کاسپین ماکان نامزد ندا اقا سلطان

کاسپین ماکان نامزد ندا اقا سلطان

Wednesday, 31 August 2011

سحرخیز؛ ۷۹۰ روز مظلومیت و اقتدار

جرس: «عالی‌ترین مقام رسمی جمهوری اسلامی كه به خود حق دخالت در تمام امور را می‌دهد در ظلم و شکنجه مخالفان، نقش غیرقابل انکار و تعیین‌كننده‌ای دارد.» همین بخش از نامه عیسی سحرخیز به رییس قوه قضاییه کافی است تا پس از ۷۹۰ روز بازداشت، در روزهایی که او در شرایط وخیم جسمی به سر می برد، هنگام مراجعه به بهداری زندان، مورد ضرب و شتم قرار بگیرد اما افکار عمومی ملت ایران او را به مظلومیت توأم با اقتدار بشناسند.


حکم قضایی یا تاوان «کینه شخصی»؟

سیزدهم مرداد ماه سال جاری، دستگاه قضایی اعلام کرد «عیسی سحرخیز دو سال بیشتر در زندان خواهد ماند». وی که پیش تر به سه سال حبس تعزیری محکوم شده بود، حکم جدید خود را دریافت کرد؛ اگرچه به باور فرزندش «حکم جدید مانند بقیه حکم هاست، این حکم نشانگر کینه شخصی آقای خامنه ای به پدرم است، به دلیل انتقادهای که پدرم به او داشت حالا سعی دارند به هر طریقی شده او را اذیت کنند و بیشتر در زندان نگه دارند».
سحرخیز که نزدیک به ۷۹۰ روز است بدون یک روز مرخصی ـ حتی درمانی ـ در زندان به سر میبرد، به تازگی در روزهای اخیر در زندان رجایی شهر، مورد ضرب و شتم نیز قرار گرفته است.
مهدی سحرخیز آخرین وضعیت جسمی پدرش را چنین توصیف کرده است: «پدرم خیلی ضعیف شده، مشکل فشار خون دارد، پرده گوشش پاره شده، از ناحیه کمر در رنج است و مدتی حتی روی صندلی چرخ دار می نشست. در روزهای اول زندان به پدرم چیزی شبیه توبه نامه داده اند که امضا کند، بهش گفته اند به شرط امضا، شرایط مناسب و راحتی برایش مهیا می شود اما پدرم گفته من به حرفهایی که زده ام اعتقاد دارم و توبه نامه امضا نمی کنم، به این دلیل او را دو سال در وضعیت بدی در زندان نگه داشته اند و هیچ جوابی به درخواست مرخصی نداده اند».

فرزند عیسی سحرخیز از آیت الله خامنه ای خواسته است که «از حسنی مبارک یاد بگیرد. روزی هم دقیقا شبیه این اتفاق برای دولت ایران می افتد، حالا در یکی دو سال آینده یا چند سال بیشتر، ولی بالاخره دولتمردان ایرانی هم مثل صدام، قذافی و حسنی مبارک به نتیجه عملشان می رسند. میخواهم بگویم که از عاقبتی که قرار است در این دنیا به آن برسند، بترسند و بدانند که قدرت همیشه در دست آنها نخواهد بود».
وی بیش از ۷ ماه پیش، با نگارش نامه ای خطاب به دبیر کل سازمان ملل، ضمن یادآوری اعدام، شکنجه و فشارهای زندانیان سیاسی از وی خواسته بود تا «در ایفای وظیفه قانونی خود در برابر نقض سازمان یافته حقوق بشر» مصرتر باشد.

مهدی سحرخیز در آن نامه ضمن تصریح «شکنجه، ممانعت از معاینه و مداوا، اعدام در بی خبری وکیل، تجاوز و صدها مورد دیگر که با آمریت خامنه ای رخ می دهد»،«سفر به ایران همراه با کمیته حقیقت یاب» را وظیفه و تکلیف قانونی بان کی مون خوانده بود.


شکایت سحرخیز از «جنایت علیه بشریت»

سوم شهریور ماه سال گذشته، عیسی سحرخیز در نامه ای به بان کی مون، دبیر کل سازمان ملل با تشریح وضعیت زندانهای ایران و با توجه به عدم حضور اعضای سازمان ملل در ایران، از وی خواست تا در نشستهای مجمع عمومی این سازمان به آنچه در ایران و زندان هایش میگذرد بپردازد و نماینده ای تام الاختیار در امور حقوق بشر «برای رسیدگی به چگونگی رعایت اعلامیه جهانی حقوق بشر در ایران» اعزام کند.
به نوشته وی «از آنجا که مقامات سياسی و قضايی جمهوری اسلامی طی ۱۱ ماه گذشته حاضر نشده اند به شکايت های بر حق و متعدد اينجانب و دوستان و ديگر قربانيان تحت شکنجه و آزار و اذيت های گوناگون روحی، جسمی و جنسی حوادث پس از انتخابات رياست جمهوری۲۲ خرداد ۸۸ رسيدگی و عاملان و آمران شناخته شده اين جريان ها از جمله مقامات عالی رتبه قضايی امنيتی چون آقايان سعيد مرتضوی دادستان و غلامحسين محسنی اژه ای وزير اطلاعات و شخصيت های سياسی عالی رتبه چون آقايان محمود احمدی نژاد و آيت الله خامنه ای که بنا بر وظايف و مسئوليت های قانونی مندرج در قانون اساسی و قوانين موضوعه ايران و همچنين مقررات و منشورهای بين المللی پذيرفته شده از جانب ايران نقش مستقيم در اعمال نقض حقوق بشر و جنايت عليه بشريت داشته و يا در قبال آن سکوت کرده اند تحت پيگرد قانونی و مجازات قرار دهند، از جنابعالی تقاضا دارم حال که حقوق قانونی شهروندان ايرانی رعايت نشده و حتی اوضاع آنان با تبعيد به زندان رجايی شهر که محل اصلی نگهداران جنايتکاران خطرناک است و بازداشتگاههای اوين که از کوچکترين حقوق انسانی زندانيان در آنها رعايت نمی گردد بدتر نيز شده است، به موارد زير توجه و در صورت مصلحت در خصوص تک تک موارد يا مجموعه آن اقدامات لازم به عمل آوريد».
سحرخیز در ادامه مطالبات خود تعیین و اعزام «کمیته حقیقت یاب» برای رسیدگی به ابعاد و گستردگی «جنایت علیه بشریت» را مطرح کرد تا «در صورت ضرورت در ارگانهای حقوقی و قضایی تابعه، با خاطئان یا جنایتکاران احتمالی برخورد گردد».

سحرخیز در ادامه نامه ای که با گذشت یکسال از انتشار آن، خواسته هایش هنوز تازه است تأکید کرد «از آنجایی که در مورد صحت انتخابات ریاست جمهوری گذشته ایران مباحث بسیاری وجود دارد و نهادهای بین‌المللی نیز آن را تائید نکرده‌اند و به خصوص میلیون‌ها شهروند ایرانی آقای محمود احمدی‌نژاد را نماینده قانونی و مشروع خود نمی‌دانند، اجازه فرمائید هیاتی از نمایندگان واقعی ملت ایران از جمله جمعی از قربانیان و شکنجه‌شدگان ایام اخیر به مصلحت و انتخاب جنابعالی یا نماینده تام الاختیارتان همزمان با حضور آقای احمدی نژاد و هیات ایرانی در ایام برگزاری مجمع عمومی سازمان ملل در مقر این نهاد بین المللی در نیویورک حضور یافته و گوشه‌هایی از واقعیت‌های موجود جامعه ایران به خصوص در زمینه زیر پا گذاشتن قوانین داخلی و میثاق های بین المللی و منشور های سازمان ملل و اعلامیه حقوق بشر را بیان دارند.»

  «اتمام حجت» با قوه قضائیه

یک ماه پیش از نامه به بان کی مون، عیسی سحرخیز در نامه ای خطاب به رئیس قوه قضائیه با یادآوری رفتار عاملان حکومت با زندانیان سیاسی و شخص وی، تاکید کرده بود «عالی‌ترین مقام رسمی جمهوری اسلامی كه به خود حق دخالت در تمام امور مقننه، مجریه و قضائیه كشور را داده و می‌دهد و روسای قوا برخلاف روح و مفاد قانون اساسی سخنان و اوامر او را «فصل‌الخطاب امور» می‌دانند، در این جریان نقش غیرقابل انکار و تعیین‌كننده‌ای دارد، و به تبع این مقام و مسئولیت باید پاسخگوی اعمال افراد تحت امر و تخلفات گسترده باشد».

سحرخیز در ادامه با نام بردن از آمرانی که تحت فرمان آیت الله خامنه ای هستند نوشت: «از آمران و عاملان ضرب و جرح و شكنجه منتهی به شكستگی استخوان سینه، پارگی تاندون شانه چپ و كبودی‌ها و جراحات دیگر اعضای بدنم، شكایت كتبی كردم. این افراد عبارتند از: آقای محسنی اژه‌ای، وزیر اطلاعات؛ محمود احمدی‌نژاد، رئیس جمهور وقت؛ و ...، رهبری جمهوری اسلامی. افرادی که به‌عنوان آمران و عاملان، یا كسانی كه طی یك‌سال گذشته در برابر این تخلفات علنی و مظالمی كه علیه من و خانواده‌ام انجام شده، سكوت توأم با رضا كرده‌اند، ازجمله»«متشاكیان عنهم» بوده‌اند.

وی پس از شرح آنچه آمران و عاملان با وی انجام دادند در این نامه سرگشاده اعلام کرده بود: «كه اگر طی یك ‌ماه از تاریخ انتشار نامه، مقدمات تشكیل دادگاه علیه افراد فوق به‌عمل نیاید، این حق را برای خود محفوظ می‌دانم كه از طریق خانم شیرین عبادی، وكیل خود، در مراجع قضایی«جهان و مجامع بین‌المللی پرونده‌ای علیه نامبردگان گشوده، و مسئله را به‌گونه‌ای دیگر پیگیری نمایم.

«اتمام حجت» سحرخیز و عدم رسیدگی مسئولان به شکایتهای وی زمینه ساز آن شد تا وی یک ماه بعد در نامه ای که به آن اشاره کردیم مساله را با سازمان ملل مطرح کرده و خواسته های خود را سرگشاده اعلام کند.


سحرخیز و گزارشگر ویژه حقوق بشر
 یک سال از نامه‌های عیسی سحرخیز و دو سال از بازداشت بی مرخصی او گذشت تا نماینده ای توسط سازمان ملل برای رسیدگی به وضعیت حقوق بشر در ایران تعیین شد.

در تیرماه سال جاری، عیسی سحرخیز که با تمام ضعف بدنی، قلم از دست نگذاشته است، نامه ای خطاب به احمد شهید، نماینده ویژه حقوق بشر نوشت.
 سحرخیز در این نامه، ضمن احتمال عدم اعطای مجوز ورود به ایران از سوی مسئولان ایرانی نوشت: «چنانچه حاکمیت از ورود شما به کشور و ملاقات با زندانیان سیاسی ممانعت به عمل آورد، خود به تنهایی طشت رسوایی حاکمیتی خواهد بود که همه چیزش بر دروغ بنا شده است».

وی در ادامه نامه با یادآوری «بیش از دو سال زندان، بدون استفاده از یک روز حق قانونی مرخصی، حتی جهت درمان پزشکی» تاکید کرده است: «آنچه امروز در زندان های جمهوری اسلامی می رود، جنایت علیه بشریت است و چیزی کمتر ازاقدامات ضد انسانی استالین در اردوگاه های کار اجباری سیبری ندارد. این اقدامات مختص زندانیان سیاسی نیست، و شرایط زندگی زندانیان عادی نیز کم از فاجعه ندارد. حتما مرگ ناگوار هدی صابر، زندانی اعتصاب غذا کرده، در اثر ضرب و شتم زندان بانان را شنیده اید و قبل تر نیز از جزییات مرگ محسن دگمه چی خبر دار شده اید. حتما مختصری از جزییات پرونده پزشکی اینجانب نیز آگاهی دارید و خود مطلع هستید که حتی اجازه بستری شدن بنده و مداوا در یک بیمارستان را نمی دهند.»

هدف سحرخیز از نگارش نامه، این هشدار بود: «به شما گوشزد نمایم که اوضاع آن چنان نابسامان است که هر آن می توان انتظار وقوع رویدادهای دلخراش دیگری را داشت. چرا که امروز بر من و دیگر هم بندانم آشکار و بدیهی است که استراتژی این نظام، کشتن بی صدا و تدریجی زندانیان معترض است. آن ها عامدانه تصمیم دارند که ما را نابود کنند و مرگ خاموش ما را تدارک دیده اند، چون از زنده بودن ما، حتی در پشت این دیوارها و میله ها می ترسند».

عیسی سحرخیز در پایان این نامه ضمن تاکید بر «وظیفه احمد شهید» به حکم«انسانیت و مسئولیت»، از وی خواسته است که «سریع تر افکار عمومی دنیا را نسبت به اقدامات شنیعی که در پشت این دیوارها می گذرد خبردار کنید».
 وی در پایان تاکید کرده است «هرگونه تاخیر در این اقدام، محصولی جز مرگ دیگر زندانیان سیاسی نخواهد داشت».


شکایت از نوکیا زیمنس
 قلم زنی سحرخیز برای افشاگری و دادخواهی تنها به این نامه ها ختم نشده است، وی سال گذشته طی دادخواستی از شرکت نوکیا زیمنس، به دادگاه فدرال آمریکا شکایت کرده بود.
 در این دادخواست که بوسیله وکلای وی تنظیم و تسلیم دادگاه فدرال آمریکا شده، سحرخیز ادعا کرد که «شرکت نوکیا زیمنس با توجه به آگاهی نسبت به تخطی های دولت ایران از قوانین بین المللی و کارنامه حقوق بشر این کشور که همگی دال بر تجاوز به حقوق مدنی است نمی باید تجهیزات برای فیلترینک، استراق سمع و مونیتورینگ را به ایران می فروخت».

سحرخیز تاکید کرده بود که این اقدامات از سوی شرکت نوکیا زیمنس«آگاهانه و عامدانه» بوده است و این امر باعث شده تا این شرکت «شریک تخطی های ایران در تجاوز به حقوق مدنی مردم این کشور و مسئول صدمات ناشی از این تجاوزات بر شهروندان ایرانی» شود.
خواسته این دادنامه این بود که «فروش دستگاه های مشابه، پشتیبانی» توسط شرکت نوکیا زیمنس قطع شود.


عیسی «در حدیث دیگران»
 وبسایت سحام نیوز، ارگان رسمی حزب اعتماد ملی، به تازگی در ویژه نامه ای برای عیسی سحرخیز اقدام به جمع آوری یادداشت، فیلم و مصاحبه هایی از وی کرد.

اردشیر امیرارجمند، مشاور ارشد میرحسین موسوی در یادداشتی درباره وی نوشته است «عیسی با استقامت و پایمردی خود، حقیقتا سرمستان باده قدرت را تحقیر میکند تا تحقیر انسانها، بدون مقاومت، رسمیت نیابد. گویی عیسی با دمیدن روح حقوق بشر در کالبد جامعه و خصوصا مطبوعات، مسیح دیگری برای زمان و زمانه ما شده است».
 حسن یوسفی اشکوری، پژوهشگر دینی و فعال ملی-مذهبی نیز در این ویژه نامه از «دفاعیات شجاعانه و کم نظیر سحرخیز در بیدادگاه های فرمایشی» را «مثال زدنی» توصیف کرد که «مایه فخر و شرف اهالی قلم و مطبوعات کشور» خواهد بود. به عقیده اشکوری: «سحرخیز نه تنها فقط تاوان آزادی خواهی اش بلکه بیشتر تاوان مردانگی و صراحت و شجاعتش را می پردازد.»

به روایت مجتبی واحدی، از مشاوان مهدی کروبی: «اکنون که به گذشته باز می گردم، به روشنی حقانیت مواضع سحرخیز را در می یابم و در برابر حق گرایی همراه با مقاومت او سر تعظیم فرود می آورم. او ظاهرا در زندانی کسانی است که از افشاگری ها و حق گویی های این مرد بزرگ در رنج بودند اما اگر نیک بنگریم آزاد مرد واقعی، سحرخیز و یاران اویند و زندانیان واقعی، همانها هستند که سراپای وجودشان، ترس از افشای واقعیت است».

محمدجواد اکبرین، روزنامه نگار و پژوهشگر دینی، سحرخیز و زبان نقاد و اصلاح گرش را چنین توصیف کرده است: «او آویخته بر صلیب حقیقت مسلمانی خویش، وارث پیران پارسایی است که تمام حکومت را به دفاع از خون حتی یک بی گناه فروختند تا بهشت رضایت خدا و بندگان بی پناهش را بخرند» و به نوشته حسن یوسفی اشکوری، دیگر پژوهشگر دینی «سحرخیز نه تنها فقط تاوان آزادی خواهی اش بلکه بیشتر تاوان مردانگی و صراحت و شجاعتش را می پردازد».

