- مذهبی تنها توانسته چند روز به مرخصی اعزام شود. به گزارش شبکه های اجتمعاعی، مریم شفیعی همسر عماد بهاور در صفحه فیس بوک خود نوشت: رفت تو سال پنجم به همین سادگی ... باور نمی کنم یک نفر فقط 5 روز رو تو این سال های عمرش بیرون از زندان باشه" گفتنی است، عماد بهاور،فعال ملی - مذهبی و مسئول شاخه جوانان نهضت آزادی، از اعضای ارشد ستاد میرحسین موسوی بود، که بارها در جریان اعتراضات بعد از انتخابات ریاست جمهوری دور دهم بازداشت شد، تا اینکه توسط قاضی صلواتی، رئیس شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب به ۱۰ سال حبس تعزیری محکوم گردید.

Tuesday, 26 November 2013

درخواست آزادی علی اصغرغروی توسط سیصد فعال فرهنگی اصفهان

جرس: بیش از سیصد تن از فعالین فرهنگی و اجتماعی اصفهان در نامه ای سرگشاده به رئیس قوه قضائیه خواستار آزادی فوری دکتر سید علی اصغر غروی شدند. به گزارش جرس، امضاکنندگان این نامه ضمن اشاره به آیات قرآن، نهج البلاغه، روایات و همچنین اصولی از قانون اساسی و وعده های بنیانگزار جمهوری اسلامی مبنی بر ضرورت و جایگاه ویژه آزادی اندیشه و بیان در نظام اسلامی، تصریح کرده اند: «بازداشت نابجای قرآن پژوه و دانشمند معاصر جناب آقای دکتر سید علی اصغر غروی، فرزند حکیم و علامه نامدار آیت الله العظمی غروی(ره)، که همچون پدر، منادی اسلام حقیقی و اتحاد جهان شیعه و سنی، حاکمیت قرآن و قانون، عاشق عترت و امامت جاویدان حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(ع) و عامل به ایمان و توکل و اخلاق حسنه می باشند را به صلاح ملت و مذهب و کشور و دلسوزان نظام اسلامی ندانسته و نمی دانیم و خواهان آزادی فوری و بلاشرط ایشان می باشیم.» دکتر سید علی اصغر غروی، پژوهشگر دینی و عضو شورای مرکزی نهضت آزادی ایران و رئیس شاخه اصفهان این حزب است. این فعال سیاسی 68 ساله که از بیماریهای مختلف در رنج است، در پی درج مقاله­ای از وی در روزنامه بهار در مورد «غدیر» که منجر به توقیف این روزنامه شد، از 19 آبان در بازداشت به سر می برد.

Monday, 25 November 2013

نگهداری مهدی فراحی شاندیز در میان زندانیان عادی بند ۸ زندان اوین

کلمه – گروه خبر: مهدی فراحی شاندیز زندانی سیاسی، برخلاف قوانین سازمان زندان ها در میان زندانیان عادی در بند ۸ زندان اوین نگهداری می شود. این زندانی سیاسی ضمن انتقاد از بی توجهی مسئولان زندان و قوه قضاییه نسبت به برخوردهای غیرانسانی و غیرمنصفانه با وی و وضعیت بد خود در بند ۸ زندان اوین در میان زندانیان عادی از افزایش فشارها بر روی خود خبر داده است. بر اساس گزارش خبرنگار کلمه، وی بارها به دلیل حرکات اعتراض آمیز در داخل زندان در اعتراض به وضعیت رهبران جنبش سبز و زندانیان سیاسی مورد غضب مسئولان قضایی قرار گرفته است. در آخرین برخورد غیرقانونی مسئولان قضایی وی به اجبار به بیمارستان اعصاب و روان رازی منتقل و در آنجا بستری شده بود که پس از چند هفته وی را به بند ۸ زندان اوین بازگردانده اند. مهدی فراحی شاندیز در نامه ای که در اختیار کلمه قرار گرفته خود را پسر عموی فخرالسادات فراحی همسر محمود احمدی نژاد معرفی کرده و نوشته است : اینجانب مهدی فراحی شاندیز فرزند ابراهیم متولد سال ۱۳۴۰ در تهران تا ۱۸ سالگی در چهار صد دستگاه نازی آباد زندگی می کردم، پدرم کارگر لوله کش در سیلوی تهران بود. من تا پنجم دبستان در مدرسه الهی نزدیک منزلمان درس می خواندم، دوره راهنمایی و دو سال دبیرستان را در موسسه آموزش فرح در یاخچی آباد مشغول تحصیل بودم و سال سوم و چهارم دبیرستان در مدرسه خوارزمی نزدیک میدان انقلاب ادامه تحصیل دادم و در کنکور سال ۱۳۵۷ – ۱۳۵۸ در رشته برق دانشگاه صنعتی اصفهان قبول شدم و به علت ” انقلاب فرهنگی ” و تعطیلی دانشگاه ها در سال ۱۳۶۵ فارغ التحصیل شدم . سپس در نیروی هوای به مدت دو سال در بخش پدافند هوایی رسته اسکای گارد مشغول به خدمت شدم . سپس به مدت یکسال و سه ماه در مجتمع فولاد اهواز به عنوان کارشناس برق به کار پرداختم، سپس به مدت ۹ ماه در سایپا بودم و پس از آن ۷ ماه در مشائیر بودم و بعد از آن به تدریس خصوصی ریاضیات در مقطع دبیرستان و دانشگاه پرداختم. من پسر عموی خانم اعظم السادت فراحی ( فراحی شاندیز ) همسر محمود احمدی نژاد هستم. اینجانب به اتهام توهین به رهبری و اخلال در نظم دادگاه به ۳ سال حبس تعزیری توسط آقای مقیسه قاضی شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب محکوم شدم، این حکم در شعبه ۵۴ تجدید نظر تایید شد. پیش از این کلمه در تاریخ ۹ فروردین ۹۲ در گزارشی از افزایش فشار بر این زندانی سیاسی خبر داده بود، دلیل عمده فشار بر مهدی فراحی شاندیز، نافرمانی اعتراضی او نسبت به قوانین زندان عنوان شده که شامل سر دادن شعار هایی چون «مرگ بر…»، «زنده باد آزادی» و «مرگ بر دیکتاتور»، و هم چنین خودداری از حضور در آمارگیری زندان بوده است. همچنین کلمه در تاریخ ۱۹ فروردین ۹۲ گزارش داده بود که جواد مومنی معاون اجرایی زندان اوین و عباسی رییس بند ۲۴۰ این زندان در سلول انفرادی این بند ازمهدی فراحی شاندیز خواستند تا مطلبی با مضمون عذرخواهی، توبه و ابراز پشیمانی از شعارها و کارهایش بنویسد. پس از امتناع شاندیز، این دو، وی را با باتوم و کابل مورد ضرب و شتم قرار دادند که بر اثر شدت ضربه ها آرنج دست راست این زندانی سیاسی شکست. آنها پس از ارتکاب این رفتار شرم آورو غیر قانونی، شاندیز را با دست شکسته در سلول رها کرده و تا چند روز از اعزام وی به بهداری جهت درمان خودداری می کردند. فراحی شاندیز در یازدهم دی ماه ۹۰ بازداشت و برای گذراندن حکم سه سال زندان خود به دو اتهام «توهین به رهبری» و «اخلال در نظم عمومی» به زندان اوین منتقل شد و در همان ماه های نخست محکومیتش نیز مدتی را در سلول انفرادی بند ۲۴۰این زندان سپری کرد. این زندانی سیاسی که دارای مدرک مهندسی برق از دانشگاه صنعتی اصفهان است، در فاصله ی اردیبهشت تا بهمن ۸۸ نیز ۹ ماه را در سلول های انفرادی بند ۲۰۹ زندان اوین سپری کرده بود. بازداشت پیشین او در ارتباط با شرکت در تجمع روز جهانی کارگر بوده است. وی یک بار نیز در سال ۱۳۸۵ در ارتباط با تجمعی در پارک لاله تهران بازداشت و زندانی شد. نسبت فامیلی مهدی فراحی شاندیز با همسر محمود احمدی نژاد با وجود بازداشت های چندین باره ی او تا مدت ها مخفی مانده بود.

Sunday, 24 November 2013

وضعیت وخیم کسری نوری در زندان

جرس: وضعیت جسمی کسری نوری٬ همکار زندانی سایت مجذوبان نور و فعال حقوق دراویش وخیم گزارش شده است. به گزارش مجذوبان نور، کسری نوری طی یکماه اخیر از کمر درد شدید رنج می‌برد و بنا به تشیخص بهداری زندان عادل آباد به دیسک کمر و گرفتگی عصب سیاتیک دچار شده است؛ باید برای روند درمانی و همچنین عکس برداری از ناحیه کمر وی به بیمارستان منتقل شود. گفتنی است این زندانی سیاسی عقیدتی در زندان به دیسک کمر دچار شده است و طی هفته گذشته این وضعیت تا جایی پیشرفت کرده است که وی قادر به راه رفتن نیست و این مسئله نگرانی خانواده وی را نیز در پی داشته است. خانواده این درویش زندانی به مجذوبان نور گفته‌اند یکی از دلایل شدت کمر درد کسری نوری نسبت به قبل را کاهش فضای موجود بند عبرت این زندان با توجه به اضافه شدن ۱۶ زندانی به این بند را می‌دانند. بنا بر این گزارش افزایش شمار زندانیان موجب بروز دوباره بیماری تنفسی کسری نوری نیز شده است که بار‌ها این بیماری باعث شد تا وی به بهداری زندان منتقل شود. هفته گذشته نیز محبت نیوز گزارش داده بود وحید حکانی از نوکیشان مسیحی و زندانیان عقیدتی نیز به دلیل شرایط نامناسب بهداشتی و نداشتن فعالیت به علت قرنطینه بودن در «بند عبرت» زندان عادل آباد به خونریزی معده دچار شد که منجر به انتقال وی به بیمارستان فقیهی و عمل جراحی شد که وی همکنون در حال سپری کردن مرخصی استعلاجی خود است. در حال حاضر کسری نوری به همراه چهار درویش زندانی دیگر در بند زندانیان سیاسی - عقیدتی عادل آباد شیراز موسم به «بند عبرت» محبوس هستند. آقای نوری هم اکنون نزدیک به دو سال است که در زندان به سر می‌برد و اردیبهشت سال جاری به چهار سال و چهار ماه حبس تعزیری محکوم شده است.

