کاسپین ماکان نامزد ندا اقا سلطان
Monday, 30 April 2012
وخامت حال رضا شهابی کارگر دربند و اعزام وی به بیمارستان
رضاشهابی کارگر دربند در بند ۳۵۰ زندان اوین صبح امروز و پس از بی حس شدن یک طرف بدنش به بیمارستان امام خمینی تهران منتقل شد.
به گزارش خبرنگار کلمه، این فعال کارگری و عضو سندیکای شرکت واحد و اتوبوس رانی تهران و حومه که طی روزهای گذشته از درد شدید در ناحیه گردن و ستون فقرات خود رنج می برد صبح امروز پس از آنکه یک سمت بدنش بی حس شد توسط مسئولان زندان به بیمارستان امام خمینی تهران اعزام شد.
وی که پیش از این با اخطار پزشکان مبنی بر انجام سریعتر عمل جراحی روبرو بود با کوتاهی مسئولان در وضعیت بحرانی قرار گرفته است.
رضا شهابی هفته ی گذشته برای چندمی بار و در اعتراض به عدم رسیدگی پزشکی و تحقق نیافتن وعده های مقامات قضایی دست به اعتصاب غذا زده بود، که پس از جند روز به دلیل وخامت وضعیت جسمی و با درخواست زندانیان سیاسی دیگر به آن پایان داده بود.
بر اساس این گزارش این زندانی سیاسی همزمان با دومین روز سال نو مادر خود را از دست داد و مسئولان زندان از دادن مرخصی برای شرکت وی در مراسم عزاداری نیز خودداری کردند.
وی هفته گذشته از سوی شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران توسط قاضی صلواتی به شش سال حبس تعزیری محکوم شده بود.
این عضو هیات مدیره و مسؤل امور مالی سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوس رانی ٢٢خرداد ٨٩ بازداشت شد و در حین انتقال به بند ٢٠٩ به دلیل ضرب و شتم شدید از ناحیه گردن به شدت آسیب دید.
١٩ ماه نگهداری رضا شهابی در بند٢۴٠ و ٢٠٩ زندان اوین و بازجویی ها تحت فشار و شکنجه و تهدید به اعدام موجب شد، این زندانی برای رسیدگی به وضعیت حقوقی و قضایی دست به یک اعتصاب غذای طولانی بزند.
یک هفته اعتصاب خشک و ۴۵ روز اعتصاب غذای تر به همراه درمان نشدن آسیب های نخاعی موجب ضعیف شدن بنیه این زندانی سیاسی شده و شرایط بهداشت و تغذیه نامناسب زندان، وضعیت بیماری وی را تشدید کرده است. کم خونی حاد، فشارخون نامنظم، ضربان بی ثبات قلب، درد در ناحیه گردن و ستون فقرات و بی حسی در اندام های یک طرف بدن تنها بخش هایی از آسیب های دوران بازداشت است که این فعال کارگری با آن دست به گریبان است.
Sunday, 29 April 2012
روایت امین احمدیان از یک ملاقات:سولماز رقصنده معروف در زندان اوین!
امین احمدیان همسر بهاره هدایت: یکشنبه هفته پیش نرگس محمدی رو به بند زنان منتقل کرده بودند، فقط یک شب پیش بچه ها بوده و دوشنبه صبح منتقل شده بود به 209 و انفرادی..بهار گفت که حالش خوب بوده ولی خب خیلی دلواپس بچه ها بوده..تا جایی که خبر دارم هنوز هم انفرادی هست و تحت بازجویی.. یه اتفاق جالبی هم که هفته پیش اتفاق افتاده بود بازداشت یک رقصنده معروف به نام سولماز بوده که ظاهرا در مسابقه یکی از شبکه های ماهواره ای اول شده و بعد از برگشتن به ایران بازداشت میشه و چند روزی رو پیش بچه ها بوده و بعد با قرار کفالت آزاد شده و البته توی اون چند روز سخاوتمندانه هنرش رو توی بند زنان واسه بقیه عرضه کرده بوده..البته زود آزاد شده و متاسفانه فرصت آموزش پیش نیومده ! :)
محمد علی دادخواه وکیل برجسته دادگستری بازداشت شد
به گزارش رسیده به کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی، محمد علی دادخواه وکیل پایه یک دادگستری و فعال حقوق بشر که صبح امروز یکشنبه 10 اردیبهشت در شعبه 15 دادگاه انقلاب حاضر شده بود تا از موکل خود ارژنگ داوودی دفاع کند توسط قاضی صلواتی روانه زندان اوین شد.
Saturday, 28 April 2012
بازداشت ذبیح الله باقری، فعال کارگری در اصفهان
جـــرس: به گزارش منابع حقوق بشری، در ادامه اعمال فشار بر کارگران و فعالان کارگری، در آستانه روز جهانی کارگر، ذبیح الله باقری، فعال کارگری در اصفهان بازداشت شد.
این درحالی است که بر خلاف ادعای دولتی ها، فعالان کارگری ایران همچنان از امکان برگزاری مراسم بزرگداشت روز خود محروم هستند و یک فعال کارگری اعلام کرده است که عدم صدور مجوز راهپیمایی روز كارگر نشانه ناتوانی دولت در تامین امنیت است.
به گزارش کمیته گزارشگران حقوق بشر، ذبیح الله باقری، فعال کارگری فولاد مبارکه اصفهان، بعد از ظهر روز سه شنبه پنجم اردیبهشت ماه ۹۱، در حال خروج از کارخانه، ابتدا توسط حراست احضار و بعد از آن همراه با سه مامور لباس شخصی به محلی نامعلوم منتقل گردید.
بر اساس این گزارش، باقری طی ماههای اخیر، در جریان برگزاری تحصن اعتراضی گروهی از کارگران این واحد بزرگ صنعتی به عدم پرداخت حقوق و مزایای معوقه خود، همراه با دو تن دیگر از کارگران مورد احضار حراست و توبیخ و تهدید قرار گرفته بود.
هنوز از دلیل دستگیری، محل بازداشت و همچنین سرنوشت این فعال کارگری خبری منتشر نشده است.
ذبیح الله باقری، در جریان مراسم ختم مرحوم آیت الله منتظری در سال ۸۸ نیز چند روزی در بازداشت به سر برده بود.
طی روزهای اخیر، و در آستانه روز جهانی کارگر، درحالیکه فعالان کارگری و سندیکایی قصد برگزاری مراسم ویژۀ خود را داشتند، مقامات دولتی و امنیتی، از صدور هرگونه مجوز برای آنها تا کنون خودداری کرده اند.
سخنگوی كمیسيون اجتماعی: وزرات كشور باید به کارگران مجوز راهپیمایی بدهد
جـــرس: در حالیکه کماکان دولت و نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی، از هراس ابراز اعتراضات مردمی و کارگری، از دادن مجوز برای برگزاری مراسم روز جهانی کارگر طفره می روند، سخنگوی كمیسیون اجتماعی مجلس شورای اسلامی، از وزارت کشور خواست بر اساس قانون اساسی به کارگران برای راهپیمایی روز کارگر مجوز بدهد.
به گزارش ایلنا، جواد زمانی می گوید راهپیمایی کارگران در روز کارگر در چارچوب قانون و در حمایت از تولید ملی است.
زمانی تصریح کرد: "این قشر همچون دیگر اقشار جامعه بر اساس قانون حق دارند در كشور راهپیمایی قانونی برگزار كنند و مطالبات خود را به گوش مسئولان برسانند."
وی در ادامه افزود: وزارت كشور نیز بر اساس قانون اساسی به گروه ها و نهادهایی كه بخواهند راهپیمایی قانونی برگزار كنند باید مجوز بدهد و امنیت آنان را تامین کند.
Friday, 27 April 2012
پدر پزشک کهریزک: محدودیت هایی است که نمی توانم پیگیری کنم
جرس: در حالی آبان ماه سال جاری دومین سالگرد درگذشت رامین اندرجانی، پزشک کهریزک در منزل این شهید برگزار شد که تاکنون پیگیری های خانواده او برای روشن شدن علت مرگ وی به هیچ نتیجه ای نرسیده است. اما پدر این شهید به عدالت خدا ایمان دارد و می گوید: "چه بگویم؟ چه مانده که بگویم؟ همه چیز "روشن" است و خدا خودش عادل است من همه چیز را به او واگذار کردم."
دکتر رامین پوراندرجانی روز نوزدهم آبان ماه سال 88 در استراحتگاه خود در ساختمان بهداری نیروی انتظامی تهران بزرگ بطرز مشکوکی جان سپرد و علت مرگ وی از سوی مقامات قضایی سکته قلبی در خواب عنوان شد و جسد وی بدون اجازۀ کالبد شکافی به خانواده، توسط نیروی انتظامی دفن شد. رامین پوراندرجانی تعدادی از قربانیان شکنجه بازداشتگاه کهریزک از جمله شهید محسن روح الامینی را ویزیت کرده بود. او بارها مورد بازجویی و تهدید قرار گرفت تا جنایات کهریزک را افشا نکند و این مسائل را پیش از مرگ خود به تعدادی از دوستان و خانواده اش مطرح کرده بود.
رضا قلی پوراندرجانی پدر رامین در خصوص پیگیری های پرونده قتل فرزندش به "جرس" می گوید: "والله هنوز به هیچ نتیجه ای نرسیدیم و پرونده همین جور مانده است، خودشان اصرار داشتند که پرونده را ببندیم اما ما اعتراض و شکایتمان را کردیم. حالا هم به آنها گفتیم هر جور که می خواهید پرونده را ببندید اما ما اعتراض داریم. حالا هم ظاهرا پرونده مفتوح است و علی رغم اینکه اصرار می کنند که پرونده رامین را ببندیم اما چطور اینکار را کنیم؟! الان هم که می دانم به نتیجه ای نمی رسم. ما اعتراض و لایحه مان را دادیم و دیگر دنبالش را نمی گیریم و بخدا واگذار کردیم. ببینید، اگر قرار باشد شکایت کنم به چه کسی باید شکایت کنم؟ باید به نیروی انتظامی شکایت کنم دیگر؟ اول دستگاه قضایی از آنجا شروع می شود من هم پسرم را صحیح و سالم برای خدمت سربازی به نیروی انتظامی تحویل دادم، همانجایی که رامین از بین رفته و گفتند بیا جسدش را تحویل بگیر، حالا به آنها شکایت کنم؟ ما به خدا ایمان داریم و این مسئله را به خود او واگذار کردیم و حتما عدالت خدا اجرا خواهد شد. "
بعد از مرگ پوراندرزجانی، مقامات قضایی علت مرگ را یک بار سکته قلبی و بار دیگر مسمومیت غذایی عنوان کردند اما پس از مدتی مشخص شد که رامین اندرزجانی برای دیدار با نمایندگان مجلس وقت گرفته و تلاش داشته است تا از شرایط بازداشتگاه کهریزک و آنچه بر سر زندانیان آنجا آمده است سخن بگوید.
این پدر داغدیده ادامه می دهد: "محدودیت هایی است که نمی توانم پیگیری کنم بالاخره من غیر از رامین یک پسر دیگر هم دارم... الان هم متاسفانه در موقعیتی قرار داریم که دستمان به جایی بند نیست. مگر بزرگ ترهاش به نتیجه ای رسیدند؟ حالا من به تنهایی چه می توانم انجام دهم؟ مگر متن شکایت نامه ها و گروهی که آمدند چکار توانستند انجام دهند؟ بارها به مراجع قضایی برای پیگیری مراجعه کردم، یکبار گفتند مسمومیت غذایی است، یکبار گفتند خودکشی است، یکبار گفتند ایست قلبی است... خلاصه معلوم نشد و این حرفهای آنهاست دیگر، چه بگویم؟ چه مانده که بگویم؟ همه چیز روشن است و خدا خودش عادل است من همه چیز را به او واگذار کردم."
پدر رامین اندرجانی با اشاره به دردهایش بعد از سکوت طولانی، با آه می گوید:" امسال آبان ماه مراسم سالگرد رامین را در منزل گرفتیم و خدا را شکر مشکلی نداشتیم، اما وضعیت روحی مان معلوم است ما همه چیزمان رامین بود. حال مادرش هم خوب نیست و دیگر حال و روزی برایمان باقی نمانده است. مگر می توانیم یک لحظه او را فراموش کنیم..."
پدر رامین اندرجانی پیش از این در گفتگویی با جرس گفته بود: "پسرم اهل سیاست نبود و فقط دنبال علم و خدمت به مردم و کشور بود. او دنبال انسانیت بود هیچوقت برای خودش چیزی نمی خواست برای جامعه و مردم می خواست. او دنبال علم و ترقی بود و پله های ترقی را می خواست یکی بعد از دیگری بالا برود. او می خواست برای جامعه اش خدمت کند و تخصصش را بگیرد. در سربازی هم هر روز شصت نفر را معالجه می کرد. او عاشق علم و خدمت به کشور و مردم بود. من از این ناراحتم که فرزندم سیاسی نبود و در لباس پزشکی به مردم خدمت می کرد اما این بلا را به سرش آوردند..."
Thursday, 26 April 2012
خروج ناگهانی نرگس محمدی از بند زنان زندان اوین و احتمال انتقال به بند ۲۰۹
جـــرس: نرگس محمدی، نایب رئیس کانون مدافعان حقوق بشر که جهت اجرای حکم شش سال حبس به بند زنان منتقل شده بود، از این بند منتقل گردید و کماکان از محل نگهداری این فعال حقوق بشری خبری در دست نیست.
به گزارش تارنمای «ملی-مذهبی»، خانم محمدی که روز شنبه در زنجان بازداشت و به تهران منتقل شده بود به بند زنان زندان اوین منتقل شد اما بعد از یک روز وی را از زندان زنان خارج کرده اند.
از مکان جدید نگهداری وی خبر نیست اما احتمالا وی به بند ۲۰۹ اوین که زیر نظر اطلاعات ادراه می شود یا بند دو الف سپاه پاسداران منتقل شده است.
همزمان، شیرین عبادی، رییس کانون مدافعان حقوق بشر، در واکنش به اجرای حکم ۶ سال زندان برای نرگس محمدی، نائب رییس این نهاد حقوق بشری مستقل، هشدار داد که "در فردای آزادی ایران، باید مأموران وزارت اطلاعات پاسخگوی اعمال شرم آور خود باشند و آقای لاریجانی نیز باید به عنوان رییس قوه قضاییه از ملت ایران عذرخواهی کند که باعث بسته شدن دادگاه های ایران شده و دادگستری را به شعبه ای از وزارت اطلاعات تبدیل کرده است."
به گزارش تارنمای «کانون مدافعان حقوق بشر»، خانم عبادی در خصوص اجرای حکم حبس شش ساله نرگس محمدی گفت: "با کمال تأسف دو روز قبل، خانم نرگس محمدی، نائب رییس “کانون مدافعان حقوق بشر” و دبیر کمیته اجرایی شورای ملی صلح برای تحمل شش سال زندان غیر عادلانه به زندان اوین معرفی شدند. این در حالی است که دو فرزند خردسال ایشان بی تاب دوری مادر و مفارغت پدر هستند."
رییس کانون مدافعان حقوق بشر پیرامون فشارهای وارده بر اعضای این تشکل حقوق بشری و مدنی گفت: "مأمور امنیتی پیش از این بارها به خانم محمدی پیشنهاد همکاری و حتی وعده های کلان مالی داده بود که با سرسختی تمام از سوی خانم محمدی رد شده بود. مأمور امنیتی که دیده بود از این طریق به جایی نمی رسد به خانم محمدی پیشنهاد کرده بود تا مصاحبه ای علیه من (شیرین عبادی) انجام دهد تا در آن صورت حکم وی بلااجرا شود. اما خانم محمدی این را هم با قاطعیت رد کرده و عنوان داشته بود که هرگز حاضر نیست سخنی را به دروغ بگوید. مدتی بعد مأمور امنیتی به خانم محمدی پیشنهاد کرده بود که ایران را ترک کرده و به همسرش بپیوندد و حتی عنوان کرده بود که برای تهیه مقدمات خروج ایشان همکاری خواهند کرد اما باید غیرقانونی از ایران خارج شود. خانم محمدی این را هم قبول نکرده و عنوان داشته بود که مسلماً شما دوست من و سایر اعضای کانون مدافعان حقوق بشر نیستید و هدف از این پیشنهادات در حقیقت دام دیگری برای من است. لذا این را هم رد کرده بود."
Wednesday, 25 April 2012
علیرضا رجایی به سلول انفرادی در بازداشتگاه سپاه منتقل شد
علیرضا رجایی که از تیرماه سال ۱۳۹۰ پس از ۲ ماه انفرادی در بند ۲ الف به بند ۳۵۰ زندان اوین منتقل و در حال حاضر دوران محکومیت مربوط به حکمی که در سال ۱۳۸۰ علیه وی صادر شده را سپری می کند روز یکشنبه ۹۱/۲/۳ بوسیله بازپرس دادسرای اوین احضار و مجددا اتهام تبلیغ علیه نظام به وی تفهیم، پس از آن رجایی برای بازجویی به سلول انفرادی در بند ۲الف، بازداشتگاه سپاه پاسداران در زندان اوین، منتقل شد.
به گزارش خبرنگار کلمه، در ماه های پایانی سال ۹۰ بازجوی رجایی وی را تهدید کرده و سوگند یاد کرده بود که با وی برخورد شدید خواهد کرد و وی را از بند ۳۵۰ به زندانی با شرایط به مراتب بدتر منتقل خواهد کرد.
بازجویان بارها به زندانیان سیاسی تاکید کرده اند که هرگونه تصمیمی در مورد میزان محکومیت آنها و نحوه تعامل و محل نگهداری آنها و مرخصی بوسیله بازجوها گرفته می شود.
تجربه زندانیان سیاسی در سال های اخیر نیز نشان داده مسئولین قضایی کاملا تابع تصمیمات بازجوها هستند و این در حالی است که نگهداری زندانیان پس از صدور حکم در فضای انفرادی و در زندان های امنیتی نظیر ۲۰۹ و دوالف خلاف مقررات است.
لازم به ذکر است که علیرضا رجایی علاوه بر محکومیت ۳ ساله که در حال حاضر آن را می گذراند، پرونده ای با اتهامات مشابه سال ۸۰ در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب برای وی تشکیل شده که به موجب آن در دادگاه بدوی به مدت ۴ سال به حبس تعزیری محکوم شده که پس از آن در روز گذشته به اتهام تبلیغ علیه نظام پرونده جدیدی در شعبه ۴ بازپرسی برایش مفتوح شده است.
تمام این فشارها بر فعالان ملی مذهبی در راستای عدم پذیرش خواست بازجویان مبنی بر استعفا از جریان ملی مذهبی است که پس از آنکه علیرضا رجایی در دوران بازداشت در ۲الف در برابر خواست بازجویان مقاومت کرده با تهدید صدور احکام سنگین زندان توسط بازجویان مواجه شده است که در حال حاضر میزان محکومیت و افزایش حکم زندان و صدور قرار جدید در این راستا ارزیابی می شود.
Tuesday, 24 April 2012
فشار وزارت اطلاعات و حذف واژه «شهید» از سنگ مزار شهید بهنود رمضانی
خانواده این شهید حوادث پس از انتخابات ناگزیر شدهاند سنگ مزار فرزند خود را تغییر دهند.
جـــرس: خانواده بهنود رمضانی یکی از شهدای حوادث پس از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری، اخیرا ناگزیر شده اند با دستور نهادهای امنیتی سنگ قبر فرزند خود را تغییر دهند.
به گزارش سرخسبز، وزارت اطلاعات استان مازندران مهلتی چند روزه را برای این خانواده تعیین می کند تا در اولین فرصت برای تغییر سنگ قبر فرزند شان اقدام کنند.
بر روی سنگ قبر اولیه بهنود رمضانی یک شعر سیاسی نوشته شده بود که در آن واژه «شهید» به چشم می آمد. بر اساس این گزارش به خانواده بهنود رمضانی نیز همچون خانواده های برخی دیگر از کشته شدگان حوادث پس از انتخابات گفته شده است که باید سنگ قبر را تغییر دهند و واژه «شهید» را از کنار نام این جوان حذف کنند.