مرتضی کاظمیان، روزنامه نگار و فعال ملی مذهبی، سحرخیز را «اصول‌گرای ناب، مومن واقعی و یک پرنسیپالیست حقیقی» توصیف می کند و می گوید: «سحر خیز اگر به درد و رنج جسمی و فیزیک دچار است، عذاب وجدان ندارد، وضعی که گریبان سرکوبگران و خودکامگان را اگر اندکی به خویش رجوع کنند، رها نکرده و نمی کند».

و سرانجام فرزند که برای پدر می نویسد: «یقین دارم در لحظه های توام با رنج جانکاه زندان دو ساله و بیدادی که بر سرت می رود و در میان هجمه توهین و تهدید و شکنجه جایی هم هست که به من و خانواده ات بیندیشی، خانواده ای که بی صبرانه دیدنت را آرزو می کنند. این همه بخاطر همان رسالتی است که هیچ گاه نخواستی و نتوانستی خود را زا آن معاف داری و حالا رنجی دو سویه را عایدمان کرده است».

اعتصاب غذای نامحدود اشکان ذهابیان در زندان متی کلای بابل

جرس: اشکان ذهابیان دانشجوی محروم از تحصیل دانشگاه فردوسی مشهد در اعتراض به بازداشت غیرقانونی و وضعیت نامناسب در زندان بابل ، اعتصاب غذای نامحدود کرده است.

به گزارش  جرس این عضو شورای عمومی دفتر تحکیم وحدت پس از گذراندن بیش از نیمی از 6 ماه حکم غیرقانونی حبس در زندان متی کلا بابل، در اعتراض به ممانعت غیرقانونی از آزادی اش و همچنین شرایط  این زندان از سحرگاه روز سه شنبه 8 شهریو ماه مقارن با آخرین روز ماه رمضان در اعتراض به شرایط نامناسب زندان دست به اعتصاب غذای نامحدود ( تر ) زده است.

اشکان ذهابیان اعلام کرده است که تا زمان تحقق خواسته هایش اعتصاب غذا خواهد کرد. وی گفته است تنها آب و چند استکان چایی و قند در روز مصرف خواهد کرد.

 ذهابیان از یک ماه پیش تا کنون با توجه به تحمل نیمی از دوره حبس غیرقانونی اش، در خواست استفاده از حق آزادی مشروط کرده است و علی رغم موافقت ضمنی دادستان بابل ، قاضی پرونده و مسئولان زندان ، با اعمال فشار نهادهای امنیتی تا کنون از این حق اولیه هر زندانی محروم بوده است.

 همچنین این فعال دانشجویی از چهار ماه پیش تا کنون که به زندان متی کلا بابل منتقل شده دراقدامی خلاف ایین نامه سازمان زندانها، در بند قاتلین و سارقین زندان متی کلا بابل نگهداری شده است و تا کنون بارها توسط دیگر زندانیان مورد آزار و اذیت واقع شده است. وی بارها درخواست داده است که به بند زندانیان سیاسی منتقل شود ، اما مسئولان زندان از این کار خودداری کرده اند.
در این مدت وی از حقوق یک زندانی عادی نیز محروم بوده است. به عنوان مثال هر بار که خانواده اش برای وی کتاب به زندان متی کلا برده اند ، کارمندان زندان گفته اند که این زندانی نمیتواند از کتاب بهره مند باشد. یا در اقدام خلاف قانون دیگر این فعال دانشجویی با محدودیت هایی در سهمیه تماس تلفنی اش روبرو شده است.

گفتنی است این عضو شورای عمومی دفتر تحکیم 12 اردیبهشت ماه سال جاری در پی احضار و مراجعه به اداره اطلاعات ساری برای بار سوم بازداشت شد و پس از 43 روز بازداشت غیرقانونی در سلول انفرادی بازداشتگاه اطلاعات شهر ساری ( بازداشتگاه شهید کچویی ) به زندان متی کلا بابل منتقل شد.
اشکان ذهابیان برای اولین بار در 26 خرداد سال 88 تنها چهار روز پس از کودتای انتخاباتی ، در جریان تجمع دانشجویان دانشگاه مازندران، در اثر ضرب و شتم شدید نیروهای انصار بی هوش و سپس توسط ماموران وزارت اطلاعات بازداشت شد.

وی برای دومین بار در 12 آبان همان سال به اتهام اقدام علیه امنیت ملی به خاطر فعالیت های دانشجویی اش، مجددا بازداشت و در حالیکه از حق دفاع از خویش و حق داشتن وکیل محروم بود، با حکم غیابی به 6 ماه حبس غیرقانونی از سوی دادگاه انقلاب شهرستان بابل محکوم شد. وی از زمان و مکان جلسه دادگاه بی خبر بود و در هیچ جلسه دادگاهی امکان دفاع از خود را نیافت.
اتهام او برای بازداشت سوم در سال جاری اقدام علیه امنیت ملی از طریق تبلیغ علیه نظام عنوان شده است. با این حال هیچ مدرکی و مصداقی برای اثبات این جرم در پرونده وی موجود نمیباشد. اشکان ذهابیان مدت 43 روز به صورت غیرقانونی در سلول انفرادی زندان شهید کچویی ساری تحت بازجویی و فشار روحی روانی قرار گرفت.

در تاریخ 23 خرداد سال جاری اشکان ذهابیان برای اجرای حکم شش ماهه خود به بند سارقین زندان متی کلای بابل منتقل شد. او طی چند روز به شدت از طرف زندانیان مورد آزار و اذیت قرار گرفت و سپس در پی تهدید برخی زندانیان و اخاذی و ازار و اذیت توسط دیگر زندانیان ، به بند قاتلین و مجرمین خطرناک منتقل شد. او در این بند در یک اتاق 23 نفره بدون هیچ گونه امکانات سرمایشی و تهویه به سر می برد. علاوه بر این از نظر بهداشتی و بخصوص آب آشامیدنی هم دچار مشکل بوده و به علت این نوع مشکلات همزمان با روزه داری در ماه رمضان دچار خونریزی معده و درد های شدید در ناحیه قفسه سینه، بیماری پوستی و... شده است.

Tuesday, 30 August 2011

بازداشت و بی خبری از وضعیت سه شهروند کرد اهل ماکو


جـــرس:  سه شهروند اهل منطقه ماکو توسط نیروهای امنیتی در این شهر بازداشت شدند.

به گزارش آژانس خبری موکریان، اسامی این سه شهروند که حدود یک ماه پیش بازداشت شده‌اند خسرو جعفری، ناصر جعفری وابراهیم کچلانی اعلام شده است.

بنا بر این گزارش، تاکنون هیچ علت یا عللی برای بازداشت این شهروندان از سوی مراجع قضائی در ماکو اعلام نشده اما شنیده ها حاکی از آن است که این افراد به همکاری با یکی از احزاب متهم شده‌اند.

براساس گزارش دیگری که از پیرانشهر به آژانس موکریان رسیده دو شهروند اهل این شهر به نام های رحمان قادری و مطلب تسو توسط نیروهای امنیتی دستگیر و روانه زندان شده است.

گفته می شود بازداشت این دو شهروند که در چند روز گذشته صورت گرفته، به اتهام "همکاری با احزاب غیر قانونی" بوده است.

طی روزهای گذشته، منابع حقوق بشری، از تمدید قرار بازداشت موقت سه فعال مدنی کُرد و از اعضای شورای مدیریت انجمن سبز چیا مریوان برای یک ماه دیگر خبر داده بودند.

همچنین هفته گذشته گزارش رسید که حسن اختر سمند زندانی سیاسی کرد و فرشاد کمانگر زندانی عادی، دو زندانی کُرد در زندان بیجار، علی رغم ضعف جسمانی به اعتصاب غذای خویش که از ۳ مرداد ماه آغاز کرده‌اند، ادامه می‌دهند.

همزمان اعلام شده بود که شهاب الدین ایوری، زندانی سیاسی کرد محبوس در زندان رجایی شهر نیز، در وضعیت نامساعد روحی قرار دارد و دچار افسردگی شدیدی شده است.

چند روز پیش همچنین آژانس خبری موکریان گزارش داده بود که مادح علوی جانی معلم اهل دیواندره و جهانگیر کسنزانی، اخیراً به بند عمومی زندان مرکزی سقز منتقل شده اند.

از سرنوشت سلیمان وحیدی نیا، علی نادری و ناصر آمان، سه دانشجوی کُردِ اهل مهاباد، که توسط نیروهای امنیتی در سردشت بازداشت شده اند نیز، خبری منتشر نشده است.

جشن تولد محسن میردامادی و مهدی اقبال در بند ۳۵۰ اوین

جرس: زندانیان بند ۳۵۰ اوین برای دو هم‌بندی خود، محسن میردامادی و مهدی کریمیان اقبال، جشن تولد برگزار کردند.

به گزارش کلمه، جشن تولد محسن میردامادی، استاد دانشگاه و دبیرکل در بند جبهه مشارکت، و مهدی کریمیان اقبال، هنرمند و عضو در بند این حزب، دیشب در بند ۳۵۰ زندان اوین برگزار شد. میردامادی متولد پنجم و اقبال متولد ششم شهریورماه است.
در این مراسم که بسیاری از هم‌بندیان این دو زندانی حضور داشتند، مهدی اقبال که صدای خوش او در همه‌ی مراسم‌های این بند، مایه‌ی روحیه‌بخشی به دیگر زندانیان سیاسی است، تصنیف جاودان مرغ سحر را با همخوانی دیگر زندانیان اجرا کرد.

Monday, 29 August 2011

بغض پدر شهید پس از ٢۶ ماه شکست: زنده بمانم حق فرزندم را می گیرم



جرس: خانواده امیر یوسف زاده، دانشجوی ۱۹ ساله ای که در درگیری های تیرماه ۱۳۸۸ به شهادت رسید بعد از ۲۶ ماه سکوت خود را شکسته و از پیگیریهای قضایی بی حاصل خود، خبر دادند.

در تیر ماه سال 88 شمار زیادی از دانشجویان در اطراف میدان انقلاب و دانشگاه تهران به ضرب باتوم زخمی و روانه ی بازداشتگاه شدند؛ امیر یوسف زاده یکی از این دانشجویان بود که به گفته ی خانواده اش پس از ضرب و شتم به بیمارستان منتقل شد و همانجا جان باخت.


درطول دو سال و دو ماهِ گذشته اگرچه بسیاری از خانواده های جان باختگانِ انتخابات، علی رغم تمامیِ تهدیدات سکوت خود را شکستند و با رسانه ها در مورد رنجی که متحمل شده بودند، به گفتگو نشستند اما خانواده هایی هستند که همچنان احساس امینت نمی کنند و درمواردی ترجیح می دهند به جز نزدیکان خود، دیگران را نیز نسبت به نحوه کشته شدن فرزندان خود مطلع نسازند. آنها غالبا کسانی هستند که فرزندانِ جوان دیگرشان نیز در داخلِ ایران زندگی می کنند و به کرات از سوی نهادهای امنیتی تهدید شده اند که اگر سکوت خود را بشکنند، آینده خوشی در انتظار فرزندان شان نخواهد بود.
 
خانواده ی پنجاه تن از کشته شدگان حوادث پس از انتخابات تاکنون از طریق مصاحبه با رسانه ها به صورت رسمی در مورد نحوه ی جان باختن فرزندان خود اطلاع رسانی کرده اند که در این میان، خانواده های علی فتحعلیان، لطفعلی یوسفیان، حسین اختر زند، رامین آقازاده قهرمانی، امیرحسین طوفان پور، علی رضا افتخاری، بهمن جنابی، ناصر امیر نژاد و اینک امیر یوسف زاده از جمله کسانی هستند که پس از گذشت نزدیک به دو سال سکوت خود را شکسته و به جمع خانواده های دیگری که در مورد از دست رفته گان خود اطلاع رسانی کرده اند، پیوسته اند.

خانواده دکتر عبدالرضا سودبخش نیز پیشتر در مصاحبه با جرس و این روزها در مصاحبه با رو آن لاین اعلام کردند که پدر آنها پس از انتخابات و به دلیل مداوای زندانیان کهریزک ترور شده است.


اینک پس از گذشت بعد از دو سال پدر امیر یوسف زاده در مصاحبه با جرس می گوید: «من به عنوان پدر امیر تا زمانی که زنده باشم حق فرزند خودم را از کسانی که این بلا را سر خانواده ی ما آورده اند خواهم گرفت. »
متن گفتگوی جرس با پدر امیر یوسف زاده و همچنین اظهارات پروین فهیمی، مادر سهراب اعرابی که از نزدیک با این خانواده گفتگو کرده است در پی می آید:

امیر همه ی زندگی ما بود، نابود شدیم
پدر امیر یوسف زاده می گوید: «پسرم دانشجوی الکتروتکنیک دانشگاه تهران بود؛ او فقط نوزده سال داشت که در تظاهرات چنین بلایی به سرش آوردند که دیگر از پیش ما رفت.» وی می افزاید: «داغی که به دل من و مادر امیر نشست امیدوارم همین بلا به سر کسانی بیاید که ما را داغدار کردند. »
وی در پاسخ به این پرسش که چگونه از جان باختن فرزند خود در تیر ماه سال ۸۸ مطلع شده است می گوید: «امیر رفته بود دانشگاه؛ بعد گفتند که تظاهرات شده ... ما هم دیدیم امیر برنگشت خانه، بعد به ما زنگ زدند گفتند امیر در بیمارستان است. »

وی در پاسخ به این پرسش که آیا موفق به دیدار و گفتگو با امیر در بیمارستان و پیش از جان باختن، شده اند تا ببینند چه اتفاقی افتاده است، گفت: «امیر را خیلی ها دیدند که کجا بود و چه اتفاقی برایش افتاد. ما وقتی رسیدیم امیر تمام کرده بود، یعنی امیر در سردخانه بود. گفتیم از بیرون پسرم را ببینیم ولی نگذاشتند، اجازه ندادند؛ گفتند تمام کرد...»

پدر امیر یوسف زاده همچنین در پاسخ به این پرسش که چرا اعلام شد امیر در اثر ایست قلبی جان باخته است، می گوید: «بگذار بگویند، اشکالی ندارد ولی شما هرچه را که واقعیت دارد بنویسید. امیر همه چیز ما بود، همه زندگی ما بود، نه فقط عصای دست من که همه چیزِ خانواده ی ما بود. تکیه گاه همه ی ما بود. همه چیز ما بود ...همه چیز...»

وی در خصوص پیگیری قضایی پرونده فرزندش می گوید: «بعد از اینکه امیر را از دست دادیم، شکایت کردیم؛ اما اصلا شکایت ما را قبول نکردند. ولی اگر زنده بمانم حق فرزندم را از آنها می گیرم اما اگر زنده نماندم که هیچ. امیر چیزی نگفته بود، رفته بود دانشگاه بعد هم تظاهرات شد. او هم مثل همه ی بچه های دیگر رفت شرکت کرد. چیزی نگفت. ولی کسی به حرف ما گوش نمی دهد. اصلا شکایت ما را قبول نکردند. »
وی می افزاید: «هیچ چیز دیگر ندارم که بگویم . فقط باز امید داریم و از خدا می خواهیم داغی که به دل من و مادر امیر گذاشته اند را خدا به دل خودشان بگذارند. فعلا که اینجا از دست ما کاری بر نمی آید. »


خانواده ها با سکوت شان اجازه ندهند مسئولان کشته شدگان را انکار کنند

پروین فهیمی، مادر سهراب اعرابی جوان نوزده ساله ی دیگری که در راهپیمایی ۲۵ خرداد مورد اصابت گلوله قرار گرفته و جان باخته، در گفتگویی به جرس می گوید: «من خانواده ی امیر یوسف زاده را بارها در قطعه ۲۵۷ بهشت زهرا دیدم. پدر و مادر بسیار پیری که همیشه داغدیده بر مزار فرزندشان می نشینند و صدایی هم ندارند اما همین که سکوت شان را شکسته اند نشان می دهد که بالاخره خانواده ها سکوت شان را می شکنند؛ خانواده های زیادی در بهشت زهرا کنار فرزندان ما دفن شده اند که روزی آنها هم سکوت شان را خواهند شکست. »

خانم فهیمی در مورد امیر یوسف زاده یادآور می شود که این دانشجوی جوان به گفته ی خانواده اش بر اثر باتوم کشته شد اما نکته ی غم انگیز اینجاست که امیر یوسف زاده تنها چند روز پیش از کشته شدن، کارت اهدای اعضای بدن خود را پس از مرگ دریافت کرده بود.
مادر سهراب اعرابی ادامه می دهد، پس از آنکه امیر در بیمارستان جان می دهد به گفته ی خانواده اش و تا آنجایی که من مطلع هستم، به دلیل اینکه کارت بخشش اعضاء هم همراه وی بوده است عملِ بخششِ اعضا نیز در همان زمان صورت می گیرد.