Saturday, 23 November 2013

۱۵ سال حبس برای نبوغ حسین رونقی در علوم کامپیو‌تر

جرس: بر اساس گزارش ها، یکی از دلایل محکومیت حسین رونقی ملکی، فعال حقوق بشری و وبلاگ نویس زندانی، به حبس طویل المدت، تبحر وی در امور فنی رایانه ای و کمک به شهروندان در عبور از فیلترینگ حکومتی بوده است. سایت توانا در گزارشی پیرامون سید حسین رونقی ملکی، وبلاگ نویس و فعال حقوق بشری زندانی نوشته: ۱۴ تیرماه ۱۳۶۴ در ملکان شهری در استان آذربایجان شرقی متولد شد و در رشته کامپیو‌تر شاخه نرم افزار دانشگاه آزاد اراک به تحصیل پرداخت. شاید شما هم از کسانی باشید که چند سال پیش و قبل از انتخابات ۱۳۸۸ برای عبور از فیلترینگ اینترنت، از “ایران پروکسی” استفاده می‌کردید. حسین رونقی مسئول کمیته مبارزه با سانسور “ایران پروکسی” در ایران بود، در زمینه برنامه‌نویسی و عبور از فیلترینگ تخصص داشت و در زمینه مبارزه با سانسور در فضای سایبری ایران تلاش‌های گسترده‌ای انجام داد. او پیش از انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۸ و پیش از بازداشتش با نام”بابک خرمدین” در زمینه مبارزه با فیلترینگ فعالیت می‌کرد.ایران پروکسی گروهی بود که فهرستی از وب سایت‌ها را برای عبور از فیلترینگ تهیه و از طریق ایمیل به افراد ارسال می‌کرد. یکی از اعضای این گروه در مصاحبه با رادیو فردا هدف از تشکیل چنین گروهی را چنین عنوان کرد: «ایران پروکسی تلاش دارد تا با انتشار مجموعه مقالاتی، راه‌های عبور از این دیوار استبدادی نوین را که ساخته سیاست‌های غلط دولت‌ها و افراطی گری‌های مذهبی است، به صورت پیشرفته و در این حال قابل فهم برای تمامی کاربران، آموزش دهد. همچنین نرم افزار‌ها و فیلتر شکن‌های روز را به کاربران ایرانی معرفی کند» . حسین رونقی درتاریخ ۲۲ آذر ماه ۱۳۸۸ همراه با برادرش “حسن رونقی ملکی” در منزل پدری‌اش در شهر ملکان در آذربایجان شرقی بازداشت شد. برادر وی یک ماه بعد با قرار وثیقه‌ای ۸۰ میلیون تومانی از زندان آزاد شد. مهره‌های پشت گردن رونقی در این بازداشت براثر شکنجه‌ آسیب دید. او در تاریخ، ۸ آذر ۱۳۸۸ پیش از بازداشت در وبلاگش نوشته بود که: «برای چندمین بار از طرف سپاه سایبری جمهوری اسلامی ایران تهدید به برخورد قانونی شده‌ام! سپاهی که بیشتر برای سرکوب صدای منتقدان و معترضان راه اندازی شده است و امنیت و حریم اشخاص تنها مواردی هستند سپاه سایبری از آن دفاع نمی‌کند. مرکز بررسی جرائم سازمان یافته سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بعنوان اصلیترین نهاد سپاه سایبری در ارسال ایمیل‌ها و یاداشت‌های تهدید آمیز برای کاربران فعال می‌باشد». در تاریخ ۲۴ اسفند ماه ۱۳۸۸ روزنامه کیهان با انتشار گزارشی در مورد وی، اتهامات سنگینی را متوجه این وبلاگ‌نویس کرد. در این گزارش او متهم به اقدام علیه امنیت ملی و ارتباط با سازمان‌های خارج از کشور و پول گرفتن از آنان شده بود. با لو رفتن اینکه او بابک خرمدین است، فشار‌ها بر او افزایش یافت و در ‌‌نهایت به اتهام تبلیغ علیه نظام، توهین به رهبری و توهین به ریاست جمهوری به ۱۵ سال حبس محکوم شد. بعد از مشخص شدن هویت بابک خرمدین، باور اینکه جوانی اینچنین کم سن و سال در عرصه مبارزه با سانسور اینترنت فعال بوده و چند سال توانسته بود تا هویتش را از نیرویهای امنیتی پنهان نگاه دارد، برای خیلی‌ها سخت بود و نبوغ او را در زمینه تکنولوژی یادآوری می‌کرد. آیا اگر در کشور دیگری عرصه برای بروز ایده‌های رونقی فراهم بود،به چهره‌ شناخته شده علمی در زمینه علوم کامپیو‌تر مبدل نمی‌شد؟ حسین رونقی چند مرتبه به دلیل فشارهای وارده بر وی و همچنین عدم رسیدگی به وضعیت نابسامان جسمانی‌اش دست به اعتصاب غذا زد و سلامتی‌اش در خطر بیشتری افتاد. رونقی در تاریخ ۲۴ مرداد ماه ۱۳۹۰ مورد ضرب و شتم در زندان قرار می گیرد و بر اثر این ضرب و شتم به بیمارستان طالقانی در تهران منتقل شده و چندین ساعت را در بیهوشی به سر برد. رونقی در‌‌ همان شب در حالی که از وضعیت مناسبی برخوردار نبود به زندان اوین بازگردانده شد و از داشتن مرخصی محروم بود. در آبان ماه ۱۳۹۰ گزارش شد که به دلیل عدم انتقال به موقع به بیمارستان و عدم مرخصی استعلاجی، یک کلیه خود را از دست داده است. این در حالی است که مشرق نیوز در تاریخ ۱۹ خرداد ۱۳۹۱ مدعی شد که: «بر خلاف ادعاهای خانواده متهم، بی‌بی سی و سایر رسانه‌های حامی رونقی ملکی، نه تنها کلیه‌های متهم از کار نیافتاده بلکه بیماری وی یک بیماری مادرزادی (تنگی حالب) بوده و ارتباطی با جریان بازداشت و زندان وی ندارد و این مهم توسط دکتر گوران پزشک معالج وی نیز مورد تایید قرار گرفته است. در واقع این بیماری، معمولی بوده و حالت اورژانسی نداشته و فقط بدلیل خودداری حسین رونقی ملکی از درمان، تشدید شده است!». در تاریخ ۱۲ تیر ۱۳۹۱ بعد از گذشت ٣٢ ماه حبس، با وثیقه یک میلیارد تومانی به مرخصی آمد. او در طی ایام مرخصی نیز پیگیر کمک‌های بشردوستانه بود و در جریان زلزله اهر و ورزقان به همراه تعداد دیگری از امدادگران کمپ سرند بازداشت و محاکمه شد.در شهریور، ۱۳۹۲ مادر وی طی نامه‌ای به رهبر جمهوری اسلامی نگرانی خود را اینگونه ابراز کرد: «من مادری مقاوم هستم. مادری که بازجویان حسین تهدیدش می‌کردند که دخترانش را هم می‌برند اما نمی‌توانم شاهد زجر کشیدن فرزند بی‌گناهم در زندان باشم، این چهار سال سخت‌ترین روزهای بوده است که ما دیده‌ایم و کسی نیست به داد ما برسد و صدای ما را بشنود، حسین ۷ بار داخل زندان عمل جراحی کرده است وهر بار برخلاف دستور پزشک‌ها او را به زندان برده‌اند و او دوباره مریض شده است. به خاطر بی‌توجهی مسئولان نزدیک به دو ماه است داخل زندان اعتصاب درمان کرده و حاضر نیست خود را درمان کند و به همین دلیل وضعیت جسمی بدی دارد، من بعنوان یک مادر از جنابعالی می‌خواهم که شرایط آزادی فرزند بی‌گناهم که جانش در زندان در خطر است را فراهم کنید، قانون می‌گوید نباید یک شخص بیمار در زندان باشد ولی دادستانی تهران و قوه قضاییه به دلایل نامشخص قانون شکنی می‌کنند» رونقی در اردیبهشت ۱۳۹۲ دوباره به زندان بازگردانده شد. او در آخرین پست وبلاگش، قبل از بازگشتن به زندان اینگونه می‌نویسد: «روزگار سیاهی برای ایرانمان ساخته‌اند سیاه‌تر از شب، آبادی‌ها را ویران کرده‌اند، بذر کینه را بجای عشق کاشته‌اند، اندیشه‌های سلطه گرایانه ریشه‌های مردم و میهن را می‌سوزاند، جهل بر عقل حکومت می‌کند و چنین است که رسم برادر کشی مرسوم می‌شود و انسانیت می‌میرد اما با همه این‌ها می‌گویم، دریغا که ایران ویران شود».

Friday, 22 November 2013

تفهیم اتهام سراج الدین میردامادی در دادگاه انقلاب

جرس: سید سراج‌ا‌لدین میردامادی، روزنامه نگار و فعال سابق دانشجویی، توسط دادگاه انقلاب تفهیم اتهام شد. این فعال حامی جنبش سبز که اخیرا از فرانسه به ایران بازگشته، در فیس‌بوک خود نوشته است: “روز ۱۹ نوامبر، ۲۸ آبان در دادسرای اوین رسما فعالیت تبلیغی علیه نظام توسط بازپرس شعبه دوم به من تفهیم اتهام شد و من این اتهام را رد کردم و کتبا پاسخ دادم و با قید کفالت پدرم موقتا بازداشت نشدم.” به نوشته میردامادی در بازپرسی به او گفته‌اند “یک پرونده توسط وزارت اطلاعات دولت دهم دو سال قبل و یک پرونده دیگر توسط سپاه اخیرا بعد از انتخابات تهیه و به دادسرای اوین ارسال شده بود که دادسرا دو پرونده را تجمیع کرده است”.

Thursday, 21 November 2013

عفو بین‌الملل خواستار آزادی فوری امید کوکبی شد

جرس: سازمان عفو بین‌الملل در بیانیه‌ای خواستار آزادی «بی‌قید و شرط» و «فوری» امید کوکبی، فیزیک‌دان جوانی شده است، که به گفته این سازمان به‌دلیل سرباز زدن از کار برای ساز و کارهای نظامی و امنیتی ایران در زندان است. امید کوکبی دانشجوی فوق دکترای فیزیک در ایالات متحده، ۳۱ ساله، بهمن ماه سال ۱۳۸۹ در «فرودگاه امام» در تهران بازداشت شد. او در زمان بازداشت در حال بازگشت از سفر خود به ایران برای دیدار با اعضای خانواده‌اش، به آمریکا بود. امید کوکبی به مدت ۱۵ ماه در بازدشت موقت بوده است. در نهایت در اردیبهشت ماه سال ۱۳۹۱ دادگاه او را به ۱۰ سال زندان محکوم کرد. گفته می‌شود آقای کوکبی در دادگاه رسیدگی به اتهام‌های ۱۳ تن که به «جاسوسی برای اسرائیل» متهم شدند، محکوم شده است. اتهام‌ها او «اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور، ارتباط با دولت متخاصم و کسب درآمد نامشروع» عنوان شد. آنچه خود رد کرده است. به گزارش رادیو فردا، سازمان عفو بین‌الملل می‌گوید امید کوکبی از نگاه این ساز و کار مدافع حقوق بش «زندانی عقیده» است. این سازمان دلیل محکومیت آقای کوکبی را همکاری نکردن او با پروژه‌هایی نظامی برای سازمان‌های نظامی و امنیتی ایران می‌داند. خود این دانشجوی فوق دکترا در رشته فیزیک در نامه‌ای به رئیس قوه قضائیه در تیر ماه سال ۱۳۹۰ از اقرارهایش «تحت فشار بازجویان»، «افسوس» خورده بود. او در عین حال از «فشارهای متعدد به خود و خانواده‌اش» نوشته و پرسیده بود: «چگونه می‌شود به کسی که متهم به جاسوسی یا ارتباط با اجانب است اطمینان کرد و او را به محرمانه‌ترین و سری‌ترین بخش اسرار نظام دعوت کرده و از او درخواست همکاری نمود‌؟» امید کوکبی در حالی که در زندان به سر می‌برد اما از دانشگاه‌های ایران برای سخنرانی نیز دعوت‌نامه گرفته است. بر اساس گزارش ها، از امید کوکبی برای سخنرانی در زمینه تکنولوژی لیزری در کنفرانس سالانه فیزیک ایران در دانشگاه بیرجند دعوت شده است اما نهادهای امنیتی با این درخواست مخالفت کرده اند.

