کاسپین ماکان نامزد ندا اقا سلطان

کاسپین ماکان نامزد ندا اقا سلطان

Wednesday, 9 November 2011

برای بزرگی “علی کوچیکه”


 جرس: امروز اوین "جشن تولد" دیگری دارد، ضیافتی از آزادگان دربند برای "علی کوچولو" که بزرگ می شود و بزرگتر.  


امروز علی 34 ساله می شود. جوانی پر شور و انرژی از خاک گرم آبادان.فقط یک سال قبل از انقلاب اسلامی به دنیا آمده بود و نمی دانست سرنوشت او هم گره می خورد با کسانی که خود از انقلابیون بودند.

آن روزها که علی در دبیرستان و دانشگاه، ستادهای انتخاباتی و گروههای دانشجویی مشق سیاست می کرد نمی دانست روزی همنشین و هم بند کسانی خواهد شد که او نامشان را در روزنامه ها خوانده بود و در صفحه تلویزیون دیده بود.

امروز نام علی در زیر بیانیه هایی است که از زندان می آید. نامش می خورد کنار "بهزاد نبوی"، " مصطفی تاجزاده"، "کیوان صمیمی" "عبدالله رمضان زاده" و دهها فعال سیاسی و دانشجویی. کسانی که تک تک بودند هریک در جایی و حالا زندان شده مرکزی برای بودنشان. بودنی بی دغدغه های زندگی روزمره. علی و عماد و ضیا و مجید و... که فعالان عرصه دانشجویی اند، امروز در زندان که "دانشگاه نظام" است هم شاگردی می کنند و هم خود استاد شده اند و درس مجاهده و شکیبایی می دهند به "بزرگترها".

علی امروز در زندان است و "نیکانش" همه آنچه از پدر می داند عکسهایی است که بر در و دیوار خانه زده اند و دیدارهای گاه گاهی جمال از خانه و "دوشنبه های دو جداره اوین". نیکان، پدر را با فاصله می شناسد مثل خیلی های دیگر. نه فاصله ای بین دو نسل. نه فاصله ای بین آنان که می خواهند باشند به هر قیمتی و آنان که می خواهند باشند برای آرمانی.

نیکان وقتی دوشنبه ها در آغوش سمیرا از "پیچ توبه" اوین می گذرد، به خود می بالد که پدرش از این پیچ هم گذشته و هنوز بر آرمان خود است. نیکان هم مثل پدرش در اوین مشق می کند برای فردای ایران زمین. نیکان در سالن ملاقاتی که پر از اشک و لبخند است از همان شیشه دوجداره ضخیم که این روزها مزین به میله آهنی هم شده است، چهره خیلی ها را می بیند. او شاید با "نیمای" نسرین هم همبازی شود در سالنی که این روزها به وسعت همه ایران شده است.

علی جمالی چند سالی بود که وبلاگش را هم می نوشت. شاید همه تواضع و فروتنی علی را بتوان در نام وبلاگش دید " علی کوچیکه" ..... وبلاگی که این روزها وقتی به آن سر می زنی با این نوشته روبه رو می شوی که " این وبسایت موجبات از نان خوردن افتادن صاحبش را فراهم کرده و باید تعطیل شودتا روزی که صاحبش سره را از ناسره بازشناسد و آدم شود!" و نمی داند که علی خیلی پیشترها سره را از ناسره باز شناخته و این "رنجی" که بر جان خریده برای این "بصیرت" است.

او وقتی پس از انتخابات مهندسی شده مثل میلیونها ایرانی "سبز" شده بود و برای پس گرفتن "رای"اش به خیابان می آمد و همراه علی ملیحی و حسن اسدی و عبدالله مومنی و...... همفکری می کرد در مسوول کمیته سیاسی سازمان دانش‌آموختگان ایران ، یادش می آمد از "احمد زید آبادی" که به جرم "حق گویی" و فقط نوشتن "یک نامه" به حبس رفته بود و می خواست نگذارد نام "احمد" از خاطره ها برود.

بر آن "خرداد پرحادثه 88" تابستان و پاییز و زمستان و بهار هم که گذشت، از علی که می خواستی کمی "مراقب" باشد، به شوخی می گفت آنقدر "بزرگان" هستند که نوبت به من نمی رسد!! و نمی دانست در آخرین روز مرداد نوبت به او می رسد و او را می ربایند و می برندش پیش همان "بزرگان". سهم علی هم "قاضی مقیسه" بود و مثل همه دوستانش چهار اتهام «توهین به رهبری»، «توهین به رئیس جمهور»، «تبلیغ علیه نظام» و «اجتماع و تبانی برای برهم زدن امنیت داخلی»، با یک تفاوت دوساله. بجای شش سال، چهار سال!

و اینک یک سال و چهار ماه است که علی در اوین است. زمانی برای بزرگ شدن علی و علی ها. امروز اوین "جشن تولد" دیگری دارد. کیک کوچکی در بندی به بزرگی هم ایران. ضیافتی از آزادگان دربند برای "علی کوچولو" که بزرگ می شود و بزرگتر.

1 comment:

  1. در حکومت دیگتاتوری اخوندها به هر بهانه ای مردم متعرض رازندانی میکنند پس در نتیجه هستند درزندانهای این حکومت بسیار از علی کوچک ها

    ReplyDelete