پروین فهیمی می گوید: «در روزهای نخست اعتراضات انتخاباتی، پس از آنکه پسرم بعد از راهپیمایی مسالمت آمیز گم شده بود و من همه جا دنبالش می گشتم، به هر بیمارستانی سر می زدم بالای چهل، پنجاه زخمی دیدم که در مورد اکثر آنها هم می گفتند، بدحال هستند. حال کسی هست که پاسخ دهد چه بلایی بر سر آنها آمده است؟ آنها چه شدند؟ خیلی از آنها بعد از اینکه جانشان را از دست دادند بی سر و صدا در بهشت زهرا دفن شدند و خانواده های آنها هم به دلیل ناامنی سکوت کردند.»

وی با بیان اینکه سکوت خانواده های کشته شدگان این امکان را به مسئولان کشور می دهد که بگویند کسی اساسا در جریان اعتراضات انتخاباتی در ایران کشته شنده است ابراز امیدواری کرد که خانواده ها با شکستن سکوت خود نگذارند که خون عزیزان از دست رفته ی شان پایمال شود.

خانم فهیمی همچنین با اشاره به اظهارات اخیر برخی مسئولان جمهوری اسلامی مبنی بر انکار کشته شدگان ایران و ابراز نگرانی برای کشته شدگان لندن می گوید: «من گاهی وقت ها متاسف می شوم که چرا خانواده ها سکوت کرده اند. برخی مسئولان هم از این سکوت فرصت طلبی می کنند. ما که به بهشت زهرا می رویم ، مزارِ کشته شدگان را می بینیم و می دانیم که شمار کشته شدگان بسیار بیشتر از شماری است که اینها اعلام می کنند. البته مسئولان که اصلا اعلام نمی کنند. می گویند ما اصلا کشته ای نداشتیم. نمونه اش آقای لاریجانی که می گوید فقط یک نفر کشته شده است. »
وی افزود: «مردم ایران هم می دانند که ما کشته شده های زیادی داریم؛ متاسفانه برخی خانواده ها سکوت کرده اند و فکر می کنم این سکوت خیانت در حق کسانی است که کشته شدند.»

همکلاسی های امیر هم به ناگزیر سکوت کردند
شاید این پرسش را خیلی ها مطرح می کنند که اگر خانواده های کشته شدگان پس از انتخابات سکوت کرده اند چرا همگلاسی ها و دوستان این جوانان سکوت اختیار کرده اند. در بسیاری از موارد همین سکوت ها موجب شد که مسولان نیز در رسانه های رسمی در تکذیب خبر برخی از کشته شدگان حوادث پس از انتخابات گفته اند: «مگر می شود که کسی کشته شود اما حتی یک دوست و یا یک همکلاسی نداشته باشد که عکس های او را در اینترنت منتشر کند. »
یکی از دوستان امیر که به تازگی عکسی از مزار امیر را ارسال کرده در مصاحبه ای ایملیی به جرس می گوید: «به ما هم روزهای اول گفته بودند که امیر ایست قلبی کرده است. ما وقتی رفتیم بهشت زهرا ضجه هاى مادر امير و ناله هاى پدر امير و اشك برادر و خانواده اش را که ديدیم دنيا روی سرمان خراب شد؛ پدرش همانجا به ما گفت که امیر با باتوم کشته شد. »

وی در پاسخ به این پرسش که چرا دوستان امیر تاکنون سکوت کرده و در این زمینه اطلاع رسانی نکرده اند، می گوید: «مرگ امير يك بار كمر همه ی ما را شكست، نه ديگر تحمل اين رنج را داشتیم و نه اینکه امیر برای ما زنده می شد . از طرفی خب به خانواده اش هم گفته بودند ایست قلبی؛ و خب شاید خانواده در خطر می افتادند و نمی خواستند مصاحبه کنند. برای همین سعی کردیم توی خودمان بسوزیم و شاید دردسری برای خانواده ی امیر هم ایجاد نشود.»
این جوان می گوید: «روى مزار امير شعری نوشته شده به زبان ترکی که این شعر را امیر همیشه زمزمه می کرد. در مورد امير مي توانم بگویم و قسم بخورم كه امير به هيچ وجه از مرگ نمي ترسيد و واقعا عاشقانه و آگاهانه رفت».

امیر بین اشکان و سهراب دفن شده است
لادن مصطفایی، همسر شهید علی حسن پور هم در مورد امیر یوسف زاده جوان ۱۹ ساله ای که در درگیری های پس از انتخابات در تیر ماه سال ۸۸ کشته شد می گوید: «من گاهی وقت ها به قطعه های دیگر سر می زنم. وقتی پدر و مادر پیر امیر را می بینم که سر مزار بچه شان بی صدا اشک می ریزند دلم عجیب می گیرد که این خانواده شکستند ولی نه عکسی از عزیزشان در روزهای راهپیمایی وجود دارد و نه کسی فیلمی از ضرب و شتم او منتشر کرد. »

وی تاکید می کند: «عکس همسر من که سر تیر خورده اش را نشان می دهد همه جا معروف شده اما مسئولان با وجود دیدن این عکس، کشته شدن علی را انکار می کنند. تصور کنید انکار قتل یک دانشجوی جوان که هیچ عکس و نشانی از او منتشر نشده باشد چقدر برای شان آسان است. »
وی می گوید: «مزار امیر بین مزار اشکان سهرابی و سهراب اعرابی در قطعه ۲۵۷ هست و خانواده ها و دانشجویان زیادی پدر و مادر پیر امیر را از نزدیک دیده اند و می دانند چه بلایی سر فرزندشان آمده است.» همسر شهید حسن پور تاکید می کند : «این وظیفه ماست که کنار خانواده هایی باشیم که صدایی از آنها بلند نشده است و غم از دست دادن فرزند آنها را شکسته است. »

او هم همانند مادر سهراب اعرابی معتقد است که خانواده ها باید سکوت شان را بشکنند تا حقی از شهدای جنبش سبز ضایع نشود. وی با این اعتقاد می گوید: «ما وظیفه داریم صدای کسانی باشیم که صدایی ندارند و بیگناه کشته شدند.»

بی خبری از وضعیت حمید صلواتی نژاد، فعال دانشجویی بازداشتی

جــرس: حمید صلواتی نژاد، از فعالان دانشجویی دانشگاه علامه، روز سه شنبه اول شهریورماه، توسط ماموران امنیتی بازداشت و به محلی نامعلوم منتقل شده است و با گذشت چهار روز، کماکان از وضعیت وی خبری در دست نیست.

به گزارش کمیته گزارشگران حقوق بشر، این فعال دانشجوییِ عضو ستاد ٨٨، که در جریان اعتراضات به نتایج انتخابات ریاست جمهوری نیز، به مدت دو هفته در بازداشت به سر برده بود، با مراجعه ماموران لباس شخصی به منزل پدری اش در کرج، دستگیر و به محل نامعلومی منتقل شده و هنوز پیرامون سلامت و وضعیت خود اطلاعی نداده است.

این در حالی است که ماموران امنیتی در جریان بازداشتِ حمید صلواتی نژاد، درحالی که برخورد نامناسبی داشتند، ضمن تفتیش منزل، کیس کامپیوتر و برخی اموال شخصی این فعال دانشجویی را نیز ضبط کرده و همراه با وی انتقال دادند. هیچ گونه دلیلی برای بازداشت این فعال داشجویی، از سوی ماموران مطرح نشد.

طی هفته های اخیر، موج بازداشت فعالان دانشجویی و سیاسی، شدت بیشتری داشته و در همین زمینه فعالانی از دانشگاههای تهران، آزاد، بابل و قزوین نیز، احضار یا بازداشت شده اند.

منابع حقوق بشری دو هفته پیش گزارش داده بودند که «خاطره دانش توکل» و «ملینا بختیار نژاد»، دو فعال دانشجویی دانشگاههای تهران و آزاد، در تهران بازداشت شده و به محلی نامعلوم منتقل شده اند.

همچنین با گذشت سه هفته از ناپدید شدنِ کوهیار گودرزی و مادرش پروین مخترع، از وضعیت این فعالِ حقوق بشری خبری در دست نمی باشد و تنها مادر وی از دستگیری و بازداشت خود در زندان کرمان خبر داده است.

نسرین ستوده بازهم با خانواده دیدار نکرد



جرس: نسرین ستوده در سومین هفته متوالی از ملاقات با خانواده اش خودداری کرد.

به گزارش جرس، در حالی که همسر و فرزندان نسرین ستوده وکیل دادگستری برای ملاقات به زندان اوین رفته بودند، وی از آمدن به سالن ملاقات کابینی خودداری کرد و با خانواده اش ملاقات نداشت.


نسرین ستوده بدنبال بازداشت همسر و ضرب و شتم خواهرش در نامه‌ای به رییس قوه قضاییه و سرپرست دادسرای اوین، اعلام کرده بود چون خوفناک‌ترین دادسرای ایران به طورغیر قانونی هفته گذشته خانواده‌اش را به اتفاق دو کودک خردسالش ساعاتی به گروگان گرفته است از این پس ترجیح می دهد برای آسیب نرسیدن به فرزندانش از انجام چنین ملاقاتی خودداری کند.

گفتنی است سه هفته پیش،  همسر و فرزندان ستوده به جرم همراه داشتن دفترچه چند ساعت بازداشت شدند و خواهر این زندانی سیاسی مورد ضرب و شتم ماموران قرار گرفت.
 
نسرین ستوده به جرم اقدام علیه امنیت ملی و تبلیغ علیه نظام از سوی شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب به قضاوت پیرعباسی به ۱۱ سال حبس تعزیری، ۲۰ سال ممنوعیت خروج از کشور و ۲۰ سال محرومیت از وکالت محکوم شد.


این حقوقدان، وکیل دادگستری و برنده جایزه حقوق بشر “سازمان حقوق بشر بین‌الملل”، ضمن عضویت در کانون مدافعان حقوق بشر، کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز علیه زنان، و انجمن حمایت از کودکان، وکالت پرونده‌های بسیاری از فعالان حقوق بشر، فعالان حقوق زنان، کودکان قربانیِ کودک آزاری و کودکان در معرض اعدام را برعهده داشته‌است. ستوده در سال ۱۳۸۸ (۲۰۰۸م) برنده جایزه حقوق بشر «سازمان حقوق بشر بین‌الملل» شد. او پیش از بازداشت، بارها به‌خاطر فعالیت‌های حقوقی‌اش مورد تهدید قرار گرفته بود و به وی هشدار داده بودند که از وکالت شیرین عبادی دست بردارد.

بهنام ابراهیم‌زاده؛ پانزده ماه محروم از ملاقات حضوری و تلفن

جرس: بهنام ابراهیم‌زاده، فعال حقوق کودکان، فعال کارگری و عضو کمیته پیگیری برای ایجاد تشکل آزاد کارگری است که پانزده ماه بدون حق تلفن و ملاقات حضوری در بند 350 اوین در بلاتکلیفی بسر می برد.


این در حالی است که خانواده وی باید مسیر طولانی دوازده ساعته را از اشنویه آذربایجان تا تهران فقط برای بیست و پنج دقیقه ملاقات کابینی طی کنند که این موضوع مشکلاتی را برای آنها فراهم کرده است.

رحمان ابراهیم زاده پدر بهنام با بیان اینکه یکماه است که نتوانستیم به ملاقات بهنام برویم، به "جرس" می گوید: " بهنام در بند 350 نگهداری می شود و ملاقاتهایمان کابینی است. ما در اشنویه آذربایجان ساکن هستیم  و دوازده ساعت تا تهران با ماشین راه است و هر دوشنبه امکان آمدن به تهران و ملاقات بهنام را نداریم. این مسیر طولانی برای مادر و همسر و فرزندش خیلی "سخت" است اما سعی می کنیم ماهی دو و سه بار به ملاقاتش بیاییم. خوب چکار کنیم مجبور هستیم. الان بهنام پانزده ماه است که در زندان است و هنوز حکمش قطعی نشده است."

بهنام ابراهیم زاده از سوی شعبه 15 دادگاه انقلاب به 20 سال حبس تعزیری محکوم شد. پرونده او ابتدا به دادگاه تجدید نظر و سپس به دیوان عالی کشور ارجاع داده شد که هر دو ارگان حکم صادره را "غیر" عادلانه خواندند. ولی در مورد تبرئه او هیچ اقدامی نکردند و پرونده را مجددا به شعبۀ 28 دادگاه انقلاب برای محاکمه ارجاع دادند که این حکم به پنج سال کاهش یافت. اما بدنبال اعتراض وکلا و این فعال کارگری هنوز این حکم قطعی نشده است.

پدر این فعال کارگری در خصوص حکم صادره برای فرزندش می افزاید: "از شعبه 15 دادگاه انقلاب به اتهام تبلیغ علیه نظام برای او 20 سال حکم زندان صادر کردند اما بعد این حکم را عادلانه نداستند و به یک شعبه دیگر دادگاه ارجاع دادند و به 5 سال حبس کاهش داده شد. البته این حکم قطعی نیست و بهنام و وکلا درخواست تجدید نظر دادند و حالا منتظر برگزاری دادگاه تجدید نظر هستیم. وکلا هم که کار خودشان را می کنند اما آنها هم خیلی وقت است نتوانستند موکل خودشان را ببینند. حرف من فقط این است بهنام که کاری نکرده او فقط از کودکان و کارگران دفاع کرده و او را  به این جرم زندان انداخته اند. به او ظلم کردند، به ما ظلم کردند اما خوب دستمان به جایی بند نیست کاری نمی توانیم انجام دهیم."

وی با ابراز ناراحتی از عدم برگزاری دادگاه تجدید نظر می گوید: "هنوز تاریخ برگزاری دادگاه تجدید نظر مشخص نیست و چون حکمش قطعی نشده به او مرخصی نمی دهند اما پیگیری هایمان برای ملاقات حضوری تاکنون بی نتیجه مانده است و جوابی نداده اند. البته وعده دادند که می دهند اما ندادند. خوب این شرایط خیلی برای ما سخت است. فرزند بهنام امسال وارد سال دوم راهنمایی می شود و ندیدن پدرش خیلی براش سخت است حالا مدرسه ها هم که باز شود نمی تواند دوشنبه به ملاقات پدرش برود و "خیلی" ناراحت است. زندانیان بند 350 هم حق تماس تلفن ندارند و الان هم که برای ملاقات این مسیر طولانی را برای 25 دقیقه طی می کنیم ملاقات حضوری نمی دهند واز پشت شیشه باید بهنام را ببینیم، سخت نیست؟"

به قتل دریاچه ارومیه رای دادند

یک روز پس از برگزاری تجمعات  مردم شهرهای ارومیه و تبریز در اعتراض به وضعیت زیست محیطی منطقه و به ویژه روند خشک شدن دریاچه ارومیه، گزارش ها حاکی از بازداشت گسترده مردم در شهرهای مختلف این مناطق  است. خانواده های بازداشت شدگان مراسم افطاری چهارشنبه، دوم شهریور ماه هم در مصاحبه با روز اعلام کرده اند هنوز اطلاع چندانی از وضعیت  آنان ندارند.
بر اساس گزارش شاهدان عینی و ویدیو های منتشر شده، فضای تجمعات روز گذشته به شدت امنیتی بوده، و نیروهای امنیتی در تبریز مانع از تجمع مردم  شده و در ارومیه هم با پرتاب گاز اشک آور و شلیک های هوایی معترضین را پراکنده کرده اند. این در حالیست که شعار تجمع کنندگان بیشتر پیرامون موضوعات زیست محیطی و در اعتراض به وضعیت دریاچه ارومیه بوده است.
 مردم در این تجمعات شعارهایی از قبیل "دریاچه ارومیه جان می دهد، مجلس به قتلش فرمان میدهد"، "بیاید گریه کنیم، با اشکهایمان دریاچه ارومیه را پر کنیم"، "آذربایجان زنده باشد و هرکس چشم دیدنش را ندارد کور شود"سر داده اند.
از سوی دیگر سایت آفتاب دیروز با پوشش اخبار مربوط به نا آرامی های روز شنبه، به مسئولان هشدار دادکه "اگر از منظر زیست‌محیطی هم نمی‌خواهند کاری برای دریاچه ارومیه کنند‌، لااقل متوجه این موضوع باشند که عدم تحرک جدی آنها در این خصوص می‌تواند مشکلات امنیتی ریشه‌داری را در منطقه شمال‌غرب کشور ایجاد کند."
همزمان 700 فعال مدنی شهر میانه در آذربایجان شرقی با یادآوری آثار و عواقب تخریبی و جبران ناپذیر روند خشک شدن دریاچه ارومیه خواستار پیگیری "مجدد و مجدانه" در راستای حل این موضوع حیاتی از سوی دیگر شهروندان و مسئولین شده اند. در همین راستا سخنگوی شورای هماهنگی راه سبز امید نیز از آنچه "مطالبات بر حق هموطنان آذربایجانی" خوانده شده حمایت کرده است.