Wednesday, 20 November 2013

گزارش تکان دهنده یکی از زندانیان از وضعت زندان ندامتگاه مرکزی کرج

جرس: زندان ندامتگاه مرکزی کرج با نزدیک ۸ هزار زندانی، حدود ۴۰۰ زندانی زیر حکم اعدام و ۴ زندانی عقیدتی و سیاسی از شرایط نگران کننده‌ای برخوردار است. یکی از زندانیان ندامتگاه مرکزی کرج به ارگان خبری فعالان حقوق بشر در ایران گفت: "زندانیان در بدو ورود به زندان بازرسی می‌شوند و کفش، کاپشن و هر لباس گرمی که همراه داشته باشند از ایشان گرفته می‌شود و در مقابل حتی یک جفت دمپایی نیز به ایشان داده نمی‌شود و پابرهنه وارد بند می‌شوند." وی در ادامه گفت: "مسئولین حتی پتو نیز به زندانیان نمی‌دهند و زندانی جدید الورود باید خود شخصا پتو خریداری نماید. مسئولین به خانواده زندانیان اجازه آوردن لباس گرم را نمی‌دهند و هر سال تنها یکبار زندانی می‌تواند از طرف خانواده لباس دریافت کند که در بین آن اقلام، لباس گرم موجود نیست و خانواده‌ها نمی‌توانند عملا کاپشن و سویی شرت برای زندانیان بفرستند." این زندانی در ادامه بیان داشت: "زندان از لحاظ بودجه بهداری با کمبودهای بسیاری روبرو شده و بتازگی هزینه زندانیان بیمار را به عهده خود ایشان می‌گذارد. از طرفی هم وضعیت تغذیه زندانیان و جیره دولتی بسیار خراب شده است. بهداری حتی دارویی برای زندانیان بیمار ندارد و قفسه داروهای بهداری کاملا خالی است. بیماران مبتلا به سل و بیماری‌های خونی همانند هپاتیت و ایدز بسیار زیاد است. زندانیان مبتلا به سل، هپاتیت و ایدز حتی قرنطینه هم نمی‌شوند و زندان برای اینکه این زندانیان از سوی همبندیانشان ترد نشوند اعلام نمی‌کند چه کسانی بیمار هستند و خود بیماران نیز از همبندیانشان این موضوع را پنهان می‌کنند." وی در مورد وضعیت غذای زندانیان گفت: "بهترین غذایی که در زندان بصورت نهار به زندانیان می‌دهند سویا پلو، رشته پلو و عدس پلو است که آن هم با کیفیت بسیار پایینی تهیه می‌شود و بسیار خشک است. گوشت سفید و قرمز بطور کامل از برنامه غذایی زندانیان حذف شده و کمبود نان هم بصورت هر روزه مشاهده می‌شود. مواد مخدر در زندان بسیار فراوان است و راحت‌تر از خارج از زندان مواد مخدر پیدا می‌شود." این زندانی همچنین گفت: "آب گرم برای استحمام وجود ندارد. آب گرم دقیقا ساعت ۹ و نیم وصل می‌شود و این ساعت نظافت آغاز می‌شود و پس از آن نیز خاموشی است و اجازه رفتن به حمام با آب گرم عملا برای زندانیان وجود ندارد. همین موضوع باعث شده زندانیان مجبور باشند با آب سرد دوش بگیرند و یا قید حمام را بزنند. برای همین بیماری‌هایی مانند سرما خوردگی و عفونت گلو و حشرات موزی همچون شپش و ساس در بین زندانیان به وفور یافت می‌شود. در بند ما که جمعیتش پانصد و خورده‌ای است هفته‌ای ۲۵ نفر را به بهداری می‌برند. زندانیانی که شانس رفتن به بهداری زندان را پیدا می‌کنند، توسط پزشکی به نام دکتر (مومنات) بصورت جمعی (این منبع از کلمه گوسفندی استفاده کرد) ویزیت می‌شوند. دکتر حتی زحمت معاینه را هم به خود نمی‌دهد و تقریبا تمام نسخه‌ها شبیه هم هستند. آن هم داروهایی که در بهداری موجود است. تنها دارویی که غالبا تجویز می‌شود عبارت است از (یک برگ قرص سرماخوردگی، یک برگ قرص پروفن و یک برگ آنتی بیوتیک) هیچ‌گاه دوره درمان آنتی بیوتیک کامل تجویز نمی‌شود و این خود باعث مقاوم شدن بیماری می‌گردد. زندانیانی که نمی‌توانند به بهداری بروند، خودشان برای خود دارو تجویز می‌کنند و دارو را از بازار سیاه تهیه می‌کنند." وی در ادامه بیان داشت: "قطع مکرر گاز بند هم باعث می‌شود زندانیان نتوانند بصورت شخصی برای خود غذایی تهیه کنند یا بساط چای را تدارک ببینند. آمار بالای بند نیز باعث می‌شود زندانیانی که اصطلاحا کاریدور خواب هستند تمام روز را در این هوای سرد و بدون لباس در هواخوری زندان بسر ببرند و در حیاط می‌خوابند. هواخوری اجباری صبح‌ها از ساعت ۹ و نیم صبح تا ۱۲، و بعد از ظهر از ساعت ۲ و نیم تا نیم ساعت قبل از تاریک شدن هوا است. زندانیانی که لباس مناسب ندارند باید در هوای سرد و بصورت اجباری در هواخوری بسرببرند. در هواخوری حتی مکان کافی برای قدم زدن زندانیان وجود ندارد. وسایلی مانند موکت کف کاریدور که زیر زندانیان کاریدور خواب بود، شیشه پنجره‌ها تلویزیون‌های اتاق‌ها را زندانیان خودشان تهیه کرده بودند و تازه مسئولین بعد از فروش تلویزیون به زندانیان تلویزیون‌های هفتصدهزار تومانی را مصادره کردند." وی در پایان خاطر نشان کرد: "پیش‌تر زندان ندامتگاه از دو بند و ۱۰ سالن تشکیل می‌شد ولی بتازگی هر سالن این زندان را به یک بند تبدیل کرده‌اند. اکنون زندان از ۱۰ بند عادی و یک بند کارگری و یک بند رای باز تشکیل شده است. بند رای باز زندانیانی هستند که کار می‌کنند و از مرخصی هفتگی منظم برخوردارند. این زندانیان را معمولا از بین زندانیانی با جرایم مالی انتخاب می‌کنند. زندان ندامتگاه مرکزی کرج نزدیک ۸ هزار نفر زندانی را درخود جای داده است. حدود ۴۰۰ زندانی در این زندان محکوم به اعدام هستند. در بند ۷ زندان ندامتگاه مرکزی کرج چهار زندانی سیاسی و عقیدتی بنام‌های محمدرضا پورشجری، علی معزی، بهنام ایرانی و حسین ساکتی آرامسری (استیفان) نگهداری می‌شوند."

Tuesday, 19 November 2013

بلاتکلیفی مریم شفیع‌پور پس از گذشت نزدیک به سه ماه حبس

جرس: مریم شفیع‌پور، فعال دانشجویی که از روز پنج مرداد ماه امسال بازداشت شده و در زندان اوین است، با وجود برگزاری دادگاه همچنان در بلاتکلیفی به‌سرمی‌برد. به گزارش جرس، با گذشت یک ماه از برگزاری دادگاه مریم شفیع پور به ریاست قاضی صلواتی در شعبه ۱۵ اما تاکنون پرونده وی مسکوت مانده است. قاضی دادگاه نقص پرونده اعلام کرده و دوباره پرونده او را به بازپرسی برگردانده است. اما به‌رغم پیگیری‌های خانواده با گذاشتن وثیقه موافقت نشده و این فعال دانشجویی همچنان بلاتکلیف است. گفتنی است، وی یک‌بار درپی وخاومت حالش به بیمارستان منتقل شده است و نیاز به مراقبت پزشکی دارد. بازداشت مریم شفیع‌پور، دو هفته پس از آن صورت گرفت که ماموران امنیتی به منزل پدری او رفته و پس از سه ساعت بازرسی کامل منزل، لپ‌تاپ وی و یکی دیگر از اعضای خانواده و نیز دو دستگاه گوشی موبایل و برخی دست‌نوشته‌های او را با خود بردند. پس از انتقال او به زندان ماموران چند بار به منزل او مراجعه و برخی از وسایل شخصیش را با خود برده اند. مریم شفیع‌پور، دانشجوی سابق دانشگاه بین‌المللی قزوین که پس از دو ترم تعلیق از تحصیل به دلیل فعالیت سیاسی از دانشگاه اخراج شده بود. وی همچنین از اعضای فعال ستاد انتخاباتی مهدی کروبی در سال ۱۳۸۸ بوده است. این فعال سابق دانشجویی پیش از این در سال ۸۹ به دلیل فعالیت های دانشجویی بر اساس حکم دادگاه انقلاب قزوین به یک سال حبس تعلیقی محکوم شده بود.

Monday, 18 November 2013

تشدید ناراحتی گوارشی مهدی کروبی

جرس: از دو روز پیش ناراحتی گوارشی برای مهدی کروبی پیش آمده و تیم پزشکی ، وی را در مکان حصر تحت درمان قرار داده است. محمدتقی کروبی در صفحه فیس‌بوکش نوشت: چند روز پیش مقامات امنیتی پدر را برای پیگیری درد مفاصل برای ساعاتی به بیمارستان مورد نظر خود بردند. متاسفانه از دو روز پیش ناراحتی گوارشی برای ایشان پیش آمده که تیم پزشکی ایشان را در مکان حصر تحت درمان قرار داده ودرحال حاضر سرم به ایشان وصل است. وی ابراز امیدواری کرد که "وزیر اطلاعات و دبیر شورای عالی امنیت ملی هر چه سریع‌تر به‌‌ همان دستور حاکمیت که در نماز جمعه قرائت شد، عمل کنند و پدر را در منزل‌اش حصر کنند. در اینصورت ایشان بعد از ۱۰۰۵ روز حداقل می‌توانند به هوای تازه و نیز نور آفتاب دسترسی پیدا کنند و خانواده نیز روند درمانی را پیگیری کند." یکی از درخواست‌های فوری خانواده کروبی انتقال مجدد رئیس اسبق مجلس از خانه‌امن وزارت اطلاعات به منزل شخصی وی در جماران است به این دلیل که در محل فعلی امکان استفاده از نور طبیعی و پیاده‌روی برای وی وجود ندارد. گفتنی است هاشمی رفسنجانی، هفته گذشته در دیدار با فرزندان موسوی و کروبی ضمن ابراز ناراحتی از شرایط موجود برای آقایان کروبی و موسوی و خانم رهنورد٬ از دیدار اخیرش با آقای خامنه ای خبر داد. به گفته محمدحسین کروبی، پسر ارشد مهدی کروبی، در آن دیدار آقای هاشمی خطاب به رهبری گفته است:"اگر اتفاقی برای این محصورین رخ دهد ننگش برای همیشه بر دامن این نظام خواهد ماند."

Sunday, 17 November 2013

شش روزنامه‌نگار به حبس تعزیری و تعلیقی محکوم شدند

جرس: شش روزنامه‌نگار کُرد که در حوزه های ادبی- هنری فعال بودند به حبس های تعزیری و تعلیقی محکوم شدند. به‌گزارش “کمپین صلح فعالان در تبعید”، دادگاه شهر ایلام، احسان نیک‌پی، محسن چراغی و شاهو احمدی را در جلسه‌ای چند دقیقه‌ای هر کدام به شش ماه حبس تعزیری، و رحمت‌الله چراغی، علی یوسفی و سجاد قیصری را به شش ماه حبس تعلیقی به مدت دو سال، محکوم کرد. بنا به این گزارش، نسرین باوندپور، روزنامه‌نگار دیگر در دادگاه تبرئه شد. این روزنامه‌نگاران از مسئولان و دست اندرکاران ماهنامه محلی و کُردی‌زبان “وریا” هستند. احسان نیک‌پی سردبیر بخش کردی این ماهنامه کارشناس ارشد روابط بین‌الملل است که پیش از این به دلیل فعالیت‌های فرهنگی از تدریس در دانشگاه منع شده بود. محسن چراغی نیز عضو هیئت تحریریه ماهنامه “وریا” است و مقاله‌هایی در مورد مشکلات زبان و فرهنگ کُردی نوشته است. شاهو احمدی و علی یوسفی همچنین از فعالان دانشجویی ایلام هستند که در برپایی کلاس آموزش نگارش کُردی در ایلام، فعال بوده‌اند. این روزنامه‌نگاران تا جلسه دادگاه به قید وثیقه‌های سنگین آزاد بودند.

Saturday, 16 November 2013

پزشك معاينه‌كننده‌ي ستار بهشتي بازداشت شد»

رضا حيدرپور، پزشك كشيك بهداري زندان اوين در روز انتقال ستار بهشتي، كه در گزارش خود به وجود آثار شكنجه بر بدن اين جوان وبلاگ‌نويس اشاره كرده بود، بازداشت و به بند امنيتي ۲۰۹ زندان اوين منتقل شد. ستار بهشتي هنگامي كه از بازداشت‌گاه فتا به زندان اوين انتقال يافت، مطابق روال معمول به بهداري زندان معرفي شد تا برايش پرونده پزشكي تهيه شود. بر اين اساس اين كار توسط حيدرپور انجام شده و گزارش اين پزشك درباره ”آثار ضرب‌وشتم و شكنجه“ بر روي بدن ستار در پرونده او وجود دارد. «پس از تهيه اين گزارش ديگر به دكتر حيدرپور اجازه داده نشد بيماران بند ۳۵۰ را ويزيت كند و او را به بند زندانيان مالي منتقل كردند و هفته گذشته نيز به‌وسيله مأموران وزارت اطلاعات بازداشت شده است». به گفته‌ي منابع آگاه گزارش ديگري در پرونده وجود دارد كه مرگ ستار بهشتي را ناشي از ”خونريزي ريه، كبد، كليه و مخچه“ عنوان مي‌كند. وكيل و خانواده بهشتي تا مهرماه امسال به مدارك موجود در پرونده او دسترسي نداشته‌اند. ظاهراً اين پرونده سه هزار صفحه‌اي مهرماه در اختيار گيتي پورفاضل، وكيل خانواده ستار بهشتي قرار گرفته است. علت مرگ: ”نامعلوم“ ستار بهشتي، وبلاك‌نويس ساكن رباط‌كريم، روز ۹ آبان ماه ۱۳۹۱ توسط پليس فضاي توليد و تبادل اطلاعات ايران (فتا) بازداشت شد و چند روز بعد در بازداشت‌گاه درگذشت. پزشكي قانوني در گزارشي كه آذرماه ۹۱ منتشر كرد مدعي شد ”تعيين علت قطعي“ مرگ ستار بهشتي ممكن نيست. گوهر عشقي، مادر ستار بهشتي، پزشكي قانوني را به دروغ‌گويي متهم كرد و گفت كه پسرش جان خود را بر اثر شكنجه از دست داده است. همزمان با نخستين سالروز درگذشت ستار بهشتي، كمپين بين‌المللي حقوق‌بشر در ايران، به‌نقل از يك منبع آگاه نوشت، گزارش‌هاي پزشكي موجود در پرونده ستار بهشتي وجود آثار شكنجه بر بدن او را تأييد مي‌كند

Friday, 15 November 2013

ضرب و شتم یک درویش گنابادی برای اعلام برائت از مکتب درویشی

جرس: جعمی از افراطیون مذهبی، یک درویش گنابادی را برای اعلام برائت از مکتب درویشی مورد ضرب و شتم قرار دادند. تهدیدات تلفنی، شعارنویسی در محل برگزاری مجالس درویشی از دیگر تحرکات اخیر این گروه بوده است. به گزارش مجذوبان نور، در روزهای اخیر و با شروع ایام محرم جمعی از نیروهای مذهبی افراطی موسوم به هیئت فاطمیون تحرکاتی را علیه دراویش شهر خرمشهر آغاز کردند، این تحرکات که با تهدیدات تلفنی به دراویش این منطقه برای پایان دادن به مراسم درویشی آغاز و با شعارنویسی بر روی درب محل برگزاری مجالس درویشی ادامه یافت، سرانجام به ضرب شتم یک درویش برای تبری جستن از مکتب درویشی منجر شد. روز گذشته، آقای امین آزادی، از دراویش خرمشهر پس از خروج از منزل توسط گروهی از این قشریون ربوده شده و در حومه شهر به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفت و بی‌هوش‌‌ رها شد، که در ‌‌نهایت مامورین پاسگاه او را یافته و به بیمارستان طالقانی خرمشهر منتقل کردند. گفتنی است این ضرب و شتم در پی این بود که از این درویش خواسته شده بود که برائت نامه کتبی را که توسط افراد مذکور نوشته شده بود را امضا کرده و محافل مذهبی برائت خود را نسبت به مکتب درویشی اعلام کند. این افراطیون مذهبی در تهدیدات و برخورد‌های خود اعلام داشتند که: «خرمشهر شهر شهیدان اسلام و کربلای ایران است، اینجا جای صوفی‌گری نیست»، این درحالی است که در طول ۸ سال دفاع مقدس عده زیادی از دراویش گنابادی به فیض شهادت و جانبازی در راه میهن خویش نایل شدند.