شب چهارشنبه سوری سال ١٣٨٩ خبری منتشر شده بود مبنی بر اینکه بهنود رمضانی دانشجوی ۱۹ ساله ی ترم دوم دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل توسط چند موتور سوار در تهران کشته شده است و اینک بعد از گذشت یک سال علی رغم آنکه شاهدان ضرب و شتم و جان باختن بهنود رمضانی شماره خودرویی که قاتلان بهنود با آن فرار کردند را در اختیار مسئولان قرار داده اند اما هنوز قاتل وی مشخص نشده است.
خانواده ی بهنود رمضانی اینک پس از تغییر سنگ قبر فرزند جان باخته ی خود تنها به نوشتن یک خط ساده بر روی سنگ قبر جدید اکتفا کرده اند: زنده یاد بهنود رمضانی.
طی چند سال اخیر، بارها سنگ مزار شهدای پس از انتخابات مورد حمله و تخریب واقع و طی سالیان پیشتر، قبور جانباختگان و اعدام شدگان سیاسی، تخریب و بی احترامی حمله شده بود.
Monday, 23 April 2012
تبعید یکی از زندانی سیاسی کرد به زندان گوهردشت کرج
جـــرس: به گزارش منابع حقوق بشری، هوشنگ رضایی زندانی سیاسی کرد محکوم به اعدام از بند ۳۵۰ زندان اوین به سالن ۱۲ بند ۴ زندان رجایی شهر کرج تبعید شد.
به گزارش تارنمای فعالین حقوق بشر و دمکراسی، روز یکشنبه ۳ اردیبهشت ماه زندانی سیاسی محکوم به اعدام هوشنگ رضایی ۲۶ ساله از بند ۳۵۰ زندان اوین به سالن ۱۲ بند ۴ زندان گوهردشت کرج تبعید گردید.
گفتنی است، هوشنگ رضایی سال ۸۹ به وسیله مامورین وزارت اطلاعات دستگیر و به بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل گردید. وی سپس به بند ۳۵۰ زندان اوین منتقل شد.
بر اساس گزارش ها، بازجویان وزارت اطلاعات علیه این زندانی سیاسی اقدام به پرونده سازی نمودند و آنرا به شعبۀ ۱۵ دادگاه انقلاب فرستادند و قاضی صلواتی این زندانی سیاسی را به اعدام محکوم کرده است.
Sunday, 22 April 2012
انتقال نرگس محمدی به بند زندانیان سیاسی زن در زندان اوین
جرس: طبق آخرین اخبار رسیده، نرگس محمدی به بند زنان سیاسی زندان اوین انتقال یافته است.
به گزارش کمیته گزارشگران حقوق بشر، به گفته برخی از خانوادههای زندانیان سیاسی زن که در حال برگشت از سالن ملاقات زندان اوین هستند، زندانیان در این ملاقات گفتهاند که زمانی که آنها برای ملاقات به سالن اعزام میشدند، نرگس محمدی در حال انتقال به بند بوده است.
انتقال نرگس محمدی به زندان در شرایطی صورت میگیرد که دو کودک دوقلوی وی، هماکنون در شهر زنجان بدون حضور پدر و مادر هستند.
با توجه به وضعیت جسمانی نرگس محمدی، هماکنون نگرانیها در خصوص شرایط وی افزایش یافته است.
Saturday, 21 April 2012
احسان هوشمند، زندانی سیاسی برای اعتراف به سناریو های بازجویان تحت فشار است
این پژوهشگر مستقل مسائل قومی در ایران که موضعی به شدت ملی در این حوزه دارد در سال گذشته دوبار بازداشت شد.
وضعیت جسمی این فعال ملی – مذهبی در معدود ملاقات هایی که داشته باعث نگرانی شدید خانواده وی شده است.
این کارشناس ارشد جامعه شناسی از شامگاه ۱۷ دی سال گذشته در زندان و تحت فشار شدید بازجویی به سر می برد.
تاکنون جریانات مختلف سیاسی خواهان آزادی این پژوهشگر دلسوز و وطن خواه شده اند مانند کنشگران ملی – مذهبی خارج از کشور، جمعی از فعالان ملی ، جمعی از فعالان ملی – مذهبی و نهضت آزادی خارج از کشور ، اصلاح طلبان کرد
Friday, 20 April 2012
بازداشت دو فعال مدنی کرد در مهاباد
کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی: بر اساس گزارش رسیده از مهاباد، دو فعال مدنی کرد به نام های طیب محمدی 36 ساله و سعید خضری 29 ساله روز جمعه گذشته 24 فروردین توسط اداره اطلاعات مهاباد دستگیر شده اند.
بر اساس گزارش رسیده به کمیته دفاع، طیب محمدی و سعید خضری دو فعال مدنی کرد در محل کار خود در یک سوپرمارکت در مهاباد بازداشت شده و در بازداشتگاه اداره اطلاعات و تحت بازجویی به سر می برند. اتهامات و دلیل بازداشت آنها به خانواده شان اعلام نشده است.
Thursday, 19 April 2012
وضعیت وخیم اسدالله اسدی در پی عدم رسیدگی پزشکی و محرومیت احسان تهرانی از مرخصی
جـــرس: اسدالله اسدی یکی از زندانیان محبوس در بند ۳۵۰ اوین، علی رغم اینکه مدتهاست که از ناحیه چشم، دچار ناراحتی جدی و حاد است، از رسیدگی پزشکی محروم مانده است.
همزمان امیر احسان تهرانی سخاوت خواننده ترانه های اعتراضی و حقوق بشری که به اتهام عضویت در گروه های حقوق بشری و تبلیغ عیله نظام به یک سال حبس تعزیری محکوم شده بدون داشتن ملاقات حضوری و مرخصی دوران محکومیت خود را در بند ۳۵۰ زندان اوین می گذراند.
به گزارش «فعالین حقوق بشر و دموکراسی»، اسدالله اسدی ماههاست که از ضعف بینایی رنج میبرد، به گونهای که وسعت دیدش به کمتر از یک متر کاهش یافته است.
این در حالی است که پیگیریهای مکرر برای مهیا شدن امکان ویزیت وی از سوی متخصص چشم پزشکی بینتیجه مانده است و بیم آن میرود که با پیشرفت بیماری، وی بینایی خود را از دست دهد.
اسدالله اسدی در روز ۲۳ تیرماه سال ۸۹ توسط نیروهای امنیتی در تبریز دستگیر شد و به مدت ۶ ماه در سلولهای انفرادی اداره اطلاعات تبریز و ۴ ماه در سلولهای انفرادی بند ۲۰۹ و ۲۴۰ تحت شکنجه و فشار قرار گرفت.وی پس از ۶ ماه بازداشت موقت، از طرف بازپرس هاشمزاده به تبلیغ علیه نظام و اقدام علیه امنیت ملی کشور متهم میشود.
محرومیت امیر احسان تهرانی زندانی بند ۳۵۰ از مرخصی
منابع خبری همچنین گزارش داده اند که امیر احسان تهرانی سخاوت خواننده ترانه های اعتراضی و حقوق بشری که به اتهام عضویت در گروه های حقوق بشری و تبلیغ عیله نظام به یک سال حبس تعزیری محکوم شده بود در بند ۳۵۰ زندان اوین دوران محکومیت خود را می گذراند.
به گزارش کلمه، این خواننده معترض که مدیر کمیته فرهنگی مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران بود در ۱۷ اسفند ۸۸، بعد از حوادث انتخابات، در پی بازداشت گسترده فعالین حقوق بشر توسط اطلاعات سپاه بازداشت و حدود ۲ هفته در سلول های انفرادی بند ۲-الف سپاه پاسداران گذراند.
این فعال حقوق بشر مدیر گروه موسیقی زیر زمینی آزادی بوده و با نام مستعار آریا ترانه های رپ اعتراضی و حقوق بشری اجرا می کرد. وی در زمان بازداشت دانشحوی مهندسی کشاورزی در دانشگاه رودهن و در در طول مدت بازداشت و بازجویی برای اعتراف گیری علیه خود و دیگران شدیدا از طرف بازجویان اطلاعات سپاه مورد ضرب و شتم قرار گرفته بود.
امیر احسان تهرانی ۱۹ فروردین ۱۳۹۰ در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی پیر عباسی به اتهام تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی و عضویت در گروه غیر قانونی مجموعه فعالن حقوق بشر در ایران محاکمه و به یک سال حبس تعزیری محکوم شده بود. وی هم اکنون بدون داشتن ملاقات حضوری و مرخصی دوران محکومیت خود را در بند ۳۵۰ زندان اوین می گذراند.
همزمان امیر احسان تهرانی سخاوت خواننده ترانه های اعتراضی و حقوق بشری که به اتهام عضویت در گروه های حقوق بشری و تبلیغ عیله نظام به یک سال حبس تعزیری محکوم شده بدون داشتن ملاقات حضوری و مرخصی دوران محکومیت خود را در بند ۳۵۰ زندان اوین می گذراند.
به گزارش «فعالین حقوق بشر و دموکراسی»، اسدالله اسدی ماههاست که از ضعف بینایی رنج میبرد، به گونهای که وسعت دیدش به کمتر از یک متر کاهش یافته است.
این در حالی است که پیگیریهای مکرر برای مهیا شدن امکان ویزیت وی از سوی متخصص چشم پزشکی بینتیجه مانده است و بیم آن میرود که با پیشرفت بیماری، وی بینایی خود را از دست دهد.
اسدالله اسدی در روز ۲۳ تیرماه سال ۸۹ توسط نیروهای امنیتی در تبریز دستگیر شد و به مدت ۶ ماه در سلولهای انفرادی اداره اطلاعات تبریز و ۴ ماه در سلولهای انفرادی بند ۲۰۹ و ۲۴۰ تحت شکنجه و فشار قرار گرفت.وی پس از ۶ ماه بازداشت موقت، از طرف بازپرس هاشمزاده به تبلیغ علیه نظام و اقدام علیه امنیت ملی کشور متهم میشود.
محرومیت امیر احسان تهرانی زندانی بند ۳۵۰ از مرخصی
منابع خبری همچنین گزارش داده اند که امیر احسان تهرانی سخاوت خواننده ترانه های اعتراضی و حقوق بشری که به اتهام عضویت در گروه های حقوق بشری و تبلیغ عیله نظام به یک سال حبس تعزیری محکوم شده بود در بند ۳۵۰ زندان اوین دوران محکومیت خود را می گذراند.
به گزارش کلمه، این خواننده معترض که مدیر کمیته فرهنگی مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران بود در ۱۷ اسفند ۸۸، بعد از حوادث انتخابات، در پی بازداشت گسترده فعالین حقوق بشر توسط اطلاعات سپاه بازداشت و حدود ۲ هفته در سلول های انفرادی بند ۲-الف سپاه پاسداران گذراند.
این فعال حقوق بشر مدیر گروه موسیقی زیر زمینی آزادی بوده و با نام مستعار آریا ترانه های رپ اعتراضی و حقوق بشری اجرا می کرد. وی در زمان بازداشت دانشحوی مهندسی کشاورزی در دانشگاه رودهن و در در طول مدت بازداشت و بازجویی برای اعتراف گیری علیه خود و دیگران شدیدا از طرف بازجویان اطلاعات سپاه مورد ضرب و شتم قرار گرفته بود.
امیر احسان تهرانی ۱۹ فروردین ۱۳۹۰ در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی پیر عباسی به اتهام تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی و عضویت در گروه غیر قانونی مجموعه فعالن حقوق بشر در ایران محاکمه و به یک سال حبس تعزیری محکوم شده بود. وی هم اکنون بدون داشتن ملاقات حضوری و مرخصی دوران محکومیت خود را در بند ۳۵۰ زندان اوین می گذراند.
Wednesday, 18 April 2012
فریبکاری قاضی و ماموران زندان برای بردن یک زندانی سیاسی به دادگاه
جـــرس: به گزارش منابع خبری، ماموران زندان اوین، با فریب یک زندانی سیاسی که حاضر به شرکت در دادگاه نشده نبود، تحت عنوان اینکه در حال انتقال وی به بیمارستان هستند، او را به دادگاه بردند. این کار با دستور قاضی دادگاه انقلاب صورت گرفته است.
به گزارش کلمه، ماموران زندان اوین، سید محمد ابراهیمی زندانی سیاسی بند ۳۵۰ اوین را که پیشتر طی نامه ای دادگاه های انقلاب را به دلیل غیرقانونی بودن و صدور احکام نا عادلانه نشناخته و اعلام کرده بود، در این دادگاه حاضر نمی شود، به بهانه ی انتقال به بیمارستان به شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب اعزام کردند.
مقامات انتقال دهنده این زندانی اعلام کردند به دستور قاضی مقیسه ناچار به اعزام وی به دادگاه هستند.
پاسخ های محمد ابراهیمی در دادگاه که توسط منشی دادگاه نوشته شده بود پس از پایان انشا برای امضا به محمد ابراهیمی داده شد تا به امضا و اثر انگشت وی برسد که ابراهیمی با پاره کردن آن به اعتقاد خود مبنی بر غیرقانونی بودن این دادگاه تاکید کرد.
بر اساس این گزارش در پایان دادگاه، مشاجرات لفظی میان او و قاضی مقیسه شکل گرفته که علت آن توهین های قاضی به زندانیان سیاسی و رهبران جنبش سبز بوده است.
او که حدود ۱۷ ماه را بدون حکم قضایی به صورت بازداشت موقت در زندان اوین نگهداری می شود با به رسمیت نشناختن دادگاه های انقلاب روز چهارشنبه ۲۳ فروردین ماه از حضور در شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب خودداری کرده بود.
سید محمد ابراهیمی، ٢٢ آذرماه سال ٨٩ توسط ماموران اطلاعات به اتهام اقدام علیه امنیت ملی، توهین به رهبری و جنگ نرم علیه نظام بازداشت شد و تا ٨ ماه ممنوع الملاقات بود و خانواده اش از محل نگهداری اش بی اطلاع بودند.
وی ٨ ماه را در سلول انفرادی بندهای ٢٠٩ و ٢۴٠ زندان اوین در شرایط شکنجه فیزیکی و روانی بازداشت بود به گونه ای که به آسایشگاه روانی امین آباد تهران اعزام شده و بیش از دوماه آنجا بستری بود.
سید محمد ابراهیمی یکی از مصادیق شکنجه های سخت در زندان اوین محسوب می شود که در گزارش احمد شهید نیز به آن اشاره شده است.
به گزارش کلمه، ماموران زندان اوین، سید محمد ابراهیمی زندانی سیاسی بند ۳۵۰ اوین را که پیشتر طی نامه ای دادگاه های انقلاب را به دلیل غیرقانونی بودن و صدور احکام نا عادلانه نشناخته و اعلام کرده بود، در این دادگاه حاضر نمی شود، به بهانه ی انتقال به بیمارستان به شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب اعزام کردند.
مقامات انتقال دهنده این زندانی اعلام کردند به دستور قاضی مقیسه ناچار به اعزام وی به دادگاه هستند.
پاسخ های محمد ابراهیمی در دادگاه که توسط منشی دادگاه نوشته شده بود پس از پایان انشا برای امضا به محمد ابراهیمی داده شد تا به امضا و اثر انگشت وی برسد که ابراهیمی با پاره کردن آن به اعتقاد خود مبنی بر غیرقانونی بودن این دادگاه تاکید کرد.
بر اساس این گزارش در پایان دادگاه، مشاجرات لفظی میان او و قاضی مقیسه شکل گرفته که علت آن توهین های قاضی به زندانیان سیاسی و رهبران جنبش سبز بوده است.
او که حدود ۱۷ ماه را بدون حکم قضایی به صورت بازداشت موقت در زندان اوین نگهداری می شود با به رسمیت نشناختن دادگاه های انقلاب روز چهارشنبه ۲۳ فروردین ماه از حضور در شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب خودداری کرده بود.
سید محمد ابراهیمی، ٢٢ آذرماه سال ٨٩ توسط ماموران اطلاعات به اتهام اقدام علیه امنیت ملی، توهین به رهبری و جنگ نرم علیه نظام بازداشت شد و تا ٨ ماه ممنوع الملاقات بود و خانواده اش از محل نگهداری اش بی اطلاع بودند.
وی ٨ ماه را در سلول انفرادی بندهای ٢٠٩ و ٢۴٠ زندان اوین در شرایط شکنجه فیزیکی و روانی بازداشت بود به گونه ای که به آسایشگاه روانی امین آباد تهران اعزام شده و بیش از دوماه آنجا بستری بود.
سید محمد ابراهیمی یکی از مصادیق شکنجه های سخت در زندان اوین محسوب می شود که در گزارش احمد شهید نیز به آن اشاره شده است.
بازداشت جعفر گنجی، از هواداران نهضت آزادی ایران
جـــرس: به گزارش منابع خبری، جعفر گنجی، فعال ملی – مذهبی و از هواداران نهضت آزادی ایران، بازداشت و به زندان اوین منتقل شد.
به گزارش میزان خبر، این علاقهمند نهضت آزادی ایران ظهر سه شنبه ۲۹ فروردین ۱۳۹۱ توسط پلیس امنیت تهران بازداشت و برای اجرای حکم به زندان اوین منتقل شد.
این در حالی است که تا کنون حکم قطعی به او ابلاغ نشده بود.
جعفر گنجی به حکم شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب و به اتهامهایی نظیر اجتماع و تبانی به قصد برهم زدن امنیت با تشکیل و راه اندازی گروه [مطالعه] تاریخ، حضور در تجمعات [غیر قانونی] و فعالیت تبلیغی علیه نظام به پنج سال حبس تعزیری محکوم شده است.
گنجی، طراح و گرافیست، ۲۵ بهمن ماه سال ۱۳۸۹ بازداشت شده و ۶۲ روز را در زندان اوین گذرانده بود.
به گزارش میزان خبر، این علاقهمند نهضت آزادی ایران ظهر سه شنبه ۲۹ فروردین ۱۳۹۱ توسط پلیس امنیت تهران بازداشت و برای اجرای حکم به زندان اوین منتقل شد.
این در حالی است که تا کنون حکم قطعی به او ابلاغ نشده بود.
جعفر گنجی به حکم شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب و به اتهامهایی نظیر اجتماع و تبانی به قصد برهم زدن امنیت با تشکیل و راه اندازی گروه [مطالعه] تاریخ، حضور در تجمعات [غیر قانونی] و فعالیت تبلیغی علیه نظام به پنج سال حبس تعزیری محکوم شده است.
گنجی، طراح و گرافیست، ۲۵ بهمن ماه سال ۱۳۸۹ بازداشت شده و ۶۲ روز را در زندان اوین گذرانده بود.