تماس های کوتاه بازداشت شدگان
بر اساس گزارش منابع حقوق بشری آذربایجان و ویدئو هایی که در شبکه های اجتماعی منشتر شده، در ادامه اعتراض به روند خشک شدن دریاچه ارومیه، شماری از مردم در شهرهای ارومیه و تبریز روز شنبه، 5 شهریور ماه، دست به تجمع اعتراضی زدند؛ تجمعی که به گفته فعالان آذربایجانی و شاهدان عینی در مصاحبه با روز پس از دخالت نیروهای امنیتی با بازداشت برخی از شهروندان معترض خاتمه یافته است.
اینک تازه ترین گزارش ها از شهرهای ارومیه، تبریز و  اردبیل حکایت از موج گسترده ای  از بازداشت شهروندان معترض در این شهرها دارد. هنوز اسامی کامل بازداشت شدگان اعلام نشده اما فعالان مدنی در ارومیه به روز گفته اند که وحید فائزپور از جمله بازداشت شدگان این شهر است. در اردبیل نیز نیروهای امنیتی سه فعال دیگر به نام های محمد بدلی، رحیم غلامی و یک تن دیگر را دستگیر و به مکان نامعلومی منتقل کرده اند.
این تجمعات پس از مخالفت مجلس با طرح دو فوريتی جلوگيری از خشک شدن درياچه اروميه از طريق انتقال و پمپاژ آب از رودخانه‌های ارس و سيلوه، روی داد.
چند روز قبل از این تجمعات نیز در روز چهارشنه، دوم شهریورماه، نيروهای دولتی در محله قوم‌تپه تبريز در جريان مراسم افطاری، چندين تن از فعالان مدنی آذربايجان را بازداشت کردند.
اسامی برخی از بازداشت‌شدگان به این شرح اعلام شده است:مرتضی عوض‌پور، مصطفی عوض‌پور، محمود فضلی، جليل علمدار ميلانی، تقی سلحشور، يوسف سلحشور، عبدالله صدوقی، مهدی حميدی شفيق، جمشيد زارعی، حسن ارک، مهدی مهاجر، عزيز پورولی، احمد علی‌زاده، ياسر سلمانی رضايی، ايلقار کريمی، مهدی نوری، احمد رياضی مبارکی، فرزاد مهدوی، موسی برزين خليفه‌لو، يعقوب رمضانی، وحيد شيخ‌بگلو، محمدعلی‌مرادی، علی شيرناک، محمد اميری و تقی صوفيانی.
خانواده این افراد می گویند با گذشت چند روز از بازداشت، هنوز اطلاع درستی از محل نگهداری وابستگان خود ندارند.
صادق عوض‌پور، پدر مرتضی عوض‌پور که میزبان مراسم افطاری بوده است به روز می گوید: "هنوز مشخص نیست پسرم را به کجا برده اند.  در طول این چند روز تنها یک تماس کوتاه تلفنی داشت و بدون ارائه هیچ توضیحی به ما گفت که بازداشت شده است. تلاش های ما هم در راستای پیگیری وضعیت مرتضی تا امروز بی نتیجه مانده است."
پدر احمد علی‌زاده نیز از وضعیت پسرش اطلاع چندانی ندارد. او می گوید: "در دادسرا به ما گفته اند که احمد سه شنبه آزاد می شود. دیگر هیچ اطلاعی نداریم. نه می دانیم کجاست  و  اطلاعی از چگونگی بازداشت اش داریم."
خانواده های عبدالله صدوقی و محمود فضلی نیز روز شنبه در مصاحبه با روز از وضعیت اعضای خانواده خود ابراز بی اطلاعی کرده بودند.

واکنش سبزها به بازداشت های اخیر
نمایندگان مجلس روز ۲۵ مرداد، با طرح دو فوریتی جلوگیری از خشک شدن دریاچه ارومیه از طریق انتقال و پمپاژ آب از رودخانه های ارس و سیلوه، مخالفت کردند و قرار شد این طرح به صورت عادی در کمیسیون مربوطه بررسی شود.
مخالفان این طرح می گویند انتقال آب از رودخانه های ارس و سیلوه به دریاچه ارومیه به قیمت خشک شدن این رودخانه ها تمام می شود و باید راه حل جدی تری برای آن پیدا کرد. مناقشه بر سر این طرح در مجلس همچنان ادامه دارد.
کار‌شناسان محيط زيست هم معتقدند به غير از عوامل طبيعی، ايجاد سدهای متعدد روی رودهايی که به اين درياچه منتهی می‌شوند، يکی از عوامل اصلی کاهش سطح آب درياچه اروميه است.
بر اساس گزارش‌ها، تاکنون حدود ۳۵ سد در مسير اين رود‌ها ساخته شده و ۱۰ سد ديگر نيز در دست ساخت است.
فعالان آذربايجانی می‌گويند ايجاد اين سد‌ها بر اساس نگاه کار‌شناسانه و با برنامه‌ريزی دقيق صورت نگرفته است.
دیروز، یکشنبه، 6 شهریور ماه،  700 شهروند مدنی و سیاسی شهرستان میانه با انتشار نامه ای نسبت به وضعیت بحرانی دریاچه ارومیه هشدار دادند.
در بخشی از این نامه "سیاست های غلط مدیریتی" و "بی توجهی مسئولان دولتی" از جمله عواملی معرفی شده که "منابع طبیعی در اقلیم منطقه ای را به سوی نابودی کامل سوق می دهد."
آنها در بیانیه خود گفته اند دریاچه اورمیه منطقه ای به وسعت شش هزار کیلومتر مربع و نمکی به اندازه ۸ میلیارد تن در آستانه خشکی و زوال کامل است. تاثیرات فاجعه باری که در صورت خشکی این دریاچه به وقوع خواهد پیوست گریبان قریب به ۱۴ میلیون انسان را در آذربایجان و دیگر مناطق خواهد گرفت.
روزبه سعادتی، از جمله امضا کنندگان این نامه به روز می گوید: "رد طرح دوفوریتی مجلس از جمله دلایل اصلی بروز اعتراضات مردمی در آذربایجان بوده است. ما می خواهیم دولت همانطور که با اقتدار با بعضی از مسائل داخلی ایران برخورد میکند به همان اندازه به موضوع مهم احیای دریاچه ارومیه هم توجه نشان دهد. می توان با برنامه ریزی درست این بحران را پشت سر گذاشت."
فعالان آذربایجانی همچنین در نامه خود با اشاره به رد طرح دوفوریتی نمایندگان از سوی مجلس برای حل مساله دریاچه ارومیه نوشته اند: "مخالفت برخی نمایندگان آذربایجانی با طرح مذکور و کم مسئولیتی شان و نیز ادعای نمایندگان فارسان و بروجرد و برخورد غیر مسئولانه آنان که با نگرشی تبعیض آمیز راه حل این بحران را مهاجرت ساکنینی می دانند که از عواقب خشک شدن دریاچه ارومیه متاثر می شوند، شایان ذکر است؛ عملی غیر قابل توجیه که دقیقا در مغایرت با اصل ۵۰ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران قرار می گیرد."
همزمان "اصلاح طلبان و هواداران جنبش سبز آذربایجان" در نامه ای که در وبسایت کلمه منتشر شد با اشاره به بازادشت های اخیر ضمن محکوم کردن آنچه "اقدامات نا بخردانه و غیر قانونی" خوانده شده از مسئولین مربوطه خواسته اند هر چه سریعتر نسبت به آزادی بدون قید و شرط زندانیان اقدام کنند.
 اردشیر امیر ارجمند، سخنگوی شورای هماهنگی راه سبز امید هم با انتقاد از برخوردهای امنیتی با مردمی که نسبت به خشک شدن دریاچه ارومیه معترضند، به سایت کلمه گفته است: "دولتی که دچار بحران مشروعیت است از همه چیز می ترسد. از شادی جوانان، از افطار کردن در پارک‌هاو همه چیز حتی آب دریاچه ارومیه را هم امنیتی می‌بیند."
مشاور ارشد میرحسین موسوی در زمان انتخابات در این مصاحبه تاکید کرده است: "رویکرد و برخورد مقامات با مسئله قومیت‌ها و مطالبات بر حق آنها با منافع ملی کشور منافات دارد. بجای ایجاد همبستگی و رضایتمندی از طریق گفتگو، تعامل و رعایت حقوق بشری و حقوق مصرع در قانون اساسی هموطنان آذربایجانی و دیگر اقوام در خصوص اموزش زبان مادری و غیره بحران افرینی می‌کنند، متهم و سرکوب می‌کنند و دقیقا این نوع رفتار است که زمینه سو استفاده احتمالی از جانب افراد و جریانات ایزوله ای که جایگاه زیادی در بین مردم ندارند را فراهم می‌کند."

مستمسکی برای تحرکات نامطلوب
موضوع اعتراض های روز شنبه در شهرهای مختلف آذربایجان در رسانه های حکومتی بازتاب چندانی نداشته است. وبسایت آفتاب از جمله معدود رسانه هایی بود  که به موضوع اعتراض های دیروز ارومیه پرداخته است.
 این وبسایت با اشاره به ناآرامی های روز شنبه ارومیه نوشته است: "این تجمع پس از آن شکل گرفت که از حدود یک هفته پیش‌، اس ام اس‌های گسترده‌ای با مضمون دعوت از مردم برای حضور در این تجمع پخش شده بود و حتی در روزهای آخر‌، پیامکی با این مضمون که مجوز تجمع نیز صادر شده است‌، منتشر شد که عاری از واقعیت بود."
آفتاب همچنین افزوده است: "این تجمع با برخورد نیروی انتظامی که خواستار پراکنده شدن شرکت‌کنندگان بود مواجه شد و در نتیجه درگیری‌هایی نیز پیش‌آمد و عده‌ای هم بازداشت شدند."
این سایت همچنین در تشریح آنچه "ناآرامی های ارومیه" خوانده شده، نوشته است: "هر چند در تجمعات شنبه، همه شعارها حول محور دریاچه ارومیه و نجات نگین فیروزه‌ای ایران بود اما عدم رسیدگی جدی و واقعی به مشکل خشک شدن این دریاچه می‌تواند مستمسکی برای برخی تحرکات نامطلوب در آینده باشد به ویژه آنکه لزوم احیای دریاچه‌، نه یک امر اختلافی و جناحی که مساله‌ای است که همه بر روی آن اتفاق‌نظر دارند و لذا پتانسیل تحریکات و تحرکات خارج از کنترل و فراگیر در آن وجود دارد."

Sunday, 28 August 2011

بازداشت رضا کرمانی، عضو ارشد حزب پان ایرانیست

جـــرس:  مهندس رضا کرمانی از اعضای ارشد حزب پان ایرانیست توسط نیروهای انتظامی بازداشت شد.

به گزارش ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، در پی تائید محکومیت رضا کرمانی و ارجاع پرونده این فعال ملی به اجرای احکام دادگاه انقلاب، نیروهای انتظامی با مراجعه به منزل وی، ایشان را بازداشت کردند.

رضا کرمانی از سوی شعبهٔ یک دادگاه انقلاب کرج در مورخهٔ هفدهم بهمن ماه سال گذشته به اتهام اقدام علیه امنیت کشور از طریق مصاحبه با رسانه‌های بیگانه به یک سال حبس تعزیری محکوم شده بود که در دادگاه تجدید نظر نیز این حکم تایید شد.

بازداشت این فعال سیاسی در حالی انجام می‌گیرد که یک هفته تا موعد مقرر قانونی اعلام شده جهت اجرای حکم وی باقی مانده بود.

مامورین نیروی انتظامی بدون ارایه هرگونه حکم قانونی و یا توضیح قانع کننده ای اقای کرمانی را بازداشت و به همراه خود بردند در پاسخ مامورین به خانواده این فعال سیاسی در خصوص بازداشت وی اعلام کردند می باست دلیل بازداشت را از دادگاه انقلاب و یا کلانتری جویا شوید.

در مراجعه خانواده این فعال پان ایرانیست مسولین از محل نگهداری و یا حتی بازداشت وی ابراز بی اطلاعی نمودند .

  این فعال پان ایرانیست ۷۸ ساله از سال گذشته تا کنون بیش از ۴ بار بازداشت در شهرهای اهواز، اصفهان و کرج داشته که در شهر‌های نام برده دارای پرونده مفتوح می‌باشد.

مهدی کروبی به عملکرد خویش در دفاع از حقوق مردم افتخار می کند

ندای سبز آزادی: فاطمه کروبی ، همسر مهدی کروبی؛ در مصاحبه ای کوتاه در خصوص آخرین وضعیت همسرشان مطالبی را بیان نمودند.
به گزارش سحام نیوز، در این مصاحبه خانم کروبی ضمن آرزوی قبولی طاعات و عبادات برای همه مردم در ماه رمضان گفتند:”ابتدا طی مقدمه ای باید خدمت مردم عرض کنم، وقتی که آقای احمد جنتی در مقام سخنگوی حاکمیت در نمازجمعه ۲۹ بهمن ۱۳۸۸ از لزوم حصر رهبران جنبش اعتراضی مردم ایران سخن گفت و قوه قضاییه را چنین توصیه کرد که:« دستگاه قضایی باید ارتباط سران فتنه با مردم را به کلی مسدود کند، درب خانه آنها مسدود شود، تلفن‌ آنها قطع شود، اینترنت آنها نیز قطع شود تا نتوانند پیامی بدهند و پیامی بگیرند و در خانه خود زندانی شوند و … » ؛ از بعد سخنان وی بود که ما با اشغال مجتمع مسکونی خود و نیز منزل فرزندم مواجه شدیم. پس از این اقدام، از همان روزهای آغازین آقای کروبی به غیر قانونی بودن و بر خلاف شرع بودن تصرف مجتمع تاکید داشتند و بارها به آنان تذکر دادند و از ماموران می خواستند که محل اقامت ایشان را به مکان دیگری منتقل کنند تا بیشتر از این موجبات آزار همسایگان فراهم نگردد و مالکین دیگر مجتمع بتوانند به خانه خود باز گردند.”
همسر مهدی کروبی در ادامه این مصاحبه درباره شرایط آقای کروبی افزود: “از ابتدای حبس تاکنون، ایشان از کلیه حقوق اولیه یک زندانی مانند حق داشتن هواخوری، حق ملاقات، داشتن کتاب و روزنامه، محروم بوده و هستند و این امر صدماتی را به وضعیت جسمی ایشان وارد خواهد کرد.”
خانم کروبی در خصوص انتقال آقای کروبی به مکانی دیگر گفت: ” سرانجام با پافشاری آقای کروبی، از اول ماه رمضان، ایشان را به آپارتمانی بسیار کوچک منتقل نمودند و در حال حاضر ایشان به همراه ماموران امنیتی در آن واحد آپارتمانی مستقر گردیده اند و با این اقدام عملا از ورود من نیز به آپارتمان جلوگیری شد؛ زیرا حضور و زندگی من در آن آپارتمان کوچک یک خوابه با حضور ماموران امنیتی میسر نبود. این در حالیست که طبق هماهنگی صورت گرفته با ماموران، قرار بود آقای کروبی را به منزل خودشان که توسط فرزندانم در منطقه جماران تهیه شده بود، منتقل نمایند و به دلایل نامعلومی، نیروهای امنیتی حاضر نشدند ایشان را به  این ساختمان که تنها منزل مسکونی ایشان است، منتقل کنند.”
فاطمه کروبی در ادامه افزود: ” من در همین جا اعلام می کنم که آقای کروبی یک خانه دارد و آن هم در همین جماران است و تحمیل اجاره ی مکان دیگر به خانواده ایشان، به معنای خانه ی آقای کروبی نیست.”
در پایان این مصاحبه خانم کروبی در خصوص وضعیت روحی آقای کروبی به سحام گفت: ” در حالی که طی این ۱۹۰ روز، ماموران تنها یکبار به آقای کروبی برای حضور در فضای باز و هواخوری در حیاط منزل اجازه داده اند و علیرغم اینکه آخرین ملاقات با ایشان مربوط به نیمه شعبان می باشد؛ ایشان از روحیه بالا و استواری برخوردارند. از روز اول هم آقای کروبی با همین روحیه قوی، از حاکمیت و زندان بانان هیچ درخواستی را نداشته است و با توجه به اینکه از حقوق اولیه یک زندانی محروم بوده، با خونسردی تمام و اعتماد به نفس بالا این مشکلات را تحمل نموده و افتخار می کند به عملکرد خویش در دفاع از حقوق مردم. حکومت باید بداند که آقای کروبی چه پیش از انقلاب و چه اکنون از پرداخت هرگونه هزینه ای؛ هیچ ابایی نداشته و خود را آماده تحمل همه مصائب نموده است.