Thursday, 14 November 2013

یکسال از حبس مصطفى ریسمان باف گذشت

کلمه- پیام رهجو: عاشورا بى گمان از نقاط برجسته تاریخ اسلام و تشیع است که بروزى بى نظیر در فرهنگ ایرانیان داشته و به نماد ایستادگى و پاکبازى مظلومان در برابر جور حاکمان بدل شده است. فرهنگ عاشورا در مقاطع مختلف تاریخ و به ویژه تاریخ معاصر حرکت هاى آزادى خواهانه کشورمان نیز تاثیرگذار و مبداء تحول بوده است، از راهپیمایى بى سابقه عاشوراى ۵٧ تا ششم دى ٨٨ و عاشوراى سبزى که به خون نشست. اما باگذشت چهار سال از آن واقعه هنوز آزادى خواهان خداجو و شرافتمندى هستند که به اتهام حضور در راهپیمایى ششم دى ماه ٨٨ (عاشوراى سبز) ناعادلانه در حبس‌اند و ظالمانه مجازات مى شوند. «دانشجوى سبز» به گزارش کلمه، مصطفى ریسمان باف زندانى سیاسى است که اکنون یک سال از محکومیت حبس سه ساله‌اش را در بند ٣۵٠ زندان اوین گذرانده است. مصطفى ریسمان باف که در جریان اعتراضات سال ٨٨ از فعالان دانشجویى سبز دانشگاه علم و صنعت تهران بود مقارن ظهر روز عاشوراى ٨٨ در چهار راه ولى عصر در حالى که هنوز تجمعى شکل نگرفته بود توسط تیم عملیات وزارت اطلاعات بازداشت و به زندان اوین منتقل شد. یکى از اعضاى خانواده ریسمان باف در خصوص نحوه بازداشت مصطفى به کلمه مى گوید: «تنها کار خلافى که مى توانستند به مصطفى به عنوان جرم مشهود منتسب کنند حضور در خیابان است! واقعا هیچ مدرک و سندى در پرونده وجود ندارد». وى مى افزاید: «روز عاشورا مصطفى را با ضرب و شتم دستگیر کردند و جاى تعجب است که بعد‌ها در اتهامات جاى شاکى و متهم عوض شد و مصطفى را به ضرب و شتم ماموران متهم کردند». بلافاصله پس از بازداشت مصطفى ریسمان باف به بند امنیتى ٢۴٠ منتقل و در فاصله چند روز بیش از ١۶جلسه بازجویى شد که برخى از این بازجویى‌ها بیش از ١٠ ساعت به طول مى انجامید. خانواده مصطفى ریسمان باف در مدت بازداشت موقت ۴٠ روزه‌اش در بى اطلاعى مطلق از سرنوشت وى بودند و او اجازه تماس یا ملاقات با خانواده‌اش را پیدا نکرد. به گفته عضو خانواده ریسمان باف «بازجویان پس از آنکه هیچ سند و مدرکى علیه او به دست نیاورده و فشار‌ها براى اعتراف گیرى نیز به نتیجه نرسید، صراحتا با نشان دادن یک برگه تحت عنوان گزارش دستگیرى که چهار امضاى فاقد نام پاى آن بود گفتند که همین گزارش براى محکوم کردن تو کافى است چه اعتراف کنى چه انکار. اما محتویات این برگه هم همگى بى اساس بود از جمله اینکه متهم درحال عکاسى با گوشى خود بوده درحالى که تلفن همراه مصطفى اساسا فاقد دوربین بود!». پس از ۴٠ روز بازداشت موقت درشرایطى که تا روز آخر مقام قضایى که طبق قانون اساسى بایستى ظرف ٢۴ساعت نسبت به تفهیم اتهام اقدام کند، حتى با این زندانى سیاسى مواجه نشده بود، با تبدیل قرار به کفالت موافقت و زمینه آزادى موقت مصطفى ریسمان باف را فراهم کرد. «محاکمه در غیاب قاضى» عضو خانواده ریسمان باف در مورد روند محاکمه مصطفى نیز به کلمه مى گوید: «پرونده را به قاضى صلواتى دادند، از‌‌ همان ابتدا دفتر شعبه ١۵ دادگاه انقلاب با انتخاب و حضور وکیل مخالفت کردند و تهدید مى کردند که وکیل گرفتن به ضررت تمام مى شود، در ‌‌نهایت هم مرداد ٨٩ وقت دادگاه گذاشتند و پس از چند بار تعویق جلسه یکروز مصطفى را خواستند و بدون حضور وکیل، دادستان و حتى قاضى صلواتى به این شکل برگزار شد که یک برگه و چند سوال تکرارى منشى دادگاه جلوى مصطفى گذاشت و تمام! مصطفى حتى قاضى صلواتى را ندید چه رسد به اینکه بتواند در دادگاه از خود دفاع کند، دادگاه تجدیدنظر هم که شعبه ۵۴ بود به همین شیوه ٣سال حکم بدوى را در اسفند ٨٩ تایید کرد.» این فعال جنبش سبز در دوره آزادى موقت موفق شد تحصیلات‌اش را در مقطع کارشناسى ارشد مهندسى کامپیو‌تر به پایان رسانده و فارغ التحصیل شود. با قطعى شدن محکومیت درحالى که بر اساس احضاریه هاى ارسالى هنوز ١٠روز فرصت معرفى به زندان وجود داشت، نیروهاى دادستانى یک روز قبل از سومین سالگرد عاشوراى ٨٨ یعنى ۵ دى ١٣٩١ با مراجعه به منزل، مصطفى ریسمان باف را باوجود بهت پدر و مادر، جهت اجراى حکم بازداشت و به زندان اوین و بند ٣۵٠ منتقل کردند. این زندانى سیاسى طى این مدت از حق مرخصى محروم بوده و به طور مداوم در حبس بوده است. «دوست شهید کیانوش آسا» مصطفى ریسمان باف که اکنون روزهاى حبس‌اش را در اوین مى گذراند هیچگاه روزهاى تلخ ٨٨ و حوادث پس از انتخابات را فراموش نخواهد کرد، سرکوبى که گلوله بى رحمى آن سینه دوست صمیمى و یار دانشگاهى‌اش «کیانوش آسا» را شکافت و خونش را بر سنگفرش میدان آزادى ریخت. مصطفى و کیانوش هر دو دانشجوى تحصیلات تکمیلى دانشگاه علم و صنعت و هر دو عضو «گروه کوه» دانشگاه بودند. سرو قامت کیانوش که بر زمین افتاد مصطفى نمى توانست از پا بنشیند. مصطفى حالا ماه هاست که پاى کوهى اى که با کیانوش فتح‌اش کرده بودند، دربند است. کسى چه مى داند شاید مصطفى ریسمان باف این روز‌ها در زندان اوین وقتى به ارتفاعات شمال تهران مى نگرد در گوش باد زمزمه مى کند: «کیانوش! هنوز سر قرار کوه‌مان ایستاده‌ام…».

Wednesday, 13 November 2013

بهائیان منطقه آباده و فشارهای حکومتی بر جامعه بهائیان

بنا بر خبر به دست رسیده از خانم دیان علایی یکی‌ از نمایندگان بهائیان در سازمان ملل، در تاریخ ۲۱ مهر ۱۳۹۲ مصادف با ۱۳ اکتبر ۲۰۱۳ ماموران شعبه‌ شیراز وزارت اطلاعات و همینطور مامورانی از آباده به خانهٔ ۱۴ نفر از بهائیان این منطقه حمله کردند. ماموران دولت وسایل شخصی‌ بهائیان چون سی‌ دی ها، کامپیوتر، عکسای خانوادگی و کتابهای بهائی را بازرسی و ضبط کردند. طبق گذارشات ماموران از دروغهای چون "اهالی شهر از شما خوششان نمی‌آید" و "آنها ممکن است در خیابان با چاقو به شما و بچه هایتان حمله کنند" که کاملا بر خلاف واقعیت است استفاده کردند. به گفته‌ نمایندگان جامعه بهائی دلیل اصلی این گونه حمله‌های آشکار و بازجویی ایجاد محیط ترس است زیرا آنان خواستار پاک سازی بهائیان از منطقه آباده می‌‌باشند. فعالان حقوق بهائیان همچون خانم دیان علایی شدیدا در مورد وضعیت زندگی‌ و شهروندی بهائیان در آباده ابراز نگرانی کرده اند. خیلی‌ از کسانی‌ که برای بازجویی فرا خوانده شدند جوانانی بودند که در مورد فعالیت هایشان از آنها سوال شده است. بهائیان این منطقه حق ارتباط با دیگر بهائیان را ندارند و در این خصوص از آنان تعهدنامه به صورت کتبی گرفته شده است. مانند خیلی‌ دیگر از شهرهای ایران، از دادستان عمومی و انقلاب شهر حکم تعطیلی مغازه و کسب کار بهائیان صادر شده است و این در حالی‌ است که اعدام زندانیان بهائی و فشارها بر اقلیت‌های مذهبی‌ به خصوص بهائیت رو به افزایش است و حتی رئیس جمهور دولت تدبیر و امید آقای روحانی که قبل از انتخابات شعارهای متعدی در ارتباط با رعایت حریم و حقوق شهروندی می‌دادند، در کاهش تبعیض علیه اقلیتهای مذهبی عملاً نا موفق بوده اند. همگام با اعدام‌های رو به گسترش در ماه‌های اخیر پس از ریاست جمهوری حسن روحانی، فشار بر اقلیت‌های مذهبی‌ به ویژه بهائیان افزایش یافته و پیروان این آیین به اشکال گوناگون مورد تبعیض قرار میگیرند. جمهوری اسلامی آیین بهایت را به رسمیت نمی‌شناسد و همین مساله دست قوه قضاییه و سایر ارگان های حکومتی را در محکوم کردن بهائیان به احکام حبس طولانی مدت و جلوگیری از دسترسی‌ آنان به تحصیل و کار باز گذاشته است.

Tuesday, 12 November 2013

ابراز نگرانی پدر حسین رونقی از وضعیت فرزندش در زندان اوین

پدر سیدحسین رونقی در یادداشتی کوتاه درباره ی وضعیت وخیم جسمی فرزندش در بند ۳۵۰ زندان اوین اعلام خطر کرده است. به گزارش کلمه، نتیجه آزمایش های حسین رونقی نشان می دهد غلظت خون وی طی هفته های اخیر بشدت افزایش یافته است. به گفته پزشکان هر چه سریعتر باید از وی خونگیری شود تا دچار عوارض خطرناک غلظت خون نشود. وی هم اکنون از نوسان فشار خون و ضربان قلب بالا نیز رنج می برد. همچنین بر اساس آزمایش ها کلیه وی عفونت کرده و دچار هیدرونفروز شده و مشکل و التهاب مثانه و پروستات نیز تشدید یافته است. حسین رونقی ملکی در پی وخیم شدن وضعیت بیماری کلیویش روز دوشنبه ۱۳ آبان به بیمارستان هاشمی نژاد اعزام شده بود. حسین رونقی ملکی وبلاگ نویس منتقد و فعال حقوق بشردربند در تاریخ ۲۲ آذر ماه ۱۳۸۸ در شهر ملکان در نزدیکی تبریز بازداشت شد. وی مدت ۱۳ ماه را در سلول‌های انفرادی بند ۲-الف زندان اوین تحت فشارهای روحی و جسمی برای اخذ مصاحبه و اعترافات تلویزیونی قرار گرفت و سرانجام از سوی شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب اسلامی به ۱۵ سال حبس تعزیری محکوم شد. وی که از نارسایی شدید کلیه رنج می برد چندی پیش به خاطر بی توجهی مسوولان به وضعیت درمانی او دست به اعتصاب غذا زده بود. خواسته او این است که در خارج از زندان و در یک بیمارستان درمانش دنبال شود که تا امروز توجهی به خواسته او نشده است. متن یادداشت پدر این زندانی سیاسی که در اختیار کلمه قرار گرفته به شرح زیر است: به نام خدا ما چهار سال است شب و روز نداریم و بخاطر وضعیت پسرم خون دل می‌خوریم، بدون همراه و تن‌ها، سخت‌ترین روز‌ها را پشت سر گذاشته‌ایم و راه های طولانی را طی کرده‌ایم تا بتوانیم جان و سلامت فرزندمان را حفظ کنیم. فرزند من حسین رونقی ملکی از طریق پیگیری‌های بنده و مادرش و با دستور دادستان تهران آقای جعفری دولت آبادی و همکاری مسئولین زندان اوین جهت معاینه، سونوگرافی و انجام آزمایشات به بیمارستان شهید هاشمی‌نژاد منتقل شد که پزشکان معالج وی تشخیص دادند وی نباید در شرایط زندان باشد در غیراین صورت به نارسایی حاد کلیوی دچار خواهد شد. یادآور می‌شوم اعزام ایشان به بیمارستان علی رغم برخی شائبه‌های ایجاد شده، هیچ گونه ربطی به اعتصاب غذای داخل زندان نداشته است. با تشکر سیداحمد رونقی ملکی، پدر سیدحسین رونقی ملکی