Tuesday, 17 April 2012
اجرای حکم شلاق و پرونده سازی مجدد برای رضا ملک و فریادهای مرگ بر خامنه ای وی در حین شلاق خوردن
بنابه گزارش ارسالی به "فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران " روز گذشته رضا ملک از مسئولین ارشد سابق وزارت اطلاعات که به دلیل افشای برخی از جزئیات قتلهای زنجیره ای از 12 تیر 1380 در زندان به سر میبرد و در حال حاضر در سالن دو بند 7 زندان اوین و خارج از بند 350 نگهداری میشود، تحت عنوان آزادی ناشی از اتمام محکومیت از بند خارج شده و پیش از آزادی برای اجرای حکم شلاق که تحت عنوان "نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی" از طریق انتشار فیلمی از درون زندان علیه وزارت اطلاعات اخیرا بدان محکوم شده بود، به دادیاری اجرای احکام دادسرای اوین (مقدس) منتقل میگرد. این زندانی سیاسی سپس در یکی از اتاقهای طبقه زیرزمین دادسرای اوین که پیشتر حکم شلاق پیمان عارف به دلیل آنچه که اهانت به رییس جمهور خوانده شده بود، نیز در آنجا اجرا گردیده بود، منتقل شده و در حضور "خدابخش"دادیار اجرای احکام دادسرای اوین به زمین خوابانده شده و شلاق تعزیری او در اقدامی تکراری از سوی دادسرای اوین بر تن برهنه و به صورت حدی اجرا میگردد که این زندانی سیاسی 75 ساله زیر ضربات شلاق با فریادهای "مرگ بر خامنه ای" به واکنش میپردازد در پی این فریادها، مسئولان دادسرای امنیتی اوین از آزاد نمودن ملک خودداری نموده و با انتقال او به دادیاری شعبه دوم دادسرای اوین به ریاست آخوندی بنام نوریان و با تفهیم اتهام "اهانت به رهبری"، با تشکیل پرونده جدید او را مجددا به زندان باز میگردانند. گزارشهای دریافتی از بند 7 اوین از وخامت شدید شرایط جسمانی این زندانی سیاسی مسن حکایت دارد گفتنی است حکم شلاق اخیرا به عنوان مجازات اتهام نشر اکاذیب از طریق انتشار فیلمی از درون زندان که در سال 88 انتشار یافت، توسط قاضی مقیسه رییس شعبه 28 دادگاه انقلاب تهران و با شکایت وزارت اطلاع
Monday, 16 April 2012
منصوره بهکیش: برای اینکه سر قبر مرده ها می رفتم به ۴ سال و نیم زندان محکوم شدم
منصوره بهکیش، فعال حقوق بشر و از حامیان مادران عزادار (مادران پارک لاله) که در تاریخ ۱۵ فرودین به ۴ سال و نیم حبس تعزیری محکوم شده است با اظهار اینکه تنها فعالیت هایش طی سال ها رفتن بر سر قبر اعضای خانواده اش که در دهه ۶۰ آنها را از دست داده و دلجویی از کسانی که مثل خودش عزیزی را از دست داده اند، بوده است، گفت:« من کار خلاف قانونی انجام نداده ام. به بازجویانم نیزگفتم این حق هر کسی است که سر قبر هر مرده ای که بخواهد برود و قانون هم ممنوعیتی برای این کار قائل نشده است. این حداقل حق شهروندی من است که انتخاب کنم سر قبر چه کسی بروم یا نروم و از این حداقل حقم نیز کوتاه نخواهم آمد. خودشان هم می دانند که کاری که من می کنم برخلاف قانون نیست ولی متاسفانه در ایران برای افراد به اشکال مختلف پرونده درست می شود.»
به گزارش کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران، منصوره بهکیش در ۲۲ خردادماه سال ۱۳۹۰ در خیابان بازداشت و ۱۸ تیرماه همان سال با تودیع قرار کفالت از زندان اوین آزاد شد. دادگاه او در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب در ۴ دی ماه سال گذشته برگزار شد و در تاریخ ۱۵ فرودین ماه امسال به اتهام تبلیغ علیه نظام و اجتماع و تبانی علیه امنیت ملی به ۴ سال و نیم حبس تعزیری محکوم گردید. منصوره بهکیش قبلا نیز چندین بار به صورت کوتاه مدت بازداشت شده و در اسفند ۱۳۸۸ نیز در فروگاه در حالیکه قصد خروج از کشور را داشت ممنوع الخروج و پاسپورتش ضبط شد. تعداد دیگری از اعضای مادران عزادار که مدتی پس از شکل گیری در سال ۸۸ به شدت تحت فشار بوده اند بازداشت و حکم حبس گرفته اند مانند ژیلا کرم زاده مکوندی و لیلا سیف اللهی.
منصوره بهکیش درباره روند بازجویی هایش به کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران گفت:« در اوایل بازجویی ها بیشتر در این باره صحبت می شد که چرا من همچنان سر خاک مرده هایم می روم و این مسئله را رها نمی کنم. من در دهه ۶۰ خواهر، شوهر خواهر و ۴ برادرم اعدام و یا کشته شدند. نه به ما جنازه شان را تحویل دادند و نه محل دقیق دفن را گفتند و نه حتی وصیت نامه هایشان را دادند. بعدتر خودمان متوجه شدیم که کجا به خاک سپرده شده اند. بعد از آن هم اجازه سر خاک رفتن و یا گرفتن مراسم را برایشان نداشتیم. هر بازجویی در این باره واکنش متفاوتی داشت، یکی می گفت چرا اینقدر این قضیه را پیگیری می کنید و دیگری می گفت آنها به حق کشته شدند. اواخر بازجویی هایم نیز به به مادران عزدار کشیده شد و آنها گفتند چرا سر خاک بقیه می رفتی، چرا سر قبر ندا آقا سلطان رفتی. و من هم گفتم این حق هر کسی است که سر قبر هر مرده ای که بخواهد برود. اما آنها می گفتند که من برای تحریک بقیه می روم .»
خانم بهکیش در پاسخ به این سوال که آیا فقط به دلیل رفتن سر قبر مردگان و شرکت در مراسم هایشان به دو اتهام تبلیغ علیه نظام و اجتماع و تبانی علیه امنیت ملی محکوم شده است، گفت:« دقیقا، و همین طور می گفتند من با مادران عزادار ارتباط داشته ام، فراخوان برای مراسم مرده هایشان می دادم و مطلب می نوشتم و به همین دلیل هم متهم به تبلیغ علیه نظام شدم. اما من گفتم که درهیچ کدام از فراخون ها و یا نوشته هایم نکته غیرقانونی وجود ندارد و فقط دعوت برای مراسم بوده است. آنها ناراحت بودند که چرا من تمام این سال ها به قبرستان خاوران و بهشت زهرا می رفتم و چرا همچنان پیگیر و شاکی هستم. البته من هیچ وقت برای مرگ عزیزانم به صورت قانونی شکایتی نکردم چون جوابی نمی دهند.اما اعتراضم را به شکل رفتن بر سر قبر و شرکت در مراسم خانواده خودم و دیگرانی که عزیزانشان را در کشتار دهه ۶۰ و بعد از انتخابات ۸۸ از دست داده اند به طور مستمر نشان می دادم. می خواستم نام شان را زنده نگه دارم، این حداقل کاری بود که می توانستم انجام دهم. بارها ماشین من را در طی راه به قبرستان گشته اند، پلاک ماشین را کنده اند، مثلا ماشین را متوقف می کردند و می گفتند که این گل ها چیست پشت ماشین؟ می گفتم گل است دیگر، نارنجک نیست، اسلحه نیست، برای سر قبر می برم. می گفتند این گل ها از نارنجک و اسلحه هم بدتر است.»
خانم بهکیش در خصوص اینکه ارتباطش با مادران عزدار چگونه بوده است، گفت:« مادران عزدار جریان خود جوشی بود که یکباره بعد از حوادث انتخابات ۸۸ توسط مادرانی که عزیرانشان را از دست داده بودند برای اعتراض به این کشتار و رفتارها شروع شد، تعدادی آنها بودند و تعدادی مانند من که قبلا زخم خورده بودیم و تعداد دیگر که هیچ کشته ای نداشتند و فقط از سر دلداری و دلجویی پیوستند. این دیگر طبیعتی ترین حرکتی است که آدم ها در قبال اتفاق بدی که برایشان می افتد انجام می دهند. وقتی همسایه، دوست و فامیل عزیرش را از دست می دهد دیگران برای دلجویی او می روند. من یکی از آنها بودم که در مراسم ها شرکت می کردم و سعی می کردم تا از خانواده ها دلجویی کنم،همین.»
خانم بهکیش در پاسخ به این سوال که آیا خودش و وکیلش توانسته اند در دادگاه دفاع کنند، گفت:« نماینده دادستان و قاضی صلواتی خیلی توهین آمیز برخورد می کردند. نماینده دادستان می گفت که باید به من اشد مجازات را بدهند. با این حال من و وکیلم نیز صحبت کردیم اما به نظرم دادگاه برگزار شده بود که فقط شده باشد. به نظرم تصمیم را هم قاضی نمی گرفت و بازجویم قبلا تصمیم ها را گرفته بود و به قاضی ابلاغ کرده بود. آنها حرف خودشان را زدند و من هم حرف خودم را. در این دادگاه ها به جای اینکه مصالح متهمان بررسی شود مصالح خودشان بررسی می شود و لابد به صلاحشان بوده که به من این حکم را بدهند. بهرحال قدرت در دست آنهاست.»
منصوره بهکیش که قبلا نیز بازداشت های کوتاه مدت داشته است، گفت:« یکبار در سال ۸۷ مراسم یکی از مادرانی بود که بچه اش را در کشتارهای دست جمعی ۶۷ از دست داده بود. خانواده ها در طی سال ها با وجود انواع فشارها باز هم سعی می کردند تا مراسمی بگیرند و نام عزیزانشان را زنده نگه دارند. در این مراسم خصوصی کمتر از ۲۰ نفر حضور داشتند و همه نیز زن های سن بالا بودند، ماموران به شکل بسیار بدی وارد خانه شدند و با کفش و اسلحه ما را تهدید کردند. بماند که یکی از خانم ها غش کرد و بقیه هم حالشان بد شد. فردایش ماموران به محل کار من که بانک خصوصی بود ریختند و به عنوان اینکه من قاچاقچی هستم به من دستبند زدند و بردند من هم برای اینکه همکارانم باور نکنند با صدای بلند به آنها گفتم که برای چه من را دارند می برند. کارم را هم بعد از آن از دست دادم و دیگر به هر سازمانی که برای کار می رفتم حراست آنجا مانع استخدامم می شد و من بی کار ماندم.»
منصوره بهکیش با تاکید بر اینکه به حکمش اعتراض خواهد کرد، گفت:« من امیدوار بودم که حکم تبرئه بگیرم، پاسپورتم به من برگردانده شود و به دنبال زندگی عادیم بروم. حرف دیگری ندارم جز اینکه مطمئن هستم یک روز ناراحتی های مردم سریز می شود و دیگر قابل کنترل نیست.»
برنامه نظارت بر حمایت از مدافعان حقوق بشر، که برنامه مشترک «فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر» (FIDH) و «سازمان جهانی مبارزه با شکنجه» (OMCT) است خواستار پایان یافتن آزار و اذیت قضایی علیه خانم بهکیش شده است.
به گزارش کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران، منصوره بهکیش در ۲۲ خردادماه سال ۱۳۹۰ در خیابان بازداشت و ۱۸ تیرماه همان سال با تودیع قرار کفالت از زندان اوین آزاد شد. دادگاه او در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب در ۴ دی ماه سال گذشته برگزار شد و در تاریخ ۱۵ فرودین ماه امسال به اتهام تبلیغ علیه نظام و اجتماع و تبانی علیه امنیت ملی به ۴ سال و نیم حبس تعزیری محکوم گردید. منصوره بهکیش قبلا نیز چندین بار به صورت کوتاه مدت بازداشت شده و در اسفند ۱۳۸۸ نیز در فروگاه در حالیکه قصد خروج از کشور را داشت ممنوع الخروج و پاسپورتش ضبط شد. تعداد دیگری از اعضای مادران عزادار که مدتی پس از شکل گیری در سال ۸۸ به شدت تحت فشار بوده اند بازداشت و حکم حبس گرفته اند مانند ژیلا کرم زاده مکوندی و لیلا سیف اللهی.
منصوره بهکیش درباره روند بازجویی هایش به کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران گفت:« در اوایل بازجویی ها بیشتر در این باره صحبت می شد که چرا من همچنان سر خاک مرده هایم می روم و این مسئله را رها نمی کنم. من در دهه ۶۰ خواهر، شوهر خواهر و ۴ برادرم اعدام و یا کشته شدند. نه به ما جنازه شان را تحویل دادند و نه محل دقیق دفن را گفتند و نه حتی وصیت نامه هایشان را دادند. بعدتر خودمان متوجه شدیم که کجا به خاک سپرده شده اند. بعد از آن هم اجازه سر خاک رفتن و یا گرفتن مراسم را برایشان نداشتیم. هر بازجویی در این باره واکنش متفاوتی داشت، یکی می گفت چرا اینقدر این قضیه را پیگیری می کنید و دیگری می گفت آنها به حق کشته شدند. اواخر بازجویی هایم نیز به به مادران عزدار کشیده شد و آنها گفتند چرا سر خاک بقیه می رفتی، چرا سر قبر ندا آقا سلطان رفتی. و من هم گفتم این حق هر کسی است که سر قبر هر مرده ای که بخواهد برود. اما آنها می گفتند که من برای تحریک بقیه می روم .»
خانم بهکیش در پاسخ به این سوال که آیا فقط به دلیل رفتن سر قبر مردگان و شرکت در مراسم هایشان به دو اتهام تبلیغ علیه نظام و اجتماع و تبانی علیه امنیت ملی محکوم شده است، گفت:« دقیقا، و همین طور می گفتند من با مادران عزادار ارتباط داشته ام، فراخوان برای مراسم مرده هایشان می دادم و مطلب می نوشتم و به همین دلیل هم متهم به تبلیغ علیه نظام شدم. اما من گفتم که درهیچ کدام از فراخون ها و یا نوشته هایم نکته غیرقانونی وجود ندارد و فقط دعوت برای مراسم بوده است. آنها ناراحت بودند که چرا من تمام این سال ها به قبرستان خاوران و بهشت زهرا می رفتم و چرا همچنان پیگیر و شاکی هستم. البته من هیچ وقت برای مرگ عزیزانم به صورت قانونی شکایتی نکردم چون جوابی نمی دهند.اما اعتراضم را به شکل رفتن بر سر قبر و شرکت در مراسم خانواده خودم و دیگرانی که عزیزانشان را در کشتار دهه ۶۰ و بعد از انتخابات ۸۸ از دست داده اند به طور مستمر نشان می دادم. می خواستم نام شان را زنده نگه دارم، این حداقل کاری بود که می توانستم انجام دهم. بارها ماشین من را در طی راه به قبرستان گشته اند، پلاک ماشین را کنده اند، مثلا ماشین را متوقف می کردند و می گفتند که این گل ها چیست پشت ماشین؟ می گفتم گل است دیگر، نارنجک نیست، اسلحه نیست، برای سر قبر می برم. می گفتند این گل ها از نارنجک و اسلحه هم بدتر است.»
خانم بهکیش در خصوص اینکه ارتباطش با مادران عزدار چگونه بوده است، گفت:« مادران عزدار جریان خود جوشی بود که یکباره بعد از حوادث انتخابات ۸۸ توسط مادرانی که عزیرانشان را از دست داده بودند برای اعتراض به این کشتار و رفتارها شروع شد، تعدادی آنها بودند و تعدادی مانند من که قبلا زخم خورده بودیم و تعداد دیگر که هیچ کشته ای نداشتند و فقط از سر دلداری و دلجویی پیوستند. این دیگر طبیعتی ترین حرکتی است که آدم ها در قبال اتفاق بدی که برایشان می افتد انجام می دهند. وقتی همسایه، دوست و فامیل عزیرش را از دست می دهد دیگران برای دلجویی او می روند. من یکی از آنها بودم که در مراسم ها شرکت می کردم و سعی می کردم تا از خانواده ها دلجویی کنم،همین.»
خانم بهکیش در پاسخ به این سوال که آیا خودش و وکیلش توانسته اند در دادگاه دفاع کنند، گفت:« نماینده دادستان و قاضی صلواتی خیلی توهین آمیز برخورد می کردند. نماینده دادستان می گفت که باید به من اشد مجازات را بدهند. با این حال من و وکیلم نیز صحبت کردیم اما به نظرم دادگاه برگزار شده بود که فقط شده باشد. به نظرم تصمیم را هم قاضی نمی گرفت و بازجویم قبلا تصمیم ها را گرفته بود و به قاضی ابلاغ کرده بود. آنها حرف خودشان را زدند و من هم حرف خودم را. در این دادگاه ها به جای اینکه مصالح متهمان بررسی شود مصالح خودشان بررسی می شود و لابد به صلاحشان بوده که به من این حکم را بدهند. بهرحال قدرت در دست آنهاست.»
منصوره بهکیش که قبلا نیز بازداشت های کوتاه مدت داشته است، گفت:« یکبار در سال ۸۷ مراسم یکی از مادرانی بود که بچه اش را در کشتارهای دست جمعی ۶۷ از دست داده بود. خانواده ها در طی سال ها با وجود انواع فشارها باز هم سعی می کردند تا مراسمی بگیرند و نام عزیزانشان را زنده نگه دارند. در این مراسم خصوصی کمتر از ۲۰ نفر حضور داشتند و همه نیز زن های سن بالا بودند، ماموران به شکل بسیار بدی وارد خانه شدند و با کفش و اسلحه ما را تهدید کردند. بماند که یکی از خانم ها غش کرد و بقیه هم حالشان بد شد. فردایش ماموران به محل کار من که بانک خصوصی بود ریختند و به عنوان اینکه من قاچاقچی هستم به من دستبند زدند و بردند من هم برای اینکه همکارانم باور نکنند با صدای بلند به آنها گفتم که برای چه من را دارند می برند. کارم را هم بعد از آن از دست دادم و دیگر به هر سازمانی که برای کار می رفتم حراست آنجا مانع استخدامم می شد و من بی کار ماندم.»
منصوره بهکیش با تاکید بر اینکه به حکمش اعتراض خواهد کرد، گفت:« من امیدوار بودم که حکم تبرئه بگیرم، پاسپورتم به من برگردانده شود و به دنبال زندگی عادیم بروم. حرف دیگری ندارم جز اینکه مطمئن هستم یک روز ناراحتی های مردم سریز می شود و دیگر قابل کنترل نیست.»
برنامه نظارت بر حمایت از مدافعان حقوق بشر، که برنامه مشترک «فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر» (FIDH) و «سازمان جهانی مبارزه با شکنجه» (OMCT) است خواستار پایان یافتن آزار و اذیت قضایی علیه خانم بهکیش شده است.
Sunday, 15 April 2012
ارسال حکم حمید قاسمی،زندانی محکوم به اعدام به دایره اجرای احکام
ندای سبز آزادی:حکم حمید قاسمی زندانی محکوم به اعدام به دایره اجرای احکام ارسال شده است.
به گزارش ندای سبز آزادی براساس اعلام مسئولین دادستانی به خانواده این زندانی حکم وی به دایره اجرای احکام ارسال شده است.
این درحالی است که پیش از این دادستان تهران به خانواده این زندانی وعده توقف اجرای حکم را داده بود.
حمید قاسمی شهروند ایرانی و کانادایی سال ۸۷ برای دیدار با اعضای خانوادهاش به ایران آمد که برادرش ناخدا یکم البرز قاسمی به اتهام جاسوسی بازداشت شد. حمید برای پیگیری وضعیت برادرش پس از چندین بار مراجعه به حفاظت اطلاعات ارتش با همان اتهام در خرداد ماه ۱۳۸۷ بازداشت شد.
برادر وی البرز قاسمی سال ۱۳۸۸ بر اثر بیماری در زندان در حالی که وی نیز به اعدام محکوم شده بود درگذشت.
حمید قاسمی پس از مهاجرت به کانادا ۸ بار به ایران سفر کرده بود. تنها مدرک مورد استناد حفاظت اطلاعات ارتش برای جاسوسی وی یک صفحه کاعذ چاپی بود که مدعی بودند ایمیلی است که از سوی حمید برای البرزفرستاده شده، در حالیکه کارشناس رسمی دادگستری این ادعا را از لحاظ فنی رد و بازپرس اولیه هم اتهام جاسوسی را رد کرده بود. اما مامورین حفاظت اطلاعات پرونده را از دادگاه نظامی را به دادگاه انقلاب بردند و برای حمید و برادرش حکم اعدام گرفتند.
به گزارش ندای سبز آزادی براساس اعلام مسئولین دادستانی به خانواده این زندانی حکم وی به دایره اجرای احکام ارسال شده است.
این درحالی است که پیش از این دادستان تهران به خانواده این زندانی وعده توقف اجرای حکم را داده بود.
حمید قاسمی شهروند ایرانی و کانادایی سال ۸۷ برای دیدار با اعضای خانوادهاش به ایران آمد که برادرش ناخدا یکم البرز قاسمی به اتهام جاسوسی بازداشت شد. حمید برای پیگیری وضعیت برادرش پس از چندین بار مراجعه به حفاظت اطلاعات ارتش با همان اتهام در خرداد ماه ۱۳۸۷ بازداشت شد.
برادر وی البرز قاسمی سال ۱۳۸۸ بر اثر بیماری در زندان در حالی که وی نیز به اعدام محکوم شده بود درگذشت.