لازم به توضیح است در حال حاضر مهدی کروبی عملا به صورت جداگانه و به دور از همسر در این ساختمان کوچک در حبس خانگی قرار دارد و نگرانی ها هر روز در خصوص وضعیت سلامتی ایشان بیشتر از پیش افزایش می یابد. از طرف دیگر سایت های زرد و علاقه مند به شایعه پراکنی و وابسته به جریان حاکم و نهاد های امنیتی، طی یک ماه اخیر با آگاهی از میزان محبوبیت آقایان کروبی و موسوی در میان مردم، شروع به انتشار اخباری کذب و دروغین باهدف معروف نمودن خود و افزایش بازدیدکنندگانشان کرده اند؛ دریغ از اینکه مردم بیشتر از گذشته به ماهیت پوچ این گونه سایت ها و خبرها پی خواهند برد.

حبس انفرادی مهدی کروبی و تلاش رژیم جهت اخذ اعتراف تلویزیونی

مهدی کروبی که به مکانی جدید منتقل شده و در طی ۴۲ روز گذشته در انزوای مطلق بوده و هیچ ارتباطی با کسی نداشته است، از سوی مقامات امنیتی فشار سنگینی برای انجام اعترافات تلویزیونی متحمل می‌شود. این کمپین امروز با انتشار بیانیه‌ای ضمن محکومیت اقدامات فراقانونی و غیرانسانی یاد شده، نگرانی شدید خود رامورد وضعیت جسمی و روانی این روحانی ۷۴ ساله ابراز داشت و خواستار آزادی فوری وی و میرحسین موسوی از اسارت شش ماهه شد. در این بیانیه آمده است: «نگرانی از وضعیت سلامت مهدی کروبی، که بیش از شش ماه است بدون هیچ توجیه قضایی و قانونی در حصرخانگی به سر می‌برد، به دنبال اظهارات یک منبع آگاه از درون ایران که به کمپین گفت چندین روانشناس تلاش می‌کنند که «آقای کروبی را برای حضور در تلویزیون آماده کنند»، دوچندان شده است.» به اعتقاد کمپین افراد موسوم به «روانشناس» همان شکنجه‌گران روانی جمهوری اسلامی هستند. کمپین بین‌المللی حقوق بشر در ایران، علی خامنه‌ای را مسئول سلامتی کروبی و موسوی می‌شناسد و خواستار آزادی سریع و بدون قید وشرط آنان است.

اطلاعیه عفو بین الملل در مورد ناپدید شدن کوهیار گودرزی


 جرس: سازمان عفو بین الملل  با انتقاد از بازداشت غیر قانونی کوهیار گوردزی، از همه مردم می خواهد که در رابطه با دستگیری این فعال حقوق بشر و مادرش به مقامات جمهوری اسلامی ایران ایمیل و یا نامه ارسال کنند.


در بیانیه سازمان عفو بین الملل آمده است: کوهیار گودرزی ، عضو "کمیته گزارشگران حقوق بشر"، در 31 جولای 2011 توسط چندین مأمور لباس شخصی که احتمالا مأموران وزارت اطلاع بودند، دستگیر شد.
یک روز بعد از دستگیری گودرزی، مادر وی، پروین مخترع هم دستگیر شد. هردوی آن ها را خطر شکنجه و آزار تهدید می کند.
کوهیار گودرزی در خانه یکی از دوستانش و به همراه صاحب خانه دستگیر شده است. همسایه های دوست وی گزارش دادند که مأموران لباس شخصی که احتمالا وابسته به وزارت اطلاعات بوده اند، سه نفر را با خود بردند.
تاکنون به خانواده و وکیل وی، مینا جعفری، نه تنها در مورد محل زندانی وی اطلاعاتی داده نشده است بلکه حتی دستگیری وی هم رسما تأیید نشده است.
سازمان عفو بین الملل نگران آن است که کوهیار گودرزی در یکی از سلول های زندان اوین تهران نگه داشته شده باشد.

به گزارش میدل ایست برلین در این بیانیه آمده است: در اول آگوست 2011، بلافاصله پس از دستگیری کوهیار گودرزی، مادر وی، پروین مخترع، هم دستگیر شد. به هنگام دستگیری به مادر گودرزی گفته شد که فرزندش را به اوین منتقل کرده اند.
پروین مخترع به اتهام "توهین به رهبر مذهبی"، "تبلیغ علیه نظام"، "اقدام علیه امنیت ملی" بازداشت شده است. برای این اتهامات به مصاحبه هایی که وی در سال 2010 و به هنگام دستگیری کوهیار گودرزی با رسانه ها انجام داده بود، استناد شده است.
پروین مخترع در این مصاحبه ها از فعالیت های صلح آمیز فرزندش صحبت کرده بود.
یکی از اعضای خانواده کوهیار گودرزی برای کسب اطلاع به دادستانی کشور مراجعه کرده بود ولی دادستانی اظهار بی اطلاعی کرد.
طبق بعضی اخبار غیر موثق، کوهیار گودرزی احتمالا در بخش 240 زندان اوین بسر می برد. به هنگام مراجع خانواده اش به اوین گفته شد که چنین زندانی تحت این نام به اوین آورده نشده است.
از زمان دستگیری تاکنون به خانواده اش اجازه تماس با وی داده نشده است. احتمال آن می رود که وی تحت شرایطی در زندان بسر می برد که حکم ناپدید شدن را دارد.

سازمان عفو بین الملل از همه مردم می خواهد که در رابطه با دستگیری کوهیار گودرزی و مادرش به مقامات جمهوری اسلامی ایران ایمیل و یا نامه ارسال کنند. سازمان عفو بین الملل پیشنهاد می کند که در نوشته های ارسالی مضمون زیر مورد توجه قرار گیرد:
ـ از شما تقاضا می کنم که محل بازداشت کوهیار گودرزی را اعلام کنید. از شما می خواهم که امکانات پزشکی کافی برای وی فراهم کنید و امکان تماس خانواده و وکیل مورد اعتمادش را مهیا سازید.
ـ از شما تقاضا می کنم که در مورد عدم شکنجه و آزار کوهیار گودرزی و پروین مخترع اطمینان حاصل کنید.
ـ در اینجا یادآوری می کنم که کوهیار گودرزی یک زندانی سیاسی صلح طلب است. در صورتی که او تنها به جرم فعالیت صلح آمیز دفاع از حقوق بشر دستگیر شده است، باید بی درنگ و بدون قید و شرط آزاد شود. اگر پروین مخترع تنها به جرم تلاش برای آزادی کوهیار گودرزی در بازداشت بسر می برد، باید وی فوری و بدون قید و شرط آزاد شود

هرانا؛ گسیل نیروهای امنیتی به شهرهای ارومیه و تبریز/ آغاز درگیری‌ها در ارومیه

خبرگزاری هرانا – در پی فراخوان فعالین مدنی آذربایجان برای اعتراض به رد طرح دو فوریتی «آبرسانی به دریاچه ارومیه» در مجلس شورای اسلامی نیروهای امنیتی برای جلوگیری از برگزاری هر گونه تجمع در خیابان‌های شهرهای ارومیه و تبریز مستقر شده‌اند.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، در همین راستا از ساعاتی پیش سرعت دسترسی به اینترنت در این شهر‌ها به شدت افت کرده است.

نیروهای امنیتی در میادین و خیابان‌های اصلی شهر مستقر شده و اکثر فروشگاه‌ها و مغازه‌های خیابان‌های اصلی در هماهنگی با خواست نیروی انتظامی تعطیل شده است.
پلیس ضد شورش در خیابان باکری، امام، عطایی و چهارراه عسگر آبادی شهر ارومیه مستقر شده و از شکل گیری هر گونه تجمعی جلوگیری می‌کنند.
علی رغم تدابیر لحاظ شده بر اساس گزارش شاهدان عینی هزاران نفر از شهروندان در ارومیه در پی ممانعت نیروهای امنیتی از برگزاری تجمع با پلیس درگیر شده‌اند.
بر اساس گزارشات رسیده دست کم ۱۲ تن از شهروندان بر اثر شلیک گاز اشک آور و برخورد خشونت آمیز نیروهای ضد شورش آسیب دیده‌اند.
کانون درگیری‌ها خیابان امام ارومیه اعلام شده است که به دلیل برخورد نیروهای انتظامی و امنیتی با تظاهرات کنندگان و به دلیل کثرت شرکت کنندگان درگیر‌ها به خیابان عطایی و عسگر آبادی نیز کشیده شده است.
طبق گزارش شاهدان عینی شهروندان معترض اقدام به آتش زدن دو موتور سیکلت متعلق به نیروی‌های ضد شورش نموده‌اند.
ساعاتی پیش نمایندگان مجلس شورای اسلامی با انتشار نامه‌ای در رسانه‌ها دولتی رای منفی خود به طرح دو فوریتی «آبرسانی به دریاچه ارومیه را تکذیب کردند.

Saturday, 27 August 2011

بی اطلاعی از وضعیت فرشید عبداللهی و سعید سکاکیان، با گذشت ماهها بازداشت

جــرس:  از وضعیت و محل نگهداری فرشید عبداللهی، از دانشجویان اخراجی دانشگاه آزاد تهران (مجتمع امام حسین) با گذشت یک سال از زمان بازداشت، هیچ اطلاعی در دست نیست.

همزمان منابع خبری از وضعیت نامعلومِ سعید سکاکیان، از فعالان دانشجویی بازداشتی در حوادث بیست و پنج بهمن سال گذشته در تهران خبر داده اند.

به گزارش ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، فرشید عبداللهی، ۱۹ مردادماه ۱۳۸۹ در فرودگاه بین المللی تهران، هنگام ورود به ایران از امارات متحده عربی، توسط ماموران امنیتی دستگیر شد.

این اتفاق در حالی رخ داده است که خانواده‌اش تا چهار ماه به طور کلی از بازداشت وی بی‌اطلاع بودند و اولین تماس با ایشان نیز مربوط به شش ماه پس از دستگیری بود.

این زندانی سیاسی پس از آن نیز تنها یکبار دیگر موفق شد با خانواده‌اش تماسی تلفنی برقرار کند و در آن از وضعیت و محل نامناسبی که در آن قرار دارد، گلایه کرده بود.

گفتنی ست که تاکنون مسئولان از دادن هر گونه پاسخ روشن در مورد وضعیت نامبرده سرباز زده اند.

فرشید عبداللهی یکی از دانشجویان دانشگاه آزاد تهران (مجتمع امام حسین) بود که در سال ۸۴ به دلیل فعالیت‌هایش از دانشگاه اخراج شد و چند سالی را در دبی زندگی می‌کرد.

همزمان منابع خبری از وضعیت نامعلومِ سعید سکاکیان، فعال دانشجویی بازداشتی در جریان خیزش بیست و پنجم بهمن ماه ٨٩ در تهران خبر داده اند.

محکومیت ایمان صدیقی، فعال دانشجویی، به یک سال حبس تعزیری

جـــرس:  ایمان صدیقی دبیر سیاسی سابق انجمن اسلامی دانشگاه نوشیروانی بابل و عضو دفتر تحکیم، به یک سال حبس تعزیری محکوم شد.

به گزارش دانشجونیوز، این حکم توسط دادگاه انقلاب شهرستان بابل و به اتهام تبلیغ علیه نظام برای این فعال دانشجویی صادر شده است.

ایمان صدیقی عضو شورای عمومی دفتر تحکیم وحدت و دبیر سیاسی سابق انجمن اسلامی دانشگاه نوشیروانی بابل است که در روز ١ اسفند و همزمان با فراخوان جنبش سبز برای راهپیمایی در حمایت از مردم مصر و تونس در مقابل دانشگاه نوشیروانی بابل توسط نیروهای اطلاعات سپاه بابل بازداشت گردید. وی پس از چند روز به وزارت اطلاعات منتقل گردید و مدت ٢٠ روز را در سلول انفرادی گذراند.

بر اساس گزارش دانشجو نیوز، او در سلول انفرادی بازداشتگاه اطلاعات سپاه پاسداران به شدت مورد آزار و شکنجه قرار گرفت و برای رهایی از شکنجه مجبور به اعتصاب غذا شده بود. وی در داخل زندان رسما از سپاه پاسداران به دلیل شکنجه شکایت کرد. وزارت اطلاعات قصد داشت در دوران بازداشت، این فعال دانشجویی را مجبور به مصاحبه تلویزیونی علیه جنبش سبز کند که در این کار موفق نشد.

سازمان عفو بین الملل دو بار در جریان بازداشت وی بیانیه صادر کرده بود و نسبت به وضعیت این دانشجو هشدار داده بود. سازمان عفو بین الملل در فراخوان خود خواسته بود تا اعضای این سازمان نامه های جداگانه ای به آیت ا… خامنه ای و صادق لاریجانی نوشته و خواستار آزادی وی شوند. پس از انجام این تلاش ها صدیقی با قرار وثیقه ٣٠ میلیون تومانی از زندان آزاد گردید.

این عضو شورای عمومی دفتر تحکیم وحدت پیش از این توسط کمیته انضباطی و دادگاه انقلاب بارها و بارها محروم از تحصیل شد. وی پیش از این دو بار دیگر هم به جرم اقدام علیه امنیت ملی و تبلیغ علیه نظام زندان رفته بود و به صورت مشروط از زندان آزاد شده بود.

گرامیداشت تولد و سالگرد ازدواج مهدیه گلرو دانشجوی زندانی

جـــرس: جمعی از فعالان دانشجویی و دوستان مهدیه گلرو، همچنین گروهی از دانشجویان محروم از تحصیل و هم بندیان وحید لعلی پور، عصر روز جمعه، چهارم شهریور ٩٠، به مناسبت سومین سالگرد ازدواج این دو دانشجوی زندانی و تولد بیست و شش سالگی مهدیه گلرو گردهم آمدند.

 به گزارش رسیده به جرس، در این مراسم دانشجویان به ذکر خاطراتی از مهدیه گلرو و وحید لعلی پور پرداختند و یکی از دانشجویان محروم از تحصیل نیز، با اشاره به تلاش های مهدیه گلرو برای دفاع از حق تحصیل دانشجویان، توضیحاتی در مورد برخورد های صورت گرفته با اعضای شورای دفاع از حق تحصیل از جمله: «ضیا نبوی» ، «مجید دری» و «پیمان عارف» ارائه داد.

حاضرین در این مراسم که تصاویری از وحید و مهدیه در دست داشتند، به یاد مهدیه گلرو و پیام تاریخی او که گفته بود: «باید به قیمت دانشگاه شدن اوین، دانشگاه آخرین سنگر آزادی زنده بماند.» سرود یار دبستانی را سر دادند و پس از مراسم افطار نیز، با خواندن این سرود، جای این زوج زندانی را خالی کردند.

در این مراسم همچنین جملۀ "عشق بر استبداد پیروز است" که بر روی کیک سومین سالگرد ازدواج این دو دانشجو نقش بسته بود نیز، حکایت از تلاش های وحید لعلی پور برای آزادی همسر در بندش داشت که سرانجام این دو در زندان به هم رسیدند.

گفتنی است مهدیه گلرو متولد دوم شهریورماه ١٣۶۴و دانشجوی رشته اقتصاد صنعتی دانشگاه علامه طباطبایی به بهانه نقدهایی که در قالب برگزاری تجمعات دانشجویی، انتشار نشریه، برگزاری نشست ها به عملکرد دولت احمدی نژاد صورت گرفت و همچنین به دلیل تلاش هایش برای جلوگیری از انحلال انجمن دانشگاه علامه توسط رییس انتصابی دانشگاه علامه (صدر الدین شریعتی)، در سال ٨۵ در حالی که تنها یک ترم تا فارغ التحصیلی فاصله داشت از تحصیل محروم شد و این محرومیت تا سال ٨٨ به صورت پی در پی تمدید شد. در پرونده تحصیلی وی ٨ ترم تعلیق از تحصیل با احتساب سنوات درج گردیده است. وی در دوران انتخابات دهم ریاست جمهوری در ستاد مهدی کروبی فعالیت داشت. مهدیه گلرو به همراه دیگر دانشجویان محروم از تحصیل شورایی تشکیل دادند با عنوان "شورای دفاع از حق تحصیل" که پیش از انتخابات با برگزاری تجمعاتی اعتراضی مقابل وزارت علوم و صدا و سیما نقش بزرگی در افشای ادعای محمود احمدی نژاد که منکر وجود دانشجویان ستاره دار( محروم از تحصیل) شده بود، داشتند تا اینکه در تاریخ ١١ آذر ٨٨ به همراه همسرش وحید لعلی پور که فاقد هر نوع فعالیت سیاسی است تنها برای ایجاد فشار روانی بر روی مهدیه بازداشت شدند. و پس از ماه ها انفرادی و بازجویی های سنگین به دو سال و چهار ماه زندان محکوم شد که در دادگاه تجدید نظر به دو سال کاهش یافت.همچنین وی به دلیل پیامی که از داخل زندان به مناسبت ١۶ آذر ٨٩ انتشار داد به همراه مجید توکلی و بهاره هدایت به ۶ ماه حبس دیگرنیزمحکوم شد و البته به همین بهانه متناوب ٣ ماه و نامتناوب ۵ ماه از ملاقات کابینی محروم بود.