Monday, 11 November 2013

هرانا؛ وضعیت جسمانی نوید خانجانی در زندان رو به وخامت است

خبرگزاری هرانا - نوید خانجانی فعال حقوق بشر در زندان رجایی شهر کرج بدلیل عدم رسیدگی پزشکی به مشکلات ستون فقرات، از ناحیه پای چپ دچار بی‌حسی شده است. بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، این زندانی سیاسی سالن ۱۲ زندان رجایی شهرکرج که پیش از این از ناراحتی قلبی، تنفسی و ستون فقرات رنج می‌برد بتازگی دچار بی‌حسی از ناحیه پای چپ شده است. یک منبع مطلع به گزارشگر هرانا گفت: "پای چپ نوید خانجانی در زندان دچار بی‌حسی شده و روز به روز بر این بی‌حسی افزوده می‌شود، مشکل ایجاد شده در ستون فقرات وی در زندان ایجاد شده است و عدم دسترسی به پزشک متخصص نگرانی خانواده وی را ایجاد کرده است." وی در ادامه گفت: "نوید خانجانی همچنین دچار مشکل قلبی (دریچه می‌ترال)، مشکل روده و تنفسی هم می‌باشد." نوید خانجانی، پیش‌تر در اسفندماه ۸۸ از سوی نیروهای امنیتی بازداشت شد و حدود ۲ ماه در زندان به سر برد. وی سپس از سوی شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب به تحمل ۱۲ سال حبس تعزیری محکوم شد. این حکم در دادگاه تجدیدنظر عینا تایید شد. آقای خانجانی که در جریان بازداشت امدادگران داوطلب در تبریز نیز مجددا بازداشت شده بود، روز ۱۵ شهریور ۹۱ جهت اجرای حکم به قرنطینه زندان رجایی‌شهر انتقال یافت. اتهامات وی "نشر اکاذیب"، "تشویش اذهان و تبلیغ علیه نظام به واسطهٔ انتشار اخبار و گزارش‌ها و انجام مصاحبه با تلویزیون و رادیوهای بیگانه"، "عضویت در کمیته گزارشگران حقوق بشر" و همچنین "تشکیل گروه محرومین از تحصیل" عنوان شده است.

Sunday, 10 November 2013

صدور حکم نه سال و نیم زندان همراه با تبعید برای برادران کردپور

جرس: دادگاه انقلاب مهاباد برادران مسعود و خسرو کردپور را مجموعا به تحمل ۹ سال و شش ماه حبس تعزیری همراه با تبعید محکوم کرد. به گزارش آژانس خبر موکریان، "مسعود و خسرو کردپور"، دو برادر دربند پس از گذشت ۲۵۰ روز بلاتکلیفی، به زندان و تبعید محکوم شدند. برپایه این گزارش، "خسرو خسروی" یکی از وکلای مدافع این دو فعال حقوق بشر در این رابطه گفت: " مسعود و خسرو، هردو بر اساس مواد ۵۰۰ و ۶۱۰ قانون مجازات اسلامی مصوب سال ۷۰ به اتهام اجتماع و تبانی برای ارتکاب جرم علیه امنیت کشور و فعالیت تبلیغی علیه نظام محکوم شده اند". خسروی در ادامه گفت: خسرو کردپور از بابت اجتماع و تبانی به تحمل ۵ سال حبس تعزیری و از بابت فعالیت تبلیغی به تحمل ۱ سال حبس تعزیری محکوم شده است و جمعا محکومیت خسرو ۶سال است". این وکیل دادگستری همچنین در رابطه با حکم صادره برای مسعود کردپور اظهار داشت: " وی از بابت اجتماع و تبانی به تحمل ۳ سال حبس و از بابت فعالیت تبلیغی به تحمل ۶ماه حبس تعزیری دیگر محکوم شده است و جمعا دوران محکومیت مسعود نیز ۳ سال و نیم است". خسرو خسروی در رابطه با حکم تبعید مدیرمسئول آژانس خبری موکریان گفت: " در ادامه حکم صادره برای خسرو کردپور آمده است: به منظور جلوگیری از تجری وی و دیگران با اختیار حاصله از ماده ۲۳ قانون مجازات اسلامی مصوب ۹۲،وی ملزم به ۲سال اقامت اجباری در شهرستان کرمان و به منظور رعایت مسائل امنیتی زندان، "تبریز" به عنوان محل تحمل ۵سال حبس مقرر تعیین می گردد. "عثمان مزین" دیگر وکیل برادران کردپور در رابطه با حکم صادره برای این دو فعال مدنی و تبعید خسرو کردپور به زندان تبریز اینگونه اظهار نظر کرد: " در جلسات دادگاه بر اساس "مدارک محرمانه" که در حکم صادره به آن اشاره شده، بحثی صورت نگرفته وهیچ سندی به رویت متهمین و وکلای آنان نرسیده است، لذا استناد به مدارک محرمانه خلاف اصل تناظر و حقوق دفاعیه متهمین می باشد". مزین در ادامه افزود: توسل محکمه بدوی به سلب امنیت زندان مهاباد برای توجیه محکومیت خسرو کردپور به تبعید در زندان تبریز فاقد هرگونه دلیل ارتباطی مبنی بر اخلال موکل در نظم زندان مهاباد است و نباید فراموش کنیم که تبعید محکوم علیه موجب صدمه خانواده و بستگان موکل شده و این امر هم در تعارض با اصل فردی بودن جرم و مجازات است". همچنین "عباس جمالی" و "خلیل بهرامیان" از وکلای مدافع کردپورها طی گفتگویی کوتاه در مورد اعتراض به حکم صادره برای برادران کردپور، گفتند: "ما به حکم صادره از طرف دادگاه انقلاب مهاباد اعتراض داریم و چون حکم صادره در مرکز استان قابل تجدید نظرخواهی است، لذا در مهلت قانونی ۲۰ روزه با هماهنگی دیگر همکاران لایحه اعتراضی را تقدیم دادگاه خواهیم کرد". حکم مذکور در حالی برای این دو روزنامه نگار کرد صادر شده که این دو سه جلسه به صورت علنی در شعبه اول دادگاه انقلاب مهاباد به ریاست قاضی جوادی کیا با حضور وکلای مدافع خود در مورد این اتهامات: محاربه، فساد فی الارض، اجتماع و تبانی، توهین به رهبری و نشر اکاذیب از خود دفاع کردند. که نهایتا به اتهام "اجتماع و تبانی و فعالیت تبلیغی علیه نظام" محکوم و از دیگر اتهامات تبرئه شدند.

Saturday, 9 November 2013

هفتمین روز اعتصاب غذای چهار تن از زندانیان سیاسی بند ۳۵۰ اوین

جرس: در حالی اعتصاب غذای عبدالفتاح سلطانی، سعید مدنی، امیرخسرو دلیرثانی و مهدی خدایی، چهار تن از زندانیان سیاسی بند ۳۵۰ زندان اوین وارد هفتمین روز خود شد که، گزارش‌های دریافتی نشانه‌هایی از توجه و اقدام به حل برخی از مسایل مورد اعتراض آنان در زمینه درمان زندانیان مشاهده شده است. به گزارش هرانا، خبرگزاری حقوق بشر ایران، اعتصاب غذا کنندگان در بیانیه‌ی شماره یک خود ضمن ابراز نگرانی جدی نسبت به وضعیت جسمی و سلامت آقایان میرحسین موسوی و مهدی کروبی از مسئولان مربوطه خواسته بودند تا اقدامات عاجلی را در جهت عمل به مسئولیت های قانونی، دینی و ملی خود در قبال جان و سلامت این دو شخصیت برجسته و هم‌چنین سایر زندانیان سیاسی، عقیدتی و امنیتی انجام دهند. به دنبال اعتصاب غذای نامبردگان و طی هفته گذشته عده ای از جمله چهار تن از زندانیان بند ۳۵۰ زندان اوین و سالن ۱۲ بند چهار زندان رجایی شهر کرج که در وضعیت وخیم و بحرانی جسمی به سر می‌بردند، به بیمارستان منتقل شدند و قول مساعد برای پیگیری سریع درمان دیگر زندانیان و تامین دارو برای آنها وارد شده است، اما در هر حال دامنه‌ی کاستی‌ها، مشکلات و نارسایی های موجود آنچنان گسترده است که هنوز برای حل جدی مشکلات باید تلاش های جدی تری صورت گیرد، به علاوه تاکنون روند مشخصی برای رسیدگی به وضعیت زندانیان بیمار و توقف سرگردانی آنان و خانواده هایشان بین نهادهای امنیتی ، قضایی و زندان معین نشده است. در هفت روز گذشته گروهی دیگر از زندانیان نیز آمادگی خود را برای پیوستن به اعتصاب کنندگان اعلام کردند که اعتصاب غذا کنندگان با در نظر گرفتن عوارض و آثار جسمی اعتصاب غذا و هم‌چنین وضعیت جسمی نامساعد اغلب زندانیان داوطلب به دلیل تغذیه‌ی نامناسب و حضور طولانی مدت در زندان، از آنان تقاضا کردند از این اقدام فعلا صرف نظر کنند. در هفته‌ی گذشته و با آغاز اعتصاب غذای آقایان عبدالفتاح سلطانی، سعید مدنی، امیرخسرو دلیرثانی و مهدی خدایی، بسیاری از مجامع و سازمان‌های حقوق بشر از جمله فدراسیون بین‌المللی جوامع حقوق بشر، کانون مدافعان حقوق بشر، گزارشگران بدون مرز، مرکز مدافعان حقوق بشر، مجموعه فعالان حقوق بشر و هم‌چنین جمعی از شخصیت‌های سیاسی، اجتماعی و حقوق بشری از اعتراض اعتصاب کنندگان حمایت کرده و خواستار اقدام فوری مسئولان امر برای حل مسایل مورد اعتراض آنان شدند. به علاوه حضور جمعی از خانواده‌های زندانیان سیاسی در محل دادسرای دادگستری استان تهران و ارائه‌ی نامه‌ای مبنی بر ضرورت رسیدگی مسئولان به وضعیت عمومی زندانیان بازتاب وسیعی داشت. گفتنی ست که در حال حاضر نگرانی های زیادی درباره وضعیت جسمی و سلامت اعتصاب غذا کنندگان وجود دارد.