حمید قاسمی پس از مهاجرت به کانادا ۸ بار به ایران سفر کرده بود. تنها مدرک مورد استناد حفاظت اطلاعات ارتش برای جاسوسی وی یک صفحه کاعذ چاپی بود که مدعی بودند ایمیلی است که از سوی حمید برای البرزفرستاده شده، در حالیکه کارشناس رسمی دادگستری این ادعا را از لحاظ فنی رد و بازپرس اولیه هم اتهام جاسوسی را رد کرده بود. اما مامورین حفاظت اطلاعات پرونده را از دادگاه نظامی را به دادگاه انقلاب بردند و برای حمید و برادرش حکم اعدام گرفتند.
ارسال حکم حمید قاسمی،زندانی محکوم به اعدام به دایره اجرای احکام
ندای سبز آزادی:حکم حمید قاسمی زندانی محکوم به اعدام به دایره اجرای احکام ارسال شده است.
به گزارش ندای سبز آزادی براساس اعلام مسئولین دادستانی به خانواده این زندانی حکم وی به دایره اجرای احکام ارسال شده است.
این درحالی است که پیش از این دادستان تهران به خانواده این زندانی وعده توقف اجرای حکم را داده بود.
حمید قاسمی شهروند ایرانی و کانادایی سال ۸۷ برای دیدار با اعضای خانوادهاش به ایران آمد که برادرش ناخدا یکم البرز قاسمی به اتهام جاسوسی بازداشت شد. حمید برای پیگیری وضعیت برادرش پس از چندین بار مراجعه به حفاظت اطلاعات ارتش با همان اتهام در خرداد ماه ۱۳۸۷ بازداشت شد.
برادر وی البرز قاسمی سال ۱۳۸۸ بر اثر بیماری در زندان در حالی که وی نیز به اعدام محکوم شده بود درگذشت.
حمید قاسمی پس از مهاجرت به کانادا ۸ بار به ایران سفر کرده بود. تنها مدرک مورد استناد حفاظت اطلاعات ارتش برای جاسوسی وی یک صفحه کاعذ چاپی بود که مدعی بودند ایمیلی است که از سوی حمید برای البرزفرستاده شده، در حالیکه کارشناس رسمی دادگستری این ادعا را از لحاظ فنی رد و بازپرس اولیه هم اتهام جاسوسی را رد کرده بود. اما مامورین حفاظت اطلاعات پرونده را از دادگاه نظامی را به دادگاه انقلاب بردند و برای حمید و برادرش حکم اعدام گرفتند.
به گزارش ندای سبز آزادی براساس اعلام مسئولین دادستانی به خانواده این زندانی حکم وی به دایره اجرای احکام ارسال شده است.
این درحالی است که پیش از این دادستان تهران به خانواده این زندانی وعده توقف اجرای حکم را داده بود.
حمید قاسمی شهروند ایرانی و کانادایی سال ۸۷ برای دیدار با اعضای خانوادهاش به ایران آمد که برادرش ناخدا یکم البرز قاسمی به اتهام جاسوسی بازداشت شد. حمید برای پیگیری وضعیت برادرش پس از چندین بار مراجعه به حفاظت اطلاعات ارتش با همان اتهام در خرداد ماه ۱۳۸۷ بازداشت شد.
برادر وی البرز قاسمی سال ۱۳۸۸ بر اثر بیماری در زندان در حالی که وی نیز به اعدام محکوم شده بود درگذشت.
حمید قاسمی پس از مهاجرت به کانادا ۸ بار به ایران سفر کرده بود. تنها مدرک مورد استناد حفاظت اطلاعات ارتش برای جاسوسی وی یک صفحه کاعذ چاپی بود که مدعی بودند ایمیلی است که از سوی حمید برای البرزفرستاده شده، در حالیکه کارشناس رسمی دادگستری این ادعا را از لحاظ فنی رد و بازپرس اولیه هم اتهام جاسوسی را رد کرده بود. اما مامورین حفاظت اطلاعات پرونده را از دادگاه نظامی را به دادگاه انقلاب بردند و برای حمید و برادرش حکم اعدام گرفتند.
Saturday, 14 April 2012
ديکتاتوری آخوندی قصد دارد رضا جوشن زندانی سياسی را بار ديگر به اتهام محاربه محاکمه کند
ديکتاتوری آخوندی قصد دارد رضا جوشن زندانی سياسی را با وجود اتمام دوره محکوميتش، بار ديگر به اتهام محاربه محاکمه کند.
گزارشها حاکی است، به رغم پايان يافتن زمان مقرر شده، برای خروج رضا جوشن از زندان در آذرماه ۱۳۸۹، دژخيمان وزارت اطلاعات ابتدا هشت ماه به محکوميت وی افزودند، و اکنون نيز با پرونده سازی جديدتر، قصد دارند وی را در بيدادگاههای خود به اتهام محاربه محاکمه کنند.
گزارشها حاکی است، به رغم پايان يافتن زمان مقرر شده، برای خروج رضا جوشن از زندان در آذرماه ۱۳۸۹، دژخيمان وزارت اطلاعات ابتدا هشت ماه به محکوميت وی افزودند، و اکنون نيز با پرونده سازی جديدتر، قصد دارند وی را در بيدادگاههای خود به اتهام محاربه محاکمه کنند.
Friday, 13 April 2012
گوشه هایی از شکنجه های اعمال شده بر ضیا نبوی
جـــرس: سید ضیا نبوی، فعال دانشجویی زندانی در تبعید، طی نامه ای به محمدجواد لاریجانی، دبیر ستاد موسوم به «حقوق بشر قوه قضائیه»، گوشه هایی از شکنجه های اعمال شده بر خود در ایام بازداشت و بازجویی را شرح داده است.
به گزارش کلمه، این زندانی سیاسی تبعیدی در زندان کارون اهواز، خطاب به این مقام قضایی مدعی "رعایت حقوق بشر در کشور" نوشته است: من تقریبا در تمامی جلسات بازجویی تحت فشارهای روحی و فیزیکی بودم. در دو جلسه ی متوالی بازجوئی، اینقدر به اجبار بشین پاشو رفتم که تا سه روز قادر به راه رفتن نبودم و تا یک هفته از درد بی وقفه ی پا، خیس از عرق بودم. زمانی هم که از اجرای دستور بازجو امتناع می کردم با لگد به پشت پایم می کوبید. در پایان همان جلسه از آنجا که نوشته های برگه بازجوئیم مطابق میل بازجو نبود، تهدید به اعدام شدم.
وی در این نامه تاکید کرده است: نکته تاسف انگیز اما اینکه در گزارش وزارت اطلاعات، بازجوهائی هایم به علت عدم وجود اقرار یا اعتراف بی ارزش قلمداد شده و به قاضی توصیه شده که به آن توجهی نکند! معمولاً وقتی به لحظات بازجوئی فکر می کنم، سعی ام بر این است که با قرار دادن خودم در جایگاه بازجوها توضیح یا توجیهی برای آن برخوردها پیدا کنم و به خود بقبولانم که اتفاقات از سر سوء تفاهم بوده یا حداقل از این طریق خوش بینی ام را نسبت به انسان ها حفظ کنم اما خب شواهد و قراین زیادی علیه میل من وجود دارد.
گفتنی است، ضیاءالدین نبوی، دانش آموخته دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل که در کنکور کارشناسی ارشد سال ۸۷ علیرغم کسب رتبه تک رقمی در رشته جامعه شناسی، «ستاره دار» و از تحصیل محروم شد. پس از آن، با تشکیل «شورای دفاع از حق تحصیل» برای دفاع از حق دانشجویان محروم از تحصیل، به عضویت این شورا در آمد.
وی تنها ۳ روز بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ و پس از راهپیمایی عظیم روز ۲۵ خرداد ۸۸ در اعتراض به نتیجه اعلام شده انتخابات، به همراه چند تن از دوستانش بازداشت شد و از آن زمان تاکنون بدون ساعتی مرخصی در زندان بسر برده است.
در اردیبهشت ماه سال گذشته ضیا نبوی در نامه ای به جواد لاریجانی بدون آنکه به جزئیات پرونده خود و اعتراضش به حکم زندان و تبعید به دلیل فعالیت های مدنی در شورای دفاع از حق تحصیل اشاره کند، وضعیت وحشتناک و ازدحام و تراکم بسیار بالای زندان کارون را تشریح کرد. وی در آن نامه گفته بود در زندان کارون نه تنها تعداد زیادی کف خواب هستند، بلکه حدود یک سوم از زندانیان این بند حیاط خواب بوده و شبانه روز در حیاط به سر می برند. ضیا نبوی در نامه اش وضعیت این زندان را "ورای حد تقریر" خوانده بود و تصویری از مرز زندگی انسانی و حیوانی ارائه داده بود.
به گزارش کلمه، این زندانی سیاسی تبعیدی در زندان کارون اهواز، خطاب به این مقام قضایی مدعی "رعایت حقوق بشر در کشور" نوشته است: من تقریبا در تمامی جلسات بازجویی تحت فشارهای روحی و فیزیکی بودم. در دو جلسه ی متوالی بازجوئی، اینقدر به اجبار بشین پاشو رفتم که تا سه روز قادر به راه رفتن نبودم و تا یک هفته از درد بی وقفه ی پا، خیس از عرق بودم. زمانی هم که از اجرای دستور بازجو امتناع می کردم با لگد به پشت پایم می کوبید. در پایان همان جلسه از آنجا که نوشته های برگه بازجوئیم مطابق میل بازجو نبود، تهدید به اعدام شدم.
وی در این نامه تاکید کرده است: نکته تاسف انگیز اما اینکه در گزارش وزارت اطلاعات، بازجوهائی هایم به علت عدم وجود اقرار یا اعتراف بی ارزش قلمداد شده و به قاضی توصیه شده که به آن توجهی نکند! معمولاً وقتی به لحظات بازجوئی فکر می کنم، سعی ام بر این است که با قرار دادن خودم در جایگاه بازجوها توضیح یا توجیهی برای آن برخوردها پیدا کنم و به خود بقبولانم که اتفاقات از سر سوء تفاهم بوده یا حداقل از این طریق خوش بینی ام را نسبت به انسان ها حفظ کنم اما خب شواهد و قراین زیادی علیه میل من وجود دارد.
گفتنی است، ضیاءالدین نبوی، دانش آموخته دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل که در کنکور کارشناسی ارشد سال ۸۷ علیرغم کسب رتبه تک رقمی در رشته جامعه شناسی، «ستاره دار» و از تحصیل محروم شد. پس از آن، با تشکیل «شورای دفاع از حق تحصیل» برای دفاع از حق دانشجویان محروم از تحصیل، به عضویت این شورا در آمد.
وی تنها ۳ روز بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ و پس از راهپیمایی عظیم روز ۲۵ خرداد ۸۸ در اعتراض به نتیجه اعلام شده انتخابات، به همراه چند تن از دوستانش بازداشت شد و از آن زمان تاکنون بدون ساعتی مرخصی در زندان بسر برده است.
در اردیبهشت ماه سال گذشته ضیا نبوی در نامه ای به جواد لاریجانی بدون آنکه به جزئیات پرونده خود و اعتراضش به حکم زندان و تبعید به دلیل فعالیت های مدنی در شورای دفاع از حق تحصیل اشاره کند، وضعیت وحشتناک و ازدحام و تراکم بسیار بالای زندان کارون را تشریح کرد. وی در آن نامه گفته بود در زندان کارون نه تنها تعداد زیادی کف خواب هستند، بلکه حدود یک سوم از زندانیان این بند حیاط خواب بوده و شبانه روز در حیاط به سر می برند. ضیا نبوی در نامه اش وضعیت این زندان را "ورای حد تقریر" خوانده بود و تصویری از مرز زندگی انسانی و حیوانی ارائه داده بود.
Thursday, 12 April 2012
یادداشت ریحانه طباطبایی برای اسماعیل صحابه در بند ۳۵۰ اوین؛ اسیر سیاهی شب نمی شویم
ریحانه طباطبایی روزنامه نگار، در یادداشتی که در وبلاگ خود منتشر کرده، خطاب به اسماعیل صحابه تبریزی، عضو جوان جبهه مشارکت ایران اسلامی که این روزها در بند ۳۵۰ اوین به سر می برد نوشته است: می بینی اسماعیل راست می گویند که همه چی عادی می شود حتی سخت ترین روزها، فقط زمان نیاز داری تا به هر غمی عادت کنی، گویا ما هم داریم به همه چی عادت می کنیم، نبودن شماها، به سیاه بودن روزهایمان، به نبودن نخست وزیر امام، به دربند بودن شیخ و ……اما نه برادر عادت نمی کنیم، تا زمانیکه می نویسم و تا زمانیکه از دلتگی هایمان می گوییم عادت نمی کنیم، تا زمانیکه این دلتگی ها آزارمان می دهد عادت نمی کنیم، اصلا همین نامه نوشتن ها نشان دهنده این هست که اسیر سیاهی شب نمی شویم که برای دیدن دوباره خورشید که برای رسیدن به صبح هنوز هستیم، که هنوز ایستاده ایم…
اسماعیل صحابه تبریزی از اعضای شاخه جوانان جبهه مشارکت ایران اسلامی مهر ماه سال ۸۸ در مراسم دعای کمیل در منزل همسر شهاب طباطبایی بازداشت و پس از دو ماه انفرادی آزاد شده بود.
اسماعیل صحابه، مرداد ماه ۸۹ در دادگاهی که به ریاست قاضی صلواتی برگزار شد، به جرم نقش داشتن در برگزاری کمیل سبز، به چهار سال و نیم حبس تعزیری محکوم شد.
گفتنی ست، در جلسه دادگاه صحابه، در اقدامی نادر، قاضی صلواتی در دادگاه حضور نداشته و بدون شنیدن دفاعیات اسماعیل صحابه اقدام به صدور حکم کرده است. حکم صحابه در دادگاه تجدید نظر به چهار سال حبس تعزیری تبدیل شده است.
متن کامل این یادداشت را با هم می خوانیم:
سلام اسماعیل جان!
مدتها است که می خواهم برایت بنویسم، خصوصا از آن زمانی که با مامان یک روز مانده به عید رفته بودیم تجریش و یک هو گفتم مامان امسال عید هم اسماعیل نیست و مامان یکهو بغض کرد و گفت این پسر چقدر دوست داشتنیه، چقدر مظلومه و ….دلم می خواست تمامی این ها را آن زمان بنویسم و از دومین عیدی بگویم که نیستی اما نشد تنبلی و خیلی ملاحظه کاری ها مانع شد اما امروز که روز قشنگیه؛ که روز عزیزی هست برایت به دور از همه ملاحظه کاری ها می نویسم.
اصلا چه می خواهم بنویسم؟ نمی دانم! از چه می خواهم بنویسم؟ بازهم نمی دانم! می گویند این نامه نگاری ها بی اثر شده است، که مانند قبل خوانده نمی شود که چی می نویسیم و از هم می گوییم و یکدیگر را تقدیس می کنیم و …..اما من دوست دارم که بنویسم، حس آرامش عجیبی دارد این نوشتن ها، یاد آن روزهای نخست می افتم، یاد آن ماه های نخست، سال ۸۸، یادته آن موقع ها را که همسران و دوستان و خانواده های زندانیان سیاسی نامه می نوشتند؟ نامه هایی که تمامی آن روزهای تلخ و سیاه را سبز می کرد، که رنگ می داد به روزهای خاکستری مان، که عشق می داد به روزهایی که خانه ها خالی میشد از گرمای وجود صاحبانشان، نمی دانم چه بر سر آن نامه ها آمده است؟ چرا کمتر می نویسیم؟ یعنی انقدر عادت کرده ایم به همه چی؟ زندان و مرگ و شلاق و این دوری ها انقدر عادی و روزمره شده که دیگر از دلتنگی هایمان نمی نویسیم؟
می بینی اسماعیل راست می گویند که همه چی عادی میشود حتی سخت ترین روزها، فقط زمان نیاز داری تا به هر غمی عادت کنی، گویا ما هم داریم به همه چی عادت می کنیم، نبودن شماها، به سیاه بودن روزهایمان، به نبودن نخست وزیر امام، به دربند بودن شیخ و ……اما نه برادر عادت نمی کنیم، تا زمانیکه می نویسم و تا زمانیکه از دلتگی هایمان می گوییم عادت نمی کنیم، تا زمانیکه این دلتگی ها آزارمان می دهد عادت نمی کنیم، اصلا همین نامه نوشتن ها نشان دهنده این هست که اسیر سیاهی شب نمی شویم که برای دیدن دوباره خورشید که برای رسیدن به صبح هنوز هستیم، که هنوز ایستاده ایم…
بگذار از دلتگی ها بگویم؛ از اینکه دلم برای خندیدن هایت تنگ شده، برای آن چشمانی که از شیطنت برق می زند و برای تمام شیطنت هات، برای شر به پا کردن هات، برای تمام شام هایی که بهت بدهکارم و هربار یادآوریشان می کردی و من از زیرشان در میرفتم و قول دادم بعد از اینکه برگشتی شام را بدهم، برای آخرین باری که نشد ببینمت، نگذاشتند که بیایم…اصلا جای تو آنجا نیست؟ تو آنجا چه می کنی؟ برای چه تو باید آنجا باشی و ما انقدر دلتگ؟ از همه ما دلتگ تر آن قلب مهربانی هست که این روزها از دوریت دلگیره و پر از بغض اما چقدر قشنگ تاب می آورد این روزهای سخت را و چه صبوری می کند این بانوی کوچک حتی در روز میلادش که میبایست تو در کنارش می بودی. سهم تو از بهترین روزهای زندگیت و از جوانیت شده زندان، زندانی که از یک پسر جوون یک مرد ساخته که به یک باره قد کشیده و سرو شده، اما زمان برای مرد شدن زیاد بود، تو باید جوونی می کردی و عاشقی. باید خانه ات را می ساختی و در کنار بانویت زندگی می کردی. اما مطمئنا همیشه این شکل نخواهد بود، یک روز خانه ات را خواهی ساخت آن روز که خانه مان دوباره خانه شده است. یک روز من و تو و ما دوباره شاد خواهیم شد، حتما یک روز که خیلی دیر نیست در آن ساختمان لعنتی بر بالای آن تپه ها باز خواهد شد و یک روز تمام قفل ها شکسته خواهد شد و یک روز دوباره روزهای ما رنگی میشه به هفت رنگ رنگین کمان…
نزدیک به سه سال شد برادر از آن شب کذایی که صبح نداشت و از فردایش زندگی ما ورق خود، انگار که دستی آمد و یکهو شب و روز را قاطی کرد و ما را که داشتیم زندگی می کردیم و اوج کار سیاسی مان شرکت در انتخابات بود و نهایتا حضور در جبهه مشارکت و روزنامه را پرت کرد توی خلاء؟ پرت کرد توی سیاهی، پرت کرد توی شب…اما می دانی اسماعیل جان ما اسیر این شب و سیاهی اش نشدیم، ما سبزی را در اعماق وجودمان کاشته بودیم و به نور باور داشتیم و برای همین نیز اسیر اهرمن نشدیم و به سیاهی نه گفتیم و برای همین نیز از آن روز شرکت در دعای کمیل و صدا کردن خدا شد اتهام و جرم و حکمش ۵ سال، از آن روز روزنامه نگاری جرم شد و شرکت در انتخابات اتهامی در رده امنیت ملی و به هرحال انگار کشور جدید و قوانین جدید و روزگار جدیدی خلق شد که هیچ تناسبی نداشت با آن چه ما شنیده بودیم و می خواستیم و می خواستند…
به هر حال اسماعیل راهی را انتخاب کردیم که متفاوت بود، زیستی متفاوت همان گونه که رفیقی گفت نمی توانستیم در مقابل آن همه اتفاق و فاجعه بی تفاوت باشیم و چشم ببندیم و زندگی راحتی را در پیش گیریم که این گونه بزرگ نشده بودیم برای همین نه از روی هوس ونه برای خوش گذرانی، که آگاهانه و شجاعانه این راه را انتخاب کردیم برای فردا، برای فردایی که در آن دوست داشتن جرم نباشد و سبز بودن گناه….