در پیام توکلی، گلرو و هدایت آمده بود "یاران دبستانی من، اگر در سال ۳۲ سه نفر دانشجو کشته شدند؛امروز ده‌ها دانشجو در بند هستند. هر چند که این روزها هزینه حرف زدن خیلی سنگین است اما باید به قیمت دانشگاه شدن اوین، دانشگاه آخرین سنگر آزادی زنده بماند. و بدانید که ما نیز در کنار شما در روز ۱۶ آذر یار دبستانی را زمزمه خواهیم کرد."

وحید لعلی پور نیز برای گذراندن حکم یکسال حبس تعزیری خود در سومین سالگرد ازدواج خود با مهدیه در تاریخ اول شهریور امسال بازداشت و به زندان اوین منتقل شد.

قاضی القضات! آه مظلوم بر شما و قدرتتان چه خواهد آورد؟



جرس: برادر سهراب اعرابی از جانباختگان رویدادهای پس از انتخابات در نامه ای اعتراضی به صادق لاریجانی نوشته است: شما نمی دانید که چهل و سه تن از خانواده های شهدا تاکنون از غمی که به آنها رفته سخن گفته اند.


به گزارش  سرخسبز  متن این نامه به شرح زیر است:
 
به نام خداوند عدل و داد

آقای لاریجانی

من سهیل اعرابی هستم. برادر یکی از کشته‌شدگان 25خرداد. به یاد می‌آورید؟

نامش سهراب بود... و حالا دنیا می‌شناسدش٬ اما شما چه؟

می‌دانید برادر من چند بهار از زندگی‌اش گذشته بود؟

می‌دانید چند نفر از انتخابات 88 تا به حال کشته شده‌اند که سهراب تنها یکی از آنان بوده است؟

می‌دانید چه بر سر خانواده‌های این عزیزان آمده است؟

می‌دانید هنوز هم هستند کسانی که اسباب آزار و اذیت این خانواده‌ها را فراهم می‌کنند؟

می‌دانید در همان اسلامی که ادعای مسلمانی‌اش را دارید در باب دروغ چه آمده است؟

می‌دانید علی که بود؟ یا تنها نامش را شنیده‌اید و بهره برداری از نامش را آموخته‌اید؟

می‌دانید آه مظلوم بر سر شما و قدرتتان چه خواهد آورد؟


برادر من در تاریخ 25 خرداد مفقود شد و پس از پیگری‌های فراوان مادرم و خانواده٬ 26 روز بعد پیدا شد.

بله یافتیمش اما نه سهراب همیشگی‌مان را٬ که جنازه‌اش را! برادرم با اینکه زنده نبود ولی لبخند بر لبانش بود و اطمینان دارم که لبخندش خطاب به دست‌های آلوده‌ی قاتلینش بود.

قاتلینی که او را به ضرب گلوله‌ای کشتند که از اسلحه‌ي کلاشینکف شلیک شد. اسلحه‌ای سازمانیی که فقط در دست ارتش٬ سپاه و بسیج است.
برادرم به سرعت در تمامی دنیا تکثیر شد و حالا نه تنها شما بلکه هیچ کس نمی‌تواند از محبوبیت و بزرگی و مردانگی‌اش کم کند. کسی نمی‌تواند حقیقت او را انکار کند. برادر من و تمامی کشته‌شدگان در راه  احقاق حق شان جان خود را از دست دادند... همان راهی که 1400 سال پیش حسین و یارانش در آن قدم گذاشتند.
شما چه؟ شما در راه حق چه کردید؟ شما جز پایمالی حق چه کردید؟ شما جز تلاش برای خاموش کردن صدای حق‌خواهی یک ملت با توسل به زور چه کردید؟ شما جز انکار فریاد تظلم‌خواهی یک ملت چه کردید؟

برادر من تنها  19 سال سن داشت و آن‌ها که می‌شناختندش می‌دانند که درک او از حقایق بسیار بیشتر از سن و سال کمش بود.

یعنی شما نمی‌دانید چند نفر پس از انتخابات 88 تا به حال کشته شده‌اند که سهراب تنها یکی از آنان است؟
شما نمی‌دانید که تا به حال 43 نفر از خانواده‌های این عزیزان مصاحبه‌ی رسمی داشته و شهادت داده‌اند که عزیزانشان کشته شدند؟
آیا تا به حال بر سر مزار سهراب رفته‌اید؟ من شهادت می‌دهم که در نزدیکی مزار سهراب جوانی دفن شده به نام علی ثقفی که تا کنون خانواده‌اش از سر هراس٬ کشته شدن فرزندشان را اعلام نکرده‌اند... چند قدم آن سوتر اشکان سهرابی٬ عباس دیسناد٬ رامین رمضانی و... دفن شده‌اند. قطعه‌ی 257 بهشت زهرا شاهدی است بر حقیقتی که شما از هیچ تلاشی برای انکار کردنش فروگذار نکردید. شاهدی است بر جان سپردن جوانانی که تا شامگاه 22 خرداد 88 زنده بودند و زندگی و وطنشان را دوست داشتند.
شما اما هیچ به خود زحمت داده‌اید که یک بار بر سر مزار آن‌ها حاضر شوید؟ که فاجعه‌ی این همه زندگی‌های خفته در زیر خاک را به چشم ببینید؟
محمد مختاری٬ مصطفی کریم بیگی٬ علی حسن پور٬ میثم عبادی٬ شهرام فرج زاده٬ محمد کامرانی٬ امیر جوادی‌فر٬ محسن روح‌الامینی و... آن‌قدر اسم هست٬ آن‌قدر گورهای بانشان و بی‌نشان هست که دیگر حضور ذهن ندارم که بگویم. به راستی که راست گفته‌اند که از تراژدی خارج شده و به آمار رسیده است.
خانواده‌های این عزیزان هرکدام به نوعی زندگی برایشان به تلخی بدل شده و اشخاصی که بویی از انسانیت نبرده‌اند باعث آزار و اذیت آن‌ها و به نوعی سوهان روح آنان شده‌اند... باز هم شما نمی‌دانید؟!

یک بار هم که شده به چهره‌ی خود در برابر آینه بنگرید و به خود آیید و دست از دروغ و ستم بردارید.
و اگر نمی‌توانید٬ اگر حلاوت قدرت آن‌چنان زیر دندانتان مزه کرده که ناتوانید٬ حداقل بر زخم‌های ما نمک نپاشید.

Friday, 26 August 2011

مهدی نوذر، زندانی محبوس در بند ٣۵۰: من در اینجا شاهد مرگ هدی صابر بوده ام

جــرس: مهدی نوذر، از زندانی های سیاسی حامی جنبش سبز، و امضا کنندگانِ نامه ۶۴ زندانی سیاسیِ مؤیدِ جانباختنِ هدی صابر، طی نامه ای از زندان اوین، اعلام کرد که "در اینجا شاهد مرگ هدی صابر بوده ام، مبارز آرامی که به من با زندگی و مرگ خود درس زندگی آموخت... " و خطاب به همسر خود خاطرنشان کرد که "این دیوار ظلم فرو خواهد پاشید و روزی می آید که مردم سرزمین من هم طعم خوش آزادی را خواهند چشید سرزمین مان را با خون پاک مردان و زنانی خواهیم ساخت که به تمام دنیا درس عزت و آزادگی می دهند."

به گزارش کلمه، این دانش آموخته حقوق و کارشناس حقوقی سازمان میراث فرهنگی، که به دلیل شرکت در تجمع های اعتراضی پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم، از محل کار خود اخراج شد، از مرداد ماه سال ۸۹ توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد و تمام این مدت نیز به جز دوران بازجویی، در بند ۳۵۰ زندان اوین نگهداری شده است .او در شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی مقیسه به اتهام اجتماع و تبانی در مرحله بدوی به ۳ سال زندان محکوم شد که این حکم در دادگاه تجدید نظر به یک سال حبس قطعی تغییر یافت.

مهدی نوذر یادداشتی را خطاب به همسرش فریماه نوشته است و از زندگی اش در زندان گفته و در بخشی از نامه اش آورده است : "من اینجا شاهد مرگ هدی صابر بودم، مبارز آرامی که به من با زندگی و مرگ خود درس زندگی آموخت . درس آزادی و آزادگی .چگونه می شود با هدی صابر زندگی کرد و آزادگی را به فراموشی سپرد . من دوست دارم در سرزمینی زندگی کنیم که هیچ قطره اشکی از چشمان کسی نریزد . دوست دارم تمام مردمان ایران زمین بتوانند آن طور که شایسته اش هستند زندگی کنند نه آن طور که به آنها تحکم می شود."

متن کامل این نامه به شرح زیر است :
در زمانهای دور قهرمانی به نام آرش کمانگیر بود که جانش را داد تا کشورش سربلند باشد و حتی ذره ای از خاک وطنش به دست بیگانه نیفتد . آن زمانها دور است اما هم اکنون کشورم نیاز به هزاران آرش دارد .

سلام فریماه
اینجا جای خیلی عجیبی است . انسان دچار احساسات دو گانه می شود . من هم خوشحالم و هم ناراحت . خوشحال از اینکه در این مدت که از تو دورم تازه فهمیده ام عشق چیست و ناراحت از اینکه دوری ات بسیار سخت و جانفرساست .
عزیزم ، اکنون که فکر می کنم مطمئنم در این مدت نتوانسته ام آن طور که تو شایسته اش بوده ای در کنارت باشم ولی دوست دارم گذشته را برایت جبران کنم من اکنون در زندانم . زندانی در کنار ابرار خدا، ستارگانی درخشان .که در میان آنها گم هستم . من در کنار اینان شرم دارم که بگویم من هم زندانی سیاسی هستم . بزرگ مردانی که با سن کم درس آزادی و آزادگی را به انسان می دهند و من در میان آنها فقط تیرگی آسمان پرستاره ام .

اکنون که به یاد گذشته می افتم دوست دارم با تو و در کنار تو باشم اما می دانم وطنم نیز به من نیاز دارد . وطنم مرا می خواند . می خواهد با خون من و این مردان دربند دشتی بسازد لاله گون از جنایات ظالمان .

ولی خدا با ماست . خدایی که ما را دوست دارد . او می داند که من نیز بی گناهم . وقتی مرا می بینی اشک مریز که اشکهایت دشمن را شاد می کند . به من افتخار کن چون به خاطر کشورم در زندان هستم .

فریماه من ، زندگی ما ارزشی ندارد در برابر آنچه بر این سرزمین گذشته . چه خونها که قبل از آمدن ما به این دنیا برای آزادی و آزادگی سرزمین ریخته شده و چه عاشقها که از معشوقشان دور افتاده اند . من نگران بودم وقتی که می دیدم هزاران انسان در این سرزمین در بدترین شرایط زندگی می کنند،نمی توانستم بی تفاوت باشم .من می دیدم آنچه که به چشم دیگران نمی آمد ،من هم می توانستم بی تفاوت باشم در آن صورت کسی کاری به کارم نداشت و مانند خیلی ها جانب باد را گرفته و پلکان ترقی را طی می کردم ولی در آن صورت با وجدان خود چه می کردم ؟

دوست دارم اگر کسی سراغ مرا از تو گرفت با افتخار بگویی که به خاطر من و تو عذاب می کشد تا ما در دنیای بهتری زندگی کنیم در کشوری زندگی کنیم که به آن ببالیم .

همسر عزیزم
من اینجا شاهد مرگ هدی صابر بودم مبارز آرامی که به من با زندگی و مرگ خود درس زندگی آموخت . درس آزادی و آزادگی .چگونه می شود با هدی صابر زندگی کرد و آزادگی را به فراموشی سپرد . من دوست دارم در سرزمینی زندگی کنیم که هیچ قطره اشکی از چشمان کسی نریزد . دوست دارم تمام مردمان ایران زمین بتوانند آن طور که شایسته اش هستند زندگی کنند نه آن طور که به ایشان تحکم می شود .

فریماه مهربانم
شاید زندگی به من سخت بگذرد ،بدون و تو و دیگر عزیزانم اما ما مهم نیستیم، مهم جامعه ای است که در آن زندگی می کنیم . مهم ابری است که میان خورشید و زمین سایه افکنده و باید آن ابر را به باران بدل کنیم و مهم عشق من است به تو که ابدی است و مهم این است که تو می فهمی .

گاهی آنقدر دلم برایت تنگ می شود که می خواهم این دیوارها را بشکنم و نزد تو بیایم اما چه کنم که دیوارهای بلند بین ما فاصله انداخته است . گاهی که به ملاقاتم می آیی و اشک می ریزی من هم متاثر می شوم ، اما می خواهم گریه نکنی چون این آرمان من بود و من به آرمانهایم می بالم و من می گویم که ظلم پایدار نیست و ظالم رفتنی و من و تو مظلومیم و عشق ماست که بوی گل شقایق می دهد ،خوشبو و ماندگار ….

همسر مهربانم
با من بمان و مرا دوست داشته باش و شاهد باش که این دیوار ظلم فرو خواهد پاشید و روزی می آید که مردم سرزمین من هم طعم خوش آزادی را خواهند چشید سرزمین مان را با خون پاک مردان و زنانی خواهیم ساخت که به تمام دنیا درس عزت و آزادگی می دهند.

عزیزم از صمیم قلب خوشحالم که تو را دارم و به خود می بالم و خوشحالم از اینکه در زندانی هستم که تمام مردم به آن احترام می گذارند و به اسیرانش به چشم دلباخته آزادی و آزادگی می نگرند همیشه دوستم داشته باش، چون برای همیشه دوستت دارم .

مهدی نوذر، بند ۳۵۰ زندان اوین

چهارده ماه زندان بدون مرخصی برای جواد علیخانی، دانشجوی زندانی

جرس: جواد علیخانی، دانشجوی زندانی محبوس در زندان اوین، ۱۴ ماه است بدون مرخصی در بند ۳۵۰ به سر می‌برد. این در حالی است که بر اساس آیین‌نامه سازمان زندان‌ها، همه زندانیان هر ماه حق برخورداری از مرخصی و هر دو هفته یکبار حق استفاده از ملاقات حضوری را دارند.


به گزارش کلمه، این دانشجوی ۳۱ ساله رشته دامپزشکی دانشگاه شهید چمران نخستین بار اواخر مهرماه سال ۸۶ به همراه پنج تن از اعضای انجمن اسلامی دانشگاه اهواز بازداشت شد و مدت ۱۱ ماه را بلاتکلیف در بند عمومی زندان سپیدار اهواز گذراند.
خانواده علیخانی که در شهر کرج ساکن هستند، در تمام این مدت برای ملاقات با وی این راه را می پیمودند و با وی ملاقات می کردند.
وی در شهریور ۸۷ با قید وثیقه از زندان آزاد شد اما سه ماه بعد با حکم دادگاه به پنج سال زندان محکوم شد که این حکم در دادگاه تجدید نظر به سه سال کاهش یافت. این دانشجو در ۱۶ آذر ماه سال ۸۸ به دو ترم تعلیق در دانشگاه محکوم شد و به خاطر فعالیت و نوشتن مقالات انتقادی و شرکت در تجمعات اعتراضی پس از انتخابات، به دستور ماموران وزارت اطلاعات برای گذراندن ادامه محکومیت به زندان سپیدار اهواز بازگردانده شد، که پیگیری‌های خانواده موجب شد او پس از چهار ماه سرانجام به بند ۳۵۰ زندان اوین منتقل شود.
وی تاکنون و بعد از ۱۴ ماه حبس در این زندان از مرخصی استفاده نکرده و خانواده با پیگیری‌های مکرر تنها توانسته‌اند او را چند بار در زندان اوین به صورت حضوری ملاقات کنند.

وضعیت حاد جسمی مجتبی احمدی و بی توجهی مسئولان زندان اوین

جـــرس: مجتبی (امید) احمدی از زندانیان سیاسی محبوس در بند ۳۵۰ زندان اوین، علی رغم اینکه دچار بیماری پوستی حادی شده، از هرگونه رسیدگی پزشکی محروم مانده است.

به گزارش ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، طی ملاقاتی که روز دوشنبه خانواده مجتبی احمدی با وی داشتند از وضعیت جسمی بسیار بد فرزندشان مطع شدند.

این زندانی سیاسی دچار بیماری پوستی حادی شده به طوری که تمامی نقاط بدنش مملو از لکه‌های قهوه‌ای و قارچ پوستی شده و به علت خارش مدام پوستش و زخمهای موجود در بدنش در عذاب است.

وی علی رغم پیگیری‌هایش در بند ۳۵۰ و بار‌ها نگارش نامه برای دادستان تهران همواره با رد درخواست رسیدگی مواجه شده و مسئولان تنها گفته‌اند که ما در بهداری متخصص پوست نداریم و کاری برای شما نمی‌توانیم انجام دهیم.