Friday, 8 November 2013

نگرانی از وضعیت وخیم حسین رونقی در زندان اوین

جرس: حسین رونقی، زندانی محبوس در بند ۳۵۰ زندان اوین در وضعیت وخیم جسمی به سر می برد. به گزارش کلمه، نتیجه آزمایش های حسین رونقی نشان می دهد غلظت خون وی طی هفته های اخیر بشدت افزایش یافته است. به گفته پزشکان هر چه سریعتر باید از وی خونگیری شود تا دچار عوارض خطرناک غلظت خون نشود. وی هم اکنون از نوسان فشار خون و ضربان قلب بالا نیز رنج می برد. همچنین بر اساس آزمایش ها کلیه وی عفونت کرده و دچار هیدرونفروز شده و مشکل و التهاب مثانه و پروستات نیز تشدید یافته است. حسین رونقی ملکی در پی وخیم شدن وضعیت بیماری کلیویش روز دوشنبه ۱۳ آبان به بیمارستان هاشمی نژاد اعزام شده بود. حسین رونقی ملکی وبلاگ نویس منتقد و فعال حقوق بشردربند در تاریخ ۲۲ آذر ماه ۱۳۸۸ در شهر ملکان در نزدیکی تبریز بازداشت شد. وی مدت ۱۳ ماه را در سلول‌های انفرادی بند ۲-الف زندان اوین تحت فشارهای روحی و جسمی برای اخذ مصاحبه و اعترافات تلویزیونی قرار گرفت و سرانجام از سوی شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب اسلامی به ۱۵ سال حبس تعزیری محکوم شد. وی که از نارسایی شدید کلیه رنج می برد چندی پیش به خاطر بی توجهی مسوولان به وضعیت درمانی او دست به اعتصاب غذا زده بود. خواسته او این است که در خارج از زندان و در یک بیمارستان درمانش دنبال شود که تا امروز توجهی به خواسته او نشده است. هفته ی گذشته زلیخا موسوی، مادر حسین رونقی در گفت و گو با کلمه خطاب به مسئولین گفته بود: مردم رای ندادند به جمهوری اسلامی که اینطور شود. مردم رای دادند به استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی. گفتید که ما راه پیغمبر اسلام را می رویم. ولی شما آبروی دین را هم بردید. این زندانی سیاسی در ایام اعتصاب غذای خود در نامه ای به آیت الله هاشمی رفسنجانی نوشت: از بی‌قانونی حاکم خسته شده‌ام و نمی‌خواهم بیش از این شاهد تحقیر و توهین باشم و شأن و کرامت انسانی خود و خانواده‌ام را نادیده بگیرم. من نه در کهریزک به کسی تجاوز کرده‌ام نه در خیابان‌ها و بازداشتگاه‌ها مرتکب جنایت شده‌ام اما به صرف انتقاد از حاکمیت، قانون شکنی‌ها و فساد‌ها و بدلیل نگرانی از آینده ایران و فعالیت‌های حقوق بشری و مخالفت با سانسور اندیشه‌ها به ۱۵سال حبس تعزیری ناعادلانه محکوم گشته‌ام. براستی ما تا کی باید شاهد سایه‌ای شوم بی‌تدبیری، بی‌لیاقتی و خودکامگی عده‌ای خاص بر زندگی ایرانیان باشیم؟ یَا أَهْلَ الْکِتَابِ لِمَ تَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَکْتُمُونَ الْحَقَّ وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ﴿۷۱﴾ ای اهل کتاب، چرا حق را به باطل مشتبه می‌کنید و آگاهانه حقیقت را پنهان می‌دارید؟ سوره آل عمران آیه۷۱ حضرت آیت الله هاشمی رفسنجانی رییس محترم مجمع تشخیص مصلحت نظام با سلام و عرض ادب بی‌شک از آنچه بر مردم و سرزمین ایران طی این سال‌ها رفته است خبر دارید و بهتر از هر شخصی از وجود کارشکنی‌ها، قانون گریزی‌ها و افراطی‌گری مطلع هستید برای نمونه یقینا حضرتعالی به دلیل حضور طولانی در زندان سیاسی پیش از انقلاب می‌دانید که چه ظلم‌ها و ستم‌های در حق یک زندانی سیاسی از طرف حاکمیت صورت می‌گیرد و اگر کمی منصف باشید حضرتعالی و بسیاری از مسئولان نظام شهادت خواهید داد که برخی از برخوردهای صورت گرفته با زندانیان سیاسی و علاوه بر آن‌ها با خانواده‌هایشان، در حال حاضر غیر انسانی‌تر و بی‌رحمانه‌تر از پیش از انقلاب است. حضرت آیت الله حضرتعالی نیک می‌دانید اعتصاب غذا که سلامت و جان انسان را به خطر می‌ اندازد، برای یک زندانی، آخرین راه اعتراض و دادخواهی است. متاسفم که بگویم امروز من از بسیاری از مسئولان ارشد جمهوری اسلامی و کل دستگاه قضایی کشور برای دادرسی منصفانه قطع امید کرده‌ام و در مقابل برخوردهای تند و نامناسب مقامهای قضایی و امنیتی همچون دادیار ویژه امنیت دادستانی تهران که در مقابل اعتراض من به شرایط زندان عنوان می‌کند: “اعتصاب غذا می‌کنی نهایتا می‌میری و پس از دو سه هفته سر و صدای رسانه‌ها، همه چیز تمام می‌شود» ناچار به اعتصاب غذا شده‌ام. چرا که از بی‌قانونی حاکم خسته شده‌ام و نمی‌خواهم بیش از این شاهد تحقیر و توهین باشم و شأن و کرامت انسانی خود و خانواده‌ام را نادیده بگیرم. من نه در کهریزک به کسی تجاوز کرده‌ام نه در خیابان‌ها و بازداشتگاه‌ها مرتکب جنایت شده‌ام اما به صرف انتقاد از حاکمیت، قانون شکنی‌ها و فساد‌ها و بدلیل نگرانی از آینده ایران و فعالیت‌های حقوق بشری و مخالفت با سانسور اندیشه‌ها به ۱۵سال حبس تعزیری ناعادلانه محکوم گشته‌ام. براستی ما تا کی باید شاهد سایه‌ای شوم بی‌تدبیری، بی‌لیاقتی و خودکامگی عده‌ای خاص بر زندگی ایرانیان باشیم؟” حضرت آیت الله زیستن به هر قیمت و تحت هر وضع ناعادلانه‌ای مطلوب من نیست و اگر بنا بر این باشد که با انتخاب سخت‌ترین راه ممکن، حقانیت و بی‌گناهی خود را ثابت کنم، طبعا چنین خواهم کرد و حاضر به پذیرفتن و سر فرود آوردن در مقابل قضاوت غیرمنصفانه و ناعادلانه دستگاه قضایی نیستم. برای شما از دردهای خود گفتم چرا که به عنوان رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام شما را، آخرین مرجع در نظام جمهوری اسلامی می‌دانم که شاید صدای مظلومیت ما زندانیان سیاسی و خانواده‌هایمان را بشنوید و بتوانید در حد توان اقدامی مثبت انجام دهید. یقینا شما نیز می‌پذیرید که مصلحت کشور، حاکمیت، دولت و هیچ شخص دیگری نیست که جوانان، نخبگان، انسان‌های آزاده و میهن دوست در زندان‌ها باشند و یا بی‌گناه جانشان را از دست بدهند و به هر صورت فرصت خدمت به کشور و مردم از آن‌ها گرفته شود. همانگونه که آیت الله خامنه‌ای، آنانی را که به جمهوری اسلامی اعتقادی ندارند به رسمیت شناخت و برای شرکت در انتخابات از آنان بخاطر کشورشان دعوت کرد، نهادهای امنیتی و دستگاه قضایی نیز باید حق زیستن و آزادی آنان را در کشور خودشان به رسمیت بشناسند چرا که ایران متعلق به همه ایرانیان با هر اندیشه، عقیده، کیش و آیینی است. اگر براستی مقامهای حاکم، یک بار و به تمامی ، به این واقعیت تن دهند و براستی باور کنند که کشور و حاکمیت ملک انحصاری هیچ فرد و گروهی نیست، بخش عمده مناسبات ظالمانه موجود دگرگون خواهد شد و دستگاه قضایی و امنیتی، به جای تعرض به حقوق شهروندی ما، پاسدار ما خواهد بود. هرگز از مرگ نهراسیده‌ام اگر چه دستانش از ابتذال، شکننده‌تر بود. هراس من – باری – همه از مردن در سرزمینی است که مزد گورکن از آزادی آدمی افزون‌تر باشد سیدحسین رونقی ملکی زندان اوین

Thursday, 7 November 2013

کمپین بین‌المللی حقوق بشر: شواهد تازه از علت مرگ ستار بهشتی

جرس: «کمپين بين‌المللی حقوق بشر در ايران» می‌گويد که خانواده ستار بهشتی به شواهد جديدی دست يافته‌اند که نشان می‌دهد مرگ اين وبلاگ‌نويس بر اثر «خونريزی مغزی و داخلی» بوده است. به گزارش رادیوفردا، وب‌سايت سازمان کمپين بين‌المللی حقوق بشر در ايران روز چهارشنبه، ۱۵ آبان، مصاحبه‌ای از «يک منبع آگاه به پرونده ستار بهشتی» منتشر کرد که در آن گفته می‌شود يک سال پس از مرگ اين وبلاگ‌نويس، خانواده او مطلع شده‌اند در «يک گزارش پزشکی قانونی، خونريزی ريه، کبد، کليه و مخچه در زمان بازداشت» آقای بهشتی مطرح شده است. به گفته اين منبع آگاه، اين گزارش پزشکی قانونی «که در پرونده وجود دارد، جای ترديدی باقی نمی‌گذارد که مرگ اين وبلاگ‌نويس بر اثر خونريزی داخلی و مغزی بوده است». پيش از اين در ۱۸ تير ۱۳۹۲، احمد شجاعی، رئيس سازمان پزشکی قانونی کشور، به خبرگزاری مهر گفته بود که بر اساس گزارش نهايی اين سازمان، ضربات وارده بر ستار بهشتی در حين بازجويی «کشنده نبوده و نمی‌تواند باعث مرگ او شده باشد». به گفته آقای شجاعی، در نظريه دوم احتمال مرگ بر اثر «ضربه و فشار روحی به صورت توامان» مطرح شد که اين نظريه به عنوان «گزارش نهايی» پزشکی قانونی به دادگاه ارسال شده است. ستار بهشتی کارگر وبلاگ‌نويسی بود که مطالبی در نقد و عليه جمهوری اسلامی در وبلاگ خود منتشر می‌کرد. بر اساس گزارش‌ها، او روز نهم آبان ۱۳۹۱ توسط پليس فتا (پليس فضای توليد و تبادل اطلاعات ايران) دستگير و چهار روز بعد در سيزدهم آبان در زندان درگذشت. پس از مرگ آقای بهشتی، ۴۱ زندانی سياسی زندان اوين در نامه‌ای اعلام کردند که او در روزهای ۱۰ و ۱۱ آبان در بند ۳۵۰ زندان اوين بوده، در حالی‌ که به شدت شکنجه شده بود و آثار شکنجه‌های مختلف در تمام بدنش مشخص بوده است. قرار بود نخستين جلسه دادگاه ستار بهشتی، پنجم آبان سال جاری برگزار شود که اين جلسه به دليل اعلام نشده‌ای به تعويق افتاد. مادر ستار بهشتی: قاتل اکبر تقی‌زاده در همین حال گوهر عشقی، مادر ستار بهشتی، در نامه‌ای به حسن روحانی، رئيس جمهور ايران، که دوشنبه ۱۳ آبان منتشر شد نوشت که اکبر تقی‌زاده، يک مامور پليس فتا که هم‌اکنون زندانی است، قاتل فرزند اوست. خانم عشقی نوشته است: «او بود که در چشمان من نگاه کرد و گفت: وقتی ستار تو را شکنجه می‌کرديم زير شکنجه می‌خنديد. او گفت: از فرط عصبانيت خنده‌های ستار او را زير شکنجه کشته است و از من تقاضای بخشش و حلاليت کرد.» مادر ستار بهشتی همچنین در نامه خود نوشته است که به خانواده اين وبلاگ‌نويس کشته شده «فشار» می‌آورند تا با دريافت مبلغ ۲۰۰ ميليون تومان «به عنوان بهای خون» او از شکايت خود صرف‌نظر کنند. خانم عشقی خطاب به رئيس جمهور ايران نوشته است: «من نيز به مانند عمده ايرانيان شريف و آزاده صورت خود را با سيلی سرخ نگه داشته‌ام و از نظر اقتصادی در مضيقه‌ام؛ شما که غريبه نيستيد؛ نان‌آور منزل من ستار بود و وقتی ستار نيست نانی هم در سفره نيست. منزل ما در رباط کريم است، يکی از محروم‌ترين مناطق تهران، همان جايی که فرستادگانی منسوب به حضرت‌عالی چندی پيش از موسم انتخابات رياست جمهوری تشريف آوردند و از ما خواستند رسمی و علنی از شما حمايت کنيم، اما ما چون بازی سياست را بلد نيستيم از انجام اين کار عذرخواهی نموديم. حتما مستحضريد که مبلغ ۲۰۰ ميليون تومان برای يک خانواده مانند خانواده ما پول زيادی است، اما شرافت مادری من قبول نکرد که خون ستارم را به دارايی شيرين دنيا بفروشم. خدای من و شما شاهد است در اين يک سال، روزها به سنگ قبر ستارم می‌نگرم و شب‌ها با عکس ستارم می‌خوابم؛ چگونه می‌توانم خون عزيزم را معامله کنم؟» مادر ستار بهشتی در پايان نامه خود از حسن روحانی خواسته بود تا با «اجرای متن قانون اساسی و سوگندی که برای پاسداشت آن» خورده و «رايزنی با رياست محترم قوه قضاييه» برای «تسريع در محاکمه قاتل فرزندش» تلاش کند. اين در حالی است که گيتی پورفاضل، وکيل خانواده ستار بهشتی، چنین اظهار نظر کرده است که «گمان نمی‌کنم اين پرونده به جايی برسد».