برادر برای فردا زندگی می کنیم، برای فردایی که مال ماست، مال تو و مهدیه، مال زینب دختر مهدی، مال مهسا و مسعود، بهاره و امین، مهدیه و وحید،عاطفه و حسن و مریم و عماد وضیاء و مجید و ……انقدر هست که باید تمام نامه را اسم بیاورم، برادر فردا مال ماست، برای فردا می جنگیم و مبارزه می کنیم تا شاید فردای این سرزمین کسی به جرم شرکت در انتخابات راهی زندان نشود…
برادر، فردا را دوست دارم فردا را برای خودمان می دانم برای دوستانمان، برای همه ی آنها که صبور ایستاده اند تا آن روز، فردا مال مادران وپدران سرزمین ما است، فردا برای برادران او خواهران ستوارم است ، فردا برای مادر سهراب است تا سیاه از تن به در آورد، فردا برای همه آنها و برای مایی هست که این سال ها را عاشقانه زندگی کردیم ….
خواهرت ریحانه
اسماعیل صحابه تبریزی از اعضای شاخه جوانان جبهه مشارکت ایران اسلامی مهر ماه سال ۸۸ در مراسم دعای کمیل در منزل همسر شهاب طباطبایی بازداشت و پس از دو ماه انفرادی آزاد شده بود.
اسماعیل صحابه، مرداد ماه ۸۹ در دادگاهی که به ریاست قاضی صلواتی برگزار شد، به جرم نقش داشتن در برگزاری کمیل سبز، به چهار سال و نیم حبس تعزیری محکوم شد.
گفتنی ست، در جلسه دادگاه صحابه، در اقدامی نادر، قاضی صلواتی در دادگاه حضور نداشته و بدون شنیدن دفاعیات اسماعیل صحابه اقدام به صدور حکم کرده است. حکم صحابه در دادگاه تجدید نظر به چهار سال حبس تعزیری تبدیل شده است.
متن کامل این یادداشت را با هم می خوانیم:
سلام اسماعیل جان!
مدتها است که می خواهم برایت بنویسم، خصوصا از آن زمانی که با مامان یک روز مانده به عید رفته بودیم تجریش و یک هو گفتم مامان امسال عید هم اسماعیل نیست و مامان یکهو بغض کرد و گفت این پسر چقدر دوست داشتنیه، چقدر مظلومه و ….دلم می خواست تمامی این ها را آن زمان بنویسم و از دومین عیدی بگویم که نیستی اما نشد تنبلی و خیلی ملاحظه کاری ها مانع شد اما امروز که روز قشنگیه؛ که روز عزیزی هست برایت به دور از همه ملاحظه کاری ها می نویسم.
اصلا چه می خواهم بنویسم؟ نمی دانم! از چه می خواهم بنویسم؟ بازهم نمی دانم! می گویند این نامه نگاری ها بی اثر شده است، که مانند قبل خوانده نمی شود که چی می نویسیم و از هم می گوییم و یکدیگر را تقدیس می کنیم و …..اما من دوست دارم که بنویسم، حس آرامش عجیبی دارد این نوشتن ها، یاد آن روزهای نخست می افتم، یاد آن ماه های نخست، سال ۸۸، یادته آن موقع ها را که همسران و دوستان و خانواده های زندانیان سیاسی نامه می نوشتند؟ نامه هایی که تمامی آن روزهای تلخ و سیاه را سبز می کرد، که رنگ می داد به روزهای خاکستری مان، که عشق می داد به روزهایی که خانه ها خالی میشد از گرمای وجود صاحبانشان، نمی دانم چه بر سر آن نامه ها آمده است؟ چرا کمتر می نویسیم؟ یعنی انقدر عادت کرده ایم به همه چی؟ زندان و مرگ و شلاق و این دوری ها انقدر عادی و روزمره شده که دیگر از دلتنگی هایمان نمی نویسیم؟
می بینی اسماعیل راست می گویند که همه چی عادی میشود حتی سخت ترین روزها، فقط زمان نیاز داری تا به هر غمی عادت کنی، گویا ما هم داریم به همه چی عادت می کنیم، نبودن شماها، به سیاه بودن روزهایمان، به نبودن نخست وزیر امام، به دربند بودن شیخ و ……اما نه برادر عادت نمی کنیم، تا زمانیکه می نویسم و تا زمانیکه از دلتگی هایمان می گوییم عادت نمی کنیم، تا زمانیکه این دلتگی ها آزارمان می دهد عادت نمی کنیم، اصلا همین نامه نوشتن ها نشان دهنده این هست که اسیر سیاهی شب نمی شویم که برای دیدن دوباره خورشید که برای رسیدن به صبح هنوز هستیم، که هنوز ایستاده ایم…
بگذار از دلتگی ها بگویم؛ از اینکه دلم برای خندیدن هایت تنگ شده، برای آن چشمانی که از شیطنت برق می زند و برای تمام شیطنت هات، برای شر به پا کردن هات، برای تمام شام هایی که بهت بدهکارم و هربار یادآوریشان می کردی و من از زیرشان در میرفتم و قول دادم بعد از اینکه برگشتی شام را بدهم، برای آخرین باری که نشد ببینمت، نگذاشتند که بیایم…اصلا جای تو آنجا نیست؟ تو آنجا چه می کنی؟ برای چه تو باید آنجا باشی و ما انقدر دلتگ؟ از همه ما دلتگ تر آن قلب مهربانی هست که این روزها از دوریت دلگیره و پر از بغض اما چقدر قشنگ تاب می آورد این روزهای سخت را و چه صبوری می کند این بانوی کوچک حتی در روز میلادش که میبایست تو در کنارش می بودی. سهم تو از بهترین روزهای زندگیت و از جوانیت شده زندان، زندانی که از یک پسر جوون یک مرد ساخته که به یک باره قد کشیده و سرو شده، اما زمان برای مرد شدن زیاد بود، تو باید جوونی می کردی و عاشقی. باید خانه ات را می ساختی و در کنار بانویت زندگی می کردی. اما مطمئنا همیشه این شکل نخواهد بود، یک روز خانه ات را خواهی ساخت آن روز که خانه مان دوباره خانه شده است. یک روز من و تو و ما دوباره شاد خواهیم شد، حتما یک روز که خیلی دیر نیست در آن ساختمان لعنتی بر بالای آن تپه ها باز خواهد شد و یک روز تمام قفل ها شکسته خواهد شد و یک روز دوباره روزهای ما رنگی میشه به هفت رنگ رنگین کمان…
نزدیک به سه سال شد برادر از آن شب کذایی که صبح نداشت و از فردایش زندگی ما ورق خود، انگار که دستی آمد و یکهو شب و روز را قاطی کرد و ما را که داشتیم زندگی می کردیم و اوج کار سیاسی مان شرکت در انتخابات بود و نهایتا حضور در جبهه مشارکت و روزنامه را پرت کرد توی خلاء؟ پرت کرد توی سیاهی، پرت کرد توی شب…اما می دانی اسماعیل جان ما اسیر این شب و سیاهی اش نشدیم، ما سبزی را در اعماق وجودمان کاشته بودیم و به نور باور داشتیم و برای همین نیز اسیر اهرمن نشدیم و به سیاهی نه گفتیم و برای همین نیز از آن روز شرکت در دعای کمیل و صدا کردن خدا شد اتهام و جرم و حکمش ۵ سال، از آن روز روزنامه نگاری جرم شد و شرکت در انتخابات اتهامی در رده امنیت ملی و به هرحال انگار کشور جدید و قوانین جدید و روزگار جدیدی خلق شد که هیچ تناسبی نداشت با آن چه ما شنیده بودیم و می خواستیم و می خواستند…
به هر حال اسماعیل راهی را انتخاب کردیم که متفاوت بود، زیستی متفاوت همان گونه که رفیقی گفت نمی توانستیم در مقابل آن همه اتفاق و فاجعه بی تفاوت باشیم و چشم ببندیم و زندگی راحتی را در پیش گیریم که این گونه بزرگ نشده بودیم برای همین نه از روی هوس ونه برای خوش گذرانی، که آگاهانه و شجاعانه این راه را انتخاب کردیم برای فردا، برای فردایی که در آن دوست داشتن جرم نباشد و سبز بودن گناه….
برادر برای فردا زندگی می کنیم، برای فردایی که مال ماست، مال تو و مهدیه، مال زینب دختر مهدی، مال مهسا و مسعود، بهاره و امین، مهدیه و وحید،عاطفه و حسن و مریم و عماد وضیاء و مجید و ……انقدر هست که باید تمام نامه را اسم بیاورم، برادر فردا مال ماست، برای فردا می جنگیم و مبارزه می کنیم تا شاید فردای این سرزمین کسی به جرم شرکت در انتخابات راهی زندان نشود…
برادر، فردا را دوست دارم فردا را برای خودمان می دانم برای دوستانمان، برای همه ی آنها که صبور ایستاده اند تا آن روز، فردا مال مادران وپدران سرزمین ما است، فردا برای برادران او خواهران ستوارم است ، فردا برای مادر سهراب است تا سیاه از تن به در آورد، فردا برای همه آنها و برای مایی هست که این سال ها را عاشقانه زندگی کردیم ….
خواهرت ریحانه
Wednesday, 11 April 2012
مادر مهدی خدایی: پسرم با روحیه عالی محکم ایستاده است
جرس: مهدی خدایی، فعال حقوق بشر محبوس در زندان اوین است که علی رغم حکم ناعادلانه و محرومیت از حقوق یک زندانی سیاسی، از مواضع خود دست برنداشته است. او در حالیکه سومین عید نوروز خود را در پشت میله های زندان گذراند، با روحیه ای قوی و محکم در پیامی بمناسبت ایام نوروز گفته است: "باز هم سالی دیگر را سپری کردیم. سالی که شادی ها و تلخی های بسیاری را به خود به همراه داشت و ایمان و اعتقاد و باور ما را بارها و بارها به بوته ی آزمایش کشید. در این سال اگر چه تعدادی از عزیز ترین و با شرافت ترین فرزندان میهن مان (مرحوم عزت الله سحابی، شهید هاله سحابی و شهید هدی صابر) را در راه مبارزه علیه ظلم و بی عدالتی و تلاش برای صلح و آزادی، از دست دادیم، اما یاد و خاطره آنها در ذهن و قلب تک تک ما جاودانه خواهد ماند و هدف آنها را سر لوحه امور خود قرار می دهیم و باور داریم که تاریک ترین لحظه شب، نزدیک ترین زمان سپیده دم و روشنایی است..."
مادر مهدی خدایی که تاکنون حاضر به مصاحبه با هیچ رسانه ای نشده است، در خصوص آخرین وضعیت فرزندش به «جرس» می گوید: "متاسفانه این سومین نوروزی بود که مهدی با ما نبود و اصلا درخواست مرخصی هم ندادیم یعنی خودش نمی خواست. مهدی می گوید که من نمی توانم به مرخصی بیایم اما بسیاری از زندانیان که سالهاست به مرخصی نیامده اند، از مرخصی محروم باشند. اگر قرار است به مرخصی بیایم باید همه زندانیان سیاسی از این حق مرخصی بهره مند شوند بخاطر همین اصلا دوست ندارد ما درخواست بدهیم. قبل از عید تماس تلفنی نداشتیم اما بعد از عید مهدی زنگ زد. فکر کنم حالا ماهی یکبار حق تماس تلفنی داشته باشیم."
مهدی خدایی دو بار بازداشت شد و در دادگاه دو حکم برای او صادر گردید. بار اول در تابستان سال 87 که حدود 38 روز در انفرادی بسر برد. بار دیگر در اسفند ماه سال 88 توسط سپاه بازداشت و به بند دو الف منتقل گردید. مهدی خدایی یکبار در دادگاه انقلاب به ریاست قاضی صلواتی به اتهام اقدام علیه امنیت ملی از طریق برپایی تجمعات و تبلیغ علیه نظام به چهار سال زندان محکوم شد. در دادگاهی دیگر به ریاست قاضی مقیسه ای به اتهام تبلیغ علیه نظام به سه سال حبس تعزیری و در مجموع به هفت سال حبس محکوم شد. این فعال سابق دانشجویی در زمان حبس بارها تحت فشار قرار گرفت تا مجبور به اعتراف تلویزیونی شود اما مقاومت کرد و تن به خواسته های اقتدارگرایان نداد. او همچنین دبیر انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه آزاد واحد شهر ری بود که در ایام تحصیل با دو ترم "محرومیت" از تحصیل مواجه شد.
خانم خدایی با ناراحتی از آن روزها یاد می کند و از صدور احکام ناعادلانه برای فرزندش می گوید: " بار اول که بازداشت شد و مدت 38 روز در زندان بود. بعد که آزادش کردند (دو ترم از تحصیل محروم بود) درسش را ادامه داد و لیسانس مهندسی کشاورزی را گرفت. دوباره در اسفند ماه سال 88 بازداشت شد و به اتهام تبلیغ علیه نظام به سه سال محکوم شد. و بار اول هم که دستگیر شد به چهار سال و در مجموع به هفت سال حبس تعزیری محکوم شد که الان حدود دو سال و یکی و دو ماه است که در زندان بسر می برد...."
او با افتخار می افزاید: " مهدی با روحیه بسیار "عالی" محکم ایستاده است و من وقتی او را می بینم به داشتن چنین فرزندی به خود می بالم."
پدر مهدی خدایی در دیداری با گروهی از دانشجویانِ دانشگاه آزاد که به منزلش آمده بودند، گفته بود: "روز اولی که جلوی اوین رفتیم، خیلی بد با ما برخورد کردند. می گفتند باید بچه هایتان را درست تربیت می کردید که کار به اینجا نکشد. همان جا دلم یک لحظه گرفت و پیش خودم گفتم این اوین را ما یک روزی درش را شکستیم و رفتیم داخل تا زندانیان سیاسی را آزاد کنیم و امروز پسر خود من توی زندان اوین است."
مادر این فعال حقوق بشر دربند در پایان با آه و دلتنگی خاطرنشان می شود: "خودتان بهتر می دانید وقتی فرزندتان در پیش شما نیست چه حال و روزی دارید و قطعا عید خوبی هم نداشتیم. اما در سال جدید آرزو می کنم و دعا هم کرده ام که ان شالله جوانان هر هدف خیری را که دنبال می کنند به آن برسند و مهدی من هم به هدف خود برسد و ان شالله او و همه آزاد شوند."
گفتنی است، در اواخر دی ماه سال گذشته مهدی خدایی با انتقال به شعبه سوم دادسرای شهید مقدسی زندان اوین به دلیل انتشار بیانیه در حمایت از نسرین ستوده مورد بازجویی قرار گرفت.
مادر مهدی خدایی که تاکنون حاضر به مصاحبه با هیچ رسانه ای نشده است، در خصوص آخرین وضعیت فرزندش به «جرس» می گوید: "متاسفانه این سومین نوروزی بود که مهدی با ما نبود و اصلا درخواست مرخصی هم ندادیم یعنی خودش نمی خواست. مهدی می گوید که من نمی توانم به مرخصی بیایم اما بسیاری از زندانیان که سالهاست به مرخصی نیامده اند، از مرخصی محروم باشند. اگر قرار است به مرخصی بیایم باید همه زندانیان سیاسی از این حق مرخصی بهره مند شوند بخاطر همین اصلا دوست ندارد ما درخواست بدهیم. قبل از عید تماس تلفنی نداشتیم اما بعد از عید مهدی زنگ زد. فکر کنم حالا ماهی یکبار حق تماس تلفنی داشته باشیم."
مهدی خدایی دو بار بازداشت شد و در دادگاه دو حکم برای او صادر گردید. بار اول در تابستان سال 87 که حدود 38 روز در انفرادی بسر برد. بار دیگر در اسفند ماه سال 88 توسط سپاه بازداشت و به بند دو الف منتقل گردید. مهدی خدایی یکبار در دادگاه انقلاب به ریاست قاضی صلواتی به اتهام اقدام علیه امنیت ملی از طریق برپایی تجمعات و تبلیغ علیه نظام به چهار سال زندان محکوم شد. در دادگاهی دیگر به ریاست قاضی مقیسه ای به اتهام تبلیغ علیه نظام به سه سال حبس تعزیری و در مجموع به هفت سال حبس محکوم شد. این فعال سابق دانشجویی در زمان حبس بارها تحت فشار قرار گرفت تا مجبور به اعتراف تلویزیونی شود اما مقاومت کرد و تن به خواسته های اقتدارگرایان نداد. او همچنین دبیر انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه آزاد واحد شهر ری بود که در ایام تحصیل با دو ترم "محرومیت" از تحصیل مواجه شد.
خانم خدایی با ناراحتی از آن روزها یاد می کند و از صدور احکام ناعادلانه برای فرزندش می گوید: " بار اول که بازداشت شد و مدت 38 روز در زندان بود. بعد که آزادش کردند (دو ترم از تحصیل محروم بود) درسش را ادامه داد و لیسانس مهندسی کشاورزی را گرفت. دوباره در اسفند ماه سال 88 بازداشت شد و به اتهام تبلیغ علیه نظام به سه سال محکوم شد. و بار اول هم که دستگیر شد به چهار سال و در مجموع به هفت سال حبس تعزیری محکوم شد که الان حدود دو سال و یکی و دو ماه است که در زندان بسر می برد...."
او با افتخار می افزاید: " مهدی با روحیه بسیار "عالی" محکم ایستاده است و من وقتی او را می بینم به داشتن چنین فرزندی به خود می بالم."
پدر مهدی خدایی در دیداری با گروهی از دانشجویانِ دانشگاه آزاد که به منزلش آمده بودند، گفته بود: "روز اولی که جلوی اوین رفتیم، خیلی بد با ما برخورد کردند. می گفتند باید بچه هایتان را درست تربیت می کردید که کار به اینجا نکشد. همان جا دلم یک لحظه گرفت و پیش خودم گفتم این اوین را ما یک روزی درش را شکستیم و رفتیم داخل تا زندانیان سیاسی را آزاد کنیم و امروز پسر خود من توی زندان اوین است."
مادر این فعال حقوق بشر دربند در پایان با آه و دلتنگی خاطرنشان می شود: "خودتان بهتر می دانید وقتی فرزندتان در پیش شما نیست چه حال و روزی دارید و قطعا عید خوبی هم نداشتیم. اما در سال جدید آرزو می کنم و دعا هم کرده ام که ان شالله جوانان هر هدف خیری را که دنبال می کنند به آن برسند و مهدی من هم به هدف خود برسد و ان شالله او و همه آزاد شوند."
گفتنی است، در اواخر دی ماه سال گذشته مهدی خدایی با انتقال به شعبه سوم دادسرای شهید مقدسی زندان اوین به دلیل انتشار بیانیه در حمایت از نسرین ستوده مورد بازجویی قرار گرفت.
Tuesday, 10 April 2012
یک سال حبس تعزیری برای حسین سربندی از فعالان ستاد میرحسین موسوی
حسین سربندی از فعالان ستاد مهندس میرحسین موسوی به یک سال حبس تعزیری محکوم شد.
به گزارش سحام، سربندی عضو ستاد میرحسین موسوی در تهران در اعتراضات پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ بازداشت شده بود.
این فعال سیاسی، از سوی دادگاه انقلاب شعبه ۶ دادسرای اوین به اتهام فعالیت تبلیغی علیه نظام به یک سال حبس تعزیری محکوم شد.
اجتماع و تبانی دیگر اتهام حسین سربندی بوده که فعلا مفتوح است.
به گزارش سحام، سربندی عضو ستاد میرحسین موسوی در تهران در اعتراضات پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ بازداشت شده بود.
این فعال سیاسی، از سوی دادگاه انقلاب شعبه ۶ دادسرای اوین به اتهام فعالیت تبلیغی علیه نظام به یک سال حبس تعزیری محکوم شد.
اجتماع و تبانی دیگر اتهام حسین سربندی بوده که فعلا مفتوح است.
Monday, 9 April 2012
آزادی موقت کارگر فقیری که از شدت عصبانیت به احمدی نژاد کفش پرت کرده بود
جـــرس: با گذشت بیش از سه ماه بازداشت، کارگر میانسال و معترضی که از فقر به تنگ آمده و از شدت عصبانیت ، به سوی محمود احمدینژاد کفش پرتاب کرده بود، با قید وثیقه و موقتا آزاد خواهد شد.