مجتبی (امید) احمدی از اعضای انجمن اشویی ایران است که در اردیبهشت ماه ۸۹ در منزلش توسط ماموران وزارت اطلاعات بازداشت شده و تاکنون بدون هیچ مرخصی و یا ملاقات حضوری در زندان به سر می‌برد و دادستان تهران با درخواستهای ملاقات حضوری که از سوی مادرش ارائه شده مخالفت می‌کند و ایشان نیز به علت مشکلات عدیده قادر به اینکه هر هفته جهت ملاقات کابینی به زندان اوین مراجعه کنند، نیستند.

بر اساس این گزارش مجتبی (امید) احمدی اکنون به ۶ سال حبس تعزیری محکوم شده است.

گفتنی است این زندانی سیاسی در ملاقات با خانواده‌اش تاکید کرده است که در صورت عدم رسیدگی مسئولان به وضعیت جسمی‌اش دست به اعتصاب غذای نامحدود خواهد زد.

برگزاری دادگاه جدید برای قدیانی به اتهام توهین به رهبری انتقال از بیمارستان به زندان


جرس: ابوالفضل قدیانی عضو شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب که ماه گذشته به دلیل وخامت اوضاع قلبی در بخش سی سی یو بیمارستان بستری شده بود، در پی عدم تمدید مرخصی از سوی مقامات دادستانی به بند 350 اوین بازگردانده شد. این در حالی است که درمان وی کامل نشده اما مسئولان قضایی توجهی به وضعیت پزشکی وی نکردند.

زهرا رحیمی همسر ابولفضل قدیانی با ابراز تاسف از اینگونه برخوردها و بازگرداندن زندانیان بیمار به زندان به "جرس" می گوید: "امروز آقای قدیانی را از بیمارستان مستقیم به زندان بازگردانند البته در سیزده روزهم در بیمارستان تحت الحفظ بودند و مامورین در آنجا حضور داشتند. آقای قدیانی 99 درصد یکی از رگهای اصلی قلبشان در زندان گرفته شده بود که متاسفانه بخاطر بی توجهی مسئولین زندان و دادستانی ایشان خیلی دیر به بیمارستان منتقل شدند و  با تلاش پزشکان توانستند رگ قلب را با بالن باز کنند. علاوه بر ناراحتی قلبی، مجاری دفع ادرارشان هم مشکل پیدا کرده و پزشکان نامه دادند و شرایط جسمی آقای قدیانی را توضیح دادند که نامه ها را به وکیل همسرم دادیم تا اقدام کند.


وی در ادامه گفت: شنبه هم قرار است دادگاه برای پرونده جدید به اتهام توهین به رهبری است، برای ایشان برگزار شود. حالا وکیل نامه پزشکان را به قاضی می دهد و من هم شنبه این نامه ها را به دادستانی می دهم. متاسفانه نامه ای که قبلا به دادستانی دادم تا پزشک قانونی بیاید و آقای قدیانی را معاینه کند با گذشت یک هفته هیچ خبری نشد! واقعا متاسف هستم که عزیزان ما با این شرایط جسمی باید در زندان باشند زندانی که به هیچ وجه استاندارد یک زندان را ندارد و از نظر امکانات زندان و امکانات غذایی و بهداشتی و علاوه بر اینها استرس هایی که به آنها داده می شود. تمام اینها با عث می شود این زندانیان ناراحتی های جسمانی اشان روز به روز بدتر شود. اگر آقای قدیانی بیرون از زندان بودند که رگهای قلبشان 99 درصد نمی گرفت و دو ساعت و نیم زیر عمل نبودند. وضعیت آقای قدیانی به حدی وخیم بود که حتی خود دکترها می گفتند ما امید نداریم با بالن رگ قلب ایشان باز شود."

ابوالفضل قدیانی، از اعضای سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و رییس کمیته تشکیلات این حزب با 66 سال سن مسن ترین زندانی حامی جنبش سبز در بند 350 زندان اوین محسوب می شود. وی از جمله زندانیانی است که در دادگاه نسبت به کودتای انتخاباتی ودروغگویی های احمدی نژاد اعتراض کرد.او در تاریخ 19 دی ماه سال گذشته برای گذراندن حکم یک سال زندانش به اتهام تبلیغ علیه نظام و توهین به رییس جمهور به بند 350 اوین رفت..

همسر قدیانی با تاکید بر اینکه نگهداری تمامی زندانیان سیاسی بخاطر اظهار عقیده غیرقانونی است، می افزاید: "خوشبختانه روحیه آقای قدیانی بسیار عالی است و از بازگشت به زندان ابراز ناراحتی نمی کردند در واقع با این عملشان می خواستند بگویند که ما از زندان هراسی نداریم و در راه مواضع و عقایدمان حاضر به پرداخت هزینه هستیم. از خدا می خواهم همه مسئولین و همه کسانی که این شرایط را بوجود آوردند را هدایت کند. تمام این عزیزان دربند از انقلابیون زمان شاه گرفته تا جوانان و دانشجویان و از سرمایه های با ارزش این کشور هستند. "

خانم رحیمی در پایان با تاکید بر تاثیر "مثبت" مصاحبه خانواده های زندانیان سیاسی و اطلاع رسانی در خصوص وضعیت زندانیان، می گوید: "اگر پیگیری ها و مصاحبه های ما نبود هیچ توجهی به وضع آقای قدیانی نمی کردند و به بیمارستان منتقلشان نمی کردند. متاسفانه مسئولین که گوش شنوا ندارند اما همین مصاحبه های ما باعث شد که آقای قدیانی را به بیمارستان منتقل کنند و تحت درمان قرار دهند. من بارها گفتم اصلا همین رسانه ملی با ما مصاحبه کند و بدون سانسور حرف های ما را پخش کنند تا حداقل مسئولین از صدا و سیما داخلی صدای ما و وضعیت زندانیان و خانواده های آنها را بشنوند و شرایط فوق العاده سخت آنها را بفهمند. خانواده ها همیشه در نگرانی بسر می برند الان این دوشنبه ملاقات نبود و تلفن هم که قطع است خانواده ها واقعا نگران عزیزانشان هستند و تا پانزده روز از زندانیان خود بی خبر هستند...

Thursday, 25 August 2011

ممنوعیت ورود زندانیان به بهداری زندان رجایی شهر و ضرب شتم چندین باره سحرخیز در زندان


گزارش ها از ایران حاکی از این است که «از روز سه شنبه ورود زندانیان سیاسی رجایی شهر به بهداری زندان ممنوع شده است.»
بر اساس آنچه که سحام نیوز، نزدیک به مهدی کروبی، گزارش داده، از روز گذشته بهداری زندان رجایی شهر از پذیرفتن زندانیان سیاسی منع شده است.
این وبسایت همچنین خبر از وضعیت وخیم جسمی عیسی سحرخیز، روزنامه نگار زندانی داده و نوشته است «عیسی سحرخیز که در شرایط وخیم جسمی به سر می برد، هنگام مراجعه به بهداری زندان، با واکنش بسیار بد یکی از مسئولین زندان و نیز یک پاسدار روبرو گردیده به طوری که آنان با مشت وی را از ناحیه سینه مورد ضرب و شتم قرار دادند.»
بنا به همین گزارش مهدی محمودیان نیز با همین واکنش ماموران زندان روبرو گردیده است، لیکن پس از ارائه دستور پزشک قانونی توسط وی به مسئولان زندان، آنان از روی اجبار با حضور آقای محمودیان در بهداری زندان موافقت نمودند،

فرزند دکتر سودبخش: پدرم را کشتند، چون حاضر نشد به دروغ بگويد قربانيان کهريزک بر اثر مننژيت فوت کرده‌اند


فرزند دکتر عبدالرضا سودبخش اعلام کرد که این استاد دانشگاه را چون حاضر به گواهی دروغ درباره بازداشت شدگان کهریزک نشده بود ترور کردند. بهرنگ سودبخش به “روز” گفت که از پدرش خواسته بودند بنویسد قربانیان کهریزک بر اثر بیماری مننژیت فوت کرده اند و بیماران او که از جمله ازاد شدگان کهریزک بوده اند نیز مبتلا به مننژیت هستند. اما او حاضر نشد دروغ بگوید و کشته شد؛ اکنون هم با گذشت نزدیک ۱۱ ماه از کشته شدن این استاد دانشگاه هیچ گونه رسیدگی به شکایت خانواده اش نشده است.
دکتر عبدالرضا سودبخش، استاد دانشگاه و رئیس درمانگاه عفونی بیمارستان امام خمینی ۳۰ شهریور ۸۹ در مقابل مطب اش ترور شد. بلافاصله بعد از ترور دکتر سودبخش، فرمانده نیروی انتظامی هرگونه ارتباط او با پرونده کهریزک و بازداشت شدگان کهریزک را رد کرد اما گزارش ها حکایت از این داشت که این پزشک متخصص بیماری های عفونی، تعدادی از کسانی را که در زندان مورد تجاوز قرار گرفته بودند معاینه کرده بود. همچنین تعدادی از بازداشت شدگان بازداشتگاه کهریزک که دچار بیماری های عفونی در مجاری ادراری و تناسلی شده بودند پس از آزادی برای درمان به او مراجعه کرده بودند.
اکنون بهرنگ سودبخش، فرزند دکتر سودبخش ضمن تایید این مساله می گوید: پدرم را کشتند چون حاضر نبود دروغ بگوید و دروغ نگفت. مصاحبه فرشته قاضی از روزآنلاین با بهرنگ سودبخش را بخوانید:
آقای سودبخش ۱۱ ماه از ترور پدرتان می گذرد و در آستانه سالگرد ترور او هستیم پرونده در چه مرحله ای است؟
هیچ گونه بررسی نشده، هیچ فردی حتی به عنوان مظنون بازداشت نشده و هر چه هم که پی گیری کردیم فقط گفتند پرونده دارد جلو میرود و دیگر هیچ جوابی به ما ندادند.
همان ابتدا مدعی شدند که انگیزه قتل پدر شما شخصی بوده اما در این زمینه نیز توضیحی ندادند و کلا قضیه مسکوت ماند.
بله . اما خودشان هم خوب میدانستند که اصلا مساله شخصی نبوده. ما هم اطمینان کامل داریم که به هیچ عنوان قضیه شخصی نبود. پدر من نه اینقدر مال و منال داشت که کسی به خاطر پول او را بکشد نه دشمنی داشت. تمام بیمارانش او را دوست داشتند و رابطه بسیار خوبی با بیمارانش داشت. حتی برای مراسم ترجیم او بسیاری از افرادی که می آمدند ما نمی شناختیم و وقتی خود را معرفی میکردند می فهمیدیم که بیماران پدرم بوده اند. پدر من انسان درستی بود او هر طور می توانست به بیمارانش کمک میکرد.حتی یکبار وقتی مادرم حساب و کتاب میکرد متوجه شد حدود ۱۲ میلیون از حساب کم است،از پدرم که پرسید متوجه شدیم یکی از بیمارانش نیاز داشته و پدرم حتی چک و سفته ای نگرفته و پول را به او داده. او از این کارها زیاد میکرد؛در اداره آگاهی هم ما گفتیم که اگر مساله این باشد که پدر من می بایست شاکی می بود نه کسی که پولی را گرفته و رفته. خود ماموران اداره آگاهی هم می گفتند این مساله نمی تواند درست باشد. ما هم در اداره آگاهی گفتیم مطمئن ایم به هیچ عنوان قتل عادی و شخصی نبوده. جالب این است که در اداره آگاهی از من سئوالات عجیبی میکردند. من از هند برگشته بودم و سئوالاتی که میکردند درباره زندگی در هند بود. کرایه خانه چطور است؟ قیمت نان چقدر است؟ پول بنزین چقدر است و … یعنی انگار کسی بخواهد به هند سفر کند و اطلاعاتی نیاز دارد. سئوالی که مربوط به پدرم باشد اصلا نمی پرسیدند . تنها سئوالی که در این مورد کردند این بود که به کسی مشکوک هستید؟ من هم نوشتم به هیچ عنوان و مطمئن ام که شخصی نبوده.
و بعد گفته شد که پرونده را از اداره آگاهی گرفته اند. پرونده پدرتان الان کجاست؟خبری دارید؟
ما هیچ خبری نداریم به هیچ یک از سئوالات ما پاسخ ندادند؛برای هیچ یک از ابهامات ما جوابی نداشتند.
ممکن است توضیح دهید ابهامات و سئوالات شما چه بوده؟
نیم ساعت تمام دو موتور سوار که دو ترکه بودند بدون داشتن کلاه کاسکت در محل می چرخیدند و خیلی ها آنها را دیده اند. قیافه شان را دیده اند. یعنی این آدم ها اینقدر به خودشان اطمینان داشتند که بدون کلاه کاسکت و ماسک ویراژ میدادند و در محل می چرخیدند. بعد هم که از پهلوی بابا به او شلیک کرده اند. یعنی کاملا آگاه بودند که پدرم جلیقه ضد گلوله دارد و احتمال میدادند که او جلیقه را برتن کرده باشد لذا از زاویه پهلو که جلیقه کاور نمیکند به او شلیک کردند. همین نشان میدهد که کاملا تعلیم دیده بودند. همان موقع یک تاکسی بوده که خیابان را برای ده دقیقه بسته بود اما مسئولین هیچ حرفی از این تاکسی نمی زنند و نمیگویند این تاکسی چه نقشی داشت، چرا خیابان را بسته بود و … پی گیری هم که کردیم گفتند دوربین های محل در ان ساعت کار نمیکردند. شما ببینید قتل و جنایت در همه جای دنیا اتفاق می افتد اما اینکه دوربین ها دقیقا ده دقیقه از کار بیفتد آن هم ده دقیقه ای که پدرم ترور شده، راننده تاکسی شناسایی نشود و قاتلان تعلیم دیده به راحتی بدون ماسک و کاسکت بیایند بکشند و بروند و ۱۱ ماه بگذرد و هیچ مظنونی هم بازداشت نشود واقعا در هیچ جای دنیا اتفاق نمی افتد. در اصل افرادی که پدرم را زدند دقیقا میدانستند او جلیقه ضد گلوله دارد و احتمال دارد تنش کرده باشد . این قضیه دیگر کاملا معلوم است که. از کجا میدانستند و کجا و چگونه تعلیم دیده بودند و ….
پدرتان جلیقه ضد گلوله داشته چرا؟ آیا احتمال ترور میدادند؟
نه. دقیقا نمیدانم از چه زمانی اما به پدرم جلیقه ضد گلوله داده بودند، به همکاران پدرم یعنی پزشکان دیگر هم داده بودند. حتی ۶ ماهی بود که به آنها اسپری فلفل هم داده بودند. پدر من هیچ وقت از خود حرف نمیزد آدمی نبود که زیاد از خودش حرف بزند و به ما همیشه تاکید میکرد که درس بخوانید و … خود من تا قبل از ترور پدرم نمیدانستم او این همه سمت های مختلف پزشکی دارد.
آقای سودبخش شما فکر میکنید این افراد از کجا میدانستند پدرتان جلیقه ضد گلوله دارد؟ در اصل از کجا ساماندهی شده بودند؟
ببینید خیلی چیزها روشن است. این افراد صدا خفه کن داشتند برای اسلحه شان که جرم آن از داشتن خود اسلحه در ایران سنگین تر است چون جرم سیاسی به دنبال دارد و … اینقدر هم مطمئن بودند که نیم ساعت بدون کاسکت می چرخیدند و بعد هم که کشتند با خیال راحت مسیر خلاف جهت بلوار کشاورز را حرکت کرده و به راحتی رفته اند. بعد از ترور پدرم هم دقیقا تا ۷ دقیقه بعد بیش از ۱۰۰ مامور ریخته اند آنجا از ارگان های مختلف. خب چطور این همه نیرو یکباره با این سرعت حضور یافته اند؟ آماده باش بوده و خبر داشته اند؟ خب اگر ما چنین امنیت و چنین سرعت عمل بالایی در مملکت مان داریم چطور تا به حال با گذشت ۱۱ ماه حتی یک مظنون هم بازداشت نشده؟ چطور دقیقا ده دقیقه ای دوربین های بلوار کشاورز از کار افتاده که پدر من ترور شده؟ داروخانه همان جا و مطب دوربین مدار بسته داشتند. فیلم ها را اقایان بردند خب آیا چهره قاتل در این فیلم ها نیست؟ این واقعا غیر ممکن است. ما پرسیدیم و درخواست کردیم این فیلم ها را ببینند و جواب دهند اما پاسخی به ما ندادند . من با اطمینان می گویم کسی که خیلی زور و قدرت دارد پشت این قضیه است. حتی به ما گفته اند که فردی قیافه ها را دیده بوده و برای چهره نگاری به آگاهی رفته اما او رابا کتک بیرون کرده اند. برادرم یک نفر را پیدا کرده بود که همان ساعت در همان محل جریمه شده بود؛بعد از آقایان پرسیده بود چطور دوربین ها شماره ماشین این فرد را ثبت و بعد او را جریمه کرده اند اما چهره قاتل ثبت نشده؟ هیچ جوابی ندادند و باز گفتند دوربین ها آن موقع کار نمیکرده.
گفته می شد برخی بازداشت شدگان بازداشتگاه کهریزک بیمار پدر شما بودند اما همان زمان فرمانده نیروی انتظامی ارتباط پدرتان با کهریزک را رد کرد و گفت پدرتان ربطی به پرونده کهریزک نداشته.
این دقیقا مثل این است که بگوند من به پدرم هیچ ربطی ندارم! مگر می شود؟ همه مدارک پدر من هست پرونده های پزشکی او ثبت شده برخی از بیمارانی که پدرم داشت کسانی بودند که در زندان به آنها تجاوز شده بود. پدر من پزشک متخصص بیماری های عفونی بود. من دقیقا یادم است به شدت به هم ریخته بود. پدر من سیگار می کشید اما خیلی کم . وقتی سیگارش بالا می رفت و توی خودش می رفت می فهمیدیم اتفاقی افتاده. آن روزها خیلی توی خودش بود و سیگار می کشید. وقتی به او می گفتیم چی شده حرفی نمیزد اما یکبار گفت چقدر نامرد هستند چگونه توانسته اند به یک بچه ۱۸ ساله در حدی تجاوز کنند که فوت کند؟ اخر چطور توانستند اینطور به بچه های مردم تجاوز کنند و … پرونده های پزشکی پدرم هست و نمی توان این مساله را با انکار تمام کرد.
آقای سودبخش شما معتقدید پدرتان را به خاطر اینکه از تجاوز ها در زندان بخصوص بازداشت گاه کهریزک اطلاعات داشت کشتند؟
بله . پدر من انسان بسیار درستی بود، او شرافتمندانه زندگی کرد و هرگز دروغ نگفت. آدم بسیار ساده ای بود و همیشه در چارچوب قانون و اخلاق زندگی کرد. به او گفته بودند درباره قربانیان کهریزک رسما گواهی دهد که تشخیص اش مننژیت است. اما پدر من گفته بود باید آنها را ببیند. بعد که دیده بود گفته بود این بچه ها زیر شکنجه فوت کرده اند و مننژیت نبوده. درباره بیمارانی هم که از میان آزاد شدگان بازداشتگاه کهریزک داشت گفته بودند که اگر به آنها گواهی میدهد باید عفونت مجاری تناسلی آنها را ناشی از مننژیت بنویسد اما پدرم نپذیرفته بود. او حتی یکبار با رادیو آلمان مصاحبه کرد و درباره عفونت و بسته بودن لوله های ادراری برخی از آزاد شدگان حرف هایی زد. همان موقع که پدرم ترور شد چند ساعت بعد پرواز داشت و قرار بود برای دیدن برادرم به خارج از کشور سفر کند. ما سه برادریم که خارج از ایران زندگی میکردیم اما مادر و خواهرم ایران بودند. آقایان گمان میکردند پدرم خانواده اش را از ایران خارج کرده و خود نیز میخواهد خارج شود. حتی این را بعدا در روزنامه ای نوشتند که او خانواده اش را به خارج منتقل کرده بود و … فکر میکردند پدرم میرود امریکا و در فضایی بازتر تمام اطلاعاتش را رو میکند و با توضیحات کامل همه چیز را می گوید. چون پدرم جزو معدود کسانی بود که اطلاعات دقیق داشت.
حال با این اوصاف چه میخواهید بکنید؟ ۱۱ ماه گذشته و هیچ رسیدگی نشده چگونه میخواهید مساله ترور پدرتان را پیگیری کنید؟
اگر رسیدگی نکنند و قاتل و قاتلان را معرفی نکنند قطعا از طریق نهادهای بین المللی اقدام خواهیم کرد.
آقای سودبخش اگر صحبت خاصی در پایان دارید بفرمایید.
پدر من واقعا آدم خوبی بود، کسانی که او را از نزدیک دیده اند می دانند چه می گویم. او بزرگترین بنیان زندگی ما بود که از ما گرفتند فقط به این خاطر که آدم درستی بود. فقط به این خاطر که دروغ نگفت. از او خواستند دروغ بگوید اما نگفت. او تمام زندگی ما بود که گرفتند و متاسفانه فعلا چشم انداز برگزاری دادگاهی عادلانه برای محاکمه قاتلان او را نمی بینم اما قطعا پی گیر خواهیم بود و هرگز اجازه نخواهیم داد قاتلان پدرم به راحتی مساله را خاتمه دهند.