Wednesday, 6 November 2013

اوضاع نامساعد جسمی مصطفی دانشجو در بند ۳۵۰ زندان اوین

جرس: وضعیت جسمانی مصطفی دانشجو، وکیل زندانی محبوس در بند ۳۵۰ زندان اوین نامساعد است. به گزارش کلمه، حال مصطفی دانشجو از دراویش نعمت الهی گنابادی که به ۷ سال و ۶ ماه حبس تعزیری محکوم شده است و از بیماری حاد ریوی و قلبی رنج می‌برد، روز سه شنبه و پس از آنکه از ادامه درمان در بیمارستان استنکاف کرد، رو به وخامت گراییده است. مصطفی دانشجو، روز یک شنبه و پس از آنکه مسئولان زندان اوین از اعزام حمیدرضا مرادی برای درمان اضطراری به بیمارستان امتناع کردند، حاضر به ادامه درمان در بیمارستان شهدا تهران که در آن بستری شده بود، نشد و به زندان اوین بازگشت. این وکیل دادگستری از زمان برگشت به زندان در وضعیت وخیمی به سر می‌برد و پس از آنکه دوستانش سعی کردند، روز سه شنبه برای چند دقیقه‌ای او را به هواخوری بند ۳۵۰ منتقل کنند، حالش به وخامت گرایید و مجبور به بازگشت فوری وی به اتاق شدند. هفت تن از دراویش گنابادی روز دوشنبه و در پی بازگرداندن او به زندان اوین دست به اعتصاب ملاقات زدند که با قول مساعد مسئولان زندان اوین مبنی بر اعزام حمیدرضا مرادی و مصطفی دانشجو تا پایان روز سه شنبه به بیمارستان، با خانواده‌های خود دیدار کردند. مصطفی دانشجو به دلیل پیشرفت بیماری قلبی هفته گذشته به بیمارستان شهدای تجریش اعزام شده بود و قرار بود بر روی وی اقدامات درمانی صورت گیرد. حمیدرضا مرادی از دیگر دراویش نعمت الهی گنابادی که او هم از بیماری قلبی رنج می‌برد در پی امتناع از پوشیدن لباس فرم زندانیان و دستبند از اعزام به بیمارستان که به سختی و از سوی خانواده این زندانی عقیدتی هماهنگ شده بود، بازماند.

Tuesday, 5 November 2013

ده ها فعال سیاسی مدنی، کشتار تروریستی مرزبانان کشور و اعدام زندانیان در ایران را محکوم کردند

جرس: ده ها تن از استادان دانشگاه، به همراه فعالان سیاسی، کنشگران مدنی، و مدافعان حقوق بشری در محکومیت توامان کشتار تروریستی ۱۴ نفر از مرزبانان کشور و اعدام ١٦ زندانی بلوچ، بیانیه ای اعتراض آمیز صادر کردند. به گزارش جرس، در بیانیه مذکور ضمن محکومیت اقدام تروریستی در جنوب شرق ایران، توقف اعدام های فله ای و انتقام جویانه توسط مقامات قضایی جمهوری اسلامی درخواست شده و آنرا باعث تشدید تروریسم و بحرانی تر شدن اوضاع پیچده در مناطق قومی خوانده اند. متن بیانیه و اسامی امضا کنندگان به شرح زیر است: ما امضاء کنندگان زیر با اعتقاد به نفی خشونت ،کشتار تروریستی ۱۴ نفر از مرزداران کشورمان را توسط گروه جیش العدل در سراوان و اعدام انتقام جویانه و به سبک قرون وسطایی ١٦ زندانی بلوچ در زندان زاهدان را شدیدا محکوم می کنیم . به باور ما این اقدامات مروج خشونت نه تنها نقض فاحش حقوق بشر هستند، بلکه قتل عام های تلافی جویانه و نا بخردانه فوق از هردو سو به تشدید دایره خشونت در استان محروم و مظلوم سیستان و بلوچستان دامن خواهد زد. تقبیح عملیات تروریستی گروه جیش العدل امری بدیهی و روشن است. در عین حال به دار کشیدن ١٦ زندانی بلوچ که مدتها قبل از تشکیل گروه جیش العدل دستگیر شده بودند و برخی از آنها بدون داشتن حق وکیل مدافع و محاکمه در دادگاه های علنی، عادلانه و صالح ، مجرم شناخته شده بودند، نیز عملی قبیح و ضد انسانی می دانیم. متاسفانه ماشین اعدام در مناطق اقلیت های مذهبی و قومی نظیر بلوچستان و کردستان شتابی مرگبارتر از گذشته یافته است. در همین راستا دو هموطن کرد و یک هموطن بلوچ دیگر نیز قربانی ماشین اعدام جمهوری اسلامی شدند و خطر اعدام بر روی چند تن دیگر از زندانیان کرد و عرب نیز سایه افکنده است. ما خواهان توقف اعدام های فله ای و انتقام جویانه توسط مقامات قضایی جمهوری اسلامی نه تنها در مناطق قومی، بلکه در سراسر ایران هستیم ، و نسبت به عواقب خطرناک و فاجعه بار ارتکاب اینگونه جنایات ضد بشری از هر دو طرف هشدار می دهیم. ادبیات اقتدار گرایانه و انتقام محور و اعدام های تلافی جویانه باعث تشدید تروریسم و بحرانی تر شدن اوضاع پیچده در مناطق قومی خواهد شد. مطالبه ما برتری یافتن عقلانیت و مدارا بر جاهلیت و کشتار است. از اینرو از دولت درخواست می کنیم تا پاسخگوی مطالبات مشروع اقلیت های مذهبی و اقوام ایرانی باشد. اسامی امضا کنندگان به ترتیب حروف الفبا : الف- (44-1) آرش آبادپور، فولاد آذری، مسعود آرام، آینده آزاد، فرخ آزاده، مهرداد آشنا، سعید آگنجی ،ناصر آهی، بابک اجلالی، فریدون احمدی ،مهران ادیب ،ابوالفضل اردوخانی، منصور اسانلو، علیرضا اسد پور، جمشيد اسدي، میثم اسعدی، مهرداد اسفندیاری ،ابوالفضل اسلامی، ریحانه اسماعیلی، ریحانه اسماعیلی نجار، فرید اشکان ،فریبا اعتماد، کوروش اعتماد، بیژن افتخاری، نازک افشار، علی افشاری، اقبال اقبالی، مهدی اقدم، نسرین الماسی ،بهرام امامی، میثم امان الهی درچه ،پيام اميد ،مهدی امینی ،نادر انتصار، شاهين انزلي، وهاب انصاري، محمد علی انصاری، مریم اهری،ونداد اولادعظیمی، محمد اولیایی فرد، پریوش ایرانی ، سهراب ایرانی، مسعود ایرانی ،سروش ایزدی ب- (80-45) آرزو بابادی ،جمشید بابایی ،سعید بابایی ،هادی بابایی، احمد باطبی، حسین باقر زاده، ایرج باقرزاده، محمد باقری، حمیدرضا بامری ،عطیه بختیار، پروین بختیارنژاد، کیارش بخشی ، رجب بذرافشان ،مهران براتى ،رها بزرگمهر ،فرزانه بزن ،رسول بکش ،سمير بلوچ، عبدالقادر بلوچ ،عبدالله بلوچ ،عثمان بلوچ ،کاوه بنائی ،خسرو بندری ،اشکان بندری ، سید علی بنی جمالی ،شهلا بهاردوست ،کیارش بهاری، کیوان بهاری ،سعید بهبهانی، اعظم بهرامي ،حبیب بهرمان ،مریم بهرمان ،سياوش بهمن ،محمد بهمنی ،امير بيگلری، بهمن بیک پ-(95-81) بنیتا پاپستایی ،میثاق پارسا، پروین پاکروان، سیروس پاکروان ،مهناز پراکند ،بهزاد پرنیان، مهشيد پگاهى ،ناصر پل ،بیژن پور بهنام، محمد مهدی پور هاشم، سینا پورصمد، رضا پورکریمی ، حمید پوریان ،بیژن پیرزاده ،عسل پیرزاده ت- (106-96) پدرام تاجزاده،ژاله تبریزی، حبیب تبریزیان، حسين تركاشوند ،منوچهر تقوی بیات، رضا تقی زاده ،مجید تمجیدی، حامد تهرانى، نیره توحیدی، محمدعلي توفيقي، كيانوش توكلي ث- (109-107) ستاره ثابتی ،رضا ثانی فر ،فرح ثانی فر ج( 115-110)- جهانشاه جاوید، لیلا جدی ساری بیگلری ،میهن جزنی،ناما جعفری، پویا جهاندار، جواد جواهری چ-( 118-116)رضا چرندابى ،مسعود چناسی ،بهنام چنگائی ح- (132-119) علی حاجی قاسمی ،آرام حسامی ،اصلان حسنلو، معصومه حسنی ،علی حسین خانی ،حسین حسینی، صدرا حسینی ،ناهید حسینی، حسین حقیقی، کوروش حقیقی ،عباس حکیم زاده، احمد حمیدزاده، علي حيدري، مهدی خان بابا تهرانی خ- (138-133) عباس خرسندی، عزیزالله خزایی ،خسرو خسروي، آریا خسروی، پدرام خشایار ، حسین خلیفه د- ( 149-139) امید دانا ،کمال داودی، فریبا داودی مهاجر ،زهرا داوودی ،مهرداد درویش پور، میترا درویشیان ،آرش دشتکار ،مريم دهقاني، امیر حسین دوشوکی ،عبدالستار دوشوکی، سحر دیناروند ر- ( 166- 150) حمید رابط ،رضا راد ،فریبا راد، مژگان راد ،کمال رحمانیان ،جامک رضائی فاطمه رضائی ،فرهنگ رضائی ،مهدی رضائی تاجیک ،آزیتا رضوان ،فیروزه رمضان زاده ،درویش رنجبر ،اکبر روحانی ،میثم رودکی ،عارف رونما، حسین رئیسی ز- (176-167) حميد زردكوهي، فتحیه زرکش یزدی ،اسماعیل زرگریان ،محمد زمانی، سعيد زند(قائيد رحمت) ،خواجه زهره ،مجد زویا، آزاده زیلائی ،یونس زین الدینی، لهراسب زینالی س- (191-177) بابک ساسان، نسترن سامی،مهدی ساوالانپور،گیتی ساوجی ،تاجیک ستار شبان ،بهروز ستوده، لیلا سخاوت، نسیم سرابندی، کاوه سراج ،حبیب الله سربازی ،پارسا سربی ،ناهید سفری، بيژن سينا ،رضا سیاوشی، مهرداد سید عسگری ش- (211-192) رحیم شامبیاتی، حمید شاه سیاه ،سجاد شاهمرادی ،غلامرضا شاهمرادی ،تیزبال شبلی، حسن شجاعی، منوچهر شجاعی، هما شرف الدین ،گلاله شرفکندی ،شراره شرفه ،جواد شریفی نوید ،آزاده شفیعی، روحی شفیعی ،پروین شهبازی، احمد شه‌بخش، عبدالحکیم شه‌بخش، هومن شهبندی، آزاده شهسواری، حماد شیبانی ،عظیم شیرانی، ص- (226-212) سهیلا صابری، فرد صابری، کاویان صادق زاده میلانی ،بهنام صارمی، مهدیه صالح پور ،کوروش صحتی، کریم صدرائی، جعفر صدیق، سوفیا صدیق پور، بیژن صف سری، سیاوش صفوی، علی صمد پوری، محمد صنیع، فرح صنیعی فر، فرهاد صوفی، ض-( 227) معصومه ضياء ط- ( 233-228) حسن طالبی، فاطمه طبا، امید طباطبایی ،شهران طبری، هادی طلا کوب ،مريم طهماسبي ، ظ- (234) حمیدرضا ظریفی نیا ع- ( 268-235) شیوا عابدینی ،بهروز عادل ،شهره عاصمی ،عباس عاقلی زاده ،عبدالله عالی، ملیحه عالی وند ، ماشاء الله عباس زاده، غلام عباسی، مزدک عبدی پور، سیاوش عبقری، شهلا عبقری ،ابراهیم عدالت، حافظ عدالت،حسین عدالت، حمید عدالت، رضا عدالت، زبیده عدالت، سعیده عدالت ،شهاب عدالت، صابره عدالت، عبدالشکور عدالت، محمد عدالت ،مینا عدالت، نصیر عدالت، مهدی عربشاهی ،مهین عرفانی ،نادر عزیزی ،یوسف عزیزی بنی طرف ،سام عشقی زاده،خسرو علاف اکبری،حسین علوی،رضا علوی، رضا علیجانی، محسن عمادی غ-(271-269) شاهین غفوری،عماد غفوری،داوود غلام اسد ف- (293-272) سپیده فارسی،مریم فاروقی،فرشید فاریابی،منوچهر فاضل،نویدِ فاضل ،پرستو فاطمی،محمود فاطمی، شیرین فامیلی، مهدی فتاپور،ميترا فتحيان پور، علی فتوتی، صدیقه فخرآبادی ، على فرازنده،سیاوش فرجی،حسن فرشتیان، ناهید فرهاد، علی فرهمند، آریا فروتن ،حسین فروزین، سیامک فرید، حامد فلامرزی، زمان فیلی ق- (302-294) علی اکبر قنبری، علیرضا قاسمی ،محمد مهدی قاسمی، کامبیز قائم مقام، رابرت قباد، جعفر قدیم خانی، محمد قناعت، پروين كهزادي، شانی کتایون ک- (319-303) وهاب کرد، عبدالغفار کردی، سمانه کریم زاده ،بهزاد کریمی ،رضا کریمی ،اکبر کریمیان، مهدی کشاورز، نعیمه کفشدوز، حشمت کلانتر، فرهمند کلایه ،ارژنگ کلبعلی، عزیزی کوتنایی، امیر کوثری ،حمید کوثری، جلال کیابی، علیرضا کیانی، محمد کیمیایی گ- (322-320) خسرو گلستانی ،کوروش گلنام، علی گوشه ل- (324-323) حسین لاجوردی، مهرداد لقمانى م- (383-325) حسن ماسالی، حمید مافی، سامان مالکی، احمد مبارکی، رضا مبين، داریوش مجلسی، کیانوش مجیدی، مازیار محبوبی، نویدِ محبی، مرسده محسنی، فریبا محققی، قاسم محمدی ،مجید محمدی، معصومه محمدی نیا ،منوچهر مختارى، میر مراد ریگی ، آنیتا مرادی،سپیده مرادی، شورش مرادی، جاوید مرادیان،عبدالله مرسلی، ناصر مستشار ،نويد مستوفي، تراب مستوفی ،حمیدرضا مسیبیان، نصرالله مشایخی، ابراهیم مظهر ‌سلوک، منصور معدل، عبدالحميد معصومی تهرانی ،عطا معینی، رضوان مقدم ،منوچهر مقصود نیا ،محمد ملا زاده، خسرو ملازهي ،صدیق ملازهی ،فاروق ملازهی ،سيروس ملكوتي، امیر ممتاز، ثریا منصور ،عباس منصوریان، نوشین منوچهری، آرش مهدوی، مریم مهدوی، بیژن مهر، بهزاد مهرانی، بهناز مهرانی، بهجت مهرآسا، محمد علی مهرآسا، همایون مهمنش ،علیرضا موسوی، رضا مولائی ،مهران مولوی فر، ياسر مومنى، حسين مير عرب شاهی ،رحمان ميربلوچزهي، عبدالکریم میر فرد، لشکر میربلوچزهی، احمد میرزایی ،انور میرستاری ن- (403-384) فرشته ناجی زاده، ولی ناظری ،منوچهر نامور آزاد ،حسن نایب هاشم، ابراهیم نبوی ،محسن نجات ، پوریا نژاد ویسی، راضیه (پری) نشاط ،محمد نصیری، بورگان نظامى نرج آباد، آرسن نظریان ،سعید نعیمی، وحید نعیمی، مهدی نوذر ،محمد نور تایبادی، علیرضا نوری زاده ،علیرضا نیکبخش، مجید نیکنام، رامین نیکو، محمد نیکوئی ه- (406-404) نادر هاشمی، فرانک هدایتی ،رضا هیوا، و- (407) نصرت واحدی ی-( 411-408) اشکان یزدچی ،جعفر یگانه ،طلعت یگانه تبریزی ،پیروز یوسفی