به گزارش ایلنا، غلامحسین محسنی اژهای، دادستان کل کشور، روز دوشنبه طی اولین نشست سخنگوی قوه قضاییه در سال جدید گفت: فردی که به سوی احمدینژاد کفش پرتاب کرد ۳ ماه بازداشت بود، تا مشخص شود این کار بر اساس خصومت شخصی انجام شده یا سازماندهی شده است.
وی افزود: این فرد روز سه شنبه با قرار وثیقه آزاد میشود و پرونده وی تا کنون منتهی به صدور حکم از دادگاه نشده است.
گفتنی است، آذز ماه سال گذشته و در جریان سخنرانی محمود احمدی نژاد در مراسم سالگرد فوت عوضعلی کردان، وزیر کشور دولت نهم، گروهی از معترضین، از جمله جمعی از کارگران اخراجی و بیکاران، با سر دادن شعارهایی علیه رئیس دولت، به سوی وی اشیاء و کفش پرتاب کردند.
مردی میانسال که کارگری فقیر و دستمزد نگرفته طی یکسال اخیر بود، با نزدیک شدن به محل سخنرانی احمدی نژاد، به شرح مشکلات خود و دیگر کارگران پرداخته و به سوی احمدی نژاد کفش پرتاب کرد که با عکسالعمل سریع رئیس دولت، کفشها به وی برخورد نکرد، اما حاضرین در مراسم این مرد میانسال را به شدت مورد ضرب و شتم قرار دادند.
همان زمان خبرآنلاین گزارش داده بود که در مراسم سالگرد عوضعلی کردان، جمعی از مردم، در بخش هایی از سخنان رئیس دولت شعارهایی می دادند و در میان سخنرانی وی، شیئی نیز به سمتش پرتاب شد.
بر اساس این گزارش، افرادی که تقاضاهایی را در زمان سخنرانی رئیس دولت مطرح می کردند و اعتراضاتی داشتند، عمدتا تعدادی از کارگران اخراجی یکی از کارخانجات نساجی بودند .
به گزارش ایلنا، غلامحسین محسنی اژهای، دادستان کل کشور، روز دوشنبه طی اولین نشست سخنگوی قوه قضاییه در سال جدید گفت: فردی که به سوی احمدینژاد کفش پرتاب کرد ۳ ماه بازداشت بود، تا مشخص شود این کار بر اساس خصومت شخصی انجام شده یا سازماندهی شده است.
وی افزود: این فرد روز سه شنبه با قرار وثیقه آزاد میشود و پرونده وی تا کنون منتهی به صدور حکم از دادگاه نشده است.
گفتنی است، آذز ماه سال گذشته و در جریان سخنرانی محمود احمدی نژاد در مراسم سالگرد فوت عوضعلی کردان، وزیر کشور دولت نهم، گروهی از معترضین، از جمله جمعی از کارگران اخراجی و بیکاران، با سر دادن شعارهایی علیه رئیس دولت، به سوی وی اشیاء و کفش پرتاب کردند.
مردی میانسال که کارگری فقیر و دستمزد نگرفته طی یکسال اخیر بود، با نزدیک شدن به محل سخنرانی احمدی نژاد، به شرح مشکلات خود و دیگر کارگران پرداخته و به سوی احمدی نژاد کفش پرتاب کرد که با عکسالعمل سریع رئیس دولت، کفشها به وی برخورد نکرد، اما حاضرین در مراسم این مرد میانسال را به شدت مورد ضرب و شتم قرار دادند.
همان زمان خبرآنلاین گزارش داده بود که در مراسم سالگرد عوضعلی کردان، جمعی از مردم، در بخش هایی از سخنان رئیس دولت شعارهایی می دادند و در میان سخنرانی وی، شیئی نیز به سمتش پرتاب شد.
بر اساس این گزارش، افرادی که تقاضاهایی را در زمان سخنرانی رئیس دولت مطرح می کردند و اعتراضاتی داشتند، عمدتا تعدادی از کارگران اخراجی یکی از کارخانجات نساجی بودند .
Sunday, 8 April 2012
همسر عبدالفتاح سلطانی: انگار قانون برای تماشا نوشته شده است
جرس: عبدالفتاح سلطانی، وکیل دادگستری و عضو کانون مدافعان حقوق بشر به ۱۸ سال حبس در برازجان و ۲۰ سال محرومیت از وکالت محکوم شد.
پس از نزدیک به دو ماه شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب اسلامی تهران به ریاست قاضی پیر عباس حکم آقای سلطانی را به یکی از وکلای او ابلاغ کرد.
او که اکنون ۷ ماه است در زندان به سر میبرد، یک ماه پیش به بند عمومی منتقل شد، با این حال تاکنون با خانوادهاش ملاقات حضوری رسمی نداشته است.
سلطانی از ۱۹ شهریور امسال در زندان اوین به سر میبرد. اساس اتهامات علیه او، شرکت در تاسیس "کانون مدافعان حقوق بشر ایران"، دریافت جایزه حقوق بشر شهر نورنبرگ آلمان و مصاحبه با رسانهها درباره وضعیت موکلانش است.
معصومه دهقان، همسر سلطانی در آستانه هفتمین ماه بازداشت او به جرس میگوید: متاسفانه هیچکس جوابگو نیست. از نامههای حضوری تا نامههای پستی، به دفتر حفظ حقوق شهروندی، به دادستانی، به شعبهی 26 دادکاه انقلاب، به مجلس، به قوهی قضاییه، به دادگستری و جاهای دیگر بردم و فرستادم. در همهی آنها هم از مقامات چند خواستهی ساده و قانونی داشتم. خواستهی تبدیل قرار، اجازهی استفاده از حق مرخصی، ملاقات حضوری، برگرداندن تتمهی وسایلمان از قبیل آلبوم و سیدیهای عکس و رادیوهایمان.
او با بیان این که هیچ یک از این نامهها پاسخی مناسب نگرفته است ادامه میدهد: اگر مقامات نتوانند به این کارها رسیدگی کنند پس برای چه ماندهاند؟
دهقان با اشاره به این که نزدیک یک ماه است همسرش به بند عمومی منتقل شده میگوید: در مرحلهی تجدید نظر، ایشان طبق قانون تا برگزاری دادگاه باید با قرار وثیقه بیرون از زندان باشند؛ اما هیچکجا برای تبدیل قرار پاسخگوی ما نیست.
او با گلایه از وضعیت موجود ادامه میدهد: قانون که برای تماشا نوشته نشده اگر این چنین است پس قرآن هم برای سرتاقچه نوشته شده است.
همسر این فعال حقوق بشر درباره ملاقاتهای هفتگی با همسرش میگوید: هفتهای یک بار ملاقات پشت شیشه داریم و تا ملاقات بعدی هیچ خبری از زندانی نداریم. همیشه نگرانیم در این 7 روز چه اتفاقی خواهد افتاد. خدا به مادران زندانی که فرزند خردسال دارند صبر دهد. مادری که باید یک هفته تمام از فرزند خردسالاش بیخبر باشد و در ملاقات بعدی از حال و روز فرزندش خبردار شود.
دهقان با اظهار ناخرسندی از عدم اجازه از استفاده حق ملاقات حضوری عنوان میکند: ما آقای سلطانی را فقط در دادگاه ملاقات کردیم. هفت ماه از بازداشت او میگذرد و هنوز به طور رسمی با ایشان ملاقات حضوری نداشتهایم. هفته قبل از ماموری که ملاقات حضوری میداد خواستم که دیدار پشت شیشهای را حضوری کند. او اما در پاسخ گفت در مورد آقای سلطانی نمیتوانم ملاقات حضوری دهم.
همسر عبدالفتاح سلطانی تاکید میکند: وقتی غیرقانونی بازداشت میکنند، غیرقانونی نگه میدارند، غیرقانونی هم حق ملاقات خانواده را سلب خواهند کرد و این روزها این چیز عجیبی نیست.
او بار دیگر با اشاره به وضعیت جسمی نامناسب همسرش در زندان میگوید: گرچه روحیهی آقای سلطانی بسیار خوب و عالی است اما او که از بیماری هموروئید و بیماری روده رنج میبرد که از دوره قبلی زندان برای او عارض شده بود نیاز به مراقبهای اساسی دارد. دارو و درمان بیماری او بیشتر مربوط میشود به تغدیه و تحرک او؛ هر روز باید میوه بخورد، هر روز باید پیاده روی کند تا بیماری تعدیل پیدا کند. نیاز به آب سالم، هوای سالم و دوری از استرس دارد. اما متاسفانه شرایط زندان تنها موجب افزایش عوارض بیماریاش میشود.
پس از نزدیک به دو ماه شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب اسلامی تهران به ریاست قاضی پیر عباس حکم آقای سلطانی را به یکی از وکلای او ابلاغ کرد.
او که اکنون ۷ ماه است در زندان به سر میبرد، یک ماه پیش به بند عمومی منتقل شد، با این حال تاکنون با خانوادهاش ملاقات حضوری رسمی نداشته است.
سلطانی از ۱۹ شهریور امسال در زندان اوین به سر میبرد. اساس اتهامات علیه او، شرکت در تاسیس "کانون مدافعان حقوق بشر ایران"، دریافت جایزه حقوق بشر شهر نورنبرگ آلمان و مصاحبه با رسانهها درباره وضعیت موکلانش است.
معصومه دهقان، همسر سلطانی در آستانه هفتمین ماه بازداشت او به جرس میگوید: متاسفانه هیچکس جوابگو نیست. از نامههای حضوری تا نامههای پستی، به دفتر حفظ حقوق شهروندی، به دادستانی، به شعبهی 26 دادکاه انقلاب، به مجلس، به قوهی قضاییه، به دادگستری و جاهای دیگر بردم و فرستادم. در همهی آنها هم از مقامات چند خواستهی ساده و قانونی داشتم. خواستهی تبدیل قرار، اجازهی استفاده از حق مرخصی، ملاقات حضوری، برگرداندن تتمهی وسایلمان از قبیل آلبوم و سیدیهای عکس و رادیوهایمان.
او با بیان این که هیچ یک از این نامهها پاسخی مناسب نگرفته است ادامه میدهد: اگر مقامات نتوانند به این کارها رسیدگی کنند پس برای چه ماندهاند؟
دهقان با اشاره به این که نزدیک یک ماه است همسرش به بند عمومی منتقل شده میگوید: در مرحلهی تجدید نظر، ایشان طبق قانون تا برگزاری دادگاه باید با قرار وثیقه بیرون از زندان باشند؛ اما هیچکجا برای تبدیل قرار پاسخگوی ما نیست.
او با گلایه از وضعیت موجود ادامه میدهد: قانون که برای تماشا نوشته نشده اگر این چنین است پس قرآن هم برای سرتاقچه نوشته شده است.
همسر این فعال حقوق بشر درباره ملاقاتهای هفتگی با همسرش میگوید: هفتهای یک بار ملاقات پشت شیشه داریم و تا ملاقات بعدی هیچ خبری از زندانی نداریم. همیشه نگرانیم در این 7 روز چه اتفاقی خواهد افتاد. خدا به مادران زندانی که فرزند خردسال دارند صبر دهد. مادری که باید یک هفته تمام از فرزند خردسالاش بیخبر باشد و در ملاقات بعدی از حال و روز فرزندش خبردار شود.
دهقان با اظهار ناخرسندی از عدم اجازه از استفاده حق ملاقات حضوری عنوان میکند: ما آقای سلطانی را فقط در دادگاه ملاقات کردیم. هفت ماه از بازداشت او میگذرد و هنوز به طور رسمی با ایشان ملاقات حضوری نداشتهایم. هفته قبل از ماموری که ملاقات حضوری میداد خواستم که دیدار پشت شیشهای را حضوری کند. او اما در پاسخ گفت در مورد آقای سلطانی نمیتوانم ملاقات حضوری دهم.
همسر عبدالفتاح سلطانی تاکید میکند: وقتی غیرقانونی بازداشت میکنند، غیرقانونی نگه میدارند، غیرقانونی هم حق ملاقات خانواده را سلب خواهند کرد و این روزها این چیز عجیبی نیست.
او بار دیگر با اشاره به وضعیت جسمی نامناسب همسرش در زندان میگوید: گرچه روحیهی آقای سلطانی بسیار خوب و عالی است اما او که از بیماری هموروئید و بیماری روده رنج میبرد که از دوره قبلی زندان برای او عارض شده بود نیاز به مراقبهای اساسی دارد. دارو و درمان بیماری او بیشتر مربوط میشود به تغدیه و تحرک او؛ هر روز باید میوه بخورد، هر روز باید پیاده روی کند تا بیماری تعدیل پیدا کند. نیاز به آب سالم، هوای سالم و دوری از استرس دارد. اما متاسفانه شرایط زندان تنها موجب افزایش عوارض بیماریاش میشود.
Saturday, 7 April 2012
پدر ابوالفضل شاهپری: دادگاه بدون حضور هیئت منصفه، اتهامات بی اساس و احکام غیرعادلانه بود
جرس: ابوالفضل شاهپری زندانی سیاسی محبوس در زندان اوین در حالی که شش ماه نتوانسته فرزند خود را ببیند پیگیری های پدر و مادر او برای گرفتن مرخصی تاکنون بی نتیجه مانده است.
ابوالفضل و برادرش محمد جواد شاهپری در بهمن ماه سال 88 بازداشت شدند و پس از برگزاری دادگاهی گروهی بدون حضور هیئت منصفه هر کدام به دو سال و سه ماه زندان محکوم شدند.
عباس شاهپری پدر ابوالفضل در خصوص آخرین وضعیت فرزندانشان به "جرس" می گوید: "بعد از صدور حکم از شهریور ماه ابوالفضل پسر بزرگم را به زندان بردند و محمد جواد هم بخاطر اینکه هنوز در خدمت سربازی است هنوز حکمش را به اجرا نگذاشته اند. طبق صحبتی هم که در اجرای احکام با محمد جواد داشتند از او خواستند که درخواست عفو بنویسد. اتهامی هم که بخاطر آن این حکمها را صادر کردند اجتماع و تبانی، فعالیت تبلیغی بر علیه نظام، اخلال در نظم عمومی و اقدام علیه امنیت ملی است که این اتهامات بی پایه و اساس است. تنها جرم آنها عاشق میهن و کشورشان بودن است و بس..."
علاوه بر ابوالفضل و محمد جواد شاهپری، خواهر آنها نگار شاهپری بهمراه همسرش بهمن صادقی نور، مجتبی احمدی، کوروش کوهکن، عارف درویش، ناصر آذرنیا، نادر بابایی، علی اکبر موسوی ومحسن جوادی افضلی نیز بازداشت و هر کدام به چندین سال حبس محکوم شدند.
عباس شاهپری با "غیر"عادلانه خواندن احکام صادر شده، می افزاید: " در دادگاهی غیرعادلانه هر کدام از پسرانم را به دو سال و سه ماه زندان محکوم کردند. چندین بار هم قاضی برگزاری دادگاه را به تعویق انداخت و یازده ماه طول کشید تا برای آنها دادگاه تشکیل دهند. در این مدت به دفعات بچه ها را می بردند دادگاه و بعدازظهر ساعت چهار می گفتند دادگاه به تعویق افتاده و دوباره آنها را به زندان بر می گردانند. دوباره دوندگی و پیگیری می کردیم تا تاریخ دادگاه را تعیین کنند....خلاصه بعد از همه اینها در آبان 89 یک دادگاه دسته جمعی ( حدود یازده نفر متهم در دادگاه حضور داشتند) تشکیل شد که اصلا دادگاه قانونی نبود زیرا اتهامات آنها سیاسی بود و هیئت منصفه ای در دادگاه حضور نداشت. علاوه بر آن اجازه هیچگونه دفاعی به بچه ها داده نشد و وضعیت وکلا هم به همین صورت بود. از اردیبهشت ماه که پرونده بچه ها به دادگاه ارجاع شد تا مرداد، شهریور وکلا دسترسی به پرونده بچه ها نداشتند و حتی با بعضی از وکلای آنها مخالفت شد. مثلا با وکالت آقای عبدالفتاح سلطانی که از بستگان بهمن دامادم است مخالفت کردند و وکالت نامه ایشان را پاره کردند. خلاصه ابوالفضل از هشتم شهریور (غیر از آن زمانیکه با محمد جواد و دختر و دامادم در بازداشت بودند) در زندان بسر می برد و در این مدت از مرخصی هم محروم بوده و شش ماه است که فرزندش را ملاقات نکرده است."
گفتنی است، در پی این احکام ناعادلانه نادر بابایی به 5 سال زندان و بهمن صادقی نور به 4 سال زندان و کوروش کوهکن به 3 سال و3 ماه زندان و مجتبی احمدی به 5 سال زندان و ابوالفضل شاهپری، محمد جواد شاهپری، محسن جوادی افضلی و ناصر آذر نیا هر کدام به 2 سال و 3 ماه زندان وعارف درویش به 1 سال زندان و 2600000 تومان جریمه نقدی و علی اکبر موسوی به 1 سال زندان و 5000000 تومان جریمه نقدی محکوم شدند.
آقای شاهپری با اشاره به وضعیت روحی همسرش، خاطرنشان می کند: "همسرم بیماری قلبی دارد و زمانیکه برای بازداشت پسرانمان به منزل آمدند و آنها را بردند، همان شب دچار سکته قلبی شده و به بیمارستان بخش اورژانس منتقل می شود. بعد هم که از بیمارستان بیرون آمد نگران و ناراحت دنبال بچه ها می گشت. زمانیکه معلوم شد بچه ها در زندان هستند خیلی ناراحت بود و مدام می گفت مگر آنها چه گناهی کرده اند جز اینکه برای کشورشان حاضرند جان خودشان را فدا کنند؟ بعد هم دچار افسردگی شد اما الان که محمد جواد و نگار آزاد هستند و می تواند با بهمن و ابوالفضل ملاقات کند کمی بهتر شده اما خیلی ناراحت است."
اعظم شاکری حتی از یادآوری روزهایی که بر او در این دو سال گذشته ناراحت می شود و با بیان اینکه رنجی که در این مدت کشیدم و الان هم می کشم گفتن ندارد، فقط آرزو می کنم هیچ مادری این دردی که من می کشم را نکشد، ادامه می دهد: "شب قبل از اینکه ابوالفضل و محمد جواد را ببرند، دخترم نگار و همسرش بهمن را بازداشت کرده بودند. هنوز از شوک بازداشت آنها در نیامده بودم که شبانه به منزل آمدند تا ابوالفضل و محمد جواد را ببرند. بارها به زندان اوین رفتم تا خبری از آنها بگیرم و هر بار جوابی نمی دادند و می گفتند در لیست بازداشتی ها و زندانی ها نیستند.... نمی دانید چه روز و شب هایی که نگذراندم. چهار تا از فرزندانم را بازداشت کرده بودند و نمی دانستم که کجا و در چه شرایطی هستند. مخصوصا برای محمدجواد پسر کوچکم خیلی نگران بودم که با این سن نوجوانی در زندان چطور دارد سر می کند. دیگر چه بگویم که در این مدت چه کشیدم تا الان هم که با این مشکلات زندان بچه ها دارم دست و پنجه نرم می کنم....الان هم که نوه ام بدنیا آمده و باید دور هم جشن بگیریم، باز باید نوازد چند روزه را از آغوش مادرش جدا کنم به زندان اوین ببرم تا اجازه دهند چند دقیقه ای در بغل پدرش آرام بگیرد و در این روزهای آغازین زندگی اش مهر و آغوش پدرش را حس کند. نمی دانم از درد دوری ابوالفضل از فرزندش ناله کنم یا از سختی هایی که نگار در دوران بارداری بر اثر استرس کشیده شیون کنم. مدام نگرانم که مبادا اتفاقی برای نگار و نوزادش بیافتد، آغاز سالی جدید و تولدی نو با این همه فشار و ناراحتی...."
هفته گذشته نگار شاهپری در شرایط بسیار دشوار در غیاب همسرش بهمن صادقی نور فرزند خود را بدنیا آورد. او بارها برای مرخصی همسرش برای حضور در بیمارستان زمان وضع حمل اقدام کرده بود اما هیچگاه پاسخ مثبتی از سوی مسئولین قضایی به درخواست های او داده نشد.