کمپین بین المللی حقوق بشر: فشار و آزار وکلای مستقل در ایران را متوقف کنید

جــرس: در واکنش به ادامه بازداشت وکلای مدافع حقوق بشر و همچنین افزایش فشار بر وکلای مستقل در ایران، کمپین بین المللی حقوق بشر روز چهارشنبه بیست و چهارم اوت با انتشار بیانیه ای تاکید کرد که کانون وکلای مرکز ایران باید به حمایت از وکلایی که به دلیل دفاع از زندانیان عقیدتی یا دفاع از اهداف وضوابط حقوق بشر در مخمصه قرار گرفته، آزار دیده و با اتهامات حقوقی وحتی احکام زندان مواجه شده اند بشتابد.

به گزارش تارنمای کمپین، این سازمان مستقلِ گزارشگر و مدافع حقوق بشر، در بیانیه خود همچنین تصریح کرده که کانون بین المللی وکلا و گزارشگر ویژۀ سازمان ملل متحد در حوزه استقلال قضات و وکلا، باید در مورد وضعیت وکلای ایرانی که با اینگونه فشارها روبرو هستند وارد عمل شده و از آنان دفاع کند.

این متن که همزمان به کانون بین المللی وکلا، گزارشگرویژه در حوزه استقلال قضات و وکلا – کمیسیاری عالی حقوق بشر، کانون وکلا، اتحادیه کانون وکلا، گزارشگر ویژه حقوق بشر و دفتر ناوی پیلای، از مسئولین حقوق بشری سازمان ملل ارسال شده، به شرح زیر می باشد:

دکتر شیرین عبادی، وکیل حقوق بشر برجستۀ ایرانی و برندۀ جایزۀ صلح نوبل، لیستی از ۴۲ وکیل که از خرداد ماه سال ۱۳۸۸ تا کنون به دلیل دفاع از زندانیان سیاسی- عقیدتی و یا دفاع از اهداف و ضوابط حقوق بشر مورد آزار واذیت قرار گرفته، تهدید، بازداشت، محاکمه و محکوم به زندان شده اند را گردآوری کرده و برای انتشار در اختیار کمپین قرار داده است. مروری بر آنچه وکلای یاد شده متحمل شده اند نشان می دهد که علیرغم حملات گسترده دستگاه قضایی و اطلاعاتی کشور علیه وکلای مدافع، کانون وکلای مرکز- که بسیاری از وکلای یاد شده در این استان ساکن هستند- را به عهده دارد، تاکنون هیچ اقدامی برای دفاع از اعضاء خویش انجام نداده است.

دکتر عبادی در این زمینه به کمپین گفت: “هر شغلی یک نهاد صنفی برای حمایت از اعضایش دارد. به عنوان مثال، وقتی یک بازیگر سینما را بازداشت می کنند اتحادیه سینمایی با موضع گیری در برابر آن اطلاعیه صادر و به بازداشت مزبور اعتراض می کند، یا وقتی خبرنگار یا نویسنده ای دستگیر می شود انجمن صنفی مرتبط به آن اعتراض می کند. ولی چگونه است که طی دو سال اخیر چنین شمار پرتعدادی از وکلا به دلیل حرفه شان با مشکل مواجه می شوند و هیچ نهادی از آنها حمایت نمی کند؟”

وی افزود: ” سوال این است که پس فایده کانون وکلا چیست؟! درحالیکه یکی از وظایف اصلی کانون نظارت بر عملکرد وکلا و حمایت قانونی آنها است. وکلا بی پناه تر از هر گروه دیگر در جامعه ایران هستند.”

کوتاهی کانون وکلا در اعتراض به نحوه رفتار دستگاه های امنیتی و قضایی و آزار واذیت هایی که نسبت به اعضاء آن صورت می گیرد رابطه مستقیمی با مستقل نبودن این کانون دارد که توانایی آن را در پاسخگو نگهداشتن نهادهای موجود سلب کرده است. بعد از انقلاب سال ۱۳۵۷، مقامات ایرانی فعالیتهای کانون وکلا را به مدت ۱۸ سال معلق کردند و یک نمایندۀ قوۀ قضاییه سالها مسئولیت ادارۀ آن را به عهده داشت.

شیرین عبادی در خصوص شرایطی که به وضعیت کنونی کانون وکلا منجر شده است گفت: ” دستور بازگشایی کانون بعد از پاکسازی بسیاری از وکلا صورت گرفت. بعد از آن قانون کیفیت اخذ پروانه وکالت دادگستری را تصویب کردند که به موجب آن عملا استقلال از کانون گرفته شد.”

قانون کیفیت اخذ پروانه وکالت دادگستری، که در سال ۱۳۷۶ تصویب شد، به قوۀ قضاییه اختیار می دهد تا صلاحیت نامزدهای عضویت در هیئت مدیرۀ کانون وکلا را بررسی کند.

طبق این قانون در حالیکه وکلای دادگستری ظاهرا هر دوسال یک بار برای انتخاب اعضاء هیات مدیره کانون رای میدهند، دادگاه انتظامی قضات می تواند هر نامزدی را که نامناسب بداند رد صلاحیت کند. مطابق تبصرۀ ۱ مادۀ ۴ این قانون:
“مرجع رسیدگی به صلاحیت نامزدها، دادگاه عالی انتظامی قضات بوده که مکلف است ظرف حداکثر دو ماه ضمن استعلام سوابق از‌مراجع ذیربط، صلاحیت آنان را بررسی و اعلام نظر کند و مراجع ذیصلاح قانونی که از نامزدها، سوابق یا اطلاعاتی دارند در صورت استعلام موظف به‌اعلام آن می‌باشند.”

دادگاه انتظامی قضات بارها مانع نامزدی و عضویت وکلای حقوق بشر مانند شیرین عبادی، عبدالفتاح سلطانی، محمد سیف زاده، فریده غیرت، نعمت احمدی وشماری دیگر از وکلا در هیئت مدیرۀ کانون شده است.

درعمل، قوۀ قضاییۀ ایران تصمیم گیری در خصوص صلاحیت اعضاء هیئت مدیرۀ کانون وکلای دادگستری را به وزارت اطلاعات ایران، که از آن به “مرجع ذیصلاح قانونی” نام می برد، واگذار کرده است. وزارت اطلاعات که حیطۀ قدرتش بر قوۀ قضاییۀ ایران از خرداد سال ۱۳۸۸ تا کنون به نحو چشمگیری افزایش یافته، سابقه ای بسیار طولانی در مورد هدف قرار دادن منتقدان حکومت و فعالان اجتماعی- سیاسی داشته است.

به نوشته وبسایت اتحادیۀ کانون وکلای ایران، که سازمانهای متعددی از جمله کانون وکلای دادگستری مرکز را تحت پوشش قرار میدهد، اکثر اعضاء کانون به کنترل قوۀ قضاییه روی اعضاء هیئت مدیرۀ کانون اعتراض دارند. با این وجود، کنترل قوۀ قضاییه و همچنین کنترل وزارت اطلاعات بر کانون از طریق قوۀ قضاییه، باعث شده که هیئت مدیرۀ کانون و کانون وکلای دادگستری مرکز دچار انفعال شوند و کانون قادر به دفاع وحمایت از وکلایی که به اشکال مختلف حقوقشان توسط حکومت نقض می شود نباشد.

تمامی حقوقدانان و وکلایی که نام آنها در لیست ضمیمه به چشم می خورد، بدلیل دفاع از زندانیان عقیدتی –سیاسی و تلاش برای احیا حقوق آنان و احترام به اصول حقوق بشر و حاکمیت قانون مورد هدف قرار گرفته اند. قوۀ قضاییۀ ایران۱۱ تن از این افراد را به حبس هایی که بعضا تا ۱۱ سال بوده محکوم کرده است.

سخنگوی کمپین، هادی قائمی با اشاره به شرایطی که قوه قضاییه برای وکلای حقوق بشر ایجاد کرده است گفت: ” در واقع قوۀ قضائیۀ ایران ارائه هر نوع خدمات حقوقی مرتبط به حقوق بشر را جرم می داند.” وی افزود: “نظام قضایی ایران همچنان به حمله و حذف کلیۀ افرادی که مایل به ارائۀ خدمات حقوقی به زندانیان عقیدتی بوده اند ادامه می دهد. هدف این است که از طریق ارعاب، وکلای مدافع ایرانی را از قبول چنین پرونده هایی منصرف نمایند.”

در تاریخ ۱۹ دی۱۳۸۹، نسرین ستوده که وکالت بسیاری از فعالان و زندانیان سیاسی را به عهده دارد، به اتهام “اقدام علیه امنیت ملی” و “تبلیغ علیه نظام” به ۱۱ سال زندان و ۲۰ سال محرومیت از حرفۀ وکالت و سفر به خارج محکوم شد. وی همچنین به پانصد هزار ریال جریمۀ نقدی برای عدم رعایت حجاب در یک سخنرانی ضبط شده محکوم شد. ستوده، که مادر دو فرزند خردسال است، به دفعات دست به اعتصاب غذا زده است تا به بازداشت غیر قانونی و بدرفتاری های صورت گرفته در زندان اعتراض نماید.

در تاریخ ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۰ ، شعبۀ ۵۴ دادگاه تجدید نظر تهران محمد سیف زاده، یکی از اعضای موسس کانون مدافعان حقوق بشر ایران که وکالت بسیاری از بازداشت شدگان پس از انتخابات را به عهده داشت را به دو سال حبس در زندان و ده سال محرومیت از حرفۀ حقوق به اتهام “اقدام علیه امنیت ملی از طریق تاسیس کانون مدافعان حقوق بشر ایران” محکوم کرد.

محمد اولیایی فرد، عضو کمیتۀ دفاع از زندانیان سیاسی در ایران، با تحمل یک سال محکومیت خویش در زندان فقط به دلیل انجام مصاحبه با خبرگزاری های بین المللی در خصوص پروندۀ یکی از موکلانش، یک نوجوان که به اعدام محکوم شده بود، در ۲۹ فروردین ماه سال جاری آزاد شد.

جاوید هوتن کیان که وکالت سکینه آشتیانی، زنی که به اتهام زنا به سنگسار محکوم شده بود را به عهده داشت، در تاریخ ۱۸ مهر ۱۳۸۹ دستگیر شد. وی بعدا پس از ارائۀ اعترافات تلویزیونی که به نظر می آمد تحت فشار از وی اخذ شده باشد، به۱۱ سال زندان به اتهام “اقدام علیه امنیت ملی” محکوم شد.

در خرداد ماه سال جاری، کانون وکلای بین المللی(آی. بی. اِ.) که کانون وکلای ایران عضو آن است، خواهان آزادی جاوید هوتن کیان شد(لینک). همچنین دوسال قبل، در تیر ۱۳۸۸، کانون وکلای بین المللی طی بیانیه ای ابراز نگرانی کرده بود که در واقع “کانون های وکلا در ایران تحت کنترل قوۀ قضاییه قرار گرفته اند.(لینک) مارتین سولک، رییس انستیتوی حقوق بشر کانون وکلای بین المللی گفت که ایران ناقض “اصول اولیۀ سازمان ملل متحد در خصوص نقش وکلا، از طریق عدم توجه اساسی به نیاز مبرم به حرفۀ وکالت مستقل و از طریق تحت کنترل گرفتن وکلای ایران توسط قوۀ قضاییه” است.

کنترل قوۀ قضائیه روی کانون وکلا همچنین ناقض تعهدات حقوقی ایران درخصوص احترام به حق عضویت در انجمنها که توسط مادۀ ۲۱ میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی تضمین شده است، می باشد.

هادی قائمی گفت: “کانون وکلای دادگستری مرکز به نحو اسفباری در خصوص به زندان انداختن همکارانش توسط قوۀ قضاییه فقط به دلیل اعتقاد آنها به اجرای ضوابط حقوق بشر یا دفاع از موکلانش ساکت بوده است.” وی افزود: “وقت آن رسیده که کانون وکلا خود را از کنترل و نفوذ قوه قضاییه برهاند و به یاری اعضاء خویش بشتابد. همچنین، کانون بین المللی وکلا و گزارشگر ویژه در حوزه استقلال قضات و وکلا باید از کانون وکلای ایران حمایت و در مقولۀ حمله به وکلای ایران وارد عمل شده واقدامات مقتضی را انجام دهد.”