Monday, 4 November 2013

مخالفت دادستانی تهران با مرخصی استعلاجی سیدحسین رونقی

جرس: دادستانی تهران همچنان با اعطای مرخصی به حسین رونقی ملکی، زندانی سیاسی بیمار بند ۳۵۰ اوین مخالفت می کند. به گزارش کلمه و به نقل از یکی از نزدیکان حسین رونقی ملکی، دادستانی تهران و خدا بخشی، معاون دادستان تهران هم اکنون ماه هاست که از اعطای مرخصی به این زندانی ممانعت کرده و این موضوع باعث افزایش نگرانی خانواده او از وضعیت جسمانی حسین رونقی به دلیل قطع روند درمانی این زندانی شده است. به گفته این منبع مطلع، در دیدار اخیری که خانواده این زندانی سیاسی پس از بارها مراجعه و اقدام برای اخذ مرخصی حسین با دادستانی تهران داشته اند، این مقام مسئول قضائی در پاسخ به تهدیداتی که جان حسین را در شرایط فعلی زندان و با توجه به اعتصاب دارویی وی با خطر مواجه ساخته گفته است: به حسین مرخصی نمی دهیم و نخواهیم داد و حتی اگر در زندان هم بمیرد باز هم از نظر ما مشکلی نیست و تنها به شرطی با اعطای مرخصی اش موافقت می کنیم که با ما همکاری کند. حسین رونقی ملکی در ۱۸ مرداد ماه ۹۲ در اعتراض به عدم رسیدگی مسئولان به وضعیت زندانیان سیاسی و نیز اقدامات فراقانونی اعمال شده بر زندانیان سیاسی ۲۸ روز را در اعتصاب غذا سپری کرد و بعد از همراهی مادرش، زلیخا موسوی با او و درخواست های مکرر افرادی که نگران سلامتی او بودند، به اعتصاب غذای خود پایان داد و اعتراض خود را به صورت اعتصاب درمانی شروع کرد. پیش تر نیز زلیخا موسوی، به کلمه گفته بود که هر روز درخواست مرخصی استعلاجی پسرش را به روز دیگر حواله می دهند و بی توجه به وضعیت او، شاهد از بین رفتن او در زندان هستیم. به گفته ی مادر حسین رونقی، زندانی سیاسی محبوس در بند ۳۵۰ زندان اوین​، بارها از حسین خواسته اند تا با همکاری های خود به مرخصی بیاید و یا آزاد شود، اما حسین و خانواده اش این پیشنهاد مسئولان را نپذیرفته اند. ​هچنین بنا به گفته وی طی ماه های گذشته از پسرش خواسته شده که عفو نامه را امضا کند اما او تصریح کرده که خطایی مرتکب نشده که از آن طلب عفو کند. پیش از این در ماه مبارک رمضان گزارش شده بود که در زندان نامه های عفو مشروط توزیع شده که هیچ کدام از زندانیان جنبش سبز حاضر به امضای آن نشده اند.​ این در حالی است که شش ماه از بازگشت حسین رونقی، برخلاف نظر پزشکی قانونی و متخصصان به زندان می گذرد و ادامه این روند باعث افزایش نگرانیها از وضعیت جسمانی این وبلاگ نویس زندانی میشود. گفتنی است که پیش از این بارها و بارها در ایام بازجویی و پس از ان در دوران گذراندن حکم ۱۵ ساله اش با این پیشنهاد که با پیوستن به ارتش سایبری می تواند آزاد شود مواجه شد اما هر بار با رد این پیشنهاد فضای زندان و بازجویی ها را برای خود سخت تر کرد.

Sunday, 3 November 2013

حضور اعتراضی خانواده زندانیان رجایی شهر در دادستانی تهران

جرس: خانواده های زندانیان سیاسی و عقیدتی رجایی شهر با حضور در دادستانی تهران نسبت به نصب دستگاه های پارازیت و خط شکن در بند سیاسی این زندان اعتراض کردند. به گزارش کلمه، تعداد زیادی از خانواده های زندانیان رجایی شهر با حضور در دادستانی تهران و دیدار معاون دادستان خواستار جمع شدن این دستگاه ها از بند شدند و تاکید کردند که امواج این دستگاه ها باعث بیماریهای زیادی مانند سرطان و سردرد های شدید می شود. چندی پیش زندان رجایی شهر اقدام به نصب دستگاه های خط شکن در بند سیاسی این زندان کردند که از آن روز اکثر زندانیان دچار سردردهای شدید و سرگیجه می شوند. با توجه به اینکه زندانیان سیاسی عقیدتی رجایی شهر تنها دو ساعت در روز از امکان هواخوری برخوردارند، ۲۴ ساعته در معرض چنین امواجی هستند که باعث نگرانی شدید خانواده های آنان شده است. بر اساس این گزارش تمامی زندانیان سیاسی بند ۱۲ زندان رجایی شهر که نزدیک به هشتاد نفر هستند از امروز در اعتراض به نصب دکل های پارازیت در بندشان دست به اعتصاب غذا زده اند. مجید توکلی، کیوان صمیمی، نویدخانجانی، مهدی معتمدی مهر، مسعود باستانی ، فرزاد مدد زاده، سعید ماسوری، عفیف و سعید نعیمی، فواد خانجانی و پدربزرگ هشتاد و چند ساله اش، مصطفی نیلی و ده ها زندانی سیاسی عقیدتی دیگر نیز در این بند محبوس هستند.

Saturday, 2 November 2013

وکیل خانواده ستار بهشتی: در کیفرخواست آمده که بازجو قصد قتل نداشته است

جرس: گیتی پورفاضل وکیل خانواده ستار بهشتی، هم‌زمان سال‌گرد کشته شدن او، می‌گوید: بر اساس گزارش‌های پزشکی قانونی ستار بهشتی در کلیه، کبد و ریه خونریزی داشته و علاوه بر آن زیر مخچه نیز خونریزی دیده شده است. این وکیل دادگستری در گفت‌وگو با روزنامه قانون، چاپ تهران، ادامه می‌دهد: البته پزشکی قانونی شاید به دلیل برخی ملاحظات نتواند همه موارد را منتشر کند. پورفاضل در بیان علت لغو دادگاه ستار بهشتی می‌گوید: بنده به نظر بازپرس اعتراض کرده بودم بدون آنکه این اعتراض رسیدگی شود قرار بود روز ۵ آبان دادگاه برگزار شود که پس از مصاحبه من این جلسه کنسل شد. وی با بیان اینکه در گزارش نهایی علت اصلی مرگ مشخص نشده است، خاطرنشان می‌کند: در کیفرخواست آمده است که بازجو قصد قتل نداشته، در واقع مرگ ستار بهشتی، قتل شبه‌عمد عنوان شده است که من به این مورد اعتراض داشتم. پورفاضل معتقد است که روند رسیدگی به پرونده نباید این اندازه طولانی می‌شد چرا که در همان ۶ ماه اول گزارش‌ها کامل بود، ولی گمان نمی‌کنم، این پرونده به جایی برسد. یک سال پیش ستار بهشتی، کارگر وبلاگ‌نویسی در بازداشت پلیس فتا و تحت بازجویی بود. کسی او را نمی‌شناخت. بعد از بازجویی‌ها او را به زندان اوین بردند و یک شب هم آنجا ماند و بعد دوباره به بازداشتگاه پلیس فتا منتقل شد. چند روز بعد نامه‌ای از زندانیان اوین روی خروجی رسانه‌ها قرار گرفت که وضعیت ناگوار یک کارگر را شرح داده بودند و همان زمان هم خبر مرگ جوانی به نام ستار بهشتی منتشر شد. اما هنوز به صورت رسمی‌خبری از سوی هیچ مقام مسئولی به گوش نمی‌رسید که در این مورد موضع بگیرد تا اینکه صحن علنی مجلس، احمد توکلی نماینده اصولگرای تهران را به واکنش واداشت تا از مرگ یک وبلاگ‌نویس در بازداشتگاه پلیس فتا پرده بردارد. مرگ ستار در مجلس علنی شد رئیس سابق مرکز پژوهش‌های مجلس در نطق میان دستور خود با بیان اینکه فراخوان یک وبلاگ نویس چقدر می‌تواند تاثیر داشته باشد، گفت: چرا با این‌گونه اقدامات برای نظام جمهوری اسلامی ایران هزینه ایجاد کرده و آبروی شهدا را می‌برید؟ توکلی در همان جلسه ادامه داد: توصیه می‌کنم به‌جای سخت گیری به وبلاگ نویسان به دنبال مسئولان و صاحب منصبان فاسد و متهم به فساد باشید که این‌گونه بلاها را به سر مردم می آورند. نماینده مردم تهران در مجلس با بیان اینکه قوه قضاییه باید با مقصران این امر برخورد کند، بیان کرد: توصیه می کنم اعضای کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس این موضوع را پیگیری کنند و گزارش آن را بدهند. رئیس مجلس هم کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی را مسئول رسیدگی به پرونده مرگ این وبلاگ‌نویس کرد و مهدی دواتگری از طرف این کمیسیون مامور شد تا علت این واقعه را پیگیری کند. علاءالدین بروجردی رئیس کمیسیون امنیت‌ملی همان روزها مصاحبه کرده بود و گفته بود که در بدن ستار آثار هیچ‌گونه ضرب و شتم دیده نشده است که البته گزارش‌های بعدی نادرست بودن این ادعای بروجردی را نشان داد.سرانجام در ۱۷ دیماه سال گذشته گزارش کمیسیون امنیت درباره مرگ ستار بهشتی در صحن علنی قرائت شد که همان روز واکنش‌های زیادی را به دنبال داشت. محمدرضا تابش پس از پایان جلسه در جمع خبرنگاران گفت بخش‌هایی از گزارش حذف شده است که مربوط به رفتار ماموران با ستار بهشتی بود. البته ناگفته نماند که احمدی مقدم، برای واکنش به این ماجرا، رئیس پلیس فتا را از کار برکنار کرد.

Friday, 1 November 2013

آرمان پرویزی دانشجوی معماری دانشگاه رشت به اعدام محکوم شد

فعالان در تبعید: آرمان پرویزی دانشجوی معماری دانشگاه رشت و از فعالان کرد شهر مهاباد، در دادگاهی در رشت به اعدام محکوم شد. بنا بر اطلاع “کمپین صلح فعالان در تبعید”اتهام آقای پرویزی که از اواخر سال 91 در بازداشت به سر می برد؛ اقدام علیه امنیت ملی و محاربه از طریق همکاری با یکی از احزاب کرد اعلام شده است.