ابوالفضل و برادرش محمد جواد شاهپری در بهمن ماه سال 88 بازداشت شدند و پس از برگزاری دادگاهی گروهی بدون حضور هیئت منصفه هر کدام به دو سال و سه ماه زندان محکوم شدند.
عباس شاهپری پدر ابوالفضل در خصوص آخرین وضعیت فرزندانشان به "جرس" می گوید: "بعد از صدور حکم از شهریور ماه ابوالفضل پسر بزرگم را به زندان بردند و محمد جواد هم بخاطر اینکه هنوز در خدمت سربازی است هنوز حکمش را به اجرا نگذاشته اند. طبق صحبتی هم که در اجرای احکام با محمد جواد داشتند از او خواستند که درخواست عفو بنویسد. اتهامی هم که بخاطر آن این حکمها را صادر کردند اجتماع و تبانی، فعالیت تبلیغی بر علیه نظام، اخلال در نظم عمومی و اقدام علیه امنیت ملی است که این اتهامات بی پایه و اساس است. تنها جرم آنها عاشق میهن و کشورشان بودن است و بس..."
علاوه بر ابوالفضل و محمد جواد شاهپری، خواهر آنها نگار شاهپری بهمراه همسرش بهمن صادقی نور، مجتبی احمدی، کوروش کوهکن، عارف درویش، ناصر آذرنیا، نادر بابایی، علی اکبر موسوی ومحسن جوادی افضلی نیز بازداشت و هر کدام به چندین سال حبس محکوم شدند.
عباس شاهپری با "غیر"عادلانه خواندن احکام صادر شده، می افزاید: " در دادگاهی غیرعادلانه هر کدام از پسرانم را به دو سال و سه ماه زندان محکوم کردند. چندین بار هم قاضی برگزاری دادگاه را به تعویق انداخت و یازده ماه طول کشید تا برای آنها دادگاه تشکیل دهند. در این مدت به دفعات بچه ها را می بردند دادگاه و بعدازظهر ساعت چهار می گفتند دادگاه به تعویق افتاده و دوباره آنها را به زندان بر می گردانند. دوباره دوندگی و پیگیری می کردیم تا تاریخ دادگاه را تعیین کنند....خلاصه بعد از همه اینها در آبان 89 یک دادگاه دسته جمعی ( حدود یازده نفر متهم در دادگاه حضور داشتند) تشکیل شد که اصلا دادگاه قانونی نبود زیرا اتهامات آنها سیاسی بود و هیئت منصفه ای در دادگاه حضور نداشت. علاوه بر آن اجازه هیچگونه دفاعی به بچه ها داده نشد و وضعیت وکلا هم به همین صورت بود. از اردیبهشت ماه که پرونده بچه ها به دادگاه ارجاع شد تا مرداد، شهریور وکلا دسترسی به پرونده بچه ها نداشتند و حتی با بعضی از وکلای آنها مخالفت شد. مثلا با وکالت آقای عبدالفتاح سلطانی که از بستگان بهمن دامادم است مخالفت کردند و وکالت نامه ایشان را پاره کردند. خلاصه ابوالفضل از هشتم شهریور (غیر از آن زمانیکه با محمد جواد و دختر و دامادم در بازداشت بودند) در زندان بسر می برد و در این مدت از مرخصی هم محروم بوده و شش ماه است که فرزندش را ملاقات نکرده است."
گفتنی است، در پی این احکام ناعادلانه نادر بابایی به 5 سال زندان و بهمن صادقی نور به 4 سال زندان و کوروش کوهکن به 3 سال و3 ماه زندان و مجتبی احمدی به 5 سال زندان و ابوالفضل شاهپری، محمد جواد شاهپری، محسن جوادی افضلی و ناصر آذر نیا هر کدام به 2 سال و 3 ماه زندان وعارف درویش به 1 سال زندان و 2600000 تومان جریمه نقدی و علی اکبر موسوی به 1 سال زندان و 5000000 تومان جریمه نقدی محکوم شدند.
آقای شاهپری با اشاره به وضعیت روحی همسرش، خاطرنشان می کند: "همسرم بیماری قلبی دارد و زمانیکه برای بازداشت پسرانمان به منزل آمدند و آنها را بردند، همان شب دچار سکته قلبی شده و به بیمارستان بخش اورژانس منتقل می شود. بعد هم که از بیمارستان بیرون آمد نگران و ناراحت دنبال بچه ها می گشت. زمانیکه معلوم شد بچه ها در زندان هستند خیلی ناراحت بود و مدام می گفت مگر آنها چه گناهی کرده اند جز اینکه برای کشورشان حاضرند جان خودشان را فدا کنند؟ بعد هم دچار افسردگی شد اما الان که محمد جواد و نگار آزاد هستند و می تواند با بهمن و ابوالفضل ملاقات کند کمی بهتر شده اما خیلی ناراحت است."
اعظم شاکری حتی از یادآوری روزهایی که بر او در این دو سال گذشته ناراحت می شود و با بیان اینکه رنجی که در این مدت کشیدم و الان هم می کشم گفتن ندارد، فقط آرزو می کنم هیچ مادری این دردی که من می کشم را نکشد، ادامه می دهد: "شب قبل از اینکه ابوالفضل و محمد جواد را ببرند، دخترم نگار و همسرش بهمن را بازداشت کرده بودند. هنوز از شوک بازداشت آنها در نیامده بودم که شبانه به منزل آمدند تا ابوالفضل و محمد جواد را ببرند. بارها به زندان اوین رفتم تا خبری از آنها بگیرم و هر بار جوابی نمی دادند و می گفتند در لیست بازداشتی ها و زندانی ها نیستند.... نمی دانید چه روز و شب هایی که نگذراندم. چهار تا از فرزندانم را بازداشت کرده بودند و نمی دانستم که کجا و در چه شرایطی هستند. مخصوصا برای محمدجواد پسر کوچکم خیلی نگران بودم که با این سن نوجوانی در زندان چطور دارد سر می کند. دیگر چه بگویم که در این مدت چه کشیدم تا الان هم که با این مشکلات زندان بچه ها دارم دست و پنجه نرم می کنم....الان هم که نوه ام بدنیا آمده و باید دور هم جشن بگیریم، باز باید نوازد چند روزه را از آغوش مادرش جدا کنم به زندان اوین ببرم تا اجازه دهند چند دقیقه ای در بغل پدرش آرام بگیرد و در این روزهای آغازین زندگی اش مهر و آغوش پدرش را حس کند. نمی دانم از درد دوری ابوالفضل از فرزندش ناله کنم یا از سختی هایی که نگار در دوران بارداری بر اثر استرس کشیده شیون کنم. مدام نگرانم که مبادا اتفاقی برای نگار و نوزادش بیافتد، آغاز سالی جدید و تولدی نو با این همه فشار و ناراحتی...."
هفته گذشته نگار شاهپری در شرایط بسیار دشوار در غیاب همسرش بهمن صادقی نور فرزند خود را بدنیا آورد. او بارها برای مرخصی همسرش برای حضور در بیمارستان زمان وضع حمل اقدام کرده بود اما هیچگاه پاسخ مثبتی از سوی مسئولین قضایی به درخواست های او داده نشد.
Friday, 6 April 2012
نامه بهاره هدایت به همسرش به مناسبت تولد و سالگرد ازدواج شان: ما در دنیای دیگری زندگی میکنیم
بهاره هدایت در نامه ای به همسرش امین احمدیان از دلتنگی ها و شرایط زندان نوشته است. در بخشی از این نامه که به مناسبت چهارمین سالگرد ازدواجشان در صفحه فیس بوک امین احمدیان همسر بهاره هدایت منتشر شده، آمده است:ما اینجا در دنیای دیگری زندگی می کنیم، خیلی دور..وقتی که برگردیم، نه ما دیگر آن آدم های سابقیم و نه شما..من از این فاصله ها می ترسم، گو اینکه می دانم برای فرد آگاه تطبیق یافتن با وضع جدید ناممکن نیست، اما تو فکر می کنی چقدر آگاهی هست؟! زندانی کاملا مستعد پروریدنِ خیال خامِ مرکز عالم امکان بودن است، گناهی هم ندارد چون در شرایط قطع ارتباط با دنیای بیرون-یا ارتباطی با خطوط مشخص شده-دنیای رنگارنگ خارج از زندان برایش به یک دنیای تک رنگ خلاصه می شود و بعد ببین که چه اتفاقاتی می افتد و چه خیالاتی که به سر نمی زند.. و جالب اینجاست که از بیرون هم همه چشم ها به زندان است! لازم به یاداوری است که بهاره هدایت عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت، در رویدادهای دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران در دیماه سال ۱۳۸۸بازداشت شد. وی در دادگاه به اتهام “اجتماع و تبانی علیه نظام” به پنج سال حبس، به اتهام “توهین به رهبری” به دو سال و به اتهام “توهین به رئیسجمهوری” و “تبلیغ علیه نظام” به شش ماه حبس محکوم شده بود
Thursday, 5 April 2012
منصوره بهکیش، به چهار و نیم سال حبس تعزیری محکوم شد
منصوره بهکیش، فعال حقوق بشر و از حامیان مادران عزادار(مادران پارک لاله) به چهار سال و نیم حبس تعزیری محکوم شده است.
جـــرس: منابع حقوق بشری اعلام کرده اند که منصوره بهکیش، فعال حقوق بشر و از حامیان مادران عزادار(مادران پارک لاله) از سوی شعبهی ١۵ دادگاه انقلاب تهران، به تحمل چهار سال و نیم حبس تعزیری محکوم شده است.
به گزارش ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، منصوره بهکیش به استناد مادهی ۶۱۰ قانون مجازات اسلامی به اتهام "اجتماع و تبانی بر علیه امنیت ملی از طریق تشکیل گروه مادران عزادار" به ۴ سال حبس تعزیری و بر اساس مادهی ۵۰۰ قانون مجازات اسلامی با اتهام" تبلیغ علیه نظام" به ۶ ماه حبس محکوم شد.
دادگاه خانم بهکیش صبح روز چهارم دی ماه سال گذشته در شعبهی ١۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی صلواتی برگزار شده بود.
منصوره بهکیش ساعت ۸ شب ۲۲ خردادماه ۱۳۹۰ در تقاطع یوسف آباد و فاطمی توسط مامور اطلاعاتی زن شناسایی، دستگیر و پس از انتقال به پلیس امنیت، به عنوان مورد خاص به زندان اوین منتقل شد. وی عصر روز ۱۸ تیرماه همان سال و پس از تودیع قرار کفالت از زندان اوین آزاد شد.
بازداشت منصوره بهکیش، با اعتراض و واکنشهای گستردهی سازمانهای حقوق بشری داخلی و بین المللی و نیز دولتها همراه بوده و در همین ارتباط فدراسیون بین المللی جامعههای حقوق بشر، نیز با صدور بیانیهای این اقدام ماموران امنیتی و مقامات قضایی را محکوم کرده بود.
این فعال حقوق بشر پیشتر و در سال ۱۳۸۸ نیز برای حمایت از مادران عزادار در پارک لاله بازداشت شده بود.
منصوره بهکیش از خانوادههای داغدار دهه شصت است که شش نفر از اعضای خانوادهاش را از دست داده است.
وی در حالی با این حکم سنگین مواجه شده که مسئولیت نگهداری و رسیدگی به امور مادر سالخورده اش را نیز بر عهده دارد.
جـــرس: منابع حقوق بشری اعلام کرده اند که منصوره بهکیش، فعال حقوق بشر و از حامیان مادران عزادار(مادران پارک لاله) از سوی شعبهی ١۵ دادگاه انقلاب تهران، به تحمل چهار سال و نیم حبس تعزیری محکوم شده است.
به گزارش ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، منصوره بهکیش به استناد مادهی ۶۱۰ قانون مجازات اسلامی به اتهام "اجتماع و تبانی بر علیه امنیت ملی از طریق تشکیل گروه مادران عزادار" به ۴ سال حبس تعزیری و بر اساس مادهی ۵۰۰ قانون مجازات اسلامی با اتهام" تبلیغ علیه نظام" به ۶ ماه حبس محکوم شد.
دادگاه خانم بهکیش صبح روز چهارم دی ماه سال گذشته در شعبهی ١۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی صلواتی برگزار شده بود.
منصوره بهکیش ساعت ۸ شب ۲۲ خردادماه ۱۳۹۰ در تقاطع یوسف آباد و فاطمی توسط مامور اطلاعاتی زن شناسایی، دستگیر و پس از انتقال به پلیس امنیت، به عنوان مورد خاص به زندان اوین منتقل شد. وی عصر روز ۱۸ تیرماه همان سال و پس از تودیع قرار کفالت از زندان اوین آزاد شد.
بازداشت منصوره بهکیش، با اعتراض و واکنشهای گستردهی سازمانهای حقوق بشری داخلی و بین المللی و نیز دولتها همراه بوده و در همین ارتباط فدراسیون بین المللی جامعههای حقوق بشر، نیز با صدور بیانیهای این اقدام ماموران امنیتی و مقامات قضایی را محکوم کرده بود.
این فعال حقوق بشر پیشتر و در سال ۱۳۸۸ نیز برای حمایت از مادران عزادار در پارک لاله بازداشت شده بود.
منصوره بهکیش از خانوادههای داغدار دهه شصت است که شش نفر از اعضای خانوادهاش را از دست داده است.
وی در حالی با این حکم سنگین مواجه شده که مسئولیت نگهداری و رسیدگی به امور مادر سالخورده اش را نیز بر عهده دارد.
Wednesday, 4 April 2012
گزارش نوروزی مسعود باستانی از زندان رجاییشهر؛ اینجا همه برای هم آرزوی آزادی میکنند
مسعود باستانی، روزنامه نگار در بند در زندان رجایی شهر در گزارشی شب و روز سال تحویل را با زندانیان سیاسی این زندان تشریح کرده است.
این روزنامه نگار زندانی در گزارش خود به تلاش زندانیان سیاسی برای ایجاد فضایی شاد و پر امید اشاره کرده و در بخشی از آن نوشته است: آن شب همه سرحال بودند و از فردای آن روز دید و بازدیدهای نوروزی شروع شد. دید و بازدیدهایی که در آنها علاوه بر آرزوی سلامتی، آرزوی آزادی زندانیان و آزادی میهن نیز به چاشنی تعارفات اضافه شده بود.
به گزارش کلمه، مسعود باستانی از تاریخ ۱۴ تیر ماه ۱۳۸۸ بازداشت و به اتهام تبلیغ علیه نظام و اجتماع و تبانی برای ایجاد اغتشاش به شش سال زندان محکوم شده است. وی تا بهمن ماه ۱۳۸۸ در زندان اوین به سر میبرد، اما در تاریخ پنجم بهمن ماه ۱۳۸۸ در اقدامی خلاف قانون و بر خلاف اصل تفکیک و طبقهبندی زندانیان از زندان اوین به زندان رجاییشهر که محل نگهداری مجرمین خطرناک است، منتقل شده و اکنون در این زندان نگهداری می شود.
همچنین همسر این روزنامه نگار، مهسا امرآبادی، خرداد سال ۸۸ و تنها دو روز بعد از انتخابات ریاست جمهوری بازداشت و پس از دو ماه و نیم با وثیقه ۲۰۰ میلیون تومانی آزاد شد. وی به اتهام اقدام تبلیغی علیه نظام از طریق مصاحبه و گزارش از سوی شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی مقیسه به اشد مجازات، یک سال حبس تعزیری محکوم شده است.
متن گزارش نوروزی مسعود باستانی از زندان رجایی شهر که در اختیار کلمه قرار گرفته را با هم می خوانیم:
آمار عصر روز دوشنبه که تمام شد بچهها کار عید را شروع کردند. تا قبل از آن به جز بحث درباره احتمال مرخصی های نوروزی و تلاش چند نفر که دنبال برگزاری جشنی برای سال نو بودند خبری از حال و هوای مراسم عید نوروز به چشم نمیخورد.
آن شب با کمک خالد حردانی که حالا وکیل بند سالن سیاسیست بچهها بزرگترین میز سالن را به وسط آوردند و هرکس با آوردن سبزهای که برای مراسم سال نو در زندان تدارک دیده بود در پی آراستن سفره هفتسین رجاییشهر میکوشید.
سبزه های مستطیلی، گرد و ششگوش
سبزهها عمدتا از عدس تهیه شدهاند، عدسهای خامی که به عنوان جیره خشک به بعضی از زندانیان بیمار تعلق میگیرد حالا سبز شدهاند و به شکل ظرفهایی درآمدهاند که در آنها رشد کردهاند. مستطیلی، گرد و ششگوش. هرکس سبزهاش را بر روی میزی که حالا با پارچهای بنفش رنگ تزیین شده بود، آورد. سعید رضایی مشغول چیدن سفره هفتسین بود. آیینه، گلدان، سنجد، سکه و سرکه. تنها یک نفر در سالن یک شیشه سرکه سیب داشت که آن را به امانت سپرد تا پس از مراسم سال تحویل دوباره پس بگیرد.
سعید ماسوری هم از من دیوان حافظ خواست. وقتی دیوان حافظ را به سفره رساندم همه چیز بود. اما بیشتر از همه تخممرغها توجهم را جلب کرد. تخممرغهایی که به شکل رنگ پرچم ایران رنگآمیزی شده بودند و روی یکی از آنها با مداد علامت کمرنگ شیر و خورشید کشیده شده بود.
این روزنامه نگار زندانی در گزارش خود به تلاش زندانیان سیاسی برای ایجاد فضایی شاد و پر امید اشاره کرده و در بخشی از آن نوشته است: آن شب همه سرحال بودند و از فردای آن روز دید و بازدیدهای نوروزی شروع شد. دید و بازدیدهایی که در آنها علاوه بر آرزوی سلامتی، آرزوی آزادی زندانیان و آزادی میهن نیز به چاشنی تعارفات اضافه شده بود.
به گزارش کلمه، مسعود باستانی از تاریخ ۱۴ تیر ماه ۱۳۸۸ بازداشت و به اتهام تبلیغ علیه نظام و اجتماع و تبانی برای ایجاد اغتشاش به شش سال زندان محکوم شده است. وی تا بهمن ماه ۱۳۸۸ در زندان اوین به سر میبرد، اما در تاریخ پنجم بهمن ماه ۱۳۸۸ در اقدامی خلاف قانون و بر خلاف اصل تفکیک و طبقهبندی زندانیان از زندان اوین به زندان رجاییشهر که محل نگهداری مجرمین خطرناک است، منتقل شده و اکنون در این زندان نگهداری می شود.
همچنین همسر این روزنامه نگار، مهسا امرآبادی، خرداد سال ۸۸ و تنها دو روز بعد از انتخابات ریاست جمهوری بازداشت و پس از دو ماه و نیم با وثیقه ۲۰۰ میلیون تومانی آزاد شد. وی به اتهام اقدام تبلیغی علیه نظام از طریق مصاحبه و گزارش از سوی شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی مقیسه به اشد مجازات، یک سال حبس تعزیری محکوم شده است.
متن گزارش نوروزی مسعود باستانی از زندان رجایی شهر که در اختیار کلمه قرار گرفته را با هم می خوانیم:
آمار عصر روز دوشنبه که تمام شد بچهها کار عید را شروع کردند. تا قبل از آن به جز بحث درباره احتمال مرخصی های نوروزی و تلاش چند نفر که دنبال برگزاری جشنی برای سال نو بودند خبری از حال و هوای مراسم عید نوروز به چشم نمیخورد.
آن شب با کمک خالد حردانی که حالا وکیل بند سالن سیاسیست بچهها بزرگترین میز سالن را به وسط آوردند و هرکس با آوردن سبزهای که برای مراسم سال نو در زندان تدارک دیده بود در پی آراستن سفره هفتسین رجاییشهر میکوشید.
سبزه های مستطیلی، گرد و ششگوش
سبزهها عمدتا از عدس تهیه شدهاند، عدسهای خامی که به عنوان جیره خشک به بعضی از زندانیان بیمار تعلق میگیرد حالا سبز شدهاند و به شکل ظرفهایی درآمدهاند که در آنها رشد کردهاند. مستطیلی، گرد و ششگوش. هرکس سبزهاش را بر روی میزی که حالا با پارچهای بنفش رنگ تزیین شده بود، آورد. سعید رضایی مشغول چیدن سفره هفتسین بود. آیینه، گلدان، سنجد، سکه و سرکه. تنها یک نفر در سالن یک شیشه سرکه سیب داشت که آن را به امانت سپرد تا پس از مراسم سال تحویل دوباره پس بگیرد.
سعید ماسوری هم از من دیوان حافظ خواست. وقتی دیوان حافظ را به سفره رساندم همه چیز بود. اما بیشتر از همه تخممرغها توجهم را جلب کرد. تخممرغهایی که به شکل رنگ پرچم ایران رنگآمیزی شده بودند و روی یکی از آنها با مداد علامت کمرنگ شیر و خورشید کشیده شده بود.
Tuesday, 3 April 2012
شادیهای کودکانه در مهد کودکها فقط در چارچوب دستورالعملهای صادر شده مجاز است
جـــرس: مدیرکل بهزیستی استان تهران با اشاره به اینکه سازمان با مهدهای که برنامههای غیر اخلاقی از جمله رقص به کودکان آموزش میدهند برخورد میکند، گفت: برنامههای آموزشی باید در راستای موازین اسلامی باشد.
به گزارش تابناک، ولیالله نصر در ادامه، پیرامون برنامههای آموزشی مهدهای کودک در تهران افزود: تمامی برنامهها تدوین شده به مهدهای کودک ارسال شده اند به طوری که مهدها حق آموزش برنامههای غیراخلاقی را ندارند.
وی بیان داشت: یکی از اصلیترین برنامههای سازمان بهزیستی در سال جاری کنترل برنامههای آموزشی در مهدهای کودک است به طوری که باید این برنامهها در راستای موازین اسلامی و شرعی باشد.
نصر تاکید کرد: متاسفانه در سالهای اخیر برخی از مهدهای کودک برنامههای آموزشی غیراخلاقی از جمله رقص و آواز به کودکان آموزش دادهاند به طوری که امسال با مهدهای متخلف برخورد شدیدی صورت میگیرد.
به گزارش تابناک، ولیالله نصر در ادامه، پیرامون برنامههای آموزشی مهدهای کودک در تهران افزود: تمامی برنامهها تدوین شده به مهدهای کودک ارسال شده اند به طوری که مهدها حق آموزش برنامههای غیراخلاقی را ندارند.
وی بیان داشت: یکی از اصلیترین برنامههای سازمان بهزیستی در سال جاری کنترل برنامههای آموزشی در مهدهای کودک است به طوری که باید این برنامهها در راستای موازین اسلامی و شرعی باشد.
نصر تاکید کرد: متاسفانه در سالهای اخیر برخی از مهدهای کودک برنامههای آموزشی غیراخلاقی از جمله رقص و آواز به کودکان آموزش دادهاند به طوری که امسال با مهدهای متخلف برخورد شدیدی صورت میگیرد.
Monday, 2 April 2012
چهارده فروردين: يک سال حبس تعزيری برای ريحانه طباطبائی
کلمه
ريحانه طباطبايي، روزنامه نگار، به اتهام فعاليت برای دستيابی به انتخابات آزاد و انتشار اخبار جنبش سبز، از سوی شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب به رياست قاضی مقيسه، به يک سال حبس تعزيری محکوم شد.
به گزارش خبرنگار کلمه، در حکم صادره برای اين روزنامه نگار و فعال جنبش سبز، تلاش برای انتخابات آزاد از طريق“حذف نظارت استصوابی شورای نگهبان و اصلاح شورای نگهبان، مطبوعات آزاد، احزاب آزاد و آزادی زندانيان اغتشاشات و فتنه گران و عدم دخالت نظاميان در سياست و اقتصاد و بازگشت نظاميان به پادگان ها“ به معنای ”تضعيف ارکان نظام جمهوری اسلامی“ فرض شده و اين موارد که همگی ريشه در قانون اساسی و شعارهای انقلاب دارد را ”بر اساس ايده و نظريه انحرافی مصطفی تاجزاده“ دانسته اند!
در بخش های ديگری از حکم صادره برای اين روزنامه نگار، انتشار اخبار زندانيان سياسی و ديگر اخبار جنبش سبز به عنوان ”زنده نگهداشتن جريان فتنه و برجسته کردن اخبار مربوط به محکومان جريان فتنه و متهمان حوادث پس از انتخابات“ عنوان شده و نيز ”شرکت در مراسم چهلم ندا آقا سلطان و سهراب اعرابی و مراسم شمع روشن کردن در خيابان ولی عصر و شرکت در تجمع اعتراضی خانواده های زندانيان و محکومان در مقابل زندان اوين“ به عنوان ديگر مصاديق ارتکاب ماده ۵۰۰ قانون مجازات اسلامی موسوم به ”تبيلغ عليه نظام“ ذکر شده است.
اين حکم در مرحله بدوی است و امکان درخواست تجديدنظر درباره آن وجود دارد.
ريحانه طباطبايی در تاريخ ۲۱ آذر ۱۳۸۹ از سوی سپاه بازداشت و به مدت ۳۶ روز در انفرادی بند ۲ الف سپاه تحت بازجويی قرار گرفت. او در حال حاضر عضو تحريريه سياسی روزنامه شرق است.
طباطبايی بيش از اين در مجله ايران فردا، خبرگزاری سينا، روزنامه های فرهيختگان، کلمه سبز، بهار سابقه فعاليت داشته است.
اين حکم در تاريخ ۹ فروردين ما ۹۱ و در ايام تعطيلات نوروزی به طباطبايی ابلاغ شده است.
ريحانه طباطبايي، روزنامه نگار، به اتهام فعاليت برای دستيابی به انتخابات آزاد و انتشار اخبار جنبش سبز، از سوی شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب به رياست قاضی مقيسه، به يک سال حبس تعزيری محکوم شد.
به گزارش خبرنگار کلمه، در حکم صادره برای اين روزنامه نگار و فعال جنبش سبز، تلاش برای انتخابات آزاد از طريق“حذف نظارت استصوابی شورای نگهبان و اصلاح شورای نگهبان، مطبوعات آزاد، احزاب آزاد و آزادی زندانيان اغتشاشات و فتنه گران و عدم دخالت نظاميان در سياست و اقتصاد و بازگشت نظاميان به پادگان ها“ به معنای ”تضعيف ارکان نظام جمهوری اسلامی“ فرض شده و اين موارد که همگی ريشه در قانون اساسی و شعارهای انقلاب دارد را ”بر اساس ايده و نظريه انحرافی مصطفی تاجزاده“ دانسته اند!
در بخش های ديگری از حکم صادره برای اين روزنامه نگار، انتشار اخبار زندانيان سياسی و ديگر اخبار جنبش سبز به عنوان ”زنده نگهداشتن جريان فتنه و برجسته کردن اخبار مربوط به محکومان جريان فتنه و متهمان حوادث پس از انتخابات“ عنوان شده و نيز ”شرکت در مراسم چهلم ندا آقا سلطان و سهراب اعرابی و مراسم شمع روشن کردن در خيابان ولی عصر و شرکت در تجمع اعتراضی خانواده های زندانيان و محکومان در مقابل زندان اوين“ به عنوان ديگر مصاديق ارتکاب ماده ۵۰۰ قانون مجازات اسلامی موسوم به ”تبيلغ عليه نظام“ ذکر شده است.
اين حکم در مرحله بدوی است و امکان درخواست تجديدنظر درباره آن وجود دارد.
ريحانه طباطبايی در تاريخ ۲۱ آذر ۱۳۸۹ از سوی سپاه بازداشت و به مدت ۳۶ روز در انفرادی بند ۲ الف سپاه تحت بازجويی قرار گرفت. او در حال حاضر عضو تحريريه سياسی روزنامه شرق است.
طباطبايی بيش از اين در مجله ايران فردا، خبرگزاری سينا، روزنامه های فرهيختگان، کلمه سبز، بهار سابقه فعاليت داشته است.
اين حکم در تاريخ ۹ فروردين ما ۹۱ و در ايام تعطيلات نوروزی به طباطبايی ابلاغ شده است.
Sunday, 1 April 2012
برادر شهید اخترزند: می گویند ضرب و شتم نیست، اما یک جای سالم در بدن برادرم نبود
جرس: حسین اخترزند از شهدای سبز اصفهان پس از انتخابات سال 88 است که بعد از ضرب و شتم از طبقه سوم ساختمانی که مردم از دست ماموران امنیتی به آنجا پناه برده بودند به پایین پرتاب شد. اما پس از انتقال او توسط مردم به بیمارستان ساعاتی بعد جان داد.
این در حالی است که نیروهای امنیتی در اظهاراتی متناقض در جایی مدعی شده اند که او به علت سهل انگاری خود از طبقه سوم افتاده است و در جایی دیگر گفته اند که اختر زند معتاد بوده و در اثر مصرف مواد مخدر از ساختمان پرتاب شده است.
برادر این شهید جنبش سبز در واکنش به این اظهارات به "جرس" می گوید: "واقعا اینگونه اظهارات برای ما خنده آور است، زیرا در محیط کاری که خیلی کارها انجام می شد اما حسین حتی سیگار هم نمی کشید. من نمی دانم اینها که این حرفها را می زنند چطور می خواهند جواب پس دهند؟ کسانی که این حرفها را می زنند، بیایند رو در روی ما بگویند، تا ببینیم واقعا رویشان می شود این دروغها را بگویند؟ آخر با استناد به چه مدرکی چنین تهمتهایی را می زنند؟ وقتی فهمیدیم که این اتفاق برای حسین افتاد و پیکرش را دیدیم باورمان نمی شد تا ماهها در شوک بودیم."
او با اشاره بر بی نتیجه بودن پیگیری های قضایی، می افزاید: "در پزشک قانونی هم به ما اعلام کردند علت مرگ برخورد جسم سخت به سر بوده است. جالب است که در برگه پزشک قانونی یک خط در میان نوشته اند که ضرب و شتم نیست اما پایش از سه جا شکسته، ضرب و شتم نیست اما کمرش خرد شده، ضرب و شتم نیست اما فلان جای بدنش داغون شده....سوال ما این است که حسین چه جوری افتاده که یک جای سالم در بدنش نبود. نخاعش از چند جا، گردنش شکسته، دست و پایش خرد شده، یک زخم عمیق روی دستش ، چشمش ورم کرده و کبود و خونین بود....بارها برای پیگیری مراجعه کردیم اما هیچ پاسخی نگرفتیم و از نظر آنها پرونده مختومه است."
اخترزند با تاکید بر معترض بودن برادرش ادامه می دهد: "اینکه در تظاهرات بود یا نه را ما واقعا اطلاع نداریم اما مثل همه جوانان معترض بود. او نزدیک دروازه شیراز بود که این اتفاق برایش افتاد و ما فکر می کنیم به علت اینکه دندان درد داشت و محل اتفاق مجتمع پزشکی بود آنجا رفته بود. بعد از حمله نیروهای امنیتی او بهمراه مردم به آن ساختمان پناه می برند. حتی یک جوان دیگری را ماموران پرچم دورش می پیچند و با خودشان می برند و حسین هم که اینچنین به شهادت می رسد. من و مادرم به روحانی بزرگ شهرمان هم مراجعه کردیم اما هیچکس دست ما را نگرفت و شانه خالی کردند. انصافا فقط مردم همدلی و همراهی مان کردند و در این سالها در کنار ما بودند."
وی با اشاره به سختی هایی که مادرش در این سالها متحمل شده، خاطر نشان می کند: "ایمان قوی مادرم تا الان باعث شده این غم و رنج را تحمل کند. هر کس دیگری جای مادرم بود از پا درآمده بود. خیلی درد در دلش دارد و ضربه خیلی سنگینی برایش بود. حتی برادر دیگرم هم تصادف کرد و واقعا برای مادرم سالهای سختی بود. او واقعا اسطوره است و علی رغم تمام این مسائل با ایمان قوی که دارد سعی می کند تحمل کند. اما خب از نظر روحی شرایط خوبی هم ندارد و دکتر اعصاب می روند. در هر جمعی یاد حسین را می کند و واقعا سخت است خیلی سخت! فکر کنید فرزندتان را بدون پدر با هزار آرزو بزرگ کنید، بعد این بلا را سرش بیاورند. حسین برنامه ازدواجش داشت درست می شد تا جاییکه قوم و خویش ها لباس برای مراسم عروسی حسین تهیه می کردند وقتی خبر را شنیدند آنها هم مثل ما باور نمی کردند. از دردی که در این سالها مادرم کشید هر چه بگویم کم گفته ام، دلی پر از خون دارد و فقط دعا می کند عاملین به سزای اعمال خودشان برسند و اینکه اگر بچه های خودشان را اینطور ضرب و شتم می کردند و به پایین پرت می کردند، چکار می کردند؟"
برادر شهید حسین اخترزند با دلتنگی اضافه می کند: "این سومین عیدی بود که بدون حضور حسین سال را تحویل کردیم و اساسا برای ما دیگر عید معنایی ندارد. خاطرات حسین در این روزها و دلبستگی که به این آیین و سنت ها داشت هر لحظه برایمان تازه می شود. یادش بخیر هر سال عید چند تا کوزه گل و گیاه برای سر سفره هفت سین می خرید و می گفت باید سبز و پر باشد. واقعا جالب است که مزارش همیشه سبز و پر از گل است، خیلی از گل ها را هم ما نمی دانیم چه کسانی بر سر مزارش می گذارند، اما همیشه پر از گل است. خوش به سعادتش که اینچنین رفت که همه قدردان او هستند و برای گرامی داشتش مزارش را گل باران می کنند."
اخترزند سپس از ویژگی های و خصوصیات برادرش می گوید: "او خیلی آرام و صبور بود هر کس هر چه به او می گفت آرام فقط گوش می کرد. ما سالهاست که پدرمان را از دست داده بودیم همه در سن نوجوانی بودیم من نه سال بیشتر نداشتم و حسین هفده سالش بود که درسش را رها کرد و در کارگاهی مشغول به کار و نان آور خانه شد. او خیلی زحمت کشید تا ما را به سر و سامان برساند و همیشه در کنار مادرم بود. ازهمه چیز خود برای ما گذشت و در آخر هم بخاطر همین از خودگذشتگی جان خود را فدا کرد."
این در حالی است که نیروهای امنیتی در اظهاراتی متناقض در جایی مدعی شده اند که او به علت سهل انگاری خود از طبقه سوم افتاده است و در جایی دیگر گفته اند که اختر زند معتاد بوده و در اثر مصرف مواد مخدر از ساختمان پرتاب شده است.
برادر این شهید جنبش سبز در واکنش به این اظهارات به "جرس" می گوید: "واقعا اینگونه اظهارات برای ما خنده آور است، زیرا در محیط کاری که خیلی کارها انجام می شد اما حسین حتی سیگار هم نمی کشید. من نمی دانم اینها که این حرفها را می زنند چطور می خواهند جواب پس دهند؟ کسانی که این حرفها را می زنند، بیایند رو در روی ما بگویند، تا ببینیم واقعا رویشان می شود این دروغها را بگویند؟ آخر با استناد به چه مدرکی چنین تهمتهایی را می زنند؟ وقتی فهمیدیم که این اتفاق برای حسین افتاد و پیکرش را دیدیم باورمان نمی شد تا ماهها در شوک بودیم."
او با اشاره بر بی نتیجه بودن پیگیری های قضایی، می افزاید: "در پزشک قانونی هم به ما اعلام کردند علت مرگ برخورد جسم سخت به سر بوده است. جالب است که در برگه پزشک قانونی یک خط در میان نوشته اند که ضرب و شتم نیست اما پایش از سه جا شکسته، ضرب و شتم نیست اما کمرش خرد شده، ضرب و شتم نیست اما فلان جای بدنش داغون شده....سوال ما این است که حسین چه جوری افتاده که یک جای سالم در بدنش نبود. نخاعش از چند جا، گردنش شکسته، دست و پایش خرد شده، یک زخم عمیق روی دستش ، چشمش ورم کرده و کبود و خونین بود....بارها برای پیگیری مراجعه کردیم اما هیچ پاسخی نگرفتیم و از نظر آنها پرونده مختومه است."
اخترزند با تاکید بر معترض بودن برادرش ادامه می دهد: "اینکه در تظاهرات بود یا نه را ما واقعا اطلاع نداریم اما مثل همه جوانان معترض بود. او نزدیک دروازه شیراز بود که این اتفاق برایش افتاد و ما فکر می کنیم به علت اینکه دندان درد داشت و محل اتفاق مجتمع پزشکی بود آنجا رفته بود. بعد از حمله نیروهای امنیتی او بهمراه مردم به آن ساختمان پناه می برند. حتی یک جوان دیگری را ماموران پرچم دورش می پیچند و با خودشان می برند و حسین هم که اینچنین به شهادت می رسد. من و مادرم به روحانی بزرگ شهرمان هم مراجعه کردیم اما هیچکس دست ما را نگرفت و شانه خالی کردند. انصافا فقط مردم همدلی و همراهی مان کردند و در این سالها در کنار ما بودند."
وی با اشاره به سختی هایی که مادرش در این سالها متحمل شده، خاطر نشان می کند: "ایمان قوی مادرم تا الان باعث شده این غم و رنج را تحمل کند. هر کس دیگری جای مادرم بود از پا درآمده بود. خیلی درد در دلش دارد و ضربه خیلی سنگینی برایش بود. حتی برادر دیگرم هم تصادف کرد و واقعا برای مادرم سالهای سختی بود. او واقعا اسطوره است و علی رغم تمام این مسائل با ایمان قوی که دارد سعی می کند تحمل کند. اما خب از نظر روحی شرایط خوبی هم ندارد و دکتر اعصاب می روند. در هر جمعی یاد حسین را می کند و واقعا سخت است خیلی سخت! فکر کنید فرزندتان را بدون پدر با هزار آرزو بزرگ کنید، بعد این بلا را سرش بیاورند. حسین برنامه ازدواجش داشت درست می شد تا جاییکه قوم و خویش ها لباس برای مراسم عروسی حسین تهیه می کردند وقتی خبر را شنیدند آنها هم مثل ما باور نمی کردند. از دردی که در این سالها مادرم کشید هر چه بگویم کم گفته ام، دلی پر از خون دارد و فقط دعا می کند عاملین به سزای اعمال خودشان برسند و اینکه اگر بچه های خودشان را اینطور ضرب و شتم می کردند و به پایین پرت می کردند، چکار می کردند؟"
برادر شهید حسین اخترزند با دلتنگی اضافه می کند: "این سومین عیدی بود که بدون حضور حسین سال را تحویل کردیم و اساسا برای ما دیگر عید معنایی ندارد. خاطرات حسین در این روزها و دلبستگی که به این آیین و سنت ها داشت هر لحظه برایمان تازه می شود. یادش بخیر هر سال عید چند تا کوزه گل و گیاه برای سر سفره هفت سین می خرید و می گفت باید سبز و پر باشد. واقعا جالب است که مزارش همیشه سبز و پر از گل است، خیلی از گل ها را هم ما نمی دانیم چه کسانی بر سر مزارش می گذارند، اما همیشه پر از گل است. خوش به سعادتش که اینچنین رفت که همه قدردان او هستند و برای گرامی داشتش مزارش را گل باران می کنند."
اخترزند سپس از ویژگی های و خصوصیات برادرش می گوید: "او خیلی آرام و صبور بود هر کس هر چه به او می گفت آرام فقط گوش می کرد. ما سالهاست که پدرمان را از دست داده بودیم همه در سن نوجوانی بودیم من نه سال بیشتر نداشتم و حسین هفده سالش بود که درسش را رها کرد و در کارگاهی مشغول به کار و نان آور خانه شد. او خیلی زحمت کشید تا ما را به سر و سامان برساند و همیشه در کنار مادرم بود. ازهمه چیز خود برای ما گذشت و در آخر هم بخاطر همین از خودگذشتگی جان خود را فدا کرد."
Subscribe to:
Posts (Atom)